لومړۍ 200 کرښې.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(آقای ملکه)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
...اگه نمیخوای راجع بهش صحبت کنیم
چطوره واسه خودمون دوتا، علامت رمز بذاریم؟
اینجوری
این یعنی چی؟
یعنی هرچی که الان گفتم دروغه
نظرت چیه؟ سخت که نیست؟
یه پادشاه هیچوقت دروغ نمیگه
این بچه کوچیک آخه چه گناهی کرده بود؟
بوی الکل و یه چیزای دیگه حس میکنم
سم نخورده
آخه چطور با این دستای کوچولو سمُ خورده
دستاش گرمه، زنده ست
بلند شین
!دام هیانگ
!بانوی من
!قربان- اومدین؟-
قربان
بیا بگیر
نمیتونستیم بچه به این کوچیکی رو تو کوهستان رهاش کنیم
باید براش مراسم ختم بگیریم تا اینجوری دلم آروم بگیره
پس، با اجازتون- برین خداحافظ-
دام هیانگ چیشد؟ حالش خوبه دیگه، نه؟
الان احتمالا صحیح و سالم از قصر خارج شده
...من مادرش رو که بَرده دولت بود آزاد کردم
و امکاناتی رو مهیا کردم تا دام هیانگ بتونه با مادرش بمونه
پس میتونه مامانشُ ببینه
کلی نگران مامانش بود که چهارتا انگشتم بیشتره نداره
وای خیلی خوبه، واقعا عالی شد
ولی چجوری اینکارو کردی؟ از قرص خواب آور استفاده کردی؟
،ماپیسان به خوردش دادیم
آها، همون ماپیسانی که دکتر "هوا تو" موقع جراحی استفاده میکرد؟
میشناسینش؟
معلومه که میشناسم، من کتابِ سه پادشاه برای کودکان" و چند بار خوندم"
"سه پادشاه برای کودکان؟" یکی از کتاب هایی که توش از) (پزشک هوا تو صحبت شده
ولی بگذریم ازینا، تو باید قبلش به من نقشتُ میگفتی
...بخاطر اضطراری بودن موقعیت
و اینکه اگر آدمای زیادی میفهمیدن خطرناک میشد
خبری از فرمانده هونگ آوردی؟
بله، بچه رو به سلامتی فراری داد
خسته نباشین
...واسه یه بانوی دربار انجام اینکار
خیلی خطرناک بود
اون فقط یه بانوی دربار نبود
اگه این بچه رو کنار میزدم
...از اون به بعد کنار گذاشتن
ده یا صدها نفر از مردم هم برام کار راحتی میشد
من فکر میکردم چول جونگ فقط یه آدم احمقه
اما مثل اینکه اون خل مشنگ تر از این حرفاست
خیلی راجع به همچین چیزایی فکر نکن
اینجوری زیاد عمر نمیکنی
هدفم یه زندگی با ذلت نیست
اینا دلیل های خوبی واسه مرگ زودرسه
...الان به خاطر کی این اتفاق
داره ازم تشکر میکنه
زبانِ صحبت ملکه با بقیه کمی فرق داره
اون "فرهنگ لغت ملکه" ای که نوشتی به دردت نمیخوره
کلی کلمه های آزادی خواهانه و با معنی اشتباه داره
دیدینش؟- باز گذاشته بودیش، دیدم-
ولی، جایگاه ملکه همیشه انقدر جای خطرناکی بوده؟
چرا همه میخوان منو به کشتن بدن؟
نمیذارم دیگه همچین اتفاقایی بیفته
نه خیر، من به روش خودم پیش میرم
بهترین راهِ تلافی کردن، مقابله به مثله
از امروز به بعد، پاچه گیرِ قصر منم
میخواستین از شر ملکه خلاص بشین؟
ملکه طرفِ شاهه
اعتبار و نقطه ضعفِ خاندانمونُ به شاه فروخت
عاشقِ شاه شد و به خاندانش پشت کرد
همچین چیزی امکان نداره
...میدونم که نمیخوای اینو باور کنی
...که ملکه ای تو خیلی بهش علاقه داری
...چیزی جز یه زن ساده لوح که
که عاشق و دلداده یه مرد شده، نیست
...بعد از اومدن من به این خونه
برای اینکه شما تاییدم کنین هرکاری کردم
اونکارا رو فقط برای اینکه تو این خونه بمونم، انجام ندادم
...برای این بود که میخواستم مثلِ شما باشم
و احترامتونُ حفظ کنم
ولی، از لحظه ای که تصمیم گرفتین تا به ...ملکه آسیب بزنید
دیگه پدر من نیستین
...هرکی بخواد حتی دستش به ملکه بخوره
بی تردید گردنشُ میزنم
هروقت خواستی به خونه برگرد
...حتی اگر تو منو پدر خودت ندونی
تو برای من همیشه پسرمی
کی بود که دفترکل رو تو ده جوجون قایم کرد؟
...مشکوک ترین آدما
دونفری هستن که بی دلیل ازم ...کینه دارن و مقابل منن
ملکه مادر و جو هوا جین
اگه از نظر انگیزه داشتن درنظر بگیریم مجرم، جو هوا جینه
با اون کاری هم که تو مسابقه سوریت نال کرد دیگه مطمئنم
ولی اخیرا جو هواجین، نزدیک ده جوجونم نشده
