Tomorrow with You

Tomorrow with You (내일 그대와)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Tomorrow With You Episode 05
د لخوا تبصره Persian Dream Team
DoNyA @persiandreamteam

تګونه

other
په خپور شو: 2017-02-20
ډاونلوډونه: 38
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

※فردا با تو※

بیست و پنجِ مارسِ سالِ 2019 : آینده

اولین بار مارین رو در آینده دیدم

تقدیرش این بود که در یک روز با من بمیره

اصلا خبر داشت من قراره بمیرم؟

اون مرد رو همه جا میبینم

پس به حال برگشتم و پیداش کردم

امکان داشت تصادف کنه

امکان داشت کلِ سه سال باقی مونده ی عمرش رو فلج بشه

دلم براش سوخت ،پس نجاتش دادم

آینده ی سونگ مارین رو تغییر دادم

... ولی بعدش

چه خبره؟

چرا من با این زن عروسی کردم؟

آژانسی؟

آینده م هم تغییر کرد

چه زود برگشتی خونه

نه سی سال ، نه سه سال ، بلکه سه ماه بعد

اصلا با عقل جور در میاد؟

هیچوقت توی سرنوشتم ازدواج نبود

قرار گذاشتن هم نبود چه برسه به ازدواج

پس چرا به اون زن کمک کردی؟

... خب من

خوشحال میشم اگه دیگه ما نه هم دیگه رو ببینیم

نه در ارتباط باشیم

بیا همینجا تمومش کنیم

اسمت چیه؟

حالا که فکرشُ میکنم میبینم تا حالا اسمتُ نپرسیدم

با توجه به رابطه ای که داریم اینجور خداحافظی بی لطفیه

اوضاع به حالتِ عادیش برگشت

و باز هیچ ازدواجی در سرنوشتم نبود

آینده م به حالتِ عادیش برگشت

... گرچه

... خودِ آینده م بهم گفت

هی ، یو سوجون ، یو سو جون

...تو

چرا رابطه ت رو با این زن بهتر نمیکنی؟

آینده ی من که با مارین ازدواج نکرده بود

پشیمون بود؟

چرا؟

میترسم

نرو

ممکنه اینُ ندونی

ولی من از فلج شدن نجاتت دادم

نگران نباش

من - برید کنار -

... من

نجاتت میدم

نجاتت میدم

... پس چطوره

با هم زندگی کنیم؟

تو باید بری

داری میگی نَرَم؟

الان داریم قرار میذاریم؟

فقط یه نفر رو میخوام که به اندازه ی خودم دوستم داشته باشه

کسی که آدم کنارش راحته و خوشحالم میکنه

... کنارم بمون

تا بتونم ازت محافظت کنم

آینده ت رو بسپر به من

خلاصه اینجوری شد که با آدمی که تو تقدیرم نبود ازدواج کردم

مارین

حالا آینده چه خوابی برامون دیده؟

قسمتِ 5

چیکار میکنی؟

خاک تو سرم

هی وای ، چه سوپریزی

تظاهر نکن سوپریز شدی و درُ ببند

باشه

گفتم درُ ببند

دارم میبندمش

چرا میای داخل؟

آها ، منظورت این بود که برم بیرون

هی ، کله سحری که خجالت آور بود

تو گفتی درُ ببند برای همین فکر کردم منظورت اینه که بیام داخل

از وقتی ازدواج کردیم زیادی جسور نشدی؟ شبیهِ خانوم های پا به سن گذاشته ای

نه ، برو دوش بگیر

سیگنال* رو اشتباه برداشت کردم

سیگنال؟

یعنی داری برام سیگنال میفرستی؟

منظورت چیه؟

... چیزه خب

من میرم طبقه ی بالا ، تو از اینجا استفاده کن

خودت رو تر و تمییز بشور

منم برات برنجِ خوشمزه میپزم

نوشِ جان

از غذات لذت ببر

بذار اول سبزیجات رو امتحان کنم

انقدر خوبه؟

وای ، تو دیگه آخرشی

لازم نیست زیادی تلاش کنی

نمیخواد به خاطر یه غذا احساساتی بشی

به نظرم غذا بد شده

چی؟

خوبه که

نه ، نخورش ، خرابه

مریض میشی

امکان نداره

همین صبح خرید کردم

فکر کنم کلا دوستش نداری

نخورش ، آشغاله

منظورم این نبود

نمیدونستم انقدر راجع به غذاهایِ جانبی سخت گیری

اگر خوب نیت فقط بگو

