لومړۍ 200 کرښې.
گمشو
نشنیدی چی گفتم؟
گفتم گمشید بیرون، کثافتای عوضی
سلام
اسمم ویویینه. همونجا زندگی میکنم
میتونم بپرسم اسمت چیه؟
ببین، من تا حالا هزار بار حمله پانیک بهم دست داده
بعضی وقتا آدم کمکش میکنه اگه
حمله پانیک بهم دست نداده، سلیطهی احمق
داشت خفهم میکرد
ایمی، زنگ بزن آمبولانس
ایمی، آمبولانس. همین الان
آره، باشه
این آهنگ انگیزشیته؟
میتونم بپرسم کی این کارو باهات کرده؟
خودت چه فکری میکنی لعنتی؟
خب، باید بدونی که این مشکلِ اونه، باشه؟
نه مشکل تو
یه ساعت دیگه باید دادگاه باشم
وکیلی؟ نه، نظافتچیام
معلومه که وکیلم. واسه خودم کوسهایام تو دادگاه
وقتی پا میذارم تو دادگاه، خودشونو خیس میکنن
خودم اون جایگاهو ساختم
بهم احترام میذارن
اگه با این ریخت برم تو
فقط همینو میبینن
همهچی از بین میره
اینطور نیست - چرا، هست
اونا هم مثل الانِ تو باهام حرف میزنن
با این مزخرفاتِ تحقیرآمیز
پیشنهاد میدن که رایگان وکیلم بشن
من اون زن نیستم. نیستم
خجالت میکشم. شرمندهام، باشه؟
پس فقط گمشو و بذار برم
خجالت میکشم
خیلی وقت پیش گند زدم. هنوزم دارم گند میزنم
الان این مثلاً قراره الهامبخش باشه؟
بود
میخواستم بدونی که تنها نیستی
اوه
داری چیکار میکنی؟
دارم از تو یاد میگیرم
چی؟ چون خجالت میکشیم، پس باید
لابد بیخیالِ همهچی بشیم دیگه
اوه، لعنت بهت، ای آشغال
تموم شدی؟ زندگیت تموم شده؟
رفیق، اصلاً شروع نشده بود که
نمیکنی
چرا؟ گمشو، خواهش میکنم
چرا تو بتونی بری و من نه؟
این جلوی منو نمیگیره... اوه لعنتی، تو یه دیوونهی روانی هستی
چرا؟
چون میمیری! قراره بمیری
صدامو میشنوی؟
وایسا
وایسا
هی، هی
نشونم بده
نشونم بده
فقط منم. همین
اسمت چیه؟
کیتلین
از نظر من، تو هنوز همون کیتلینی
آره؟
هیس، بیا بریم
یا عیسی مسیح. چی؟
مالِ داداشمه
نمیدونم فازش چیه
هی، ویویین، سلام
من مأمور رابط شمام. همسایهها با اورژانس تماس گرفتن
پلیس از قبل حکم منع مزاحمت و خشونت رو صادر کرده
اون... امم... نمیتونه تا صد متری بیاد
من صاحبِ اینجام
من همونجا تو صحنه، کمکِ آمبولانس رو رد کردم
اوه. ترجیح میدین یه پارامدیکِ خانم بیاد؟
نه، تو خوبی. یعنی، آره، نه
فقط بیا تمومش کنیم
باشه، بیا
خیلی متاسفم که این اتفاق برات افتاد
زنده میمونم
حالِ هر دوتون خوبه؟
بعداً میبینمت
قلب شیر، آره؟ لعنتی
پس اون دستیار من بودن چی شد؟
ببخشید
منظورم اینه که از نظر علمی، شیرا در واقع
قلبای خیلی کوچیکی دارن و نمیتونن خیلی سریع بدون
اگه بدون هم، فقط چند متره
پس منظورت اینه که واقعاً قلب شیر داری
اوم
اون «نیمهی گمشدهت» ساعت چند میاد دنبالت؟
امم، فکر کنم امروز بعدازظهر. بعدِ کار
مراسم خاکستر
مراسم خاکستر
طوری نیست
داره میاد. واقعاً؟
چون چهار سالِ اخیر، کریسمس رو یادش رفته بود
لعنتی
هی
سلام
من ایمیام
