لومړۍ 200 کرښې.
ارائهایی از بزرگترین و کاملترین سایت دانلود فیلم و سریال 30NAMA.click
تــرجـمــه و زیـرنـویــس از «MeysaM/Unicorn»
این قرار نبود اینجوری شه
موقش رسیده
این واقعی نیست، من...
من دیدمش
کسی که همه چیو تموم میکنه
متوقف کردنش به من بستگی داره
اون تنها نیست
اونا دارن میان
و همه چی تموم میشه
تو نمیفهمی
گوش کن
داشت اتفاق می افتاد بلاخره داشت اتفاق می افتاد
داشت میومد... ولی
هی! نه، صبر کن.
این کارو نکن
اونا آمادن، همشون
بس کن، تو نمیتونی این کارو بکنی
صبر کن
تو نمیتونی منو بکشی
این مگانه، میدونی که چطوریه قضیه
مگان، منم، تلفنتو جواب بده
فقط میخوام بدونم حالت خوبه بهم زنگ بزن
دستیار پرستار به ایستگاه سه
دستیاران پرستار به ایستگاه سه
ببخشید خانم، من به کمکتون احتیاج دارم
من متاسفم، آقا.
صبر کن صبر کن صبر کن.
ببین، من فقط به کمکت نیاز دارم، باشه؟
مگه این که بخوای من از این دست استفاده کنم
مرده تو اون اتاق یه زندانی جنگه
- آره، زندانی من. - و چه جنگی رو میجنگی تو؟
ازش چی میخوای؟
اگه یه نقشه جنگی مخفیانه داره دوست دارم بشنومش
اگه اینقدر گیج نبودی
میفهمیدی که هنوزم ما یه چیزو میخوایم
خوبه، پس فقط یکی از ما لازمه بره تو و با سیدنی حرف بزنه
جز این که من از روش های تو خوشم نمیاد
- روش های من؟ - آره.
نه، من میشناسمش، تو باهاش قبلا رو به رو شدی
-و شنیدم سعی کردی زنده بسوزونیش
ببین، شاید قبلا با سیدنی مواجه شده باشی
ولی ما مثل اون زجر کشیدیم
هر کدوم از ما یه زمانی مثل اون بوده
و هر کدومتون نجات داده شدید
سیدنی هیچوقت اینو نمیبینه براش دیر شده، اینو میدونه
اون بخاطر ترحمت کاری نمیکنه
میدونم، من احمق نیستم
من هنوز فکر میکنم اون بتونه یه جور مهره باشه برامون
و من نمیفهمم چطور اگه تو بری و باهاش همه چیزو خراب کنی
کاش میزاشتی دستکش بپوشم
آره، آرزوت بود
من کاری نکردم
- خطر آلوده شدن تو... - نگران من نباش.
بدون دستکش یعنی تو مراقبی
آه!
چند وقته؟
خیلی دیر شده
تو نمیتونی منو تغییر بدی
تغییر؟ من نمیخوام... من میخوام کمکت کنم
کاری که میکنی کمکی به ما نمیکنه
فقط بدوز
حیفه که بمیری
بعد از این همه سختی که کشیدم
زنده بودن خوبه، اونم دوباره
تو هیچوقت واقعا نمردی
اما تیوپنتال سدیم یکاری کرد که انگار مرده باشی
هر چی بود حقه جالبی بود
کل قضیه اینه که جاهای درست حسابی دوست داشته باشی
با این حال این قضیه باقی میمونه که...
ما خیلی سریع میمیریم
دکتر فیلگود، گروه رو بیار
من خوبم، بهتر از خوب
چون به نظر میرسه تو استثنائی
از لحظه ای که اومدی اینجا
تو توی سلول انفرادی بودی
از دنیا جدا بودی
-این تو رو متفاوت کرده -نه بابا
نزدیک بود عقلمو از دست بدم
منظور من اینه که... تو خالصی
تمیز
که این به ما این موقعیت خاص رو میده که
در مورد این که چرا میمیریم تحقیق کنیم
تو نجاتم دادی که یه موش آزمایشگاهی باشم؟
من به دنبال یه همکار هستم...
که با این تقدیر مبارزه کنم
پس ما اونقدی عمر میکنیم که مطمئن شیم...
ادغام بزرگ بیاد
چرا اینقدر فکرت کوچیکه؟
بعد از ادغام نوع ما دیگه منقرض نمیشه
ما میتونیم اینجا دووم بیاریم ولی..
