لومړۍ 200 کرښې.
...مسئله به دلار مربوط نميشه
.مسئله ايده آل ها و ايده هاست
...اگه توليد کننده هاي فيلم ها فقط به دلار توجه کنند
معتقدم که اون پروژه هاي توليدي... .با شکست مواجه ميشن
.اين هري وارنر ـه
با سه تا از برادرانش، او موسسه .برادران وارنر رو پايه گذاري کرد و بيش از 50 ساله که اداره ش مي کنند
،اونا اين کار رو بدون تحصيلات ...ولي با اراده اي راسخ
و اعتقاد به اينکه تا وقتي به اونا... ...گفته ميشه که نمي تونند کاري انجام بدن
.مي دونند راه درستي رو پيش گرفتند، انجام دادند...
...براي من، هري وارنر فقط يه پدربزرگ بود
مردي که هيچي رو بيشتر از اينکه... .منو با تراکتور توي مزرعه دور بده، دوست نداشت
...پدربزرگ وقتي من 10 سالم بود فوت کرد
.بعد از اينکه تلاش زيادي رو در تجارت خانوادگي انجام داده بود...
آخرين باري که اون رو ديدم، اون در اتاقي که بوي .مواد ضدعفوني کننده مي داد بستري بود
.چشماش حرکت کرد که منو بياره داخل
.اون وقتي دستام رو گرفت لبخند زد
اون سعي مي کرد که حرف بزنه .اما حرفي براش نمي اومد
.گلوش تنگ شده بود
يه چيز ويژه .به من واگذار شده بود
.منم دستش رو فشار دادم
.وعده اي داده شد
...تا سالها بعد من
شکوه و مفهوم اون... .لحظه رو درک نکردم
.وقتي بچه بودم، اغلب به استديو مي رفتم
...تا وقتي که نور قرمز تابيده نميشد
من مي تونستم به تمام صحنه ها برم... .و جادويي که در حال رخ دادن بود رو ببينم
.کات. يه سکانس کوچيک ديگه مي گيريم
.برام از رفتن به سيرک بهتر بود
اونجا جايِ شگفتي بود، قلمرو و ...کارخانه اي از روياها و خلاقيت
که توسط پدربزرگم و برادرانش... .شکل گرفته بود
امروز، اين تجارت خانوادگي .به بدني ديگر تجسم پيدا کرده
شرکتي که بخشي از ...شرکتي بزرگتره
که اون هم بخشي... .از يه شرکت بزرگتر از خودشه
.به بياني ديگر، يه اختلاط
پس کسي اصلاً مي دوني که برادران وارنر کي بودند؟
کسي مي تونه تصور کنه که اين شرکت بزرگ زماني توسط يه خانواده واقعي اداره مي شده؟
آدمايي با يه قصه، يه گذشته، يه اشتياق و يه هدف؟
.من تصميم گرفتم که جواب اين سوال رو بفهمم
،وقتي ميگم برادران وارنر اولين چيزي که به ذهنت مي ياد چيه؟
.Bugs Bunny - .دوست دارم Bugs Bunny من -
.کارتون
فکر مي کنيد که اونا واقعاً برادر بودند يا فکر مي کنيد که برادران وارنر فقط يه اسم تجاريه؟
.نمي دونم. نمي دونم
.نمي دونم. شرمنده
.من که نمي دونم چرا بايد برام مهم باشه؟
.فکر کنم فقط يه اسم تجاريه - .فقط يه اسم تجاريه -
،حالا اگر برادري در کار بوده فکر مي کني که اسم هاشون چي بوده؟
.من ميگم آنتوني
من ميگم مايک و چارلي .چون چيزي نمي دونم
.هومر
.اسکار و استنلي
ديه گو؟
نمي دونم، تايم وارنر؟
.و "اي او ال، تايم وارنر،" فکر کنم
،وقتي ميگم برادران وارنر اولين چيزي که به ذهنت مي ياد چيه؟
.جک وارنر
اگه کسي اون برادرها رو به ياد بياره .جک رو يادشه
.اون آخرين کسي بود که موند
اون تاريخ رو دوباره نوشت و يه جورايي .ديگر برادرانش رو کنار گذاشت
،حقيقت اينه که ...اونا يه تيم فوق العاده بودند
که با يک رويا يک امپراطوري ساختند... ...و هاليوود رو دچار انقلابي کردند
،با ساختن بيشتر فيلم هاي کلاسيک... .و مناسب زمان خودشان
.من يه ميز رزرو کرده بودم. ويکتور لازلو - .بله، آقاي لازلو، از اين طرف خواهش مي کنم -
برادران وارنر مهر قاطعي روي .فيلم هاشون داشتند
اين بهت ياد مي ده که .بلند شي و اينو بگيري
.گرمي و سختي نگاه برادران وارنر
.باجراته و محکم
،اونا به مسائل پيش داوري .و اخلاقيات علاقه مند بودند
.پول تو بدرد اينجا نمي خوره .بيا، راه بيفت
.تو هم همينطور
.صبر کن يه دقيقه
...برادران وارنر در هاليوود
.با نام استديويي با وجدان اجتماعي معروف بود...
