لومړۍ 200 کرښې.
« پروندههای دادرسیِ کیت مککال »
و مسئله مشروب خوردنت؟
یه مدتی بود شبها بد خواب بودم
زندگی زناشوییم هم خوب پیش نمیرفت
روزهای خیلی سختی بود
و
یه کم مشروب میخوردم تا
حواسمو پرت کنم
و وقتی دیدم تاثیر نداره، مُسکن میخوردم
همسرتون گفت حکم منع ورود به بار برات صادر کرده بودن
نه، منعم نکرده بودن
...درسته، ایشون گفتن
یه.. یه دوره تعلیق موقت برام تعیین کردن
یه روز صبح به جلسهی دادگاه دیر رسیدم
قاضی هم منو تنبیه کرد و
منم کنترلم رو از دست دادم
نمیدونم چی گفتم، ولی
دستور دادن تست مصرف الکل ازم بگیرن و
یه مدت موقت تعلیقم کردن
حکم منع دائم نبود
گفتن این حرفا باید برات سخت باشه
یعنی دخترم رو بهم پس میدن؟
یه پروندهی دیگه میخوام
ترجیحاً یکی که بتونم توش برنده بشم
خانم مککال، کار شما اینجا گذروندن دورهی مجازاتتون هست
شما حق نداری پروندهها رو گزینش کنی
یه بخش زندگیم که هنوز کامل به فنا نرفته سابقهی کاریم تو دادگاهه
دلم میخواد همینطوری نگهش دارم
،اینکه پروندهی جناییه من وکیل مسائل حقوقیام
این پرونده هم دراصل حقوقیه
مطمئنم یه قانونی پیدا میکنی که متهم رو به مسائل حقوقی مربوط کنه
بیخیال، یکی رو باید پیدا کنین که صلاحیت بهتری داشته باشه
تلاشمون اینه برای زنان بیبضاعت، بهترین وکیل قابل دسترس رو در اختیارشون بذاریم
در حال حاضر، بهترین وکیلی که میتونیم در اختیار لیسی استابز بذاریم، تویی
تازگی از زندان وَلیاستیت به ندامتگاه زنان منتقل شده
برای چی؟
بعد اینکه مکرراً بهش تجاوز شده بود، منتقل شد
بوسیلهی زندانبانش
پس داری میگی که، نمیتونم پرونده رو قبول نکنم؟
معلومه که میتونی
منم میتونم بیخیال پیشنهاد حذف دورهی تعلیقت بشم
،میتونین تشریف ببرین پرواز خوبی داشته باشین
،پلیس که بازداشتش میکنه به جرمش اعتراف میکنه
با یه طناب و چاقوی قصابی به همراه دوستش میرن خونهی قربانی تا
فقط بترسوننش که
اوضاع بهم میریزه و تو اون وضع اتفاقی گلوی دختره رو گوشتاگوش میبره
از شنیدن این اتفاق نفرت دارم
بعد داستان رو عوض میکنه و میگه دوستپسرش اونکارو کرده
نگاش کن
خوشش میاد خودش رو انگشت نمای مردم کنه؟
این یه صحنهسازی مسخرهست
دادستانی شهادت بهترین دوستش رو گرفته که میگه لیسی اونو کشته
دوستپسرش میگه لیسی کشته، حتی خود قربانی هم قبل اینکه بمیره گفته لیسی اونو کشته
...- عقل سلیم حکم میکنه - پرونده از قبل محکوم به شکسته
بیخیال کیت. تو کارت رو خوب بلدی، واقعاً موفقی
با قبول اینکار احساس حماقت میکنم
میتونین تشریف ببرین
- ممنون - خواهش میکنم
احساسات جزو حقایق نیست
بیا بغلم
هرروز بهم زنگ بزن، باشه؟
!- یه کار سادهست - باشه
با شاهرگ گردن کاملاً بریده شده ...
