لومړۍ 200 کرښې.
واقعا
هیولا شدی
باید می زاشتی به عنوان یه بچه گدا زندگی کنم
اشکالی نداره
فقط منو بکش
منو بکش و کینه تو پاک کن
خانوم جانگ
می کشمت
دیوونه شدی؟
خوبی؟
...خانوم جانگ
خانوم جانگ
خانوم جانگ
همه چیز
تمومه
سوهو
بله خانوم جانگ
می خوام
شما دو تا
تا ابد خوش حال باشین
مهم نیست چه اتفاقی بیفته
خانوم جانگ
قسمت آخر-
مرحوم جانگ بک هی-
می خوام
شما دو تا
تا ابد خوشبخت باشین
مهم نیست چه اتفاقی بیفته
خواهیم بود
امیدوارم
سوهو و هه را اینو بخونن
سوهو
بله؟
حس می کنم
قبل از این که زمستون تموم شه
از دنیا می رم
نمی دونم کدوم زمستون خواهد بود
می خوام شروع کنم چیزایی که می خوام بهت بگم
توی دفتر خاطراتم بنویسم
راستی
می خوام بهتون یه کادوی کوچیک بدم
امیدوارم دوسش داشته باشید
خونم و هانوک(خونه ی سنتی کره ای) توی بانکچون رو
به جانگ هه را می دم
اموال و ساختمان های گومسوندونگ
و زمین ده جون و یه سو
به مون سوهو داده می شه
جونگ هه را-
هه را می تونی
همه ی لباسا و جواهراتمو برای خودت برداری
شاید باب سلیقت نباشن
ولی بینشون چیزی پیدا می شه که دوست داشته باشی
این مکان
ارزش نگه داری به عنوان یه محل موروثی رو داره
لطفا در موردش با شهرداری صحبت کن
واقعا اهداش می کنی؟
آره
باشه.با شهرداری حرف می زنم
دوست دارم یه کتابخونه ی کوچیک باز کنن
شما؟
شارون؟
چه اتفاقی افتاده؟
سونگ گو
از این جا برو
داری در مورد چی حرف می زنی؟
نمی خوام
همون کاری که گفتم بکن
شماره ای که با آن تماس گرفته اید
در دسترس نمی باشد
گوشیشو جواب نمی ده
سرمایه گذرا نظرشونو عوض نکردن
فکر کنم نشسته و هیچ کاری نمی کنه
نباید بازم به عنوان روزنامه رسون بدبخت
بهم نگاه کنه
آقای کیم
بله رییس
بیا بعدا سرزده با یه عکاس بریم خیاطیش
و از چیزی فیلم برداری کنیم که بشه باهاش تهدیدش کرد
همه چیزو آماده می کنم
می خوای امروز کیو تهدید کنی؟
چرا این قدر آرومی لعنتی؟
یه خر بیش تر از تو می فهمه/:
برو با سرمایه گذارا ملاقات کن
و به پاشون بیفت
الاغ ترسو
واقعا چت شده؟
بریم آقای کیم
ازت محافظت می کنم
تا بیش تر از این شیطان صفت نشی
بیا امروز همین جا تمومش کنیم
می زارمش توی کشوم
امیدوارم دیگه مجبور نباشم درش بیارم
مجبور نمی شی.نگران نباش
شنیدم تصمیم گرفتی خونه رو وقف کنی
آره
گفتم می خوام به یه کتاب فروشی کوچیک تبدیل شه
با خوش حالی گفتن این کارو می کنن
ازش پشیمون نمی شی؟
نه
واقعا؟ واقعا
تو این پیرهنو خریدی؟
نه تاحالا برات پیرهن نخریدم
فکر نمی کنم خاله سوک هی خریده باشتش
خاله سوک هی در مورد لباس مردا چیزی نمی دونه
می خوام لباسای ناآشنا رو بندازم دور
ولی با پارچه ی خوبی دوخته شده
صبر کن
حس می کنم یکی از لباسا رو شارون دوخته
