لومړۍ 200 کرښې.
...دیدید مردگان متحرک آنچه که در
.من باید پناهگاه رو ببینم
.جفتمون باید ببینیم
.خیلی کارا هست که باید بکنیم
.یکی از بین ما اینکارو کرده ...الانم داره میکنه, همین الان
!باید هرچه زودتر بری پیش دکتر کارسون
.اره باید برم پیشش
.انتخاب شما اینه که نیگان رو فراموش کنین
باز هم تغییر جناح بدید
.نه
.هنوزم دیر نشده
.هنوزم میتونیم معامله کنیم
...به ما ملحق بشین
.یا اینکه میمیرید
.برگرد
چرا؟ واسه چی عکس میگیرین؟
...بعدا میفهمی
بعد چی؟ - .بعداً -
ارائـــــــــــــــــه ای از .::Sub#One Team::.
ترجمه از عرفان و سبحان
.من خوب میدونم که تو عضو پنجم شورا هستی
...پارچه سبز, رنگ قرمز, اسلحه کارگرا
.زیاد سخت نیس که متوجه بشی
اینکه خائن بین ما تویی
.که داری با اونا همکاری میکنی
...منظورم از دشمنا
الکسندریا, هیلتاپو کینگدامه
.که من اینجوری صداشون میکنم
.اما یه موضوعی باقی میمونه
.من الان هم اندازه نیگان قدرت دارم
.حالا با این فاجعه ای که رخ داده
.تو به احتمال زیاد دستی تو این کار داشتی
.پس من باید یجوری این رو تمومش کنم
...همه ی خائن ها
.باید هرچه زودتر مجازات شن
اما من میتونم چیزایی که میدونم رو
.از نیگان و بقیه مخفی نگه دارم
.کار ناجی ها تمومه
.کار نیگان تمومه
...اینجا
,هر چیزی که بوده
.الان دیگه تموم شده
آب و غذا داره تموم میشه .کارگرا عصبانین
.ناجی ها ترسیدن
.و اینجا هم بزودی سقوط میکنه
. ما فقط باید سمت برنده باشیم
.دست نگه داریم
و هیچ کاری نکنیم
.صبر کنیم
تا این بازی جلو بره
میتونی انجامش بدی؟
...دیدی که اینجا چه اتفاقاتی افتاد
...صدای جیغ هارو شنیدی
.بوی پوست سوخته به مشامت رسید
.تو هنوز دستت به خون آغشته نشده
.اما بزودی میشه
.اگه اینکارو بکنی .توام تبدیل به اونا میشی
.و هیچ راه برگشتی هم نیست
.فراموشش نکن
.واسه من امنیت داشتن مهمه
.و اینجا امنیت دارم
.و خیلی های دیگه هم جاشون اینجا امنه
.پس این شد یه معامله ی عالی
...اره من نیگانم
,خیلی خوب نیست .ولی ما ناجی ها هستیم
.و نحات میدیم
...همونطوری که گفتم
.حرفامو باهات زدم
فقط کاری نکن که به ضررمون تموم شه
.به ضرر هرکسی که پشت این دیوار هاست
.منم همینکارو میکنم
تو چی فک میکنی؟
.یه روز
.شایدم دو روز
یوجین
میشه بیای اینجا یکم کمکم کنی؟
.حالش داره بدتر میشه
.عفونت کرده
!!!شاید بیشتر از یه ناحیه از بدنش
.و داره به ارگانهای بدنش حمله میکنه
.و فقط مسئله ی زمانه .تا وقتی که عضوی از بدنش از کار بیوفته
.فقط دعا کن که یکم دارو واسمون مونده باشه
فقط امیدوارم بیماریش
.بقیه رو هم توی این تله ای که توش افتادیم .درپیر نکنه
.ایکاش اینطور نشه
.امیدوارم که همینطور باشه
چیه؟ فک میکنی که تقصیر اونه؟ - .اره-
.نه کل ماجرا
.اما عضوی از اونا بوده
...فهمیدم
.فک نکنم بتونم فراموشش کنم
میتونی بالا سرش بشینی؟ - چطور؟ -
.باید برم به انبار
.ببینم گیاه دارویی واسش پیدا میکنم؟
.داروهای شرقی رو امتحان کنم
.اون نباید تنها باشه .در ضمن دوستتم هست
.یه دوست قدیمی
باشه, دوست داری که بمیره؟
.نه
.زود برمیگردم
.بشین
.بنظر حالت از من خراب تره