تو ترجیح نمیدی اینجا زندگی کنی؟
آزاد باشی مثل هر کسی که میخوای تا هر وقت که دوست داشته باشی
این صحبت خطرناکیه دکتر
من یه سری کارای ناتمام دارم
بارنز. باید با من بیای
- هی، هی، هی! - آه!
ولم کن! مامانم کجاست؟
باهاش چکار کردی؟
هی! یه نفر به حراست خبر بده
اینقدر عوضی نباش!
فکر نکنم تو قرار بوده اینجا باشی
من فکر میکنم
فکر نکن خبریه
البته که نه.
تو میری بیرون
هممون نمیریم؟
همه ما سرنوشتمون یه جا نیست
چاقویی که آرون روی پاتریشا استفاده کرد
از آشپزخونش اومده بود
ولی میتونه اینم باشه
حالا.. کشیش
فکر کنم اینم مزه خونو چشیده
مال آرون؟
چند وقتیه این اطراف ندیدمش
و مال خودم
اینکارو کردم که تو رو دور کنم
میخواستم بهت یه لطفی کرده باشم
خب، خیلی ممنونم
انگار که تا حالا به ترسوندن تکیه نکردی
تهدید به یه مجازات وحشتناک
آتش، گوگرد، عذاب ابدی.
و بعدش جلوی خدا...
و بقیه مردم رم
منو به گه خوردن انداختی
ولی منظورتو میفهمم
من و تو...
مثل همیم
بزار نشونت بدم چقدر شبیه هم میشیم
نگفتم بهش دستبند بزن
اون مقاومت میکرد
-چه خبره رئیس؟ -رئیس سابق
ولی وفاداری هنوز برای بعضیا یه معنایی داره
من از سرکار تاتل خواستم بیاد اینجا که فرشته نگهبانت باشه
ممنون
قابل نداشت
چطور میدونستی بر میگردم؟
باب بمن گفت تو خانوادتو ترک نکردی
اینجور فکر کردم که موندی و جنگیدی
من به این قضیه نگاه میکردم
من فکر میکنم پدرم میخواست شهرو تقسیم کنه به آدمایی که میدونست گرفته شدن
و آدمایی که میدونست گرفته نشدن
که بفهمه به کی میتونه اعتماد کنه
آره... 30 سال پیش
الان به چه دردت میخوره؟
فکر میکنم اون ایده خوبی داشت
دوستا و دشمناتو بشناس
من میگم بفهمیم کی توی شهر گرفته نشده
و بهشون بگیم چه خبره
بهشون بگیم جمع شن و...
من میام کمک وقتی اونا عوض بشن
-این خیلی بعیده باور کنن -نه مثل قبل
اونا توی جلسه شهر بودن
اونا میدونن یه خبری هست
- من نمی تونم. - رئیس.
من تقریبا کشتمت
-تو نبودی -بهانه رو ول کن
من بودم.
باید قوی تر میبودم باید سخت تر میجنگیدم
مهم نیست چقدر سخت بجنگی هیچکس اونقدر قوی نیست
برا همین باید به هم کمک کنیم
اوناهاش
قفل زنگ زده بود، باید با یه اره میبریدمش
آماده ای برای خرید؟
خیلی خب.
خوبه، غیر کلاشینکف ها
برتا AR70s و Daewoos،
اینجا من منور منیزیومیتو دارم
نارنجک گیج کننده
و مین های ضد نفر هنوز اونجاست
اینجوری باهاشون نمیجنگیم
موفق باشید و خدا به هممون توفیق بده
ولی من و رزی، ما میریم داخل
اونا میان دنبال ما، اونا یه مبارزه گیرشون میاد
باید از چیزی که مال خودمه محافظت کنم
بفرمایید.
-ممنون -خوبی عزیزم؟
خوبه
حله؟ من میگیرمش
- یکی دیگه؟ - آه، حداقل.
خیلی وقته اینجایی؟
متولد شدم اینجا، زندگی کردم اینجا نمیتونم صبر کنم که ازینجا برم
چرا؟ پیشنهادی داری؟
جایی که من زندگی میکردم با این هیکل تو
حتی موقه ناهارم نمیرسیدی
نه، من میخواستم...
از کی اینجایی؟
من دنبال کایل بارنز یا اون کشیشیم که باهاش میگرده، اندرسون
-ندیدم هیچکدومشونو تا حالا... -هی
این به این معنی نیست که نمیدونی کجان
وقتی اومدم اینجا، با هر کسی بود که میشناختیمشون
و من مطمئنم تو با آدمای بیشتری اومدی
No comments yet. Be the first to leave one.