Majutsushi Orphen Hagure Tabi: Kimluck-hen

Majutsushi Orphen Hagure Tabi: Kimluck-hen

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

Specials

د خپرونې معلومات

Majutsushi Orphen Hagure Tabi Kimluck-hen(1-12)
د لخوا تبصره Sakht_sar
forums.animworld.net ***** @Awsub @Awforum

تګونه

TS
په خپور شو: 2023-01-16
ډاونلوډونه: 89
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 141 کرښې.

پس این راه زیرزمینی مستقیم میره به کلیسای جامع؟

.بیاید بریم

.اره

.حوست از لانیوت پرت نشه .من بهش اعتماد ندارم

«اشک خونین ریخته، شهر مقدس»

اینجا بزرگه ها

اره. مگه نه، مستر؟

،احتمالا اون پیرمرده

.طناب رو بریده، بخاطر همین نیومدن دنبالمون

اوه، که اینطور

،هرچند

.میدونم که از این راه خبری ندارن

.بیاید عجله کنیم

.اره

هی، تا کی میخوای بچسبی به من؟

هی! اصلا اینجا چجور جاییه؟

...چی؟ راستش

.با این بزرگی که داره، یه آبراه که نیست

بیشتر آثار های افلاکی ...زیر زمینن، ولی

.اینجا اصلا بدردش نمیخوره

یعنی...؟

!پس توهم نمیدونی

،جوری خودتو نوشن میدی که میدونی ولی در واقع چیزی نمیدونی، اره؟

نمیخواد از ندونستن !چیزی خجالت بکشیا

.همون اولش بگو نمیدونم

!خفه شو

.بهتره صدامون رو بالا نبریم

چرا؟

بقای این راه زیرزمینی

.با آب پر شده

،فعلا که فقط بارون همچین بلایی سرش آورده ...بخاطر همین اگه یه جاییش خراب بشه

.سیل میاد

،اره. همینطور که خودتون هم میبینید .هیچکس وقتشو نمیزاره اینجارو درست بکنه

حالت خوبه؟

!ای بابا! خودتو جمع کن دیگه

،معذرت میخوام. چقدر خجالت آور .درست همین یکم پیش به شما اخطارشو دادم

.هی، توهم امروز زیاد حرف نمیزنی

.کل این مدت تو فکر بودم

چرا یهویی اینهمه سرباز باید بیان؟

...شاید بخاطر این باشه که

کلیسای جامع، بعد اینهمه سروصدایی که .بلند کردیم سرباز فرستاده باشه

مطمعنم چند وقتی بود که .حواسشون به اون مغازه بوده

!وایسد

چی شده، مستر؟

چیزی شنیدی؟

...چی؟ گوشای من تیزه، ولی

وایسا، چی؟

.امکان نداره که نفهمیده باشی

.خب، این مشکله

جایی هست که بتونیم بریم؟

.نه نیست

کلایومه! ماجیک! کجایید؟

!اگه صدامو میشنوین جواب بدید

!شما را فرا میخوانم، ارواح کوچک

...شاید بخاطره اینه که اون دوتا خیلی سبکن

ولی انتظار اینو نداشتم که آب .تا این حد با خودش ببرتشون

که اینطور. خیالم راحت شد .که تو هنوز پیداشون نکردی

.اول سالوا، الانم مادچن

نکنه شماها یه دفترچه راهنما دارید

که بهتون میگه چجوری درمورد کیملاک دروغ بگین؟

.امیدوارم بودم بیشتر از سالوا کاری کردی باشم

میخواستم باور داشته باشم که شماها از یه صفحه نیستید

ولی فهمیدم اگه اسم کریلانسلو رو بهت بگم، خودتو پرت میکنی جلو تفنگ

کی فهمیدی؟

واسه ما که بخوایم از جادو استفاده کنیم .اول باید یه طلسم بسازیم، و بعدش آزادش کنیم

.ولی اینو فقط جادوگرا میفهمن

واسه چی؟ کجا با اون آموزگار مرگ آشنا شدی؟

...خب

من یه طلسمی که جونتو ،تهدید میکرد ساخته بودم

.ولی تو چیزی متوجه نشده بودی

.خب، کاریش نمیشه کرد

نفهمیدم که کی تونستم یه جادوگر متقاعد کننده بسازم

چرا مثل مردم شهر خارجی رفتار میکردی؟

اینجوری میتونستم خودمو بینشون جا کنم

و کسی رو پیدا کنم که بخواد علیه کلیسای کیملاک شورش کنه

به لطف تو، تونستم خطرایی که احتمال بود

.اتفاق بیوفتن رو ازبین ببرم

...حرومزاده

.پس تمام اینا جزو نقشت بود

،با اینکه میدونستی دارم دروغ میگم .بازم سعی کردی از من استفاده کنی

چونکه نمیتونی با پای خودت .بری به شهر مقدس

.همشون رو کشتیم

.خسته نباشین

.خب دیگه، فکر کنم نوبت توئه

.شمشیر شیشه ای

.باید خودمو کامل معرفی کنم

.من یکی از آموزگارای مرگم .اسمم نیم آنلیه

!من یکی از محافظای کیملاکم

...مستر

!کلایومه

بدنش یخه... چیکار کنم؟

!من تو را ترمیم میکنم، زخم های غروب آفتاب

.فایده نداره. امکان نداره بتونم

.خیلی سخته بقیه رو درمان کنی

!لکی! کلایومه رو نجات بده

!تو هرکاری میتونی بکنی، نمیتونی؟

توهم نمیتونی کمکی بکنی؟

گندش بزنن

...اگه تو نمیتونی، اونوقت من چجوری

!مستر

...اگه مستر باشه

!تو را میتابانم، تیغه شیاطین

!به خودت غره نشو

...راه فراری نداری، کریلانسلو

.نمیتونی برگردی به وردی

بخاطر اون سیل، خودتم .نمیدونی کجایی

امکان نداره بتونی از این !راه زیرزمینی فرار کنی

لعنتی! چیکار کنم؟

!مستر! منو کلایومه اینجاییم! مستر

...مستر

!ماجیک؟

!کجایی؟

.به موقع برگشتی

!رسیدی بهم؟

،اگه همینطوری میدویدی

.میتونستم از پشت سرت بکشمت

.واقعا خوشانسی

_تو را فرا میخوانم !از هیچ نوری استفاده نمیکنم--

.حتما خوشت میاد سربازا پیدات کنن

کجایی؟

.اونی که تورو میکشه منم .نمیخوام کسی مزاحمم بشه

...خب دیگه

!تو را از غلاف بیرون میکشم، شمشیر نور

جادوم رو جا خالی داد؟

!من تو را ترمیم میکنم، زخم های غروب آفتاب

،اون جادویی که یکم پیش زدی ...جادوی نور یا هرچیزی که بود

.احتمالا نباید ازش استفاده میکردی

به اندازه ایی قوی هست که .دوباره سیل راه بندازه

.و بزنه این مسیر رو نابود کنه

،راستش، اگه مجبور بشم ،میزنم کل این منطقه رو نابود میکنم

!بعدشم مطمعن میشم همتون میمیرین

میخوای منم با خودت بکشی؟

هنوز تسلیم نشدی؟

!تسلیم بشم؟ خفه شو ببینم

...لانیوت

.محافظا اون بچه هارو محاصره کردن

.میدونم که ولشون نمیکنی و واسه خودت فرار کنی

!مرتیکه

اون سربازا حتی واسه .کشتن بچه ها هم درنگ نمیکنن

الان، میخوای چیکار کنی؟

پیامی از نیم نیومده؟

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left