.از این بابت خوشحال نیستم
قیافت شبیه سیب زمینی و !!!کلم بروکلی شده
.بشین
کمکم میکنی دکتر کارسون رو از اینجا فراری بدیم؟
,با توجه به اینکه اینجا کاملا توسط
کلی واکر محاصره شده
من راهی واسه خروج به ذهنم نمیاد ...مگر اینکه
.از همون تکنیک پوشش با دل و روده واکرا استفاده کنیم
.که تورو به این حال و روز انداخته
.درضمن اینم بهت بگم که
من آدم کوچیکی هستم اینجا
.که کار خاصی ازم بر نمیاد
واسه کسی انجام بدم
.من سرم بکار خودمه
.که هیچ نیازی به چیزی ندارم
.من فقط ازت میخوام که کار درست رو انجام بدی
و توضیح دقیقش چیه؟
.نمیدونم, خودمم تا حالا بهش پی نبردم
.کار درست واسه بعضیا .اینه که دیگرانو بترسونن
.و دونستن همین موضوع منو سرپا نگه داشت
.وقتی خیلیا ازپا افتاده بودن
.و این موضوع.... ایمان لازم داره, اعتماد به نفس
...باور به اینکه خدا درون توئه
.راهنماییت میکنه
.و اینکه واسه هممون نقشه ای داره
انقدر سخته؟
.مسخرس
واقعا اینجوریه؟
...تو مرد اهل علمی
کسی که تا چند وقت پیش ...غیر ممکن میدونست
.که مرده ها بتونن راه برن
پس شاید
,غیر ممکن نیست که باور کنی
.که میفهمی کار درست چیه
.وقتیکه زمانش برسه
...و بعدش
.بهش عمل میکنی
.یه چیزی دیدم
.یه کامیون, ولی دیگه به سمت منبع آب دید ندارم
.از خودمونه
.تانیا, سلام
.تو گفتی یه هفته, یه هفته شد
معامله مون؟
...خب, اره, منظورم اینه که- درستش کردی؟ -
جدی میگی؟
.اره
.خب, آماده نیست
ما داریم رو لبه ی یه پرتگاه راه میریم
. و همش داریم به سقوط نزدیک میشیم
از اینکه اینجا گیر افتادیم نگران نیستی؟
.من از قبل اینجا گیر افتاده بودم
تا فردا وقت داری یوجین
.بعدش یا هم مذاکره میکنیم
وایسا
.میشه الان, بطری دوم رو بهم بدی؟
با اینکه تحویل به تعویق افتاده؟
.قرار بود یدونه رو اول بهت بدم
.و دومی رو بعد اینکه کارو انجام دادی
.لازمش دارم
میخوای باهاش سوخت جت بسازی؟
.دیشب یک و نیم لیتر مشروبو رفتم بالا
.واقعا لازم بودش
.تا یکم از زیر فشار ازاد شم
.ارگو, من به اون مشروب نیاز دارم
فهمیدم
.منم کمک میخوام که بخوابم
.ولی من نفهمیدم
.چرا, فهمیدی
.تو کمکشون مردی یوجین
.به نیگان کمک کردی
.سعی کردم که متوقفش کنم
.منو و فرانکی اومدیم پیش تو
.ازت کمک خواستیم
میتونستی اینجارو به یه جای دیگه تغییر بدی
.یه جای بهتر
ولی به فکر خودت بودی
.حالا هم باید باهاش کنار بیای
.امیدوارم این کمکت کنه
.ولی نمیکنه
.نیگان میخواد ببینتت
...::::Sub#One::::...
.افرادمون بزودی میرن به پناهگاه
.تا بهشون پیشنهاد تسلیم شدن بدن
.تقریبا کارمون تمومه
.واسه همینه که اینکارو میکنیم
.انجامش میدیم
,پس ما تورو از پنجره های بالایی پوشش میدیم
.توام کامیون رو از بین واکرا
.میزنی به ساختمون
اره, یه راه واسه واکرا باز میشه .و کار ناجی ها تمومه
میدونی که کارگرا میرن به سمت طبقه ی بالا؟
.اونا تو یه سمت دیگه از ساختمونن
مطمئنی؟
,بعد از اینکه انجامش دادیم
.تنها راهشون تسلیم شدنه
.خطرناکه, ممکنه ببینن که کامیون داره میاد
دیگه توی انبار اسلحه ناجی ها
تفنگی نیس؟ درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.