The Man That Was Turned into Juice (O Homem que Virou Suco)

The Man That Was Turned into Juice (O Homem que Virou Suco)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

O Homem que Virou Suco 1980
د لخوا تبصره yashar alikhah
برای تهیه فیلم به کانال تلگرامی کارتیه لاتن مراجعه بفرمایید t.me/quartierlatin

تګونه

other
په خپور شو: 2023-05-03
ډاونلوډونه: 32
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

این فیلم، و بازیگرش "خوزه دومونت" جوایزِ بی‌شماری را در دنیا دریافت کرد

از جمله برندۀ بهترین فیلم (جایزۀ طلایی) در جشنوارۀ بین‌المللیِ مسکو در سالِ ۱۹۸۱

این فیلم در ابتدا ۱۶ میلیمتری فیلم‌برداری شده بود و بعد به ۳۵ میلیمتری ارتقا یافت

از زمانی‌که نگاتیو هایِ اصلیِ گم شده بودند تنها یک کپی از آن موجود بود

...و نگهداری در شرایطِ نا مناسب

و مشکلاتِ فوتوگرافیک در فرآیندِ کپی کردنِ فیلم

کیفیتِ این نسخۀ کپی شده را به شدت پایین آورده بود

نسخه‌ای که الان در دسترسِ ما قرار دارد طیِ فرآیندِ خاصی بازسازی شد

که بخشِ بزرگی از عیوب و نواقص را با تکنولوژیِ پیشرفتۀ دیجیتال حذف کرد

...اعمالِ ترمیمِ دیجیتال‌سوند مستر، ضبطِ

صدایِ جدیدِ بدونِ نقص را ممکن کرد

ترمیمِ این فیلم زیرِ نظرِ "فرانسیسکو اس موریرا"در ژنوایۀ ۲۰۰۵ شروع شد

و تا جوئن ۲۰۰۶ به طول انجامید

سینماتوگرافِر، "آلویسیو راولینو" در احیایِ این فیلم مشارکت داشت

این کار توسطِ "کارلوی برنادو" و"میرانا براندو" انجام شد و ارزیابیِ نهایی توسطِ کارگردان خوئو باتیستا دِ آندراده" انجام شد"

هم‌اکنون آقایِ "لوزی" در کنارِ ماست

از کمپانی لوزی در برزیل

برایِ مراسمِ کارمندِ نمونه در سالِ ۱۹۷۹

در جشنی که در این سال

برایِ کودکانِ برزیلی تدارک دیده‌ایم

در این جشن کارگرانی را داریم که از نقشِ خود

در مقابلِ ملتِ خود کاملاً آگاه هستد

،ما برایِ ملتِ بزرگ بودن

...همیشه رویِ فداکاریِ

شما کارگران حساب باز کرده‌ایم

...بر رویِ همت شما و

...و مسئولیت‌پذیریتان، در

...قِبالِ خانواده و

ارزشی که شما به رفاقت قائل هستید

...و رعایتِ نظم و انضباط، برایِ اجرایِ اصول و قوانینی که

کشورِ ما بر پایۀ آنها استوار است

"خوزه سورینو داسیلوا"

