لومړۍ 145 کرښې.
خب، آیا این چیز موردعلاقهامون نیست...
اصن چی هستی تو؟ موش جنگلی؟ راسو؟
اگه میخوای یه راسو ببینی، به آیینه فقط یه نگاه بنداز.
اه!
کافیه!
من یه سوال برات دارم،
و تو باید خیلی خیلی بادقت جوابش بدی.
شما همین الانشم تکنولوژی محرکشکسته منو دزدیدین.
دیگه چی میخواین؟
یه هستیشکسته کامل هست
از دنیاهای دیگه برامون که فتحشون کنیم.
و برای انجامش،
ما این سفینه مادر رو با عملکرد مطلق نیاز داریم.
خودتون سر ازش در بیارین.
یا میتونیم سر در بیاریم چطوری جرت بدیم
تیکه تیکهات کنیم.
به خودت بستگی داره.
مترجم Mamad Croft
این رذل ها رو میشناسی؟
بله و نه. نسخه کوتاه، اونا هم دنبال نگاره هستن.
منظورت فانوس دریایی شیطانه؟
بزار داشته باشنش!
من همین الانشم بهت گفتم، من به هیچ وجه نمیخوام درگیرش باشم.
وای!
توسط فرمان شورای آشوب یا تسلیم بشین یا نابود بشین.
راستی، این شهر نیویولک نیست.
بیخیال، بیا با بحث حلش کنیم.
ساکت، خارپشت.
من اشارهام به ناخداست.
اون ناخداست!
سونیک ناخداست؟
ای کاش جوری برنامهریزی شده بودم که بخندم.
تو چطور اصن اینجایی؟
جریان جنگ تغییر کرده.
و درمورد اینکه چطور اینجام،
کل هستیشکسته حالا برای تصاحب شوراست.
فرصت آخر: تسلیم بشین یا غرق بشین.
نقشه چیه، ناخدا؟ از بازوی دکل دارش بزنیم؟
بفرستیمشون پایین برای دیوی جونز، شقه شقه کنیمشون روی بسکوئیتشون؟
حرفاتو میشنوم ولی اصن نمیدونم چی میگی.
شلیک.
به طور غافلگیرانهای کشتی فرشتهی سفر داره خوب سرهم میمونه.
بله، قویتر از چیزیه که بنظر میرسه.
میخوای کاری کنی ناخدا؟
معلومه که میخوام!
من این خدمه رو میشناسم.
اینا رباتهای جنگیِ خوب روغن خوردهای هستن.
جایگاههای نبرد، برید، برید، برید! اوه!
ای دلقک منقارخور! اونا نمیدونن چیکار کنن.
قبلا هرگز توی نبرد نبودن.
کجا میریم؟
- اینو بهشون شلیک کن. - رو چشمم ناخدا.
این بده. سیلز!
بسیارخب، رفیق، من ممکنه توعه تو رو نشناسم،
ولی توهای دیگه رو میشناسم، و همشون ماسماسک دارن.
بهم بگو تو هم یه ماسماسک داری.
تنها ماسماسکی که بهش نیاز دارم دستگاهم هست و مخم.
تو خیلی دلبری، میدونی اینو؟
دقیقا یه دلبر.
عقب نشینی رو به صدا در بیار قبل از اینکه غرق شده باشیم!
مدار انرژی نگاره سنجیده شد.
این خوب نیست. بیا اینجا!
عالیه. ما چیزی که نیاز داریم رو داریم.
این پایان زمونه ما باهم رو تعیین میکنه.
تبخیرشون کنین.
خداحافظ، سونیک.
اون کیه؟
صبر کنین. مسیر تنظیم کنین، و ما میریم پی راهمون.
نیازی نیست وقت رو برای نابود کردن یه کشتی درحال غرق شدن، تلف کنیم.
ناخدا، زیادی داره آب وارد میشه.
یالا! میخوام که بچرخی!
هیچ فایدهای توی چرخوندن یه کشتی درحال غرق شدن نیست، ناخدا.
اون فقط یه جهت میره، مستقیم پایین.
ولی اونا دنبال فانوس دریایی شیطانن.
اوه، نه، نه، این تموم نشده. من میتونم اینو درست کنم.
باشه، نمیتونم اینو درست کنم.
من ناخدای دریا نیستم.
ولی یه نفر رو میشناسم که هست. رعب کجاست؟
رعب!
وایسا، داری کجا میری؟
رعب!
برام مهم نیست کدوم نسخهی ناکلز هستی،
تو تسلیم نمیشی. این آزاردهنده ترین خاصیتته.
نگاره تنها امید من برای پیدا کردن خونهامه.
بهت نیاز دارم. خدمهات بهت نیاز داره.
تو ناکلز رعبنام هستی، ناخدای سفر فرشته.
رعب!
من سالها پیش تسلیم شدم، آبی خان،
وقتی که کشتیم غرق شد درحالی که سعی میکردم اون سنگ درخشانی که دنبالشی رو بدست بیارم.
هنوزم میتونیم بدست بیاریمش.
با ناخدایی کردنت، و سرعتم،
تو قرار نیست دوباره به اون صخرهها بخوری.
اون سریعه...
به اندازهای سریع که منو از اون صخرهها بگذرونه.
میتونیم باهم انجامش بدیم!
و من میتونم برم خونه!
و من بلخره گنجم گیرم میاد.
و تو تا ابد شناخته خواهی شد
بعنوان ناکلز رعبنام افسانهای!
ناکلز رعبنام افسانهای!
بله.
ناکلز رعبنام افسانهای.
اون تسلیم شد. اون رفته.
نگران نباش، ما روبراه خواهیم بود. درسته داشیا؟
بله، ناخدا.
اوه، سر کیو دارم شیره میمالم؟
ما محکوم به فناییم!
یه چیزیو نگه دارین!
خب، بنظر میرسه داریم میریم پایین.
ها! این دیگه چه نوع حرفیه؟
ما برگشتیم! عررر!
میدونستم برمیگردی، ناخدا.
بتن، سیلز، برین پایین، هر چیز شناوری که میتونین پیدا کنین رو بکشین بالا.
رو چشمم ناخدا.
رز، کتفیش،
به بهترین شکلی که میتونین دکل رو ترمیم بدین،
بعدش بادبان رو بالا ببرین.
میدونستم که خدمهات رو ترک نمیکنی.
این ناکلزیه که من میشناسم.
ممکنه برگشته باشم، ولی برای خدمهام نیست.
بکش!
بله، بله!
عجیب، ولی بله!
یوووهوو! ما انجامش دادیم!
و حالا فانوس دریایی.
اوه، ناخدا مگه شما همیشه نگفتین
که مسیر فانوس دریایی...
مرگ حتمیه.
اینو گفتم. و اینجوریم هست.
من یه مسیر رو توی ذهنم طرح بندی کردم.
نگران نباشین، یه نقشه دارم.
قراره افسانهوار باشه.
ما به نقطه خواسته شده ظرف این ساعت میرسیم.
قطع و وصل داره میشه.
اتصال یه مشکلی داره!
اوه، محض رضای کلوچه!
اه، مهم نیست.
ما میتونیم سرتاسر دنیا ارتباط برقرار کنیم.
تسخیر هستیشکسته ما شروع شده.
موافقم. با تکمیل کارمون،
به ربات دخترمون فرمان پیشروی
روی عملیات زدودگی میدم.
زدودن خارپشته ایده بدیه.
سر زندگی دوستت بحث میکنی؟ چه شوکهآور.
No comments yet. Be the first to leave one.