!هی سفیدبرفی
!خفه شو
استابز ملاقاتی داری
میدونی اعتراض به حکم دادگاه تجدیدنظر یعنی چی؟
گمونم بدونم، بعد از اینکه تمام درخواستهای آدم ...بی نتیجه بمونه، میره به سمت
درواقع داری به یک قاضی فدرال میگی که
مطمئنی غیرقانونی تو زندان نگهت داشتن
چون دادگاه ایالتی در تفسیر قانون یا حقایق پرونده، دچار اشتباه شده
یه لیست از تمام اشتباهاتشون درست کردم
باید قاضی رو مجاب کنی که اشتباه بزرگی تو روند محاکمه صورت گرفته
من جِن رو نکشتم
در واقع گناهکار بودن یا نبودنت ربطی به موضوع حرفمون نداره
وقتی حامله بودم با دوستپسرم میگشت
سرش جیغ میکشیدم بهش فحش میدادم ولی من اونو نکشتم
پس چرا به پلیس گفتی کار تو بوده؟
چون نمیخواستم پدر بچهم رو اعدام کنن
و وقتی فهمیدم راجع به همه چی بهم دروغ گفته
،از جمله اینکه هیچوقت من و بچهم رو دوست نداشته مجبور شدم حقیقت رو به پلیس بگم
کدوم حقیقتو؟
من و دوری رفتیم اونجا تا فقط بترسونیمش
ولی دوری کنترلش رو از دست داد
سر جِن فریاد کشید و محکم هُلش داد
جِن زد تو سرش
منم سعی کردم از هم جداشون کنم، ولی
دیگه دیر شده بود
دوری نشسته بود رو سینهش و داشت با یه چاقوی قصابی سرش رو گوشتاگوش میبرید
تمام خونه پر از خون شد
،من دویدم بیرون تا به راستی خبر بدم اون گفت خودش اوضاع رو درست میکنه
دو دقیقه بعد اونا از خونه اومدن بیرون و
بهم گفتن سوار ماشین لعنتی بشم
پس راستی اونو کشت؟
اونوقت چرا باید همچین کاری بکنه؟
جِن داشت به همه میگفت که اون بهش تجاوز کرده
اونم میترسید بره از دستش شکایت کنه
حقیقت داشت؟
اینکه بهش تجاوز کرده بود؟
راستی، سر دومین قرارمون بهم تجاوز کرد
پس چرا دوری به پلیس گفت کار تو بوده؟
چون خودم بهش گفتم بگه
وقتی توی کاروان بودیم، راستی گفت اگه بگیرنش به جرم قتل اعدامش میکنن
ولی اگه مجرم زن باشه تو مجازاتش تخفیف قائل میشن
...متاسفانه وقتی داستانت رو عوض کردی
،طوری نگاه میکنی انگار من یه آدم بدبختم شاید تو زندگیم کار درستی انجام نداده باشم
یا نرفته باشم دانشگاه و زندگی بینقصی مثل تو نداشته باشم، ولی بدبخت نیستم
یه بچه اون بیرون دارم که براش مادری نکردم، چون
وکیل حقه بازم با اون دادستان وقتی اصلا اونجا نبودم پدر منو در آوردن و
یه آزادی مشروط هم برام نگرفتن
یه نگاهی به لیستت میندازم
داری وسایل رو مرتب میکنی؟
دارم وسایلم رو جمع میکنم
میری مسافرت؟
اوهوم
میشه منم بیام؟
فقط من و بابایی و هاپو آبیه
قراره یه اتاق رنگینکمونی برام درسته کنه با یه ماهی
به نظر خیلی خوبه
باید با هواپیما بریم
بری اتاق رنگینکمونیت؟
بریم محل کار جدید بابایی
بابایی کار جدید پیدا کرده؟
اوهوم، تو سیاتل
!- تو که در هر صورت اونو نمیبینی !- من میبینمش
تو که یا به خاطر مشروب خوردن ...حواست سرجاش نیست یا انقدر مشغول کاری که
یکی از ما باید یه کم پول در بیاره
عذر میخوام، معذرت میخوام میدونم گند زدم
ولی نمیتونی اینکارو با من بکنی
نمیتونی اونو ببری یه ایالت دیگه من مادرشم
