لومړۍ 200 کرښې.
.:: Sub#One Team ::. تــــــقــــــديم مـــيکند
لندن آپریل 2005
"قسمت پایانی: "بالاخره
مهمونا تو راهن ، قربان
خوبه ، بریم مراسم رو شروع کنیـم
... میخوام که تو
منو بکشی
سلام ، راهنمای سوالاتتان
خب ، شمارهی سازمانی رو میخوام
که بهش ... میگن سازمان مرگ آسان داوطلبانه
شرمنده ، یکم بلندتر بگین
سازمان مرگ آسان داوطلبانه
متاسفم ، آقای ملروز کمکی از دست ما بر نمیاد
ما یه کمپین هستیم
که هدفش تغییر قانونه - واقعا؟ -
ولی منظورم مرگ آسانِ داوطلبانه که به نظر به درد بخور میاد
سازمان مرگ آسان ، چه کمکی از دستم برمیاد؟
بله ، یه شمارهی بین المللی میخوام سوئیس ، لطفا
دیگنتاس
چجور سازمانیان؟
چیـ ... چیکارا میکنن؟ - -... خب ، اونا
برات هجی میکنم
خودکشی ناشی از بیماریه
بیماری که اسمو افسردگی گذاشتیم
و باید با اون روبهرو بشیم
مادرم نه میتونه تکون بخوره نه حرف بزنه نه کنترل خودشو داره
افسردگس یه بسماری نیست بلکه یه چیز منطقیه.
روشنه که باید برای نشاطش کاری بکنین
وقتی آدما افسرده میشن بهشون قرص ضد افسردگی میدیم
مصرف میکنه
بهش یه اشتیاق برای متنفر شدن از زندگی میدن
تا اونجایی که ازم خواست تا بکشمش
میدونی؟ کسی که با آدمای در حال مرگه از امتیازات زیادی برخورداره
فکرنکنم مامانم با آدمای درحال مرگ حال کنه ، نه؟
و اگه دارین میگن که امتیازاتی رو داره
من با کیفیت زندگیش سروکار دارم
میــ .. میــخوام
سوئیس میخوام
تحت نظرــه
دکتر فنـلون اومدن
یادته ، دکتر خونوادگیمونه؟
سلام عرض شد ، النـور
خب ، اومدم معاینت کنم تا چندتا سوال ازت بپرسم
خواهشا ... بهش نگو
... که مادرم یه
دک بوده
یه کلمه هم نمیگم
به زور میتونیم خودمو حرکت بدم" "بستری شدم و نمیتونم خودمو نگهدارم
و با این حال به خاطر بی مصرفیم" "حسرت میخورم
"امید به پیشرفت در روند درمانیم نیست"
"میتونم حس کنم که قوای بدنم از بین رفته"
و با ترس به مرگ نگاه نمیکنم" "بلکه با اشتیاق باهاش روبهرو میشم
و کمکم کنین تا از شکنجههای" "روزانهام فرار کنم
"ارادتمندتون"
فکرمیکنی منصفانهست؟
این وصفِ منصفانه ایه؟
بله
میخوای امضاش کنی؟
امضا
ممنون که همه کارات رو انجام دادی
مسئولیتش دیگه با تو نیست
قابلتو نداشت
... خب - بالاخره یتیم شدم -
همیشه تو رویاهام دنبالش بودم
بعد از این همه وقت احساس کامل بودن رو دارم
امیدوارم اینها سخنرانیت نباشن
... خب ، سخنرانیم
چون توی دستوراتت چاپ شده
میدونـم
کاری از دستم بر نمیاد - منم ازت کاری نخواستم -
خب یکی نوشتی؟
فکرمیکنم یه چیزی همینجوری بپرونم
صحبت از تمام وجود
فکر خوبیه؟ - با تمام وجود؟ -
شاید همه به بیرون از سالن هجوم بیارن
از دیدنم غافلگیر شدی؟
یه مرموز مـراسم ختم شدم
درسته توی این سن و سال عادیه
تو خونه نشستن
از اشتباهات متقاضیان آگهی ها روده بر شدن که بدرد نمیخوره
ممنون ، نه یکی مجبورِه زندگی رو جشن بگیره
" کسکش مدرسه اینجاست
اونا میگن خوب جنگیده ولی من که خبر دارم"
البته نمیگم دیگه برام مهم نیست
جمعیت کمی اومدن
اینا دوستای مذهبی مادرتن؟
تو میگی چه رنگی پوشیدن ، بادمجونی؟
منو ببخش ، نیکولاس ... من باید
سعی کن خیلی خسیس بازی در نیاری
یکی یا دو تا از دوستام
که همه چیو به خاطرش خراب کردن
که آخرش یه کفن بردن تو گور
و باید بگم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم
که بیشتر خارجی ها انسانیت دارن
به نظرت ، دیگه با پول چه میشه کرد؟
وقتی داری کرور کرور خرج کنی و وقتی هم نداری خـسیس بازی بکـنی؟
گمونم فحوای کلامم اینه که برای پولات خسیس باش
بالاخره چی شد؟
شش تا نسل که همهی زاده هاشون
اصولا بیکار میگردن؟
حتما این کار برای تو بچههات هیجان انگیزه
بعد از این مدت طولانی معافیت از رقابت