....برادران وارنر شعاري داشت
.که ياد بده، سرگرم کنه و تعليم بده...
اگه قهرماني براي زندگي با ...ميهن دوستي بود
.اون برادران وارنر بود...
.برادران وارنر خود ِ آمريکا بودند
شما هيچوقت نمي ديدين که :هري و جک وارنر بگن
".سودم به درک"
.چيزايي مهم تر از سود هم هست
به نظرم هر رئيس استديويي امروزه اينو .بگه فردا بايد دنبال يه شغل ديگه بگرده
چهار برادر در خانواده اي که .دوازده فرزند داشت به دنيا اومدن
،از اون چهار برادر فيلم ساز .هري ، بزرگ ترين بود که در سال 1881 دنيا اومد
...آلبرت سه سال بعد دنيا اومد
،بعد سََم بود ...که هفت سال جوون تر بود
،و آخرين و نه کمترين... ...برادر آخر، جک
،که از هري 11 سال جوون تر بود... .در سال 1892 دنيا اومد
،خانواده ما از روسيه وارد اين کشور شد .حالا لهستانه
من براي سي ساله که جستجو مي کنم .که نام خانوادگي واقعي ما چيه
پدر پدر بزرگم بنجامين، مي خواست گذشته .رو پشت سرش بذاره
،به من گفته شده که .رنج زيادي رو به همراه خودش داشته
:چيزي که از اون مطمئن هستم اينه که .فاميل مون وارنر نبوده
...دليل اينکه پدرم به اينجا اومد
اول اين بود که بچه هاش... ...نمي تونستند درس بخونند
...و دوم اينکه، کاري براي خودش دست و پا کنه...
چون حق ِ کار کردن... .اونجا وجود نداشت
،اول از همه ...اونا بيشتر يهودي هاي تحصيل نکرده بودند
...و وقتي اونا به اين کشور اومدن...
،يهودي هاي تحصيل کرده... ...که روسي بودند
.که يهودي هاي آلماني بودند .هيچي از اونا نمي خواستند
.پس اونا بايد چيزي پيدا مي کردند
،اونا وارد تجارت لباس شدند
اونا هر کاري کردند که وارد کاري بشند... .که نياز به تحصيلات نداشته باشه
،ما نمي تونستيم به مدرسه بريم ...پس شروع به کار کردن کرديم
.چون بايد پول معاش رو در مي آورديم...
پس من روزنامه مي فروختم و کنار خيابون "لايت و بالتيمور" کفش واکس مي زدم
...ما بايد تا دير موقع بيرون مي مونديم
...چون اگه 2 دلار پول نمي برديم خونه...
.چيز زيادي براي خوردن گيرمون نمي اومد...
و فکر کنم اون بزرگ ترين درس .زندگي من بود
من ياد گرفتم که چطور کار کنم .و قدر کار کردن رو بدونم
،و بعد يه روز، اونا به يه فکري رسيدند .همه شون در يه زمان بود
اونا ديدند که چه چيزي .در آينده ارزش داره
.سال 1930 بود
سَم و هري سکه هاشون ...رو توي يه بشقاب ريختند
و سه بار پشت سر هم توي سينما نشستند... .تا وقتي که مديرش اونا رو پرت کرد بيرون
...با ديدن آدمايي که به داخل سينما مي رفتن و مي اومدن
،اونا به همديگه نگاه کردند... :دستاشون رو تکون دادند و گفتند
".ما در صنعت فيلم هستيم"
...در همون زمان در شهري ديگر
برادر آلبرت هم... .به سينما اعتياد پيدا کرده بود
وقتي اون رسيد خونه، گفت که اونم مي خواد .در صنعت سينما کار کنه
قسمت، سرنوشت، هر چي دوست دارين بهش بگين .تصميم گرفته شد
سم يه پرژکتور جنبش نما که ...اديسون اختراعش کرده بود گرفت
که با فيلم "سرقت ِ بزرگ قطار"اومد... .که در اون زمان جار و جنجالي به پا کرده بود
کل خانواده، که از پتانسيل اين ...تجارت جديد هيجان زده شده بودند
.پس اندازهاشون رو روي ميز غذاخوري ريختند...
پدر بنجامين، دارايي خانوادگي رو گذاشت ...يه ساعت طلايي
،همچنين باب، اسب پير .که واگن تحويل گوشت او رو مي کشيد
حالا اونا در صنعت .سينما بودند
،براي باز کردن اولين سينماشون ...برادرها پرده اي رو روي ديوار آويزون کردند
و بخشي از پول شون رو گذاشتند... .که از مسئول تشييع جنازه کنار سينماشون صندلي قرض کنند
،سم پرژکتور رو مي چرخوند ...آلبرت فيلم داخلش مي فرستاد
،هري سکه ها رو جمع مي کرد ...خواهرشون رُز ارگ مي نواخت
...و جک آواز مي خوند...
