A Thousand Clowns

A Thousand Clowns

د Farsi/persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

A Thousand Clowns 1965 1080p BluRay H264 AAC-RARBG
A Thousand Clowns (1965) [720p] [BluRay] [YTS MX]
د لخوا تبصره Apameh
آپامه زمانی ┃ مدت زمان: 1:57:52

تګونه

bluray
په خپور شو: 2026-08-15
ډاونلوډونه: 1
د اوریدلو معیوبیت: No
FPS: 23.976

د Farsi/persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫آهای همسایه‌ها!

‫یه خبر دارم براتون.

‫تا حالا این همه پنجرۀ ‫کثیف رو یکجا ندیده بودم.

‫حالا می‌خوام همه‌تون بیاید بیرون ‫روی پله‌های اضطراری

‫با شیشه‌پاک‌کن‌ مستر کلین تو دستتون، ‫دست بجنبید و برقش بندازید!

‫موری، لازمه هر روز صبح این‌جوری داد بزنی؟

‫- فکرمو آزاد می‌کنه. ‫- راستی موری،

امروز برنامه نچیده ‫بودی بری دنبال کار؟

‫- دنبال چی؟ ‫- دنبال کار، موری.

‫ موری.

‫موری، واسه چی منو کشوندی اینجا؟

‫- آخه من… ‫- نیک، ساعت چنده؟

‫خب، نزدیکای ۷:۲۰ـه، ‫ولی موری، من الان باید…

‫هیس!

‫هیس.

‫نیک، تا یه لحظۀ دیگه قراره ‫صحنۀ وحشتناکی رو ببینی.

‫چی هست؟

‫مردمی که دارن می‌رن سر کار.

‫«هزاران دلقک»

‫ترجمه و تنظیم: آپامه زمانی

‫بر اساس نمایشنامه‌ای از ارب گاردنر

‫کارگردان و تهیه‌کننده فرد کو

‫آهای موری، امیدوارم امروز ‫گپ زدنت با ضایعاتی‌ زیادی طول نکشه،

‫یه چیزی هست که باید ‫باهات در میون بذارم.

‫ضایعاتی؟ پروچیو دلال ‫سازه‌های از رده خارجه.

‫اِه، هنوزم بابت این یه دلار می‌خوای؟

‫پنجاه سنت.

‫از دست تو پروچیو…

‫- بیست و پنج سنت؟ ‫- قبوله.

‫وای موری، بازم یه عقاب دیگه؟

‫نیک.

‫آدم هرچقدر عقاب داشته باشه بازم کمه.

‫هی، وایسا ببینم.

‫چرا تا اینجا دنبالم اومدی؟ ‫چرا امروز مدرسه نرفتی؟

‫خب، تعطیله.

‫آره، تولد اروینگ ر. فلدمنه، ‫همون‌طور که خودت گفتی.

‫نه، روز تولد اروینگ ر. فلدمن ‫تعطیلی ملی مخصوص خود منه.

‫من که در اختیار عموم نذاشتمش.

‫شاید بشه گفت اون صاحب یکی از ‫اغذیه‌فروشی‌های تراز اول کوشر توی محلۀ ماست،

‫ و به همین خاطر من ‫روز تولدش رو با احترام جشن می‌گیرم.

‫خب، خودت گفتی که امروز نمی‌خوای ‫دنبال کار بگردی چون تولد اروینگ ر. فلدمنه،

‫واسه همین، با خودم گفتم ‫منم یه‌کم باهات جشن بگیرم.

‫منو خر فرض نکن، نیک.

‫فکر می‌کردم عاشق اون مدرسۀ نوابغ هستی.

‫با خودم گفتم امروز بهتره پیشت بمونم، ‫یه چیزی هست که باید در موردش حرف بزنیم.

