لومړۍ 200 کرښې.
عجله کن، بیا تو!
چی شده عزیزم؟
مامانم فرستادم اومدم.
امروز دیر میشه، مهمون دارم.
این فیلم چیه؟
«یول»، فیلمیه کردی.
بشین ببینش.
درباره این
فیلم جایی حرف نزن، باشه؟
هیچکس تکان نخورد!
این همون چیزیه که بهت گفته بودم.
اونها فیلمهای ممنوعه میبینند.
خیلی خب! عجله کن، بلند شو!
این دیگه چه کوفتیه؟
نمیدونی ممنوعه؟ بیشعور!
احمق!
پدر.
اهل کجایی؟
ایکسدیر.
اینجا چکار میکنی؟
من پناهندهام.
بیکارم.
من علایق سیاسی دارم.
فیلمهاتون اصل هستن؟
نه قربان، همهشون کپی هستن.
سینما دوست داری؟ - فیلم میبینم.
راستش رو بخوای، فیلمهای روستایی رو دوست دارم.
من جکی چان، ون دام رو دوست دارم،
فیلمهای اکشن.
سینما دوست داری؟ - بله، خیلی.
چه نوع فیلمهایی؟
بیشتر فیلمهای یلماز گونی.
چه فیلمهای مستندی دیدی؟
هیچکدوم، همهشون دروغ هستن!
شاهد نسلکشی انفال بودی؟ - بله.
یکی از برادرانم کشته شد
در جریان عملیات انفال.
کجا؟ - همینجا، در این قلعه.
خانواده من قربانی انفال بودند.
پدربزرگ و مادربزرگم را اینجا آوردند.
دوست نداری برادرت را بازی کنی،
که در این قلعه کشته شد؟
حتماً، خیلی دوست دارم.
تصور کن تو و برادرت
اسیر ارتش صدام هستید.
دستبند زدهاند
و شما را به این قلعه آوردهاند.
میخواهند تیراندازی کنند
به برادرت جلوی چشمت.
چه احساسی داری؟
چطور واکنش نشان میدهی؟
زنده باد کردستان!
مرگ بر بعثیها!
اشکالی نداشت؟
شرو، چرا میخوای با ما کار کنی؟
حقوقت که خوب نیست؟
قربان، حقوقم بد نیست، اما میخواهم
به کردها و کردستان خدمت کنم
تا مردم بیشتر از ما آگاه شوند.
بسیار خب، آقای شرو.
میتوانی بروی.
بهت خبر میدهیم.
باشه، ممنون.
فیلمبرداری رو متوقف کن، بشیر. ساعت ۱ و ۱ دقیقه است.
دختری که نقش لورین رو بازی میکنه داره میاد.
نمیاد، حسین. - چرا نمیاد؟
قبلاً با هجار تماس گرفته بود،
گفته بود خانوادش اجازه نمیدن بیاد.
بشیر، اگه از این موضوع خبر داشتی،
چرا اینجا رو پر از مرد کردی؟
هجار از صبح بیرون رفته.
شاید بتونه پیداش کنه.
همهشون رو بفرست خونه.
بفرستشون خونه!
با اینا چیکار کنم؟
ما هنوز بازیگر نقش اول زن رو نداریم
و تو همهجا رو پر از سیاهیلشکر کردی.
شامال، کجایی شامال؟
شامال! - جانم؟
انتخاب بازیگرها تموم شد، تموم شد! - چرا؟
با اینها چکار کنم؟
لطفاً درک کنید.
آقایان، از طرف کردستان اکشن از همهتون عذرخواهی میکنیم.
از طرف کردستان اکشن.
بهتون زنگ میزنیم.
ممنون که اومدید.
باعث افتخار بود.
حالا میتونید همگی برید. خداحافظ.
ببخشید.
اون چهل سالشه!
بیخیال!
یا یه ۲۴ ساله یا یه ۲۵ ساله
برای نقش اصلی.
باشه. یه دقیقه صبر کنید لطفاً.
دختر پیدا کردی؟
شش تا! خب اینجا چیکار میکنی؟
همه رفتند.
من فرستادمشون خونه. الو، الو؟
اینم خوب نیست؟
حجار، این لورینه؟
بگو ببینم، این لورینه؟
به خدا حسین،
تو هیچکس رو قبول نمیکنی.