چرا طوری رفتار میکنی انگار آشغاله؟

تو خودت اول از کلمه ی "آشغال" استفاده کردی

بعد از ماه عسل این اولین صبحمون کنارِ همه

صبحِ خاصی برامون بود و من خرابش کردم

چه آهِ سوزناکی هم میکشه

اتفاقی افتاده ؟

حتما انتظاراتم الکی بالا رفته بود

اوه ، این مشکل سازه

دخترای معصوم نازشون زیاده

ای بابا ، این فقط یه شوخی بود

خیلی خوشمزه س مگه میشه بد باشه؟

داری ناز میکنی؟

بسه ، بهت نمیاد

فراموشش کن ، میدونم چه حسی داری

دیگه حرفمُ باور کنی یا نه به خودت مربوطه

ولی میدونی که باهات برای غذا ازدواج نکردم

لازم نیست آشپزی کنی

واو

یه مزه ی جدید خلق کردی؟

همونطور که فکر میکردم ته یه زنِ معمولی نیستی

اگه صبحانه درست کنی باید نهار هم بپزی

بعدش هم نوبتِ شامه

میدونی مشکل چیه؟

وقتی بخوابی و بیدار بشی دوباره باید صبحانه درست کنی

زندگیت نابود میشه

نمیخوام دوباره به بپ سون تبدلیت کنم

یه کم حساس شدم ، نه؟

میتونم نونی چیزی بخوریم

میتونیم مستخدم هم بگیریم

"آه ، پس به این میگن لاکچری بودن"

زندگی انقدر راحت هم میشه؟

تو بهش نیاز داری

از حالا به بعد باید مثلِ یه گل زندگی کنی خب؟

وای نه

آشپزی حال میده

تخصص و تفریحمه

پس واسِ همینه انقدر خوشمزه س

خوشمزه س ، مگه نه؟

برنجِ بیشتری برام بیار

بیشتر میخوای؟

کُلی برنج پختم چون حدس میزدم بازم دلت بخواد

یه کم صبر کن

بیا

این چیه؟

برای مخارجِ خونه و هر چی میخوای ازش استفاده کن

حسِ خیلی عجیبی دارم

اینکارُ نکن

زیادی شبیهِ شوهرها شدی

فقط ازش استفاده کن

بعدا حساب کتاب کن و فقط خرجِ خونه رو بهم بده

قبولش کن

بعدا ، بیا آروم پیش بریم

هنوز آماده نیستم

تو هم همینطور ، تو هم همینطور تو هم همینطور ، تو هم همینطور

بریم

چرا میای بیرون؟ برو داخل

از وقتی ازدواج کردیم ، اولین روزیه که میری سرِ کار

همیشه دلم میخواست اینکارُ بکنم

چه عجیب ، من دیگه میرم

عسلم

روزِ خوبی داشته باشی

شوهرم

زود برگرد خونه

برو داخل

※فردا با تو※

کانگ کی دونگ

میدونی ساعت چنده؟ چرا نمیری سرِ کار؟

اوه ، نودل

نه ، نه ، نیا اینجا

اولین روزِ متاهلیته صبحانه ندادن بهت؟

یه مردِ متاهل حق نداره غذایِ یه مرد مجرد رو بدزده

غذا بهم دادن ، ولی قابلِ خوردن نبود

یه کوچولو بده - نه ، نه -

شکمم به قار و قور افتاده - نمیدم -

خیلی بدبختی

نمایش راه انداختی

هی

الان اینُ خوردی؟ میدونی چیه؟

خودت گفتی ، منُ و تو نداره خیلی خوبه

از اون یکی دنیا آوردمش باید یه سال براش صبر میکردی

پس تعجبی نداره که طعمش غیرِ معموله

تو 2017 قراره بترکونه؟

تو آینده اسمش رو در تاریخِ نودلِ کره ثبت میکنه

واو - باید مفتخر باشی که خوردیش -

امروز نمیرم سرِ کار

باید برام کار کنی

مردم وقتی ازدواج میکنن بارِ سنگینِ مسئولیتُ روی شونه هاشون حس نمیکنن؟

اصلا

اگه شرکت ورشکست شه توی لاتاری شرکت میکنم

مارین باید بدونه که توی دو تا خونه زندگی میکنی

... ممکنه ندونی

ولی مردم یه شبه به خاطرِ ازدواج عوض نمیشن

... همه به اوقاتِ تنهایی احتیاج دارن

فقط نتیجه گیریتُ بگو ازدواج کردن چه حالی داره؟

گیج کننده س

اگه کنجکاوی خودت امتحانش کن

دیوونه ای؟ نمیخوام آجوشی صدام کنن

More Farsi Persian subtitles for Tomorrow with You

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left