بازم اگه انگیزه رو در نظر بگیریم، مجرم ملکه مادرم میتونه باشه
بفرمایین
اینکه اینروزا هی اینورا پیداش میشد عجیب بود
حتما ملکه مادر هم تو این کار دست داشته
یعنی کار ملکه مادره؟
اون روباه عوضی
اگه اینطوره، حالا دفترکل چجوری به دست ملکه مادر رسیده؟
این رازِ ماجراست
از اون گذشته، اون دفترکل اصلا راجع به چیه؟
امشب که مراسم روح گیری نداشتم
بخاطر گستاخی دفعه قبلم عذرخواهی میکنم
میدونم که بدون دلیل نیومدی اینجا
دلیل اومدنت چیه؟
...همونطور که انتظار داشتم شما
سریع متوجه موقعیت میشین
از اینکه اینجا جمع شدین تشکر میکنم
میدونم خودتون هم با اتفاق امروز ...متوجه شدین که
...تو این موقعیت مهم تر از خاندان
اشرافیتمونه که باید پابرجا بمونه
سرنوشت ما بهم گره خورده
در واقع اگر لب نباشه، دندونا یخ میزنن پس باید کنار هم باشن
...اگر یکی از خاندان ها هم سرنگون بشه
اوضاع برای خاندانِ دیگه هم سخت خواهد شد
بهمین خاطر من تصمیم دارم ...فرمان عفو عمومی رو
بعنوان عهدی بین دو خاندان پیشنهاد کنم
اعطای عفو عمومی به مجرمان) (بابت جرم مرتکب شده داده میشود
اعطای عفو عمومی؟
...آدمای با لیاقتِ زیادی بابت
اشتباهات پرتکرار این دو خاندان از دست رفتن
بهمین دلیل باید با عفو عمومی جلوی اینکارو بگیریم
...درواقع، این به نشانه عهدمون
و هدیه تبریکه
نظرِ شما چیه؟
با من هم پیمان میشین؟
وزارت جنگ برای حرص و طمع حقه کثیفی زد
و من هم توانایی متوقف کردنش رو نداشتم
...بنابراین، اینجانب، کیم جا گون
تقاضای کناره گیری از مقام فرمانده آموزشی رو دارم
...هنوز چیزی واسه من تموم نشده
تا زمانیکه دارم نفس میکشم
آروم بخور
غذا برات به اندازه هست؟
من باید از شرمندگیم، لب به غذا نمیزدم
برای چی فرار کردی؟
من که هرطور فکر میکنم تا حالا رفتارم باهات خوب بوده
...راستش
مامان؟
مامان
دام هیانگِ من، بخوبی دووم آوردی
دام هیانگِ من، دووم آورد
دیگه همه چی خوب میشه
همه چی خوب میشه
حداقل ما باید کنار ایشون لبخند به لب داشته باشیم
...ملکه نباید برای مدت طولانی
غمگین بمونن
چشم
بانوی من، وقت بیدار شدنه
بانوی من
دیشب نتونستین حتی یه کمم بخوابین؟
نگرانم نکنه بدنتون ضعیف بشه
از بس فکرم درگیر بود، نتونستم چشم رو هم بذارم
از این بگذریم، اونا دیشب راحت خوابیدن؟
کیُ میفرمایین؟
اونایی که سعی دارن با من درگیر بشن
دیشب آخرین شبشون بوده که با خیال راحت خوابشون میبره
امیدوارم که خوب خوابیده باشن
بانو چویی- بله؟-
...یکیُ بفرست دنبال پدرم
و بگو همین الان بیاردش قصر
بله، بانوی من
بانوی من
پدرتون اینجا هستن
بهمین زودی؟
از قضا من هم تصمیم به دیدن شما داشتم
اما خودتون زودتر تشریف آوردین
بله
کار خوبی کردم اومدم
...اونشب- ...اونشب-
شما اول بفرمایین
نه، شما اول بگین
نه، شما اول صحبتتونُ بفرمایین
بابت اونشب متاسفم- بابت اونشب متاسفم-
نه، من باید اول معذرت خواهی میکردم- نه، من باید اول معذرت خواهی کنم-
من- نه من-
خدایا- نه من-
ای بابا خون غلیظ تر از آبه
آیگووو درسته
...خُب من امروز به خاطر دفتر کل
ازتون خواستم که بیاین اینجا
راجع بهش میدونستی؟- همه واسه خاطرش دارن روانی میشن-
حالا اون دفتر واسه چی هست؟
گزارشات اعمال غیرقانونی خاندانمون توی اون دفتره
ضعف خاندان آندونگ
پس واسه همین چول جونگ میخواست اونو بدست بیاره
راستی واسه این اومدم امروز که درباره ی دفتر حرف بزنم
بعد از اون موقع که با پادشاه اومدین خونه م اون دفتر ناپدید شد
واسه همین این همه مدت به پادشاه شک داشتم
ولی همین چند وقت پیش
یکی از برده های خوبم که بهش اطمینان داشتم فرار کرد
خوشبختانه گرفتمش و ازش پرسیدم چرا فرار کرده
روز قبل از ناپدید شدن دفتر
اون به صیغه سلطنتی اویی اجازه ی ورود داد
وقتی اوضاع تو خونه خر تو خر بود
فکر کرد لابد دردسر درست کرده و فرار کرد
متاسفم ملکه
تقصیر شما نیست پدر
No comments yet. Be the first to leave one.