A French Woman

A French Woman (Une Femme française)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Une femme francaise AKA A French Woman 1995 DVDRip
د لخوا تبصره 9B0DY
DVDRip

تګونه

dvd
dvdrip
dvdr
په خپور شو: 2022-09-26
ډاونلوډونه: 18
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫سلام...

‫من خواهر هلنم. داشتم می‌رفتم کلیسا.

‫سلام.

‫یه لحظه وایسا.

‫پدر، اونا منتظرن.

‫خیلی خسته‌ـم...

‫چی شده؟ مشکل چیه؟

‫خیلی خوشحالم... ‫ولی خیلی حال خوبی ندارم.

‫میشه لطفا خانم با اون بمونید؟

‫احتمالا احساساتم زده بالا.

‫احتمالش هست، درسته؟

‫اسمت چیه؟

‫ژان.

‫ما امروز برای شما اینجا گرد هم آمدیم. ‫هلن و مارک...

‫تا پیوند مقدس زندگی زناشویی رو عملی کنیم.

‫باهام بیا. بجنب!

‫قضیه به خاطر باباست!

‫حالش خوب نیست. راه بیفت.

‫چه خبره؟

‫خوابیده.

‫بیدارش نکنید.

‫حالش خوبه. وایسید.

‫آروم باش.

‫هلن، خواهشا آروم باش. ‫در مورد عروسی هم خیلی شرمندم.

‫بابا حس می‌کرد مریضه. اشکالی نداره.

‫ عروسی اون روز برگزار نشد

‫ طِی چند هفته آینده، ‫چارلز بیشتر و بیشتر خسته میشد.

‫ یه روز، دیگه بیدار نشد.

‫حالش خوب میشه. ‫فقط یه مقدار هوا احتیاج داره.

‫ اونا تا تابستون بعدی، ‫یعنی سال 1939 ازدواج نکردند.

‫زن فرانسوی

‫مثل ماه شدی. - ‫تو هم همینطور. -

‫ ایستگاه قطار نانسی. 1944.

‫توجه لطفا.

‫همه مسافران این قطار،

‫اسیر جنگی بوده‌اند.

‫نام و شماره آنها ناشناخته است

‫عقب وایسید.

‫لطفا راه‌های خروجی رو خلوت کنید.

‫بزارید زندانی‌ها پیاده بشن.

‫لطفا توجه کنید.

‫به همه مسافران.

‫به سمت جلوی قطار بروید،

‫سپس به سالن اصلی و خروجی‌ها بروید.

‫شما به پناهگاه‌ها منتقل خواهید شد، ‫جایی که شب را در آنجا خواهید ماند.

‫میشه لطفا دنبالمون بیاید؟

‫ روزهای خوش دوباره اینجا هستند!

‫ بابا تو آلمان کار می‌کنه

‫باهام بیاید...

‫به لطف این سه مرد،

‫که در کارخونه‌های آلمان کار می‌کردند،

‫شما، یه افسر فرانسوی، الان یه مرد آزاد شدید.

‫لطفا چند کلمه‌ای حرف بزنید.

‫نرید آلمان بچه‌ها، نرید.

‫آلمان به زودی شکست میخوره.

‫برو یکی دیگه رو پیدا کن!

‫شما ژان هستید؟...ژان مولر؟

‫من تو زندان پیشِ شوهرت بودم.

‫حال لویی چطوره؟

‫خوبه.

‫شوک زده شدم...

‫میشه جای منم وایسی؟

‫اون عکسایه شما رو بهم نشون داد.

‫خیلی خوشحال بودم...

‫وقتی نامه‌هاتون میومد.

‫همیشه تو ذهنم بودید.

‫عاشقتون شدم.

‫منو ببخشید.

‫شرمنده نباشید.

‫لویی چی میشه؟

‫خواب دیدم...

‫با هم عشق بازی کردیم.

‫لطفا...

‫دیگه نمی‌بینمتون.

‫نرو.

‫اون گفت، آلمانی‌ها مطمئنن تو جنگ شکست می‌خورن...

‫اونم در عرض یه سال.

‫دیدمت.

‫منظورت چیه؟

‫قبلتر، با اون یارو.

‫دیدمت.

‫حالمو بهم میزنی... ‫اولین بارتم نیست.

‫تا فیها خالدون پوسیدی.

‫حداقل اون زمانای اِشغال،

‫همه‌ـمون کنار هم بودیم.

‫در چه وضعید، بچه‌ها؟

‫چیز دیگه‌ای هم مونده؟

‫بپا!

‫ممنون، آقا!

‫آقا؟

‫لویی!؟

‫وای خدا! اینکه لوییه!

‫نمی‌دونی چقدر خوشحالم.

‫همیشه به تو فکر می‌کردیم.

‫حتی برات دعا کردم.

‫اینجا اوضاع سخت بود...

‫شرمنده این حرفا رو زدم.

‫بزار دوباره یه نگاه بهت بکنم.

‫این بنو هستش.

