لومړۍ 200 کرښې.
آنچه در «ماموران شیلد» گذشت...
من یه مامور شیلد نیستم.
ولی بنا به دلایلی، هنوز توی این خراب شده ام
،وقتی برگردی فکر کنم دیگه اینجا نباشم
چرا؟- ،من یه آدم معیوب-
از یه دنیای معیوب هستم
اگه حتی کمترین احتمال وجود داشته باشه که دنیا از بین بره...
میخوای قبل از اینکه نابود بشه دنیا رو ببینی.
مامور کلر؟
اون مشخصاً بهت علاقه داره.
شرط میبندم مشترک هست.
من نمیترسم مک چیزی بفهمه.
راستش، من خیلی ترجیح میدم خودمون بهش بگیم
تا اینکه خودش بفهمه.
به قدر کافی موضوع برای سر و کله زدن داره.
این افراد حتما یه چیزی لازم دارن.
و وقتی برن سراغش، ما مراقبشون خواهیم بود.
خدایی؟
سه دقیقه رفتم بیرون و تمام نقشه دود شد رفت هوا؟
کولسن؟
اون کلمه "کولسن" معنیش چیه؟
نمیدونم. ولی آشنا میاد.
این افراد از هرکجایی که اومدن، فکر میکنم نابودش کردن.
آخر خط!
بهتره تا وقتی میتونیم بریم بیرون!
بزن بریم همهچی رو داغون کنیم.
مأموران شیلد فصل ششم، قسمت چهارم «کد زرد»
مهمون داریم!
فرمانده، تیرم تموم شد.
پس ازشون درست استفاده کن.
دیگه قضیه شخصی شد.
دیگه دارم برای اینکار زیادی پیر میشم.
ممنونم.
یه بلست داشتم.
چرا اینقدر طولش دادی؟
ببخشید، عزیزم.
ترافیک رو مخ بود.
دیک
دیک
پایان «چهارچوب»
دیک!
عزیزم
غافلگیرم کردی. اینجا چیکار میکنی؟
چایی «بابل»
قرار بود چایی بابل بگیریم.
چایی بابل.
آره، نه.
باید از «ترور» بخوام برنامهمو بررسی کنه.
کارت عالی بود، رفیق.
زدن اون یارو آبیـه خیلی باحال بود.
دوست پسرت یه رویا بین ـه.
بیخیال. چون اون اینجاست داری اینو میگی.
خیلی خب. همراهم بیا.
وقت برای یه استراحت با چایی بابل دارم؟
نمیدونم، رفیق.
معاون شرکت داره میاد برای سرمایهگذاری مرحله دوم.
آره، ولی نمودار رشد ما مثل چوب هاکی دراز بوده.
رفیق، جزئیات زیاد، بدون تاخیر...
قضیه اینه. ما داریم میترکونیم.
ولی درسته، نه، در محدوده بمونیم. اینو دوست دارم رفیق.
ببین، قضیه اینه، عزیزم
یه سیستم گیمینگ مثل «چهارچوب» مثل یه گاو مادهی پول میمونه.
این رو میدونیم.
ولی سودش قراره بشه یه سکوی پرتاب
برای همهی ابتکارات جدید من
چون «دیک شاو» فقط هدفش واقعیت مجازی نیست.
من میخوام دنیا رو تغییر بدم...
- در واقعیت حقیقی - در واقعیت حقیقی
اون ... نکن... اون...
- برای مثال - صبر کن، صبر کن
میخوام اینو پست کنم.
خیلی خب
برو
آیندهای رو تصور کنید
که هیچکس گرسنهاش نشه...
- کاملا - یه جهان که همه
در کمال عدالت باشن
بنیادی، زیست پویا
پایدار، به راحتی قابل دستیابی...
دستههای قارچ.
اینقدر دنیا رو تغییر میده؟
- تمام کاریه که اون میکنه - فقط...
مثل اسکوترهای برقی که پیادهرویهای طولانی رو دگرگون کرد
یا سیستم حمل و نقل «رایدشیر» که رانندگی در حالت مستی رو دگرگون کرد
تو قراره غذای واقعی رو دگرگون کنی.
خب، گمونم بتونی جهان رو متحول شده
در نظر بگیری.
شاو، صبر کن.
گفتی میخوای بهرهوری رو افزایش بدی، آره؟
خب، تو اولین کسی هستی که امتحانش میکنی...
نه نه نه نه
هیچوقت هیچی روی این مچم نمیندازم.
ولی میتونی از طریق بازوت با هرکسی در محل کارش
ارتباط برقرار کنی.
همونطور که خودت گفتی: "ارتباط موجب بهرهوری میشه"
آره، اینو گفتم.
بقیه تحقیق و توسعه چطور پیش میره؟
کمی با تکنولوژی کمربند جاذبه به مشکل خوردیم
ولی ایدهات درمورد دست مصنوعی
که منبع انرژی خودش رو داره
بخش مهندسی عاشقش ـه.
