لومړۍ 200 کرښې.
"'من کشتمش'"
"'من توی آب هلش دادم و با دستای خودم کشتمش'"
"'من نمیخواستم بکشمش'"
"در آن لحظه مادر اسپنسر آمد و گفت"
خودتو جمع و جور کن
ملکه
بخاطر حمله قلبی مرد
و تو هم هیچوقت اینجا نبودی فهمیدی؟
"گرچه آن ها از یک چیز بی خبر بودند"
"خدمتکار وفادار اسپنسر ها"
"آن شب جنازه را از آب بیرون آورد و با خود برد"
بس کن
دختر من
اینطوری مرد؟
کدوم آشغالی
ملکه سوهیون رو کشته؟
دختر من
چرا کشته شد؟
اینجا چه خبره؟
شما پدر ملکه ی سابقین درسته؟
شما که خودتون میدونین این دیگه چه سوالیه؟
علت مرگش حمله ی قلبی بود
اگه این حقیقت داره
پس از چی ترسیده بودین؟ چرا انقدر سریع جنازشو سوزوندین؟
ملکه سوهیون
غرق شده
مگه نه بانوی من؟
یه شایعه ای به گوشم خورده بود
که بعد از مرگ ملکه شما به یه بیماری روانی دچار شدین
اما فکر نمیکردم تا این حد وخیم باشه
سرپرست نگهبانا چرا بیکار وایسادی؟
این مردو ببرین از قصر بیرون
نه اون درست میگه
من همه چی رو دیدم
ملکه سوهیون توی دریاچه ی توی قصر غرق شد
واقعا؟ - یون -
تو حق نداری دخالت کنی
البته که دارم
مهمون امروز قصر یه نویسنده اس
و من وینسنت لی واقعی و کسیم که این کتابو نوشته
دیوونه شدی
ولیعهد یون
"ولیعهد؟" - حالا بهم بگو -
مجرم واقعی کیه؟
کی ملکه سوهیون رو توی دریاچه هل داد؟
چیکار میکنی؟
بر چه اساسی این کتاب مسخره رو نوشتی؟
من فقط چیزی رو که دیدم نوشتم
هفت سال پیش
من جنازه ی ملکه سوهیون رو دیدم که توی آب شناور بود
کنار دریاچه هم مادر و پادشاه رو دیدم
من نمیدونم ملکه چطور توی آب افتاده بود
اما بازم مطمئنم که علت مرگش ساختگی بوده
برای همینه که این رمان رو نوشتم
من باید حقیقت پشت مرگ به اشتباه دخترم رو روشن کنم
مجرم کیه؟
محتوای این رمان واقعیه؟
چقدرش واقعی و چقدرش غیرواقعیه؟
لطفا بهمون بگین - این حقیقت داره؟ -
چی
مطمئن شو که هیچکدومشون حرفی نمیزنن
چه خبره؟
حالت خوبه؟
توی دو رو
من دنبالش میرم - باشه -
چیزی برای گفتن نداری؟
معذرت میخوام عالیجناب
بهم گفته بودین جلوی بیون بک هو و ولیعهد رو بگیرم
به عنوان سرپرست نگهبانا این تقصیر منه
من مسئولیت اینکارو قبول میکنم
منظورت چیه؟
دور و برم همه چیز بهم ریخته اس تو دیگه نباید تنهام بذاری
نمیتونی تو تنها کسی هستی که بهش اعتماد دارم
دیگه این حرفو نزن
اگه تو هم بری من واقعا کارم تمومه
حس میکنم خیلی اوضاعو براتون سخت کردم
من شایستگیشو ندارم عالیجناب
این تقصیر تو نیست
اینا همش تقصیر یونه
چطور تونست چنین رمانی بنویسه؟ دیوونه شده؟
حالا ملکه هم میدونه
حتما خیلی ازم نا امید شده
عقلتو از دست دادی؟
چرا یهو پیدات میشه و میری سراغ گذشته؟
فایده اش چیه؟ اون که دیگه مرده
دخترم به اشتباه کشته شد
چطور انتظار داری گذر زمان باعث بشه فراموش کنم؟
همسرم از شدت شوک فوت کرد
منم زنده بودم اما زندگی نمیکردم
خیلی خوشحالم که بالاخره میتونم حقیقت رو برملا کنم
به لطف
رمانی که پسرت نوشته
اگه همینطور ادامه بدی
در آخر خودت صدمه میبینی
میخوای برم بگم که دلیل مرگش خودکشی بوده؟
که بخاطر اینکه رابطه اش با یه نگهبان لو رفت
خودشو توی دریاچه انداخت؟
حرف دهنتو بفهم چطور جرئت میکنی چنین چیزی بگی؟
کانگ جو سونگ رو یادت رفته؟