تو همیشه مادرش میمونی
فقط دیگه اجازه نمیدم همینطور این بچه رو اذیت کنی
،اونموقع که تو مرکز بازپروری بودی جاش، درخواست استناد به حضانت بچه کرد
داریم با درخواستش مخالفت میکنیم ولی مدرکی از عدم تواناییش نداریم
دارم تو جلسات شرکت میکنم
و روی این پروندهی مجانی هم کار میکنم تا بتونم حکم دورهی تعلیق موقتم رو بردارم
خبر مرگم دیگه مست نمیکنم، به جز یه سیگار که اونم گهگداری میکشم
آگی رو هرروز میبینی؟
اگه یه کمک دست داشتم خیلی بیشتر از اینا میدیدمش
...- این پرونده که در جریانه - کنار دخترت باش، کیت
باید دوباره جایگاهت رو تو زندگیش بدست بیاری
این هفته واقعاً هفته خیلی سختی رو میگذرونم
... یه عالم مشکلات سرم ریخته، سعی میکنم
میدونین
... که بفهمم
شرایط خیلی سختی برای تسلیم شدن و اعتراف کردنه
من داشتم
وانمود میکردم کنترل زندگیم دست خودم نیست، ولی
،هنوزم دنبال خواستههای دل خودمم هنوزم از زندگی انتظارات خودمو دارم، متوجهین؟
برای همین شروع کردم معامله کنم
شروع کردم با خدا معامله کنم
"خدایا، اگه اینکارو برام انجام بدی
"یک ماه دیگه هم مست نمیکنم ((ویلسون جرج : باید باهات حرف بزنم
بعدش احساس گناه راجع به نحوهی عمل کردن به برنامهی زندگیم شروع شد
یا نحوهی عمل نکردن به برنامه زندگیم
حال آگی چطوره، وضعیتش به کجا رسید؟
منو مقصر میدونه که مادر خوبی واسش نیستم
خوبه که میبینم هنوز میتونم کسی رو بخندونم
هی، حالت خوبه؟
ویلسون جرج بهم اس زد
شاید بهتره بهش زنگ بزنم و هرچی میدونم بگم
فکر درستی نیست خودت رو به خطر بندازی
چطوره فقط شمارهت رو عوض کنی؟
شمارهم رو دوست دارم
ویلسون جرج شاید حبسش رو کشیده باشه
ولی هنوز آدم خطرناکیه
تا حالا کسی به خاطر اعتیاد به الکل یا دوران افسردگی که قبل از وضعیت
، ترخیص از مرکز بازپروری داشتی باهات بدرفتاری کرده؟
نه
دلت میخواد راجع بهش حرف بزنی؟
باید دلم بخواد؟
من تو دفتر دادستانی کار میکردم
...این قضیه ماله
12سال پیشه
درسته 12سال
...و پروندهای رو بهم واگذار کردن
پروندهی تجاوز و قتل یه دختر 6ساله بود
...صحنههای
،خیلی وحشتناکی دیدم ...ولی این یکی
فراتر از این حرفا بود
وظیفهی خودم دونستم که این آدم رو بندازم زندان
برای همینم وقتی جرمش رو ثابت کردم حس خیلی خوبی داشتم و وقتی
هیئت منصفه حکم حبس ابد صادر کرد
احساس کردم کار درستی انجام دادم
مدتها اصلاً به اون پرونده فکر نمیکردم
جز اینکه خوشحال بودم اون آدم آزاد نیست تا به کسی آسیب برسونه
و اینکه ذهنم کاملاً مشغول یه پرونده دیگه بود
چند سال قبل خواستم از اون دفتر دادستانی برم که
بهم زنگ زدن گفتن مَنی مجرم رو آزمایش کردن
نمونه رو از روی جوراب اون دختر برداشته بودن
گمونم
تکنولوژی تا جایی پیشرفت کرده بود که
بتونن بر اساس مدرک جدید دی.ان.ای
ثابت کنن
کاره ویلسون جرج نبوده و اون بیگناهه
حس میکردم
تمام چیزی که میدونستم
تمام اون چیزی که
احساس خوبی بهش داشتم
اشتباه بوده، غلط بوده
No comments yet. Be the first to leave one.