لومړۍ 200 کرښې.
این قسمت شامل صحنههای خودآزاری است. توصیه میشود بیننده بنا به صلاحدید خود، نسبت به تماشای این برنامه تصمیم بگیرد.
«کاری از: Bahador» «Bahador_SuB@»
درد تطهیرکنندهست.
درد را در جسم رها کن.
اون هیچوقت ما رو دوست نداشت.
من رو هم دوست نداشت.
بگذار شهد مقدس این بدن را برای...
تحقق بخشیدن به پیشگویی آماده کند.
تا با خلوص و کمال وارد زندگی بعدی شود.
حالا بگذار ذهنت خالی از هر فکری شود...
تمام گناه و درد و فریبکاریها را...
در زندگی قبلی رها کن.
جزرومَد نزدیکه.
باز یه آمفتامین دیگه خوردی؟
اگه میخوایم بفهمیم «دیلن» برای کشتن...
- کی رفته باید تمرکز کنیم. - الان عین دیوونهها شدی.
اگه برای کشتن کسی رفته پس چرا یادداشت گذاشته؟
خب ازش نمیتونیم بپرسیم که.
همونطور که از مدرک شماره 1 معلومه...
اون واقعاً گوشیاش رو انداخت تو اقیانوس.
و هیچکس تلفن خونهشون رو جواب نمیده.
واسه اینه که تلفن فقط تو فروشگاه کار میکنه...
ومامانهاش رفتن به یه استراحتگاه یوگا.
مدرک 2: همۀ اینها زمانی شروع شد که اون از دانشکدۀ تکنولوژی برگشت...
جایی که مطمئناً یاد گرفته که گوشیها رو کپی و هک کنه.
یادمون نره که «تد باندی» هم آدم بااستعدادی بود.
اینطور که معلومه تو هم هستی.
مادرم هنوز در مورد نمرههای ناامیدکنندهم تو ریاضی حرف میزنه.
مدرک 3: همه میدونن که بزها چشمهای شیطانی دارن.
پس منظورت اینه که «دیلن» یه نابغۀ ریاضیِ روانیه...
یا یه شیطانپرست روانی؟
خندهدار نیست.
اون ما رو به خونۀ «کلارا» کشوند...
که رفتنمون اونجا باعث مردن «رایلی» شد.
آره، واسه همین باید نگرانش باشیم...
به جای اینکه بهش مشکوک باشیم.
درک میکنم که شماها بعد از سکسِ ناخوشایندتون، احساس نزدیکی میکنین.
ولی فقط چون باکره بوده دلیل نمیشه بیگناه باشه.
هیچ ربطی به این نداره.
ببین، به همهمون خیلی سخت گذشته، ولی همه میدونیم...
که قاتل، «کلارا»ست.
کیه؟
احتمالاً بازاریاب تلفنیه.
چی...
اگه نظریه من بهخاطرِ کمبود خواب باشه و...
و «دیلن» تو دردسر افتاده باشه چی؟
- الو؟ - «لنون»؟
«دیلن» نیست.
مگه اینکه سینه درآورده باشه.
وقتی که فرصتش رو داشتیم باید «کلارا» رو بیرون میکردیم!
آره!
اون عنکبوتخوار 25 ساله که...
تو خیابونهای ما پرسه میزنه.
گوش کنین، گوش کنین... میدونم که همه ترسیدهن، باشه؟
ولی همگی باید آرامشمون رو حفظ کنیم.
خب، خیلی خب. برین کنار.
- بذارین رد بشه، یالا. - ممنون. میدونم.
ممنون. مرسی. گوش کنید...
میدونم که همهتون نگران هستید.
این احتمال وجود داره که «کلارا» یه گروگان با خودش داشته باشه.
یه دختر که اهل همینجاست به نام «رایلی تاکر».
که شیرینترین دختریه که تا حالا دیدین.
هر کی نشونهای از اونها یا هر چیز مشکوکی دید...
لطفاً با اداره تماس بگیرید یا به «بروس» بگید.
اینجا ستاد مرکزی جستجوی ما خواهد بود.
- «بروس» رابط ما خواهد بود. - یهکم بهم فرصت بدین.
برای همه ساندویچ و قهوه آماده میکنم.
لطفاً خودتون هیچگونه اقدامی نکنید.
لطفاً مامان.
هیچ سرنخی نداریم.
فقط عنکبوتهای مغزخوار و گشتن دنبال دو نفر که بینتیجه مونده.
«کورتنی» دیروز اومد پیشم.
آره، پیش منم اومد.
بهش گفتم مشکلی برای «رایلی» پیش نمیاد.
لعنت.
میدونی، وقتی که با «کلارا» بودی...
میدونم خیلی وقت پیش بوده...
ولی اون قایق یا...
راه دیگهای برای خارج شدن از جزیره داشت؟
تا جایی که من یادم میاد نه.
فکری نداری که کجا میتونه باشه؟
نه، هرجا که هست...
حاضره بمیره ولی نذاره کسی...
جلوی چیزی که بهش معتقده بِایسته.
سلام؟
مامان؟
ازت خواستم که من رو مامان صدا نکنی.
آخ... من... ببخشید.
من... باید در مورد چیزی باهات حرف بزنم و...
هیچی نیست که من بخوام بدونم.
گفتم که دیگه با من تماس نگیری.
دیگه قطع میکنم.
