لومړۍ 192 کرښې.
سال 1556 دهکده چپل کرافت | ساسکس، انگلستان
اون داخلن
مطمئنی؟
بیا
بیاین بیرون یالا بیاین بیرون-
کجایین؟
قایم شدین؟
!بسوزونشون
!بسوزونشون !بسوزونشون
!بسوزونشون !بسوزونشون
!بسوزونشون!بسوزونشون
!بسوزونشون!بسوزونشون
!بسوزونشون!بسوزونشون
!بسوزونشون!بسوزونشون
!بسوزونشون!بسوزونشون
!بسوزونشون!بسوزونشون
ببخشید، دوستان
میشه توجهتونو به من بدین لطفا؟
ممنونم
اول از همه، ممنون از این که تشریف آوردید
خوش اومدین
امشب، ما اجدادمون رو به یاد میاریم
کسانی که اینجا، امشب و روی همین زمین مقدس
بیش از 500سال پیش به خاطر باور هاشون شهید شدن
بابت فداکاریشون قدردانی میکنیم
و همونطور که شهدا جسمشون رو به شعلهی آتش تقدیم کردن
به یاد اونها، پیشکش تقدیم میکنیم
و الان، بچهها، در سنین مختلف
:لحظهای که همه منتظرش بودین
دختران سوزانتون رو در آتش بندازین
بگذار نور ابدی بر آنها بتابد
یا مسیح
بازم کفر میگی که- میدونم، ولی چه گوهدونیای-
"تیم رو رستگار کن؟"
یالا
هورا
نمیشه اول به جایی که قراره زندگی کنیم یه نگاه بندازیم؟
اول خونهی خدا، بعد خونهی فرزندانش
مامان، نگاه کن
دختران سوزان
آره، پاکسازی پروتستانها توسط ملکه مری
1556.
دوتا دختر جوون اینجا روی چوبهی مرگ سوزونده شدن
آره، یه جای عجیب غریب که الان مردم
عروسکهای ترسناک چوبی درست میکنن و اینجا براشون جشن میگیرن
خیلی ممنون که منو آوردی اینجا، مامان
بزرگداشت میگیرن، نه جشن
آها، و خواهش میکنم
حرفمو پس میگیرم
گوهدونیای که لنگه نداره
میتونست بدتر باشه
چجوری؟
قورباغه
طوفان تگرگ
حملهی ملخها
مرگ اولین بچهی تمام خانوادهها
باشه، من بیرون منتظر میمونم
من چرا اینجام، خدا؟
میتونم کمکتون کنم؟
وای خدا، ببخشید
تا حالا هیچوقت جواب مستقیم نگرفته بودم
ببخشید، من جک ام
جک کی؟
جک بروکز
کشیش بروکز
وای خدای من
خیلی، خیلی ببخشید ...آخه چیزه
چیزی که انتظار داشتی نبود؟
نه، نه
من آرونم
نگهبان کلیسا
خوشوقتم، آرون
بابت کشیش فلچر خیلی متاسفم
بله، بله- شوک بزرگی بود
و ناگهانی بود؟
بهت نگفتن؟
کشیش فلچر خودش رو کشت
...اون کشتش
...اون کشتش
...اون کشتش
اوه
اون کشتش
...اون کشتش
مامان؟
!مامان
!مامان! زود بیا بیرون
سلام
اوه، عزیز من
خوبی؟
فلو، آمبولانس خبر کن
آها، باشه
وای خدای من، زنگ بزن به پلیس !زنگ بزن به پلیس
ولی آنتن ندارم
آرون، برو داخل و از تلفن ثابت استفاده کن
میشناسمش
اون پاپی هارپره، از مزرعهی هارپر
خیلی خب، پاپی- ما خوب مراقبتیم باشه؟
خب، الان میتونی بهم بگی چه اتفاقی افتاد؟
اون کشتش
کی کیو کشته عزیزدلم؟
پپا
اونو کشت
خیلی خب ...اوه، عزیزم
همهچی خوب میشه، باشه؟
!پاپی
آخه چی با خودت فکر کردی اونجوری فرار کردی؟
