لومړۍ 144 کرښې.
... هيچوقت بسادگي عاشق نميشم
يعني من ارزشِ هيچي رو ندارم ؟
... اون دختر زيبايي که لباس صورتي پوشيده
اون همون کسيه که تو ميخواي ؟
من ترسناکم ، مگه نه ؟ اما بازم
خرگوش چشم قرمز فرار ميکنه و برمیگرده
بهت گفتم که خيلي دوست دارم
خیلی ناراحتم ، شاید دارم میمیرم
اون خرگوش مورد علاقه ی تو
دست نيافتني نيست ، اون فقط يه خرگوش
خواب یه رویای قدیمی رو دیدم
یه رویا ؟
چیزِ خاصی نیست
... تو خواب بچه بودم
، يه سگ بزرگ کنارم وايساده بود و بهم خیره شده بود آماده بود تا بهم حمله کنه
چشماي سبزِ بي روحي داشت
ترسيده بودم
يدفعه ، چشمهاي اون سگه برق زد ، و ... تو يه لحظه گازم گرفت
... يه سايه ي تاريک پشت سرم پیداش شد
و با يه ضربه ي ساده اون سگ رو دو شقه کرد
حتماً اون مَرد ، شمشیر زنِ خوبی بوده
راستش ، نه
اون يه زن بود ... يه دخترِ جوون
با اينکه بنظر ميرسيد از من کمي بزرگ ترِ ، اما درواقع يه بچه بود
... اما چيزي که بيشتر باعث تعجبم شده بود
... با اينکه از اون فاصله ي نزديک اون سگ رو کُشت ...
اما حتي کوچکترين لکه ي خوني هم رو لباسش نريخت ...
... لحظه اي که اينو ديدم
يه ترسِ خاصي نسبت به قبل کل بدنم رو گرفت ...
... اما چيزي که خيلي خوب از اون روز يادمه
اينه که يه لحظه نميرخ صورتش رو زير نور ماه ديدم ...
... پوست صورتش مثل مُرده ها بيرنگ بود
... و چهره ي غمگيني داشت ...
ارتعاش
مانجي - سان ، چيزي که شيزوما ايکو گفت رو باور ميکني ؟
"اگه ميخواي آنوتسو کاگهيسا رو پيدا کني به فوکاجاوا برو "
"اگه خوش شانس باشي پيداش ميکني "
اين حرفيه که يه مرد 200 ساله قبل از مرگش زده
مطمئمنم حداقل ارزش چک کردن داره
اما فوکوجاوا جاي بزرگيه ، خيلي سخت تر از اون چيزيه که فکرشو ميکردم
صبر کن ، مانجي - سان
... مثل گم شدن تو رويا
... پرسه زنان ...
... بدنبال يه ردپا ميگردم ...
تَرک دوستان رو کردم ، انسانيت رو تَرک کردم
بچه ها از پیشت رفتن ؟
... مادرم بهم گفته ندوئم چون نفس تنگي دارم
واقعاً ؟
چه سنجاق موي قشنگي
اين ؟
اينو مادرم خيلي وقت پيش بهم داده
پس چرا به موهات نميزني ؟
حق با توئه
! مانجی - سان ، مانجي - سان
بله ؟
همه ی پولامو تموم کردم
میرم چند تا از سکه هامو بفروشم ، منتظرم باش
حتماً ... هي ، کجا منتظر باشم ؟
همينجا وايسا
چي ، اينجا وايسم ؟
اوه ، آه
بنظر خسته مياي ، دوست من
تو دیگه کدوم خري هستي ؟
، با يه خانوم اينطوري حرف نميزنن بنظرت چطوره يکم خوش بگذرونيم ؟
نه ممنون ، برو خدا روزيتو جاي ديگه حواله کنه
بخاطر اون دختره ميگي ؟
خيلي جذابه ، مگه نه ؟
فکر ميکردم اون يه باکره ـس ، اما انگار اشتباه ميکردم
گفتم هيچ علاقه اي ندارم با يه پيرزن باشم ، حالا بزن به چاک
ميتوني خودت ببيني که من پيرم يا نه
که اينطور
باشه ، بيا
اين موقع از روز يکم براي جيب مَردها رو خالي کردن زود نيست ؟
ساعت 6 بعدازظهره وقتي کارمون تموم بشه ، ديگه خورشيد غروب کرده
آدمِ عجيبي هستي
