The Devil's Trap

The Devil's Trap (Ďáblova past)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

The Devils Trap 1962 720p BluRay x264 AAC-[YTS MX]
The Devils Trap 1962 1080p BluRay x264 AAC-[YTS MX]
The Devils Trap 1962 1080p BluRay REMUX MPEG-2 DTS-HD MA 1 0-BLURANiUM
د لخوا تبصره RevivedCinema
🔵T.me/RevivedCinema🔵

تګونه

BluRay
x264
720p
720
TS
YTS
1080
HD
REMUX
په خپور شو: 2023-10-05
ډاونلوډونه: 51
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫از زمان‌هایِ قدیم شایعاتِ عجیبی

‫درباره‌ی سرزمینِ ما گفته می‌شود.

‫و تصادفی نیست که ‫در همه‌ی آنها ردِ پایِ شیطان

‫در سرنوشتِ مردم دیده می‌شود.

‫«تله‌ی شیطان»

‫کارگردان: «فرانتیشِک ولاچیل»

‫ارائه‌ای از کانالِ تلگرامیِ: RevivedCinema

‫- بندازش بیرون! ‫- زیاد مزاحمتون نمی‌شم، عالیجناب.

‫چطور جرأت می‌کنی؟

‫اینجا چیکار داری؟

‫امروز دستور دادید ‫پایه‌های انبارِ کاهِ جدید کَنده بشه.

‫ولی اونجا جایِ مناسبی نیست، جناب نماینده.

‫- خُب؟ ‫- پنج سال پیش رو به یاد بیارید.

‫در همون مکان، دانیِل سر کارگرِ شما...

‫مست بود و مثِ یه حیوان تو گودال افتاد.

‫- خُب که چی؟ ‫- اون گودال قبلاً اونجا نبود.

‫من این منطقه رو می‌شناسم.

‫و منم تو رو خوب می‌شناسم آسیابان.

‫می‌خواستم...

‫وجدانم وادارم کرد که بهتون بگم.

‫رعایای گستاخی دارید.

‫جناب اُسقُف، اون حرومزاده...

‫متأسفانه زمین‌هاش جزو زمین‌های آزاده.

‫به هر حال باختی.

‫ولی بیخود نیست که ‫می‌گن همدست شیطانه.

‫زمانی که برای جایگاه اُسقفی تلاش می‌کردم

‫رقیبم همین حرف رو بهم زد.

‫- نه! ‫- قصد جسارت نداشتم.

‫این قضیه شما رو آزار نمی‌ده، درک می‌کنم.

‫- ولی نباید این جوری باشه. ‫- شما اینجا یه کشیش دارید.

‫آره! یه ابله که به معجزه باور داره.

‫دارید کمی تند می‌روید، جناب نماینده.

‫در مورد کسی حرف می‌زنید که ‫رهبر معنوی رعایاست.

‫بفرمایید، خودشه عالیجناب.

‫آدمِ سوخته رو نمی‌شه سوزوند.

‫متوجه نشدم؟

‫فقط شیطان می‌تونه همه چیز رو توضیح بده.

‫از صد سال پیش شروع شد.

‫در جنگِ با سوئدی‌ها.

‫شاهد تمام این قضایا ‫پدربزرگِ شکارچی‌ام بود.

‫اون روزا یه آسیاب اونجا بود. ‫درست در همون جایی که امروز قرار داره.

‫ولی خُب سقفش پوشالی بود.

‫پدربزرگِ آسیابانِ امروزی ‫اونجا زراعت می‌کرد.

‫همونی که چند دقیقه پیش دیدید.

‫همین که سوئدی‌ها منطقه رو ترک کردند

‫مراسم خاکسپاری بزرگی برای ‫خانواده‌ی آسیابان برگزار شد.

‫بعدِ اون روز، بهش آسیاب سوخته می‌گن.

‫به طور خلاصه: کسی که در آتش نمی‌سوزد ‫از جهنم نیز باکی ندارد.

‫و حتی از خدا.

‫چطور؟

‫- چطور زنده از اون آتیش بیرون اومدن؟ ‫- معجزه.

‫چراغ.

‫چراغ!

‫به نام پدر، پسر و روح القدوس، آمین.

‫سلام بر تو مریم، اِی که بسیار مورد لطفی، ‫خداوند با توست.

‫تو در میانِ زنان مبارکی،

‫و مبارک است عیسی، ثمره‌ی رَحِمِ تو.