حتی بچه ی توی شکمش هم مال اون بود
میخوای کل دنیا از این قضیه با خبر بشه؟
من دروغ گفتم که آبروش ریخته نشه
چطور جرئت میکنی بیای و اینجا سر و صدا راه بندازی؟
به دختر مرحومم توهین نکن
من نمیبخشمت
به زندگیم قسم میخورم
من تو و این خانواده سلطنتی خراب شده رو
نمیبخشم
همتونو نابود میکنم
چیکار میخوای بکنی؟
تو که هیچ مدرکی نداری هیچی
تو که توی قضیه ی امروز دخالت نداشتی نه؟
نکنه بخاطر اینکه چیزی میدونستی نقشه ریخته بودی
ملکه ی تمام برنامه ی این مراسم رو خودشون ریخته بودند
برای همین من بی خبر بودم
چرا چنین کار احمقانه ای انجام داد؟
شما واقعا
توی مرگ ملکه سوهیون دست داشتین؟
واقعا بخاطر شما غرق شد؟
اگه این حقیقت داشته باشه
نه من نکشتمش
همش تقصیر مادر بود
منطورتون چیه؟
مگه ملکه مادر چیکار کردن؟
بهم گفت که نگهبان کانگ جو سونگ و ملکه سوهیون
با هم رابطه مخفیانه داشتند
گفت که دوقلو های تو شکمش مال من نبودن
برای همین اینکارو کردین؟
شما واقعا
ملکه سوهیون رو غرق کردین؟
نه نه چرا باید اینکارو بکنم؟
ملکه سوهیون و بچه هام
بخاطر مادر مردن
پادشاه اینو گفت؟
که همه چی تقصیر من بوده؟ - بله -
گفتن که شما فریبشون دادین
برای همین ملکه سوهیون و بچه ها کشته شدند
خیلی از دستتون عصبانی بودند
چرا اون اون بازنده
جدی میگفت؟
من انقدر تلاش کردم که این جرم رو بپوشونم
توی این ۷ سال اخیر اوضاع به لطف من آروم بوده
ببخشید؟
باید ببینمش
در حال حاضر ملکه همراهشون هستند
چی؟ داری میگی که اینا رو به سانی
گفته؟
چای گرم کمک میکنه آروم بشین
ممنونم ملکه ی من
میترسیدم که الان از من متنفر شده باشی
ممنون که بهم گوش کردی و باورم داشتی
خیلی بهم کمک میکنه
من معذرت میخوام
که این همه اذیتت کردم
لطفا منو ببخشین
من بیشتر از ۱۰ سال از شما خوشم میومده
به این آسونیا ازتون متنفر نمیشم
مخصوصا توی شرایط سختی مثل این
من باید بهتون انگیزه بدم
یکی مثل تو چه انگیزه ای میتونه به پادشاه بده؟
سرپرست چون - بله عالیجناب -
ملکه مادر رو تا اقامتگاهشون همراهی کن
من نه میخوام چیزی ازش بشنوم و نه حرفی برای گفتن بهش دارم
این چه حرفیه؟
من تمام زندگیمو وقف تو کردم
اما تو منو به همین راحتی میندازی بیرون؟
اونم جلوی سانی؟
این تاج و تخت رو من بهت دادم
من مادرت
بسه دیگه
تا کی میخواین پسرتونو کنترل کنین؟
خفه شو
به چه حقی توی این قضیه دخالت میکنی؟
من همسرشون و ملکه ی این کشورم
نکنه میخواین ما رو هم
مثل ملکه سوهیون از هم جدا کنین؟
توی عفریته - ملکه من -
دارین چیکار میکنین؟
اون همسرمه
عالیجناب
سرپرست چون ملکه مادر رو همین الان بنداز بیرون
این یه دستور سلطنتیه
عالیجناب
من همراهیتون میکنم بانوی من
ولم کن این درست نیست
عالیجناب
من حرفام تموم نشده بود
ولم کن
دستمو شکوندی
ببخشید اما عالیجناب خیلی ناراحتن چاره ای نداشتم
مشکلی نیست
از این به بعد کوچکترین کاراشو هم به من گزارش میدی
میدونی که برای دووم آوردن توی قصر چیکار باید بکنی
نباید برات روشنش کنم که نه؟
نه بانوی من نگران نباشین - خوبه -
لپت هنوز قرمزه میخوای دکتر رو خبر
من خوبم نگران من نباشین
اما
شما باید نشون بدین که دیگه عروسک خیمه شب بازی مادر نیستین
درسته
No comments yet. Be the first to leave one.