يا دقيق تر بخوايم بگيم، وقتي فيلم تموم... .ميشد مردم رو به سمت بيرون هدايت مي کرد
...از من به عنوان يه بدرقه کننده استفاده ميشد
.در اولين روزهايي که سينما رو راه انداخته بوديم...
...اونا مي خواستند حضار رو بيرون کنند
اونا يکي مثل من داشتند... .که بياد و ترانه بخونه
آماده اي؟ - .بله -
...پدر پدربزرگم، بنجامين وارنر
.عميقاً به ارزش يکدلي اعتقاد داشت...
:توصيه هميشگي اون به من اين بود
،اون مي گفت: هري ...تو بزرگترين پسر مني
و اين مسئوليت توئه... .که برادرات رو پيش هم نگه داري
،تا وقتي که با هم باشيد .قوي خواهيد بود
...اون از سن 6 سالگي تربيت شده بود
...که از 11 برادر و خواهر مراقبت کنه...
...پس اون مسئوليت هاي زيادي توي زندگيش داشت...
،و اون اينطور زندگي کرد... .فردي بسيار مسئول
هري با نام "هرش" زاده شد ...و نام مياني اون موريس بود
.که از نام دايي اون برداشته شده بود...
،معمولاً او رو هري صدا مي زدند ."يا بعضي وقتا "اچ ام
هري وارنر .خيلي جدي کارش رو ادامه مي داد
اون يه آدم خوشگذرون و خوش خنده بود؟ نه
اون آدم اخمويي بود؟ .نه
.اون يه آدم آرام کننده بود
،خب، مي دوني، همه هري رو دوست داشتند مي دوني؟
...خب، همينطور بود. منظورم اينه که، اون فقط
اون آدم مهربوني بود، مي دوني؟
البته اينطور نبود که اون اينقدر ...محکم و قوي نباشه که سينما رو بچرخونه
اما يه نجابتي در اون بود... .که همه قدرش رو مي دونستند
،اون سريع حرف نمي زد .اون قصه نمي گفت
...اون فقط يه آدم صادق و روراست بود
و ميگفت، اين منم و بهتره خودت ".هم هر کي هستي باشي
و اگه نبودي، اون دوست نداشت .و بهت مي گفت
.آلبرت آدم گنده اي بود
.اون سر و دستاي بزرگي داشت
،و در کار خودش فوق العاده بود .من اينو ميگم
و دوست نداشت که توجه کسي .رو به خودش جلب کنه
اون سر ميز شام مي نشست و .به سختي حرف مي زد
و هميشه کساني که توي خانواده ش بودند .رو يه مشت مفت خور مي خوند
...فلسفه زندگي که آشکار شد
اين بود که کار سخت... .نمي ذاره که تو يه مفت خور بشي
سم به عنوان فرد ...خيال پرداز و رويا پرداز خانواده توصيف شده
...که هر چيز مکانيکي رو دوست داشت...
.و قدرت اينو داشت که تطابق بده...
.خب، سم انساني عالي بود
اون شخصيت محکمي داشت .اما انسان رنگارنگي بود
.اون بسيار باهوش بود
در خانواده اون حائلي .بين هري و جک بود
اگه بخوام جک وارنر رو تصور کنم ...که سر صحنه راه مي رفت
.اون راه پيماي چابکي بود...
،زياد لبخند نمي زد .اما تمام وقت سر زنده بود
،اون يه سبيل تميز داشت .که رنگش مي کرد
...هميشه قهوه اي بود
و موهاش رو هميشه مي زد عقب... .و هميشه رنگ قهوه اي بهش مي زد
.و بالاخره فهميدم که قضيه چيه .هيچکس اونو با موي سفيد نمي بينه
.خيلي قوي، خيلي مستقيم و مدير بسيار خوبي بود
مي دوني، مثل اين بود که نقش يه مدير استديو رو بازي مي کنه، مي دوني؟
جوون ترين برادر ...اسمش رو آمريکايي کرد
،جاکوب يا يانکل در زبان عبري .رو به جک تبديل کرد
،اون يه اسم مياني اضافه کرد، لئونارد .چون فکر مي کرد که اسمش رو باکلاس مي کنه
جک ال وارنر که اسم رسمي او ...بود
."اما خودش ترجيح مي داد که بهش بگن "جي ال
اون هميشه جلو بود و جوان ترين بود، درسته؟
خب، جوان ترين، "من جوان ترين هستم ...من يه بازيگرم، نور رو بندازين روي من
چون اونا هميشه بيشترين توجه بهشون... ".ميشه. سلام
No comments yet. Be the first to leave one.