لومړۍ 200 کرښې.
جيسون و آرگوناتها
خب؟
... زئوس شاه خدايان يونانيها
در خاکسترها نوشت تا من بتوانم اينده را بخوانم
يک درخت ...بزرگ مي بينم در پايان دنيا
که در شاخه هاي ان يک جمجمه و پوست گوسفندي اويخته شده است
انها نور و درخششه زيادي دارند،و جايزه و غنيمتي بس ارزشمند براي خدايان آن "پشم زرين " است
زماني براي طرح معما نداريم از امشب بگو
پيلاس،شما امشب فاتح ميدان هستيد و فلمرو و پادشاهي تسلاي را منقرض خواهيد کرد
شما پادشاه آريستو را مي کشيد و تاج او برسر مي نهيد
و همه اينها بدون ترس انجام مي گيرد چون زئوس امر مي کند
اگر من توسط زئوس حمايت بشم هيچ نيازي به اين ندارم
من ان را پيشکش خدايان خواهم کرد
همچنين پيش بيني مي شود،اگر چه شما تخت آريستو را مي گيرد
آنهم با اراده زئوس ولي يکي از فرزندان آرسيتو از دست شما مي گريزد
اونوقت اريستو ديگه بچه اي ندارد - او سه فرزند دارد -
دو دختر، فيلوملا و بريسيا و پسري بنام جيسون
همگي به همرا ه پدرشان امشب خواهند مرد
هرا،ملکه خدايان،از اين بچه محافظت کن خواهره من،فلوملا
و اگر من،بريسيا، ضعيف هستم منرا تحت حمايت خود قرار بده
آيا تو دختره اريستو هستي؟ - خاموش باش!او در حاله دعا کردن است -
براي خواهرش و پدره کشته شدش،آريستو
تو راهبه هستي؟ - من به خدايان خدمت مي کنم -
آيا بريسس خدا را فرخوانده است؟ - بله -
ايا اله ربه النوع صداي اورا شنيده؟ - بله -
پس براي من دعا کن
اين خواسته زئوس است - نه،اين خواسته خوده توست -
زئوس به تو پادشاهي داد ولي باقي کارها را تو خود انجام دادي
خدايان تو را رها مي کنند روزي يک مرد، فقط با يک صندل خواهد آمد
و ديگر هيچ خدايي تو را حمايت نخواهد کرد - مردي با يک صندل؟ -
پسري که از دست تو فرار کرد جيسون
پس چرا تمامه پيش گويي به من گفته نشد؟
چرا زئوس من را تحريک به کشتن ان دختر کرد درحاليکه فقط لازم بود جيسون را بکشم؟
زئوس نمي تواند کسي را وادار به انجام انچه تو کردي ،بکند،توخود مسئول هستي
خدايان به همه چيز اگاه هستند
کشتن جيسون به هيچ وجه براي تو خوشايند نيست
جيسون را بکش،تا خودت کشته شوي
زئوس،همسره من،تو دستور دادي که من در پرستشگاه خود،کفرگويي کنم؟
اون پيلاس بود،او با بدست اوردن تاج و تخت هم راضي نبود
او سعي کرد تا دوري کنه از،از دست دادن انچه که ما امر کرديم
من مي دانم که تو بي احترامي کرده بودي
اما خوشنود باش آن پسر،جيسون،انتقامه تو را خواهد کرد
چگونه؟ - من هرگز جزئيات را بطوره دقيق ترتيب نمي کنم -
و به همين دليل بود که يک دختره جوان کشته شد و معبده من مورده بي حرمتي واقع شد
من ميخوام به جيسون ياري رسانم - نه،تو ممکنه که به فيلاملا کمکم کني -
باقي کاره مردانه است -. نه،من مي خواهم به جيسون کمک کنم -
هر طور که مي خواهي
چند دفعه برايسس تو را با نام خودت صدا زد؟
پنج دفعه - پس به برادرش 5 دفعه کمکم کن -
تو فقط مي توني 5 دفعه به اون کمک کني تا پيلاس را سرنگون کند
ديگر حرفي ندارم