- نه، لطفاً فقط... - هر چی هم که بگی چیزی عوض نمیشه.
در مورد این صحبت کردیم.
- مامان؟ - یه لحظه دیگه میام عزیزم.
تو... تو یه پسر داری؟
خداحافظ «لنون».
- روبانت کو پس؟ - چی؟
روبانی که گفتی برای آینۀ جرم و جنایت من میاری.
اه... یادم رفت.
چی شده، عزیزم؟
ام...
اون... زنی که اون موقع زنگ زد...
مامانم بود.
چی؟
چطور ممکنه؟
مگه... خیلی سال نیست که مُرده؟
دیروز بابام اومده بود همین رو بهم بگه...
اینکه...
اون اصلاً خودکشی نکرده.
اون...
فقط رفته بوده.
وای خدا. نمیشه این تو زندگی واقعی اتفاق بیفته.
ولی افتاده و با اون مَرده... «فرد» رفته...
از فرقه.
همون ساقدوشه تو لینکدین؟
تمام عمرم تو فکرم این بود که تو زندگیم مامانم تنها...
کسی بوده که دوستم داشته... و...
معلوم شد که کاملاً ازم متنفره.
خب، منم کاملاً ازش نفرت دارم.
یعنی... منظورم اینه که قطعاً جعلِ مُردن غیرقانونیه.
- همین الان باید به پلیس زنگ بزنیم. - نه، نه.
نمیخوام بابام تو دردسر بیفته.
درسته.
خب، میتونیم یکی رو پیدا کنیم...
که میگوهای گندیده بندازه تو دودکشِ خونهش.
یه جایی در موردش شنیدم.
موضوع اینه که...
نمیتونیم بذاریم بدون درد و رنج راهش رو بکشه بره.
از مردن «آلیسون» خبر داره؟
حالا خبردار میشه.
دقیقاً. لعنت بهش.
باید برم با بابام حرف بزنم.
چیزی که لازم داری درست کردن «تاکو» و...
و تماشای پری دریایی کوچولوئه.
مثل زمانی که «جانی» با من بههم زد.
بر میگردم. من فقط...
باید خونۀ «دیلن» هم برم.
- باید مطمئن بشم حالش خوبه. - ولی ما...
تصمیم گرفتیم اینجا با هم جامون امنتره.
میدونم، فقط...
فقط نمیخوام یکی دیگه از کسایی که دوست دارم رو از دست بدم.
که شامل تو هم میشه.
«لایلا» و پلیسهای آشغال دیگه...
هیچ کاری برای «کورتنی» نکردن.
اگه بذارن «رایرای» بمیره، میتونن من رو واسه...
بههم ریختنِ قیافۀ «لایلا» بندازن زندان.
خامه یا شکر؟
جفتش رو بریزی ورکشسته میشی؟ واقعاً که!
هر چی میخوای بردار.
سلام.
- به کمکت نیاز دارم که «دیلن» رو پیدا کنم. - «دیلن»؟
«لایلا» همه رو برای پیدا کردنِ «رایلی» بسیج کرده.
ام... برای «رایلی» دیگه خیلی دیر شده.
از کجا میدونی؟
فقط...
من... واقعاً فکر میکردم که تنهایی میتونم از پسش بربیام...
و...
حالا این هم آدم مردن.
بعد از اینکه سَرِ بُز رو پیدا کردم باید بهت میگفتم...
ولی... من... به همه قول دادم و نمیخواستم نگرانت کنم...
و بعد «جانی» کُشته شد...
من تو رو با «لایلا» دیدم و مطمئن نبودم...
که بهش نمیگی و...
و بهخاطر جریان تو و مامان خیلی عصبانی بودم و...
اشکالی نداره.
خب اشکال که داره ولی تا الان چیزیت نشده.
که از همه چیز مهمتر همینه.
و «دیلن» چی؟
خونهشون نبود.
هیچ راهی برای ارتباط باهاش نداریم.
اگه «کلارا» اون رو گرفته باشه چی؟
چه خبر؟
سلام، منم. ام...
این احتمالش خیلی کمه ولی...
یه جایی به ذهنم رسید که ممکنه «کلارا» اونجا باشه.
گفت پشت اینجاست...
بین چند تا صخره مخفی شده.
«کالاما».
پشت سرت میام، رئیس.
وای خدای بزرگ.
رئیس، یکی دیگه هم هست.
«کلارا».
بابام گفت «کلارا» خودش رو با عسل خفه کرده.
چه عجیب و غریب.
وای خدا، «دیلن». سلام.
خدا رو شکر که حالت خوبه.
ام...
فقط اومدم وسایلم رو بردارم.
کدوم گوری بودی؟
منظورم اینه که بههم ریخته بهنظر میای.
- انگار اتفاق بدی واست افتاده. - تموم شد.
خب، این جوابِ درست به هیچ سوالی که تو کُلِ تاریخ پرسیده شده، نیست.
اونها... «رایلی» رو پیدا کردن.
میدونم. من تو غار بودم که «کلارا» اون رو آورد.
- جدی؟ - چطوری زنده... الان اینجایی؟
از یکی از مَجراهای گُدازه فرار کردم...
که به کندو میرسه.
انگار گذرگاه مخفی خودشون به اون دُنیا رو دارن.
ما... ما خوشحالیم که حالت خوبه.
No comments yet. Be the first to leave one.