!توش درگیر باشی خداحافظ ، نیکولاس -
و نباید احساس گناهی به خاطر احساس رضایتت داشته باشی
اگه همیشه(مرگ) ترحم داشته باشه
مادرتو هم بهش مورد لطف خودش قـرار میده
النور ، وقت رفتنه
پرواز ساعت سه هست
کاری .... نکـ .. نکن
چی بود؟
کاری .... نکـ .. نکن ، نرو
داری میگی ... که نظرت عوض شده؟
سوئیس ... نمیخوام
حق دارم که ابهاماتشو رو بفهمم
فکر نمیکنی درسته؟
منظورم اینه که ، خودش خواست تا ترتیب کارا رو بدم
... دکترها ، رضایت نامه میدونم -
منو پیچوند ، و مرگشو پرشور جلوه داد
و حالا هم نظرشو عوض میکنه
ترسیده ، و دلش نمیخواد این کارو بکنه
میخواد یه نفر دیگه بُکشتش
ناموسا ، خیلی وسوسه شدم
چرا اینجا یه بار نساختن؟ میتونستن ثروتمند بشن
بیا ... باهاش حرف بزن - خب که چی؟ -
اگه میخواست باهام یه کلمه حرف بزنه دیگه دیره
داشتی راجع به النور فکر میکردی؟
آنت ، ما تو فرانسه هم رو دیدیم ، یادته؟
بله ، امیدوارم از خونهی خونوادگیم لذت ببری
!معلومه که لذت میبریم
شیمس سلام رسوند
!تازه ، الانم تو تخت خواب قدیمیته
واقعا میخواست که بیاد اینجا ولی الان درگیر نوشتن کتابشه
از خودت چهخبر؟
فکر میکردم که چجوری زندگی فقط گذشته ی
چیزای مورد توجه ماست؟
و بقیهش سوء تفاهمه
مایا آنجلو گفته زندگی یه تاثیره
که روی بقیه داریم و در پی اون یا حس خوبی بهشون میدیم یا بد
النور احساس خوبی رو به آدما میداد
شاید تو سخنرانیم بهش اشاره کنم - توصیه میکنم اشاره کنی -
هدیهی من به توئه
میخوام بهت بگم کی مایا آنجلو دوست داشت ،
یه پیرمرد که با عصا اونجا وایساده
بهش بگو ، اسمش نیکــه
!میگم
سلام! شما باید نیک باشی
امروزو ختم گرفتی ، پاتریک
امروز که عروسیه شاهزاده چارلزـه
خب ، اگه احساس میکنی با یه پریسکوب مقوا
و یه چیز پلاستیکی میترکونی اینجا باش
خوبی؟
جای قشنگیه
بله ، داشتم فکرمیکردم که خودم اینجا بسوزونم
لازم نیست عجله کنی - البته تا زمان مرگم وایسادم -
اوضاع چطوره؟
کپکم به طور عجیب داره خروس میخونه
فکر میکنم مرگ مادرم بهترین اتفاقیه که برام پیش اومده
البته بعد از مرگ پدرم
مطمئنم پیچیده تر از اینه
تو روان شناسی - روان درمانگر -
حالا هرچی
چه مزخرفاتی ، مزخرفه
کنار کوره بایست - یا مکارم شیرازی ، بازم نیکولاس پرت -
... وبگو " خدانگهدار پیر
یکی از ماها باید اول میمرد "و خوشحالم که تو (پیرزن) مردی
این عمل معنوی منه
و مختاری بزاریش تو جعبهی "معنوی"ــه خنده دارت
یکم عصبی نیست؟
و چیزی که درک نمیکنه اینهکه کماهعا توی دنیای پر از عــشق میزیستیم
!و اونم دوسِت داشست ، نیک
عزیزم ، هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر از دیدنت خوشحال بشم!
نیکولاس ، این اقوام عجیب کی هستن؟
و چرا اینجا پیداشون شده؟
زیلوت ها ، مونی ها ، جادوگر ها
اینقدر بهشون زل نزن ، نزدیک من باش
شاید سرمون به باد نره
اون کیه؟
... مهم نبود اگه
روانپزشک دخترم نبود
شر خالصه
میتونیم وقتی شما حاضرین شروع کنیم ، قربان
ده دقیقه - ده دقیقه؟ -
مردم که هنوز دارن میان
خیلی هم به موقع ، داریم بازی رو شروع میکنیم
شاید کلمهی خوبی رو گفتم
نه ، خوب نیست
خیلی وقته ملاقاتت نکردم - حدودا یه سـاله -
حقیقت داره که بازم داری ترک میکنی؟
بله ، بیخیالش شدم رفت
تبریک میگم
باید برات سخت بوده باشه
نه بابا ، یه بحران ، قهرمانی رو میطلبه
و وقتی هم اوضاع خوبه گریبان آدمو میگیره
یا بهت گفتم که - هنوزم داری طعنه میزنی؟ -
سخت ترین اعتیاده
بیخیال هروئین ، همین طعنه زدنا میچسبه
من که میگم سیگارو ترک کردم
ولی بعضی وقتا میکشم یه مشکل بزرگ دارم
دیگه کنایه رو ولش ، بزار یکمم برای خودم بمونه
طعنه که به حساب نمیاد فقط یه منظوره
No comments yet. Be the first to leave one.