سوهو بدشون من .می ندازمشون دور
هه را ما ازدواج کردیم
نمی شه هم دیگه رو یه چیز دیگه صدا کنیم؟
این که شوهرتو با اسم صدا کنی خوب نیست
چه اشکالی داره؟همه این کارو می کنن
می خوام یه چیز دیگه صدام کنی
دوست داری چی صدات کنم؟
عزیزم
عزیزم بیا بریم بخوابیم
الو؟
ببخشید این وقت شب ازت خواستم بیای بیرون
بشین
ادامه بده
بیش تر
در مورد چیزایی که از پدرم می دونی
برام تعریف کن
مطمئنم خودت بهتر از من می دونی
می خوام متوقفش کنم
تا دیگه بیش تر از این خودشو خراب نکنه
متوقفش کنی؟
مجبورش می کنی اعتراف کنه یا هم چین چیزی؟
اون آدمی نیست که اعتراف کنه
سو رین
چرا تلفنامو جواب نمی دی؟
از کجا یادگرفتی آدما رو نادیده بگیری؟
سورین
کجایی سورین؟
سورین
سورین
کجایی سورین؟
کجا
داریم می ریم؟
آقای هان
فکر می کنم آقای پارک گون آدم خوبی باشه
سرباز بازرس جونگ جین وو
منتظرته
برو چیزی که دیدی بهش بگو
هرکاری پدرم کرده
بهش بگو
نمی تونم
چرا باید این کارو بکنم؟
اونوقت چه بلایی سرتو می یاد؟
باید جلوشو بگیریم یونگ می
به خاطر من این کارو بکن
آقای پارک چول مین
ما از دفتر بازرسی سئول غربی هستیم
لطفا با ما بیاید
شما یه تور مسافرتی
بزای پونزده شب و شونزده روز در اروپا می خواین درسته؟
فکر می کنم بهترین گزینه
شروع سفرتون توی پاریس و پایانش توی میلان باشه
بله
من بقیشو براتون برنامه ریزی می کنم و تا سه ظهر بهتون ایمیل می دم
باشه ممنون
خداجون
خیلی حال می ده آدم شونزده روز برای سفر بره اروپا
تو می تونستی توی روم زندگی کنی
به این می گن قدرت عشق
انتخاب درستی کردی باهاش بهم زدی
از الآن روی کارت تمرکز کن
خداجون
بهت گفتم این یه رازه
پلیس خونه ی رییس پارکو توقیف کرده و
داره می گرده
بازرسی رو به همین زودیا شروع می کنن
ساکنان شهرستان گوسومدونگم
با کار ما موافقن
شما حتی بعد ازین که بهتون حمله کرد
کاری نکردین مورد پیگرد قانونی قرار بگیره
اخیرا ساکنان در موردش فهمیدن
و این قلباشونو تغییرداده
همه چیز به کام شما پیش می ره
راز موفقیتتون چیه؟
وضعیت اموال بخشیده شده-
می خواستی تو یه هانوک زندگی کنی
چطور می تونم اینو قبول کنم؟
نمی تونم بگیرمش
این به نام منه.نگران نباش
اینو مجانی بهت نمی دم
هه را
می خوام یه چیزی رو بهت اعتراف کنم
راستشو بخوای من خاله ی واقعیت نیستم
می دونم.خواهر ناتنی مادرمی
راستشو بخوای اونم واقعیت نداره
اون وقتی پریدم تو رودخونه ی هان نجاتم داد
و بردم بیمارستان
و قرضامو داد
و بعد ازم خواست مواظب یه بچه باشم
منظورم خانوم جانگه
بهم گفت تا زمانی که ازدواج نکردی ازت مخفی نگهش دارم
واسه چی همچین کاری کرد؟
...چرا اون
No comments yet. Be the first to leave one.