بيست وه نه سال زمان ميبره تا جيسون يک مرد بشود
اما اين مدت زيادي براي شاه پيلاس است
اون خيلي محطاتانه در جاده هاي تسالي قدم ميگذارد
بله،پيلاس تو سالها بايد در انتظاره مردي بنشيني که
بيايد و تو را بکشد مردي با يک صندل
من جونم را به تو مديونم - يه راهه خوبي بود تا خودم را به اب بزنم -
اما يکي از صندلهام را از دست دادم - داري به کجا سفر مي کني؟ -
به کاخ سلطنتي - پيلاس؟ -
پيلاس از تسالي - پس من مي تونم راه را به تو نشون بدم -
اما اول بايد دعوت من به کمپم را قبول کني
بفرماييد
هنوز اسمت را به من نگفته اي؟ - من جيسون هستم،شاه تسلي -
من تبعيد شده بودم
حال براي مطالبه پادشاهي خود بازگشتم - من 29 سال به انتظاره تو نشستم -
پيلاس پادشاهي من را از من گرفته
و ان سرزمين پر غروره يوناني را به جايي شيطاني و وحشي مبدل کرده است
وقتي که پدرت داشت از تخت خود دفاع ميکرد کسي قوي تر از من پيدا نشد
ولي اين بار جنگ کافي نخواهد بود من پيلاس را پيدا کردم و او را ميکشم
اما مردم به چيزي فراتر از يک رهبر نياز دارند اونا احساس ميکنند توسط خدايان نابود شده اند
اونا معجزه مي خواهند
من در مورده درختي شنيدم که پشمي ذرين به شاخه هاي ان اويخته است
من هم اين را از خيلي ها شنيدم اونا ميگن که اون هديه اي از جانب خدايان است
قدرتي داره که مي تونه مردم را شفا بده،صلح و دوستي را به ارمغان مياره و زمين را از قحطي و خشکسالي پاک مي کنه
اگر من انرا به تسلاي بيارم مردم از ان الهام مي گيرند و
آشوب و هرج و مرج براي سالها از اينجا رخت برمي بندد
سرزمين من درست به همان اندازه اي ثروتمند ميشود،که قبل ازکشته شدنه پدرم به دست پيلاس ثروتمند بود
جيسون،به نصيحت من گوش فرا بده
به جستجوي پشم ذرين باش و خودت را براي پيلاس آشکار مکن
کشتي بساز و خدمه اي براي ان بياب و ان هنگام که اين غنيمت با ارزش را بدست اوردي
بعد از ان،و فقط بعد از آن بازگرد و پيلاس را بکش
و هم اکنون به خودت متکي باش همراهانه من همگي تحت امر تو هستند
پدر،براي چه گذاشتي که زنده بماند؟
اگر که من او را بين ببرم،آکستوز خودم را نابود کرده ام
تا آن هنگام که در جستجوي پشم است در انتهاي دنيا خواهد بود
و من ايمن هستم - و اگر که پيداش کند چي؟ -
تو در آنجا خواهي بود
امدي که با خدايان راز و نياز کني،جيسون؟
اگر که ميشد هرگز يکدونه افتاده اش را انتخاب نمي کردم
اون فقط يک تنديس است
گاهي اوقات خدايان مشاجره ميکنند و انوقت بادي شديد مي وزد و معابد را به زمين مي زند
... هرمس (خداي بازرگاني،دزدي و سخنوري) اه - بله؟ -
نه،منظورم تنديسه خداي هرمس بود
اه،بله،همان که آورنده رويا و پوينده شب است
... جيسون
کسي نميتونه راه پيدا کردن پشم ذرين را نشانت بده
وقتش نشده که از خدايان بپرسي؟
آنها به معتقدين جواب نمي دهند آيا ممکنه به کسي که معتقد نيست جوابي بدهند؟
همراهم بيا - چرا؟ -
براي اينکه اعتقاد پيدا کني و جوابت را بگيري
شما برديد سرورم اين يک مسابقه است،جنگ نيست