ایمی کیه؟
اوه، جان! یادت میاد داشتم دربارهی ایمی بهت میگفتم؟
این همون خانمِ دوستداشتنیه که ویویین نجاتش داد
اوم. اوم
گندش بزنن
از گیاه مصنوعی متنفرم! لعنت
میتونیم بریم تو؟
آره. حتماً
فقط، امم... باید یه لحظه صبر کنید
چرا؟
چون... آها، خودشه
مهمانِ افتخاری
همگی، ایشون
لوئیسه
لوئیس
روزنامهرسانِ ویویین
اوه
کمکم کن
آره، اِ... خودمم
این دختر عاشق روزنامهشه
آآآ
و در واقع ازم خواست که بهتون بگم
که یه تخفیفِ «معرفی به دوستان» داریم
که الان در حال اجراس
باید بریم تو، ممنون
میتونی اون رو برداری؟ اوه
خوبه، ممنون
اگه اینجا رو کرده پاتوقِ مواد، فقط بهم بگو
ویویین! مسخرهبازی درنیار
فقط داره تمیزکاری میکنه
منظورم اینه که، داره خودارضای
اوهوم
ویویین
سلام
هی، ویو. حالت خوبه؟
آره. ببخشید
داشتم خاکستر رو برمیداشتم
آره، تو حیاط پشتی نگهشون میدارم. لوئیس؟
درسته
خب، آلخاندرو تو راهه
اینا باید برن تو یخچال
و، امم... اگه همگی بتونیم فقط
آروم باشیم، خوبه؟
و ویویین و دوستِ کوچولوش
اگه بتونن یه لباسی بپوشن، عالی میشه
یعنی نمیخوایم همینطوری بندازیمش بیرون؟
نه، همونطور که گفتم آلخاندرو هنوز نرسیده
اوه، آلخاندرو ناراحت نمیشه
درست موقعِ خوردنِ تنقلات میرسه
که اصلاً همهمون واسه همین اینجا جمع شدیم دیگه
سلام! کسی به اورژانس زنگ زده بود؟
ببخشید که دیر کردم
اوه! اوه، مشکلی نیست
ویویین
هی، امروز صبح فوقالعاده بودی
امروز صبح؟ مگه چی شده
چی... چی... امروز صبح چه اتفاقی افتاد؟
خواهرت بهت نگفت؟
اوه، اون جونِ یه نفر رو نجات داد
رفت لبهی ساختمون و کمک کرد
تا یه زنِ پریشون رو بیاریم تو آمبولانسِ من
کارِ خیلی شجاعانهای کردی
چی بهت گفتم؟ هان؟
اوه، این واقعاً معرکهست، ویو
واقعاً بود. آره، این، امم
واو. آره
باید مراسم رو شروع کنیم
آره، باید بکنیم
اوه، این ایده برای بزرگداشتِ پدربزرگتون، عالیه
باعث افتخارمه که به این
مراسمِ خانوادگیِ خاص دعوت شدم. ممنون
خب. بله، من عجله میکنم
جان کتوشلوار مخصوصم رو آورده
ممنون، عشقهای من
همم. ببخشید
همم
زود باشین. خاکستردون رو بیارین
اون یه گلفباز بود
یه پدربزرگ
و یه دوست
اون اهمیتِ خانواده رو به من یاد داد
در واقع اول اون با لورا، همسرم، آشنا شد
اون ناظرِ مسابقاتِ دوی دبیرستان بود
و اصرار داشت که رو هوا بزنمش
اون، امم
امروز معذرتخواهی کرد که نتونست بیاد
با جرمی یه جلسهی زومِ کاری داشت
زود سر و تهشو هم بیار، هندریکس
دوستت دارم، بابابزرگ
آسوده بخواب رفیق
دوستت دارم، بابابزرگ. خداحافظ
آه
تو نمیخوای چیزی بگی، نه؟
اتفاقاً چرا. میخوام بگم
ممنون. ممنون
داشتم به بزرگترین درسی که
والتر کانینگهام بهم داد، فکر میکردم
وقتی بچه بودم، بابابزرگ بیشتر منو
به حال خودم میذاشت
No comments yet. Be the first to leave one.