‫اِی مریمِ مقدس، مادرِ خدا ‫برای ما گنهکاران اکنون

‫و در هنگام مرگ دعا کن، آمین.

‫کنیزِ خداوندم. آنچه درباره‌ی من گفتی، بشود.

‫سلام بر تو مریم. اِی که بسیار مورد لطفی، ‫خداوند با توست.

‫تو در میان زنان مبارکی ‫و مبارک است عیسی، ثمره‌ی رَحِمِ تو.

‫اِی مریمِ مقدس، مادرِ خدا

‫برای ما گنهکاران اکنون ‫و در هنگامِ مرگ دعا کن.

‫آمین.

‫بیا اینجا.

‫بیا اینجا نترس.

‫بیا دیگه خنگ.

‫بیا نترس!

‫ولم کن، ولم کن می‌گم! ‫کُلِ روستا اینجان.

‫نگران نباش، کاری با ما ندارن.

‫- بذار برم، فیلیپ. ‫- دستام خیلی سرده؟

‫ولم کن!

‫اون کیه؟

‫- امشب بیا کلیسا. ‫- نمیام.

‫- نمیای؟ ‫- نه!

‫ساکت. مشکلی پیش اومده؟

‫- اگه بخواید می‌تونیم دست نگه‌داریم. ‫- جیکوب.

‫- این چهارمیه. ‫- چطور چهارمیه؟

‫چهارمیه و تموم! بعدی بیاد جلو!

‫- ولی این تازه دومیشه. ‫- سطلت بزرگه، دو برابر بقیه‌ی سطل‌هاست.

‫سطل منم هم‌اندازه‌ی سطل بقیه‌ست.

‫- یکشنبه بعد‌از‌ظهر باید بیای. ‫- برای یه جُرعه آب؟

‫- بزن به چاک مَردک! ‫- حق نداری این کار رو بُکنی!

‫وایستا، وایستا، وایستا! ‫در مورد کدوم حق حرف می‌زنی؟

‫جایی نوشته نشده که رعیت ‫نمی‌تونن سهمِ آب داشته باشن.

‫آسیابان بهت یاد داده، آره؟

‫یا خودت جایی خوندی؟

‫حرف بزن!

‫درس خوبی بهش بدید!

‫ولش کنید!

‫ولی جنابِ آقا...

‫ارباب باید بخشنده باشه

‫و رعیت هم مطیع. ‫برو!

‫پس تو هم کشیشی؟

‫فکر می‌کردم با بقیه فرق داشته باشی.

‫از جناب اُسقف قول گرفته بودم

‫که خیالم راحت باشه از بابتِ تو... و...

‫- خلاصه کنم، با جناب اُسقف در موردِ... ‫- بله در جریانم.

‫تبارِ اشراف‌زادگیم.

‫معذرت می‌خوام، منظوری نداشتم...

‫ایرادی نداره.

‫حقیقتاً قصد جسارت نداشتم.

‫من فقط یه فرستاده‌ی ویژه‌ام، ‫جنابِ نماینده.

‫از چیزی که رنجت می‌ده، باخبرم.

‫ولی قطعاً جناب اُسقف نمی‌دونن

‫که خدا چه بلایی بر سرِ ‫زمین‌های ما نازل کرده.

‫تا حالا همچین خشکسالی‌ای ‫سابقه نداشته.

‫در جریانم.

‫چاهِ ما آخرین چاهیه که هنوزم آب داره.

‫- اون هم فواید خودش رو داره. ‫- متوجه نمی‌شم عالیجناب.

‫منو فرستاده‌ی ویژه صدا کن.

‫جنابِ نماینده.

‫و این خشکسالی به نوعی

‫به سودِ آسیابِ آسیابان است.

‫منظورتون چیه؟

‫یه آدمِ قابل اعتماد می‌خوام.

‫خدا قوتِ همگی!

‫هر کی تشنه‌س بیاد آب بخوره!

‫- عجب کار خوبی کردی پسرم! ‫- خُب، می‌دونی پدربزرگ

‫من نمی‌خوام شما اینجا از تشنگی تلف بشید.

‫شب بیا کلیسا.

‫بیام کلیسا؟ نه.

‫- چرا نمیای؟ ‫- اونجا نه.

‫برگردید سرِ کار!

‫- برگردید سرِ کار! ‫- بیا بریم انبارِ کاهِ ارباب.