اين ابها براي کشتي راني خيلي کم عمق هستند
هرا،تو واقعا بايد يادبگيري که بدونه خدعه و نيرنگ برنده بشي
يا دسته کم خيلي مطبوع تر ببازي
درود بر هرمس - درود به سرورم زئوس -
بنظر ميرسه يک تکه اش گم شده - شايد بتونم کمک کنم -
به المپيوس خوش امدي ،جيسون
بلاخره جيسون به اينجا امد
تا به حال کسي نزده خدايان نيامده مگر اينکه چيزي بخواهد
ما ترتيب داديم تا تو به اينجا بيايي
من اعتقاد ندارم که انسانها از خدايان طلب کمکم کنند
خيلي کمتر ملاقاتشون کردم - حداقل تو خوشبخت بودي -
خب تو چه مي خواهي؟
يک کشتي؟خدمه کستي؟ - نه،اونا را خوادم مي تونم بدست بيارم -
به جاي طلا از چه مي خواهي استفاده کني؟ - قلبهاي انسانها -
من هرا هستم حامي تو در اين سفر دريايي
اما به فرمان زئوس من فقط به تعداد دفعات محدودي مي تونم به تو ياري برسانم
حرفي نزن،من مي دونم تو مي خواهي چي بپرسي
آيا پشم ذرين وجود داره و اگر که هست،کجاست؟
اون دوتا سئوال بود - ولي من فقط يک پاسخ براش دارم -
درجستجوي سرزمين کالکيس باش - پس اون وجود داره -
اما کالکيس در پايان دنيا قرار داره تاحالا هيچ دريانورد يوناني نتوانسته به انجا سفر کند
حالا که اينها را شنيدي،آيا مطمئن هستي که به کمک ما نياز نداري؟
خوب فکر کن،من به او پيشنهاد يک کشتي را دادم،يک کشتي همراه با خدمه
و او آن را نپذيرفت - آيا تو از پيشنهاد من سرباز مي زني؟ -
چه کشتي توانه پيمودن اين مسير طولاني را دارد؟ - کدام دريانورداني به اندازه اي شجاع هستند که بتوانند در ان خدمت کنند؟ -
من درباره کشتي حرف ميزنم که گرانترين بار دنيا در کالکيس انتظارش را مي کشه
تنها قوي ترين کشتي که تا به حال ساخته شده مي تونه از اين سفر جان سالم بدر ببره
ورزشکاران يوناني بسيار مفتخر و مغرورند جمعي از بهترينهاشون را با خودم همراه مي کنم
درمورده بازي بهشون هشدار مي دم از قويترين يونانيها دعوت بعمل مي اورم
تا به حال مسابقه اي به اين بزرگي برگذار نشده است مگر اينکه خدايان به ان فرمان دهند
من تو را تحسين مي کنم
خدايان بيشترين ياري را به کسي مي رسانند که کمتري کمک راازا انها بخواهد
خوس آمدي
کاستر از اسپارتا
آکستوس از تسلي
عاليه
پالروس از اتن قهرمان کمانداري يونان
ترجمه از اردشير کبير
!هرکولس - اون اينجاست -
من مي خوام که با تو همراه بشم بگو کدومشون را بزنم
هيچ کدام،من ميدانم که تو مي توني همه ما را بزني
هرکولس ... بله
هرکولس - بله؟ -
من هيلاس هستم،نتونستم براي مسابقه خودم را برسونم
اما اگه بتونم در مسابقه اي تو را شکست بدم جيسون بايد من را هم انتخاب کنه
او بايد به همون اندازه اي که عضله داره مغز هم داشته باشه
پس ما مسابقه ميديم؟
پرتاب ديسک؟
شروع کنيم
اون صخره رو مي بيني؟ تا حالا پرتاب کننده اي به اونجا نرسيده
دوست داري به اونجا برسم يا اينکه ازش بگذرم؟
تو به نصفش هم نمي رسي - بعد از تو -
من تا به حال ديسک پرتاب نکرده ام مي خوام ببينم چه جور اين کار را بکنم.