‫ببین، ام…

‫چون اونجا مدرسۀ مخصوص بچه‌های باهوشه،

‫همه‌اش زیر نظرت دارن، ‫یادداشت برمی‌دارن، گزارش می‌نویسن،

‫و مدام بهت لبخند می‌زنن… موری؟

‫موری، مسئول‌های اونجا خیلی عصبی شدن.

‫توی کلاس نویسندگی خلاق، یه انشاء نوشتم ‫دربارۀ مزایای بیمۀ بیکاری.

‫چرا باید دربارۀ همچین چیزی می‌نوشتی؟

‫ذهنم رو مشغول کرده بود.

‫وقتی پرونده‌ام رو بیرون کشیدن،

‫متوجه چیزهایی شدن که بهش ‫می‌گن «اطلاعات قابل‌توجه».

‫معلوم شد مدت‌هاست برای ‫من پرونده درست می‌کردن.

‫با سازمان بهزیستی تماس گرفتن،

‫همون جایی که اون نامه‌ها رو ازشون گرفتی.

‫من هیچ‌وقت به نامه‌های ‫سازمان‌های بزرگ جواب نمی‌دم.

‫خب، به هر حال، وقتی بیان اونجا، ‫فکر کردم می‌تونیم…

‫صبر کن ببینم، کی بیاد کجا؟

‫آپارتمانمون.

‫این آدم‌های سازمان بهزیستی می‌خوان یه ‫نگاهی به اوضاع و محیط زندگی‌مون بندازن.

‫نیک، چرا زودتر بهم نگفتی؟

‫خب می‌دونی، این یکی دو ‫شب گذشته نشد همدیگه رو ببینیم.

‫خب کاریش نمی‌شد کرد، وقتی ‫یه عالمه کار رو سرم ریخته باشه،

‫پیش خانم مایرز می‌مونی.

‫موری، کار و بارت دیشب ‫دستکش‌هاش ​​رو جا گذاشه بود.

‫خب، به هر حال، واسه این ‫مأمورهای بهزیستی هم که شده،

‫فکر کنم بهتر باشه امروز صبح قبل از اینکه سر ‫و کله‌شون پیدا بشه، یه داستانی سر هم کنیم.

‫می‌دونی، جوری حرف می‌زنی ‫انگار قراره به یه مرکز فساد حمله کنن.

‫خب موری، منظورم اینه که از یه طرف، ‫تو حتی الانش هم شغل نداری.

‫هی!

‫تا حالا رفتی بالای ساختمان امپایر استیت؟

‫چهار بار با خودت، ‫تو ماه نوامبر.

‫اِ واقعاً؟

‫تا حالا رفتی مجسمۀ آزادی رو ببینی؟

‫- نه موری، من… ‫- چون امروز تولد اروینگ ر. فلدمنه.

‫می‌ریم بالای مجسمۀ آزادی،

‫و ورود کشتی کوئین الیزابت رو تماشا می‌کنیم،

‫که مملو از توده‌های ‫درهم‌فشرده، خسته و فقیر آد‌‌م‌هاست

‫که مشتاق نفس کشیدن ‫در هوای آزادی‌ان.

‫موری، می‌شه به حرفم گوش بدی؟ ‫ما باید…

‫موری، نمی‌شه دوباره مثل هفتۀ پیش ‫از روزنامۀ تایمز برات بخونم؟

‫باشه، باشه، ‫برام روزنامه بخون.

‫هی موری، این روزنامه ‫مال سه روز پیشه.

‫خب، می‌خوای چیکار کنم؟ ‫خاکش کنم؟

‫مگه داره می‌پوسه. ‫بیخیال، روزنامه رو بخون.

‫آره، ولی بیشتر این شغل‌ها رو ‫حتماً یه نفر دیگه گرفته.

‫- می‌رم یه روزنامه جدید بگیرم. ‫- نه، لازم نیست روزنامه جدید بخری.

‫شغل‌های مهم و درست‌ودرمون، ‫همیشه باقی می‌مونن.