اینها قابل قبول نیستند.
ببین، نیستند!
حسین، همهجا رو گشتم.
فقط تونستم شش نفر پیدا کنم.
حسین، اینجا آدمها رو
راحت پیدا نمیکنی. ما آلمان نیستیم.
پس فیلمبرداری رو متوقف میکنیم، حجّار؟
نمونههای بیشتری برای من آوردهای؟
من فقط میخواهم لورین را پیدا کنم.
چی میل داری بخوری؟
پسر عمویت چطور؟
کدام پسر عمو؟
او یک پسر عمو دارد.
فکر میکنم او برای این نقش مناسب باشد.
چی میل داری بخوری؟
گوشت قرمز، مرغ یا کباب کوبیده؟
نمیبینی داریم حرف میزنیم، سلمان؟
یک دقیقه صبر کن!
بشیر، اگر این حقیقت دارد، پس او را انتخاب کن.
باشه.
حتماً.
خب، چی میل داری بخوری؟
هر چی دوست داری بیار، هر چی.
اوه، چه وقت خوبی برای چای. ممنون.
چی میل داری بخوری؟
یه مقدار گوشت و برنج خوب.
با کمال میل.
عصر بخیر.
سلام، آلن. - چطوری؟
مراسم ختمیه؟
دختره که برای نقش
لورین تست میداد، کنسل شد.
آره، میدونم. هجار بهم گفت.
حسین، یه پیشنهاد خوب دارم.
میبینی؟
این چیه، آلن؟
رُز آزاد! اون اروپاست.
خواننده خیلی معروفیه.
خواننده چه ربطی
به فیلم داره؟
او شریک تجاری آقای خالد است.
او به کردستان میآید
برای یک پروژه بزرگ.
میتوانیم از او در فیلممان استفاده کنیم.
قبلاً تلفنی با او صحبت کردهام.
نگاهش کن!
همهی اینها را بیرون بریز.
رُز آزاد نقش چیا را بازی خواهد کرد.
آلان، مشکل ما چیا نیست.
مشکل ما نقش لرینه.
باید پیدایش کنیم.
بازاریابی هم مهمه.
اگه روژ ئازاد تو فیلم ما بازی کنه،
بیننده خواهیم داشت
تو هر چهار بخش کردستان.
اون یه موسیقیدانه. میتونه بازی کنه؟
معلومه، نگاهش کن.
آفرین، آلن، ایدهی فوقالعادهایه.
حسین، ما پیدا نمیکنیم
کسی رو بهتر از اون.
خیلی طول کشید تا مادرش رو راضی کنیم.
آفرین، بشیر.
عالیه. بهش بگو بیاد
فردا قرارداد رو امضا کنه.
باشه. - حسین، با روژ ئازاد،
اون یه سوپراستار کُرد میشه.
من هنوز هیچ تصمیمی
در مورد روژ ئازاد نگرفتم.
وضعیت دوربین چطور است؟
و نگاتیوها؟
حِجار، با تهران صحبت کردی؟
بله صحبت کردم، همه چیز آماده است.
امروز خوشحالی.
به زودی شروع میکنیم.
آلان، ما به ۲۰۰۰ نفر نیاز داریم
برای صحنه انفال.
۲۰۰۰ نفر؟
فکر میکنی با ده نفر میتونیم این حیاط رو پر کنیم؟
۲۰۰۰ نفر، حسین؟
میدونی هزینه غذای اونها چقدر میشه؟
اگر میخواهی نسلکشی را به تصویر بکشی،
نمیتوانی این کار را با ۱۰۰ نفر انجام دهی.
واقعی به نظر نمیرسد.
اشکالی ندارد، درستش میکنیم.
پدرش نیست؟
اومده قرارداد رو امضا کنه.
خوش آمدید.
باید از خودت خجالت بکشی.
برو گمشو.
چی؟
آبروی ما رو بردی.
چطور جرأت کردی از دخترم فیلم بگیری؟
برو! دیگه نمیخوام
صورتت رو ببینم.
آسو، داری چیکار میکنی؟
از همه چیز فیلم نگیر.
خب، کردستان آزاد
No comments yet. Be the first to leave one.