از شرکتِ Ashimi Mobile Brasil S/A

خوزه سورینو در حالی که توسطِ حضار تشویق می‌شود همسرِ خود را در آغوش می‌گیرد

و به سمتِ جایگاه برای دریافتِ جایزه افتخار قدم برمی‌دارد

کارفرمایِ او، آقایِ جوزف لوزی

به او تبریک می‌گوید

هی، تو هنوز اینجایی؟

"داری میری آقای "درالدو

تونستی کار پیدا کنی؟

اگه می‌دونستم چه کسی کار کردن‌رو اختراع کرده قطعاً می‌کشتمش

تو فکر می‌کنی زندگی فقط تفریح و لذته

زندگی سخته و برای ادامه زندگی باید سخت کار کرد

...دونا ماریا

تو نظرت چیه؟

آیا این فی نفسه شغل نیست آیا این کارکردن نیست؟

"این وقت‌گذرانیه آقایِ "درالدو

اما اگه می‌خوای چشمات‌رو به روش ببندی مشکلی نیست

اما در نگاهِ پر شورِ تو

این کاریه که برات مهمه

چرا دوست نداری مثلِ شوهرِ من زندگی کنی؟

اون از ساعتِ ۶ صبح سخت کار می‌کنه و شب تو خونه حاضره

دقیقاً الان می‌تونم بفهمم چرا زندگیِ تو بهتر از اونه، درسته؟

هی رفیق، بریم سراغِ سور و ساتِ شکم

برام قهوه و شیر بیار

با یه ساندویچِ کَره که عیش‌مون تکمیل بشه

می‌دونی چقدر بدهکاری؟

نه، نمی‌دونم ولی خودت می‌دونی که همه رو حساب کردم

حساب کردی؟ کِی، چجوری؟

با شعر

"شعر؟ آقای " درالدو

هزینه‌های زندگی هر روز بالاتر میره

بعد تو به من میگی با شعر پرداخت کردی؟

به نظرت من برای کالایِ تجاریم چی پرداخت می‌کنم؟

میدونی چِکار باید بکنی؟

...برای ساندویچِ کَره و قهوه‌ات پول بگیر و

برو به جهنم

توام برو برا خودت کار پیدا کن، ولگرد

به‌جای اینکه کلِ روز، وقتت‌رو با شعر گفتن هدر بدی

:همانطور که خوزه لیمیرا گفت

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب » « یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

چون مفهوم یکی بود از بیتِ حافظ ) ( استفاده شده است

آنها وقتی به پول می‌رسند، دوستانِ خود را دیگر نمی‌شناسند

و اولین کسی هستند که بهت توهین می‌کنند

:درست مثلِ این می‌مونه که

کسی که تا حالا گوه نخورده »

« وقتی این‌کارو بکنه، سر تا پاشو کثیف می‌کنه

آقای "درالدو" برو کار پیدا کن تو یه ولگردی

به نظرت من چجوری تونستم اینجارو سرپا نگه دارم

با عرقِ کار کردنم

به همه این‌چیزایی که اینجا دارم خوب نگاه کن

با کار کردن به دستشون آوردم براشون زحمت کشیدم

در حالی که خودم گرسنه بودم

با همون گرسنگی یه عالمه کار کردم

نه اینکه بشینم فقط شعر بگم، نه آقا

الان میری چکار کنی؟

یه شعر در وصفِ مادرت بگم

ای ولگرد، برو کار پیدا کن

آی مردم، توجه کنید «شعری در وصفِ تورم»

فقط ۱۰ کروزیرو

فقط کافیه یه نگاهی به این شعر بندازید اگه دوست نداشتید

هزینه پرداختی‌تون رو پس بگیرید

قیمتش فقط ۱۰ کروزیروئه ولی بیشتر از اینا می‌ارزه

هی، پروانۀ کسب داری که بساط کردی؟

نه من پروانۀ کسب ندارم

چی؟ پروانۀ کسب نداری؟

پس این اراجیف‌رو باید بریزی دور

داری چیکار می‌کنی؟ هی مرد، اینا مالِ منه

اینا اشعارِ باارزشیه

اینجا سائوپائولوئه منطقۀ شرقی نیست که

این بحث‌و تمومش کن

اینجا سائوپائولوئه و تو اجازه اینکارو نداری

اینجا نیکاراگوئه نیست که بخوای شورش کنی

هی پسر، بیا اینجا می‌بینی، اینجا همه پروانه کسب دارند

اما من فقط یه کارگرم برایِ هرکاری که نباید پروانۀ کسب داشت

این فقط یه شعره

پروانه کسبِ اونارو دیدی؟

آره دیدم کور نیستم که

من از طرفِ شهرداری مأمورم و معذور

شهرداری داره می‌گه بساطم‌رو باید جمع کنم؟

این منم که شعر می‌گم، بعد شهرداری برای جمع کردنِ بساطِ من !به شماها پول میده؟

باشه بابا جمع کن انقدر مخم‍‌و نخور

من باید همۀ اینارو جمع کنم

اینجور کارا تو سائوپایولو عاقبت نداره، فهمیدی؟

گوه نخور بابا

رفیق، چطوری؟

تو باید از اینجا فرار کنی

فرار؟! برای چی؟

تو یه کارخونه‌دار رو با چاقو زدی

من؟! همه دیوونه شدن کی اینو بهت گفته؟

تو روزنامه نوشته وایستا نشونت بدم

یک کارگر رئیسِ خود را با چاقو زد

!عجب شَلَم شوربایی این واقعاً شبیه منه

آقای "درالدو" پلیس اینجا بود

برایِ چی؟

دنبالِ چاقو می‌گشتن

چی؟ من چاقو ندارم که کی به پلیس زنگ زده

مادرِ من

اما اون گناهی نداره

اون روزنامه رو به "سِرا" داد و اونم بعدش زنگ زد به پلیس

اَه، اون "سِرا"‌ی مادر قحبه

«او به تازگی عنوانِ کاگرِ نمونه را دریافت کرده»