چرا کسي مثل تو با اين قيافه ي زيبا دنبال مَردها تو خيابون راه ميوفته ؟
من براي اينکه تو حرمسرا کار کنم خيلي پيرم
البته ، نه انقدرها ، نه ؟
ديگه بيشتر از اين سوال نپرس
پس فقط يه سوال
اين ديگه چه کوفتيه ؟
، فقط براي محافظت شخصيه ميبيني که من تنها کار ميکنم
، دروغ کافيه ، اگه براي محافظت شخصيه پس براي چرا به زهر آغشته ـس ؟
بهم بگو کي تو رو اجير کرده ؟
خب ، خودم تا حدودي ميتونم حدس بزنم کي اينکارو کرده
اسمشو نميدونم
يه سامورايي جوون بود
با موهاي بلند و چشم هاي بادومي
... راستي ، من که نميدونم آنوتسو چه شکليه
موهاي بلند و چشم هاي بادومي ؟
مطمئنم ، بايد خودش باشه
... منو ببخش ، ا ... اون بهم 20 ريو داد
اگه تمام عمرم هم کار میکردم همچين پولي نميتونست گيرم بياد
اگه پول از زندگيت مهمتره ، پس تو لايق زندگي نيستي
با اينکار ، هر لحظه بايد منتظر مرگ باشي
... خب ، دليلي نداره که يه آماتور رو بُکشم
من تحت تعقیبم ، باید همین الان برگردم باید از راه حلال پول در بیاری ، دختر جون
معذرت ميخوام که زودتر نگفتم کي هستم
اسم من اوتونوتاچيبانا ماکيِ
و به رهبر ايتو - ريو دوجو ، آنوتسو کاگهيسا ، به عنوان يه شمشير زن رسماً قول دادم
خيلي ممنون که همه چي رو بهم گفتي
خب ، حالا که جفتمون متخصص اينکاريم ، ديگه دليلي نداره پا پس بِکشيم
زود باش بيا جلو
خودتو براي مرگ آماده کن
تکون نخور
تو حتي نميتوني خودتو جمع و جور کني
هر چي بلد بودي همين بود ؟ تمام قدرتت اين بود ؟
... از هر روشي هم که استفاده کني ، وقتي نتوني شمشيرِتو
از غلاف بِکشي و مبارزه کني ، چه فايده اي داره ، تو يه احمقي ...
... همونجور که بهت گفتم ، وقتي کسي شمشيرشو بيرون مياره
نبايد انتظار داشته باشه هيچيش نشه ...
ميخواي اينجوري بميري ؟
اگه يه زنِ خيابوني باشي خيلي بهتر از اينه که يه شمشير زنِ دست و پا چلفتي باشي
اين براي خودت بهتره
لعنتي ، ايتو - ريو همچين پادوهايي داره ؟
چطور ميتونن کسي رو مثل تو بفرستن جلو ؟
، ماکي ، يه فاحشه بودن خيلي بهتر از اينه که
بخواي شمشير دست بگيري
حالت خوبه ؟
داشتي نگاه ميکردي ؟
قبلش هم نگاه کردم
اوني - چان ، تو يه شمشير زني ؟
بله
تو خيلي ضعيفي
اينو ميخواي ؟
اما چرا ؟ مطمئني ؟
آره
... فکر نميکنم
ديگه بهش نيازي داشته باشم ...
ابديت
ابديت
زندگي در اين دنيا بدون کسي که بهش تکيه کني
اين فقط يه روياست ، يه خيال
... دنيايي که از انسانيت به دورِ
اينکه هم بتوني خوب آواز بخوني ... هم خوب نمايش بدي خيلي نادرِ ، اما
فکر ميکنم بخاطرِ جووني ـشِ که ارباب ها بهش خيلي توجه ميکنن
اين نظر منِ ، شما چي فکر ميکنين ؟
همونطور که شما گفتين ، اوهاتسو ني - سان
اسمت اوماکي - چانِ ، درسته ؟
... بله
بيا اينجا و برام يکم نوشيدني بريز
يه حسي بهم ميگه قبلاً يه جا ديدمت
اوه ، درسته . خيلي وقت پيش تو يه شهر ... نزديک اينجا ، يه دختر بود که خيلي شبيه تو بود
آره ، اشتباه نميکنم
No comments yet. Be the first to leave one.