‫برگردید سرِ کار! برگردید سرِ کار!

‫مگه با شما نیستم؟

‫یالا تکون بخورید!

‫- نمی‌شنوی؟ ‫- چیکار می‌کنی؟

‫مگه نمی‌دونی این روزا آب خیلی نایاب شده؟

‫چیزی مونده؟

‫یه ذره‌ست عالیجناب.

‫همینم برای ما کافیه.

‫من نمی‌خورم عالیجناب.

‫آبِ گوارایی بود.

‫دلیلش اینه که مالِ آسیابه عالیجناب.

‫خدا به همرات پسرم.

‫بیخود نگرانی.

‫هیچ رقابتی در پوشیدنِ دامنِ آسیابان ‫و پالتویِ شکارچی وجود نداره.

‫اگه خودشم ندونه، پدر و مادرش بهش می‌گن.

‫- هیچکسی رو نداره. ‫- چه بهتر.

‫اربابش براش تصمیم می‌گیره.

‫رسیدیم، همینجاست عالیجناب.

‫- چه گودالِ بزرگیه. ‫- عالیجناب، مردم میگن که

‫اینجا دروازه‌ی ورود به جهنمه.

‫یه سنگ بهم بده.

‫مواظب باشید عالیجناب.

‫هیچ موجود زنده‌ای نمی‌تونه بره پایین و برگرده.

‫- آسیاب چقدر با اینجا فاصله داره؟ ‫- زیاد دور نیست عالیجناب.

‫پاشو بریم.

‫خوش اومدید عالیجناب.

‫شنیدم که دارید این سمتی میاید.

‫این منطقه رو برای احداثِ کلیسایِ ‫جدیدمون بررسی می‌کردم.

‫و دوست دارم که

‫با پدرت حرف بزنم.

‫عالیجناب ما مردمِ آزادی هستیم.

‫پس پدرت اینجا نیست؟

‫یه جایی اون بیرونه. ‫تابستونا کار پیدا نمیشه.

‫چه بد! می‌خواستم نگاهی به ‫آسیابتون بندازم.

‫پس شما هم درباره‌ی ما یه چیزایی شنیدید؟

‫نه، نه به خاطر اون قضیه. ‫فقط کنجکاوم، همین.

‫صدایِ آب رو می‌شنوم ولی اثری ازش نمی‌بینم.

‫ولی اونجا تاریکه عالیجناب.

‫- پس بیا با این شمع روشنش کنیم. ‫- با اون نه.

‫اون فقط مالِ وقتیه که صاحبخونه بمیره.

‫از اینجا آب میاد بیرون.

‫و این آب به کجا میره؟

‫کسی نمی‌دونه عالیجناب.

‫لازمه آسیاب رو بچرخونم؟

‫نه لازم نیست.

‫- اینجا کجاست؟ ‫- انباره.

‫می‌تونم نگاهی بندازم؟

‫این همه شمع برای چیه؟

‫ما تنها کسانی هستیم که ‫آبِ آسیابمون یخ نمی‌زنه.

‫حتی شبای زمستون هم کار می‌کنه.

‫خوشحالم که عالیجناب تشریف آوردید ‫و آسیابمون رو از نزدیک دیدید.

‫چرا؟ ‫ ‫178

‫خُب شاید دوباره بشنوید که ما با شیطان همدستیم.

‫خوش شانس بودیم عالیجناب.

‫صدام رو می‌شنوید؟

‫همون یارویِ سوخته!

‫آسیابان!

‫چیکار می‌کنی؟

‫گوش کنید.

‫آروم حیوان! آروم!

‫یالا دیگه آروم بگیرید!

‫دست از این جادو بردار آسیابان!

‫ابله!

‫اینجا صداش فرق می‌کنه.

‫زیرش خالیه.

‫- اینجاها بیشتر هم می‌شه. ‫- یعنی این که...

‫یعنی اینکه...

‫ببینید.

‫- گُلِ کُره‌ای؟ ‫- بله.

‫اونم اینجا؟ تو این زمینِ برهوت؟

‫چرا دنبال آب می‌گردی؟ ‫تو که به اندازه‌ی کافی آب تو آسیابت داری.

‫درسته ولی روستا آب نداره.

‫و آسیابِ ما با اونجا فاصله‌ی زیادی داره.

‫این نجابتِ تو رو می‌رسونه که ‫به این چیزا فکر می‌کنی.

The Devil's Trap subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left