عزیزم، تو عجب نابغهای هستی :)
چطور به این نتایج رسیدی؟
ترجمه از رضا حضرتی و امیر ستارزاده Death Stroke & Am1Я H1tmaN
مامور دیاز، چیزی برام داری؟
داشتیم دوربینهای مداربسته رو بررسی میکردیم
نیروی پلیس محلی، تصاویر ماهوارهای
ولی تا الان
بعد از آتیش بازی هیچ اثری از هدف دیده نشده.
باشه. مسئول این پرونده مامور مِی هستش پس مطمئن شو خبر داشته باشه.
خبر داره؛ باور کنید.
یه دقیقه وقت داری؟
آره
میدونم شیلد دستورالعملهای معینی داره
پس به منظور شفاف سازی کامل...
مجبورم همینجا حرفتو قطع کنم.
- قربان؟ - بذار بگیم اومدی اینجا تا یه
رابطه خصوصی رو شفاف سازی کنی، به صورت فرضی.
خب، معنیش اینه مجبورم تیمها رو جدا کنم.
افرادی که به خوبی باهم کار میکنن.
وقتی در میدان هستی
چون با کسی کار میکنی که
برات اهمیت داره نمیتونی درنگ کنی.
این میتونه... قضاوتت رو تحت تاثیر قرار بده.
البته.
فقط فکر کردم...
برای احترام به سیاست شیلد...
من قصد دارم اون سیاست رو اجرا کنم.
پس، معتقدی ممکنه تحت تاثیر قرار بگیری
به صورت فرضی؟
- نه - خوبه
مک، ما برگشتیم...
زمان مناسبی نیست؟
- نه اصلا - بنسن یه تحلیل کامل روی
محدودهای که کولسن قلابی نمایش آتیش بازی راه انداخت انجام داد.
خبری از اتمسفر سمی نیست
مزاحم ترافیک هوایی نشده، ولی...
"رد مقداری ذرات پایدار باردار شده"؟
معلق در مدار
شاهدان عینی یه الگو رو در آسمان توصیف کردن، یه شبکه.
پس داشتم فکر میکردم، شاید اونا داشتن یه نقشه میساختن.
ولی جواهر فروشی، شلیک یه توپ...
به نظر خیلی دردسر میاد درحالی که میتونستن GPS رو نگاه کنن.
فکر میکنی اونا دنبال چیزی هستن
همینطوره
ولی کی میدونه چی هست.
اون نشونهمونه.
سلام
داشتم همه جا رو دنبالت میگشتم.
عاشق این قسمتش هستم.
قطعا یه پروانه نمیشه.
خب بعدی کیه؟
دارم فکر میکنم اسمشو بذاریم «جنبش غذای آینده»
جنبش غذای آینده عاشقشم.
میتونی کمکم کنی چندتا هشتگ براش پیدا کنم؟
- حتما - مرسی، عزیزم
آقای شاو. آخرین آزمایش مزهمون.
خیلی خب، باشه، بیاید...
یه امتحانی بکنیم.
نزدیک ترـه قطعا نزدیک تر ـه.
فقط... فقط نمیتونم اون مزهای که همیشه میچشیدم حس کنم... بیخیال.
- فقط به تلاش ادامه بدید - آقای شاو؟
- بله؟ - خیلی متاسفم
یه آدم عجیب غریب اومده میگه با شما قرار ملاقات داشته و نمیتونه صبر کنه.
- اون توی اتاق کنفرانس ـه - چی؟
جلسه تا دو ساعت آینده هم نبود. من برنامه رو به روز رسانی نکردم.
وقتی در جشنواره «برنینگ من» رابط تجاری پیدا کنی [یک جشنواره سالانه که در بیابان «بلک راک» ایالت نوادا به مدت یک هفته برگزار میشود.]
بهتر از این نمیشه. خیلی خب.
ترور، نمایش معرفی رو روی
پروژکتور بالا بیار. کایا، برای این غذاهای تکهای فعلا دست نگه دارید.
و لیندسی، میشه یکم آب تصفیه شده با ذغال بهم بدی؟
- بله آقای شاو - خیلی ممنون
ولی دیک...
من هنوزم چایی بابل میخوام...
«سکویا» عزیزم، منم همینطور.
امکانش هست تو بری و اون چایی بابل رو بگیری
و بیاریش اینجا تا باهم بخوریم
تا منم بتونم این معامله رو جوش بدم؟ لطفا؟
باشه
داشتم همه جا رو دنبالت میگشتم.
کولسن! رفیق!
- خودمم - گوش کن...
قبل از اینکه عصبانی بشی
و قانون مدار بشی
این چیزا فقط برای الهامبخشی به بازی ـه.
میدونی، مامورت واقعی ما در
جنبش «مسئولیت اجتماعی شرکتی» ـه. (اخلاق تجارت و شرکتها در حوزه اجتماع)
میدونستی نیم درصد از تمام سود ما
مستقیما به «م.خ.د.ش.ب.ف.ب» تعلق میگیره...
«موسسه خیریه دیک شاو برای فردایی بهتر»
- نمیتونم سرش بحث کنم - دیدی؟
میدونستم تو متوجه میشی
خب...
چرا مثل یه شخص عادی قبل اومدن زنگ نزدی؟
کی دلش میخواد عادی باشه؟
درسته کاملا #واقعیت
منم همیشه همینو میگم.
جدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.