دختر شماست؟- آره، من سایمون هارپرم-
تو دیگه کدوم خری هستی؟
من کشیش بروکز هستم
...آها
خب چیزه، اونجوری که به نظر میاد نیست، خانم کشیش
گفت یه نفر کشته شده
پیپا؟
پپا
پیپا نه، پپا درسته
پپا یه خوکه...درواقع خوک بود
اون خون مال خوکه
خب دقیقا چجوری سر تا پاش پر از خون خوکه؟
ما کشتارگاه خودمونو داریم
...و امروز صبح داشتیم خوکها رو به کشتارگاه میبردیم
خیلی ببخشید، ولی این
دقیقا جواب سوال من نیست، نه؟
نمیدونستم که مجبورم جواب سوالت رو بدم
آها، باشه، البته
صبر میکنیم پلیس بیاد
نه، من بهشون زنگ نزدم
چی؟
وقتی آقای هارپر اومد
فکر کردم دیگه نیازی نیست
واقعا؟- پاپی، بیا اینجا
آرون، میشه لطفا تایید کنی که دخترمه
تا خانم کشیش فکر نکنه من آدم دزدم؟
قبلا بهش گفتم
ممنون،خانم کشیش
شاید اینجا چیزهای خندهداری هم پیدا بشه
منم همین الان کشیش محلی جدید رو دیدم
چجوریه که من خبر نداشتم اومده؟
خب، این دقیقا از اون چیزهاییه که
باید بهم بگی
خبر مرگت باید یکم بزرگ شی
پشت اون زن قایم میشه، رقتانگیزه
مثل بچههای سه ساله ادا میای
اگه هی بخوای نق بزنی و فرار کنی
...تو زندگی هیچ پخی نمیشی
دوش نیست، فقط یه وان
هیچکدوم از پنجرهها هم باز نیستن
آنتن تلفن ریدمان هم بهش اضافه کن
و اینجا رسما آشغالدونیه
خب آره میدونم، ناتینگهام نیست
نه، اینجا یه روستای خوشگله که
مردمش کلا رد دادن و رو سر و کلهی دختراشون خون خوک میریزن
میشه گفت مطمئنم قضیه دقیقا اینجوری نبود
نه، ولی به نظرم هیچوقت نمیشه واقعا فهمید
آقای هارپر خیلی به دلت ننشست نه؟
نه، ننشست- ولی، خب میدونی-
اون احتمالا این دور و بر واسه خودش کسی باشه
خونآشام سبک جاز کم مونده بود خودشو خیس کنه
آرون رو میگی؟
آره- ...فقط
رو مخ این داداشمون، هارپر، نرو خواهشا
منظورم اینه که از این بیشتر رو مخش نرو
باشه، نمیرم
ممم
الکی نبود که این سمت خالی بود
فهمیدم سرِ کشیش محلی قبلی، کشیش فلچر
چی اومده
هوم؟
توی کلیسا خودشو دار زد
برگام
چجوری تو نمیدونستی؟
حتما اسقف دورکین
یادش رفته این نکتهی خیلی کوچیک رو بگه
عجبا، چه آشغالیه
تو این مورد حق گفتی
چطوره امشب بیخیال اینا بشیم
و واسه خودمون شام درست میکنم و فیلم میبینیم
با چی؟ وای فای نداریم
!مامان
خدای عزیز
فکر کنم باید بابت امروز ازت تشکر کنم
فرصت شروع تازه
و قصدم این نیست که بیچشم و رویی کنم
ولی مجبورم با دخترم موافقت کنم
اینجا رسما یه گوهدونیه که لنگه نداره
ولی شاید این فرصت یه زندگی جدید نیست
شاید این جزای گذشته امه
...و اگه اینجوریه
فکر میکنم دقیقا جایی هستم که باید باشم
و فقط امیدوارم بتونم خودمو ارتقا بدم
فردا یه روز جدیده
!نه
!روبی! نه
No comments yet. Be the first to leave one.