‫حالا، از صفحۀ اول بخش ‫نیازمندی‌های مخصوص آقایان شروع کن،

‫و از روی روزنامه برام بخون.

‫باشه.

‫«دستیار اجرایی، فرصتی عالی،

‫حقوق تا ۹۰ دلار برای فروشندۀ برتر.»

‫این یعنی چی؟

‫یعنی «دستیار اجرایی، ‫فرصت شغلی عالی.»

‫پشم. به خوندن ادامه بده.

‫هی، این مورد عالیه.

‫نوشته: «نیازمند به نویسنده.

‫نویسنده و ویراستار برای نشریات صنعتی،

‫جهت نوشتن دفترچه‌های راهنما، گزارش‌ها و ‫مطالب تبلیغاتی دربارۀ تجهیزات الکترونیکی.»

‫چی دستته بچه؟ ‫آگهی استخدامه یا آگهی‌ ترحیم؟

‫خیلی‌خب بچه‌جون، چند تا ‫آگهی استخدام دیگه بخون.

‫می‌دونی موری، اصل قضیه اینه که ‫تو اصلاً دلت کار نمی‌خواد.

‫می‌شه فقط روی بچگی کردنت ‫تمرکز کنی؟

‫چون تقلیدی که از یه آدم بزرگ درمیاری، ‫به‌شدت ناشیانه و افتضاحه.

‫خب، تو می‌خوای رئیس خودت باشی موری،

‫ولی مشکل اینه که ‫به خودت هیچ حقوقی نمی‌دی.

‫«به خودت هیچ حقوقی نمی‌دی.»

‫هی، چه جمله خوبی گفتم، ‫باید یادم بمونه.

‫تا حالا به این فکر کردی که اولین ‫پسر دوازده‌ساله‌ای باشی که می‌ره فضا؟

‫موری، من ناراحتم.

‫برای من که واقعاً یه بچه‌ام، ‫سبک زندگی‌ات توی این خونه

‫و شرایطی که داریم، ‫برای آینده‌ام خطرناکه.

‫زمانی که واقعاً بزرگ بشم.

‫آدمی که مثل تو ماه‌ها بیکار می‌مونه،

‫هم برای خودش که درگیر ‫این وضعیته، مضره،

‫و هم قطعاً برای من بده،

‫که با تو توی یه خونه زندگی می‌کنم

‫خونه‌ای که گاهی ‫اجاره‌اش ماه‌ها عقب می‌افته.

‫و من واقعاً می‌خوام یه کاری پیدا کنی، موری.

‫تو رو خدا.

‫کاملاً حق با توئه.

‫چی شده، موری؟

‫نمی‌دونم، نیک.

‫موری، حالت خوبه؟

‫آهای!

‫خیلی از دیدن مجسمۀ آزادی کیف کردم.

‫آره، عالی بود، ‫خوشحالم که رفتیم دیدنش.

‫واقعاً منظرۀ باشکوهی بود، مگه نه؟

‫آره.

‫اتو، اتو.

‫بالاخره به خشکی رسیدیم،

‫و حالا باید نقشه‌های موشک رو ‫از مأمور X22 بگیریم.

‫هیس، احمق‌جون، اون تحت نظره.

‫خیلی مهمه که ‫ما تحت نظر نباشیم.

‫اگه واقعاً جاسوس مخفی X12 هستی…

‫- بهت نمی‌گفتم. ‫- اون‌وقت چرا؟

‫چون رازه، احمق‌جون.

‫آهای آقا جاسوسه، گوش کن، ‫می‌خوام یه چیزی بهت بگم.

‫اون کپسول‌های سمی رو یادت هست

‫- که اگه اسیر شدیم بخوریم؟ ‫- آره.

‫حالا یه روش جدید برای ‫رسوندنشون به دست ما پیدا کردن.

‫- چه روشی؟ ‫- می‌ذارنشون توی بسته‌های «کرکر جک».