‫بیا، بگیرش.

‫ژان کجاست؟

‫یه چند وقتی میشه دیگه اینجا زندگی نمی‌کنه.

‫یه آپارتمان کوچیک داره.

‫همه‌ـمون بعد این همه دلتنگ بودن، ‫یکم فضا نیاز داشتیم.

‫می‌بینی؟ همه دارن میرن.

‫یه کم بشین و استراحت کن.

‫گُشنته؟

‫مطمئنی؟

‫میری پیش ژان؟

‫نرو.

‫داره با یکی دیگه زندگی میکنه.

‫می‌شناسیش.

‫همون یارویی که تو زندان باهات بود.

‫هنری.

‫بهتره نری.

‫واقعا دلم برات تنگ شده بود.

‫پنج سال منتظر این لحظه بودم.

‫می‌ترسیدم ببینمت...

‫ترس از فراموش کردن احساس یا اینکه عشق چه جوری بود...

‫تو و هنری...

‫ادامه نده!

‫تو دلم دارن رَخت میشورن!

‫فکر کردم: اشکالی نداره که

‫درد میکنه. ثابت میکنه هنوز یه مَردم.

‫حس پیری و ‫بی مصرف بودن میکنم

‫چندش آوره.

‫اومدم بهت بگم آزادی.

‫من ارزششو ندارم.

‫من قرار بود تو جنگ پیروز بشم و تو هم منتظر بمونی.

‫ولی اشتباه می‌کردیم.

‫ما قهرمان نیستیم.

‫من بُزدلم، تو هم یه فاحشه.

‫هنری هیچ معنی برام نداره.

‫و بقیه چی؟

‫روزایی بود که

‫فکر می‌کردم دیگه برنمی‌گردی.

‫و تو اون روزا،

‫می‌دونستم مردای دیگه بهم زُل میزنن.

‫فکر کردن به اینکه خوشگلم،

‫برام شهوت انگیز بود.

‫بهم قدرت ادامه دادن رو داد.

‫منو کنار خودت نگه دار.

‫هر جا میخوای، منو ببر.

‫من خیلی عشق دارم که تقدیمت کنم.

‫لویی!

‫کجاست؟

‫بس کن بابا، آروم بگیر.

‫الان چند ساعته داره تو این آب یخ شنا میکنه.

‫حتما یه اتفاقی افتاده.

‫اوناهاش!

‫از آب بیا بیرون!

‫داییت می‌تونه هر کاری عشقشه انجام میده. ‫مامانت گفت نرو شنا.

‫خودتو نگاه! ‫قراره ذات الریه بگیری.

‫ولی سردم نیست.

‫مارک...

‫اینو مزه کن.

‫میخوای؟

‫هلن،

‫موقع برگشتن برو خونه و

‫به ژان بگو متاستفی.

‫نه، لویی. این کارو نمی‌کنم.

‫باز شما دو تا دعواتون شده؟

‫فقط بهش گفتم نظرم دربارش چیه.

‫و نظر همه دربارش چیه.

‫اینکه ما دوستش داریم، ‫و نمی‌تونه اینجوری رفتار کنه.

‫ما همه طرفِ توییم.

‫خب، من طرفِ اونم...

‫و خبرای عالی هم دارم:

‫ژان حامله‌ـست.

‫دو قلو...یه دختر و یه پسر.

‫ژان چطوره؟

‫میگن حالش خوبه.

‫دوقلوها... تو شب کریسمس! ‫چقدر باشکوه!

‫تبریک میگم!

‫حتما خیلی ریزن... ‫یه ماه زودتر به دنیا اومدن.

‫وضع دو قلوها همیشه اینطوریه.

‫بچه‌های خودتن، لویی. ‫یه زن همیشه اینا رو میفهمه.

‫داریم میریم.

‫باید بریم، داریم خفه می‌شیم.

‫همه زُل زدن به ما، ‫دارن قضاوتمون می‌کنن.

‫ برلین، چند ماه بعد.

‫برید گمشید بیرون!

‫شماها تو جنگ پیروز نشدید!

‫ما پیروزیم!

‫زنده باد آلمان!

‫آلمان شماها رو تحقیر میکنه.

‫برید خونه!

‫اینقدر زود برگشتی؟

‫اینا تو منطقه آمریکایی‌ها پیدا کردم. ‫خیلی چیز خوبیه.

‫تو حراجی خریدمش. - ‫ -چقدر شد؟

‫فقط شش تا بطری مشروب خرج برداشت.

‫یه کم بلنده، مگه نه؟

‫یعنی چی؟ اینجوری خوبه؟

‫اینجا.

‫نه، اینجوری. ‫خیلی بهتر شد، نگاه کن.

‫اولین مَردیه که می‌بینم خیاطی میکنه.

‫سوزن تَه گرد داری؟

‫اونجا... ‫ولی بزار لیزول انجامش بده.

‫ما رو می‌خواستید، خانم؟

‫به بچه‌ها غذا بدید.

A French Woman subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left