بذارين کمي مست پيروزي بشه
تو انتخاب شدي
من بهترين ملوانها را انتخاب کردم حالا نوبت کشتي است که شايسته اونها باشه
ارزگوس؟ - بله -
خودتي ارگوس؟ - کي اونجاست؟ -
منم جيسون - بيا داخل -
پس تو دوباره برگشتي - اين کشتي خوبيه -
بله اون خو.ب کشتي است و حاضره براي سفر
بايد يک اسمي براش انتخاب کنيم من بعد از ساختش بهش ميگم سفينه
سفينه؟
بايد نظرت را عوض کني
در جلوست؟ - نه در عقبه کشتي است -
اما قراره که نظاره گر در امتداده دريا باشه
من نمي تونم کمکي کنم يه چيزي منو مجبور کرده تا اون اونجا بذارم
هرا،ملکه خدايان
چيه؟ - هيچي -
تو اعتراضي به اين نداري؟ - نه -
منم نه،باعث ميشه تا احساس کنم يکي دوستانه داره ما را تماشا ميکنه
کي حرکت ميکنيم؟ - فردا -
اونو هدر نکن - هيچ فرقي نميکنه -
بذار استراحت کنه. ما بايد اب پيدا کنيم نمي تونيم بيش از سه جرعه در روز اب قرار بديم
به نصيحته من گوش کن و اونو برگردون - ما 5 روزه دريانوردي را از دست مي ديم -
ما به اندازه کافي اب نداريم اون مي تونه ما را به ايکس برسونه
ناراحت نباش اون به من گوش نمي ده اما ارزو مي کردم که شايد او به کسي گوش فرا دهد
هنوز غرغر ميکنه؟ - ملوانان هميشه غر مي زنند -
اونا هميشه بهانه اي دارند تا ازش شکايت کنند بي ابي و دستهاي تاول زده
بايد از اب شور استفاده کنند اون پوست را سفت ميکند
برو بهشون برس من هدايت را بعده ميگيرم
هرا... تو به من گفتي که تا چند بار قطعا منو کمک ميکني
تو درباره کلچيس با من حرف زدي - و من هم پيلاس را از اسب پايين انداختم -
پيلاس؟ - پس اون شاه پيلاس بود
من ميدونم تو چي مي خاي به سمته شمال برويد
تا ظهر به جزيره برنز مي رسيد
تا حالا اسمش را نشنيدم - هيچ انساني اونجا نيست -
نفيستوس(خداي اتش و فلز کاري)اونجا زندگي کرد تا براي زئوس اسلحه و تجهيزات درست کتد
نترس،نفيستوس رفته
من شما را خواهم ديد که به جزيره مي رسيد اما با دقت به حرفاي من گوش بده
سکان رابگير بادبانها را بندازيد
تا ظهر به خشکي ميرسيم بعدش مي توانيد شکمهايتان را سير کنيد
اونجا برامون امنه که غذا و اب برداريم اما نه چيزه ديگه اي.
قطعا نه چيزه ديگه اي
اين شامله زنها هم ميشود؟ - بله -
اگر من يک دختر را با پاهاي استوار و قلبي گرم ملاقات کنم اونوقت ديگه هيچ مردي نمي تونه جلويه من را بگيره
تالوس ميتونه - اون مرد مي خاد با من بجنگه؟ -
من درباره هيچ مردي حرف نمي زنم غذا و اب،هرکولس ،فقط همين
جسيون کي درباره اين جزيره به تو گفت؟
No comments yet. Be the first to leave one.