‫این… این دیگه احمقانه‌‌ست،

‫حرفی که زدی واقعاً مسخره‌ست.

‫چه حرف مسخره‌ای، چه حرف مسخره‌ای، ‫چه چیز احمقانه‌ای.

‫اونا رو می‌ذارن توی…

‫یه‌دفعه چی شد؟

‫این دیگه مسخره‌ست.

‫اینکه جایزه رو بذارن توی بسته!

‫ولی این…

‫ببخشید، شما آقای برنز هستید؟

‫فقط تا یکی دو ثانیۀ دیگه، رفیق، ‫اونا کرکر جک منو مسموم کردن.

‫بله، متوجه شدم.

‫شما موری ن. برنز هستید؟

‫اوه، ببخشید، حالتون چطوره؟

‫از آشنایی‌تون خوشوقتم، آقای برنز.

‫من آقای آموندسون هستم،

‫و ایشون خانم مارکویتزه.

‫من و خانم مارکویتز از واحد ‫خدمات اجتماعی سازمان بهزیستی هستیم.

‫از طرف سازمان از ما خواسته شده که…

‫اوه، و ایشونم باید نیکلاس کوچولو باشه.

‫- سلام. ‫- آقای برنز، ما…

‫من و خانم مارکویتز از طرف بهزیستی ‫وظیفه داریم بعضی از دانش‌آموزان

‫مدرسه ریور رو بررسی و ارزیابی کنیم.

‫یه موضوعی هست…

‫- ممکنه یه لحظه با شما صحبت کنیم؟ ‫- حتماً.

‫یه سری اطلاعات هست که مدرسه و شهرداری

‫مایلن دربارۀ…

‫- نیکلاس جوان بدونن. ‫- بفرمایید بشینید.

‫منم این وسایل رو جمع کنم.

‫من… می‌خواستم توضیح بدم

‫که دقیقاً چرا اینجاییم، آقای برنز.

‫راستی، کسی قهوه میل داره؟

‫اوه، ممنون نیکلاس، ‫خانم مارکویتز؟

‫بله، ممنون.

‫مواظب باش.

‫آقای برنز شاید واسه خاطر خود بچه بهتر باشه

‫که بفرستیدش طبقۀ پایین تا سرش به بازی‌ای ‫چیزی گرم شه در حالی که ما مشغول صحبت هستیم.

‫بله، آقای برنز، به صلاح ‫فرزندتونه که حضور نداشته باشه.

‫چون خانم مارکویتز قراره دربارۀ ‫مسائل روان‌شناختی صحبت کنن…

‫یعنی قراره راجع‎به یه سری ‫موضوعاتی صحبت کنیم که…

‫می‌خواید حرف‌های خاک‌برسری بزنید؟

‫من از، رویکرد بی‌رودربایستی و صمیمانۀ ‫شما نسبت به این جلسه متشکرم، آقای برنز.

‫اما با توجه به اینکه شما تصمیم گرفتید ‫به نامه‌های ما پاسخ ندید

‫و چندین تماس تلفنی ما ‫رو هم بی‌پاسخ گذاشتید...

‫خانم مارکویتز، می‌شه اسم کوچیکتون رو بدونم؟

‫ساندرا هستم.

‫و شما بخش روان‌شناس ‫این تشکیلات هستید، سندی؟

‫درسته، آقای برنز.

‫و شما آقا، حدس می‌زنم ‫زور و بازوی تشکیلات باشید؟

‫آقای برنز، شاید ‫بهتر باشه توضیح بدم،

‫که گروه‌های خدمات اجتماعی ‫که در خدمت مدرسۀ ریور هستن،

‫ترکیبی دقیق و حساب‌شده از:

‫یک مددکار اجتماعی مثل بنده و…

‫- ممنون، نیکلاس. ‫- خانم مارکویتز.

‫و یک مددکار اجتماعی با ‫تخصص روان‌شناسی هستن،

A Thousand Clowns subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left