«کارفرمای او... جوزف لوزی»

«در حالِ تقدیر از او بود»

ژوزه سورینو داسیلوا » ...متاٌهل، ۳۹ ساله

...دارای سه فرزندِ زیر سنِ قانونی

...یک چاقو بیرون می‌آورد

« و سه بار به کارفرمایش چاقو می‌زند

دست‌هات رو بالا نگه دار و بیا بیرون

شما بازداشتید

اما چرا؟

به چه جراٌتی داری می‌پرسی؟

باید بدونم، جناب

حروم‌زاده، تو یه مرد رو با چاقو زدی اونوقت از من می‌پرسی؟

اما من اینکارو نکردم

حتماً کارِ من بوده

لطفاً به من گوش بده تا نشونت بدم

چی‌رو نشونم بدی؟

ببین، من این روززنامه‌رو خوندم

این مَرده شبیهِ منه

اینجارو بخون، اسمش با من فرق داره

...ها، ایناهاش

ژوزه سورینو سیلوا دارندۀ جایزۀ کارگرِ نمونه

کارفرمایش را با چاقو زد

اینجا اسمشو نوشته خوزه سورینو سیلوا

اما اسمِ من درالدو خوزه سیلوا هستش

درسته، ولی دهاتی‌های اینجا اکثراً اسمشون "سیلوا" داره

شناسنامه داری؟

شناسنامه نداری؟

نه، من شناسنامه ندارم

وقتی به اینجا اومدم وقت نداشتم تهیه کنم

این دهاتی‌ها همیشه بدونِ شناسنامه هستن

چی‌رو میخوای بفهمی جناب داری بهش توهین می‌کنی

این دهاتی‌های پاشنه خوابیده آبروی مارو هم می‌برن

از این دهاتی چی می‌خوای؟ فقط شناسنامه؟

نه، هم خودشو، هم چاقوی صاحب مرده‌شو

زرِ مفت نزنین، چاقو کجاست؟

جلویِ این مادر قحبه‌رو بگیر داره فرار می‌کنه

بدو دنبالش

خسته شدم

ببین "ژوزه‌پائولو" این کارا از سرِ من زیادیه

برای من خیلی سخته

کسی مجبورت نکرده بیای تو این کار

البته که مجبورم، ولی تحملش‌و ندارم

الان می‌خوای منو وسطِ این‌همه گندکاری ول کنی؟

متاٌسفم، ولی خیلی سخته برام من تحملش‌و ندارم

من تحملش‌و ندارم، اگه می‌خوای اخراجم کن

فکر کردی درآمدِ من خیلی زیاده؟

حداقل تو حقوقِ روزانۀ خودتو داری

آره، درسته

باید بالابر استفاده کنی

سریش نشو، مگه نگفتم برای اضافه‌کاری پول نمیدم بهت، یادته؟

شماها هر روز باید اضافه، کار کنید

خب، دیروز نمی‌تونستم

...امروز، فردا، دیروز هر روز اضافه‌کاری دارید

بهتون قبلاً گفته بودم

الان تو منو با مهندس درگیر کردی

اینجا واینستا، برو کارت‌و بکن

اما من هر روز اضافه، کار کردم

علاوه بر این شنیدم که اینجا جنده آورده بودی

اینجا محلِ کاره فاحشه‌خونه نیست که

دفعه بعد که دیدمت، ریشتم بزن

ریشِ من چه ربطی به کار داره؟

جوابم‌و نده وگرنه یکی میزنم درِ کونت و اخراجت می‌کنم

مگه تو هِپی هستی که ریش می‌ذاری؟

مگه تو مسیحی نیستی؟ پس هر چی میگم بگو چشم

برو زود ریشِت‌رو بزن و برگرد سرِکارِت

تو اینجا چی میخوای، کله‌کیری

دنبالِ کار می‌گردم

من بیکارم

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left