لومړۍ 200 کرښې.
آره. الان دارم به عکس نگاه میکنم...
نظری ندارم...
اوضاع چقدر بَده؟
خُب، نمیتونم دقیقا به عنوان یک "خبر خوب" توصیفش کنم
نمیدونم و نپرسیدم
گوش به زنگ باش
غذام داره سرد میشه
قطع میکنم
صبح بخیر.
صبح بخیر.
- قهوه هست؟ - توی کتریـه.
تاکی
اون هنوز خوابه، دختره تنبل.
- بیدارش کنم؟ - چطوری؟
نمیتونی که زیاد دور بشی.
این تخم مرغ خیلی پخته شده.
اون عسلی دوست داره.
- اون دیر میرسه به مدرسهها. - چیزیش نمیشه، بابا.
تاکی! صبحونه!
ناهار با ناهو قرار دادم. چیزی احتیاج داری برات بیارم؟
روز تعطیل منه.
رئیس. اخبار رو ببین.
تاکی، کاری نکن دوباره بهت بگم!
- تاکی! - تاکی!
اون گوش نمیکنه.
چون خیلی لوسش کردی.
اون لوس نیست.
نزدیک اکسیژن نکش!
تو همهمون رو منفجر میکنی!
تا دیدمش فهمیدم لوس شده.
در پی تیراندازی شب گذشته...
در رستورانی در توکیو...
صلحِ شکننده بین گروههای .یاکوزا مورد تهدید قرار گرفت
تعداد کشتهها هنوز مشخص نیست،
اما به نظر میرسه حداقل ده نفر باشن...
یا خدا.
آره. برنامههات رو لغو کن.
همین الان دارم میام.
برام قهوه میریزی؟
لگد به بختت نزن.
تاکی رو از اتاقش میاری بیرون؟
من باید برم سرکار.
تو قول دادی امروز مراقب والدینت باشی
اینجا تیراندازی شده.
گوش نمیدادی؟
من متاسفم. جبران میکنم.
به همکارت بگو یه جمعه به من بدهکاره.
میدونم صدای ما رو میشنوی
من یه بار اینجا اومدم
خدماتش افتضاحه.
تا الان چی میدونیم؟
از ماشین شلیک میکردن. ما فکر میکردیم هدف مورد نظر فوکوهارا بوده.
شما دو نفر سابقه دارید، درسته؟
به شایعه ها گوش ندید.
این گورو ادا هست.
و اینم پسر عموش هست.
اینم ماکوتو ساکای.
نیمه شب، مهمانی شام یاکوزا.
خب، رئیسشون کجاست؟
اون زیر خاکه.
سر بازرس. فوکوهارا گم شده؟
بله.
فکر میکنید هنوز زندهست، قربان؟
ما نمیدونیم.
کی جرات این کار رو داشته؟
ما هنور نمیدونیم،
ولی از همتون میخوام به بقیه گروه های یاکوزا فشار بیارید
تو از ما میخوای دستگیری رئیسهای یاکوزا رو شروع کنیم؟
ازتون میخوام ازشون سوال کنید.
مودبانه.
این عکس چی؟
داریم بهش نگاه میکنیم.
ما سالیان سال بود که در صلح بودیم.
الان جنگ نمیخوام.
کسی اومد یا رفت؟
هیچکس.
میتونیم از دیوار بالا بریم.
ما با حکم بر میگردیم
فوکوهارا، پلیس هستم.
تو اونجایی؟
فقط برای اینکه بدونیم هنوز زندهای.
منم اگر جای اون بودم قایم میشدم.
فکر نمیکنم اون قایم شده باشه.
پس داره چیکار میکنه؟
منتظر وقتشه.
هنوز حرکت نکرده؟
بگو چی میخوای،
اما من خوابم رو از دست نمیدم به خاطر مردن یه دسته گانگستر
تو برای آخرین مناقشه در دسترس نبودی کجا بودی؟
نه.
کاراگاه موری. ایشون کاراگاه ایتو هستن.
به رئیست بگو خوشحال میشم یه دقیقه وقتش رو بهم بده
اندو.
ببخشید مزاحمت شدم.
من همیشه برای پلیس توکیو وقت دارم
دیشب تیراندازی شده بود.
تعدادی از افراد فوکوهارا کشته شدن.
منم در موردش شنیدم.
قبل یا بعد حادثه؟
تو و فوکوهارا قبلا با هم درگیری داشتید.
آره، در گذشته.
قبل از اون تو دست بالاتر رو داشتی.
بهمون نگو دلت براش تنگ نشده.
البته.
بعدش هیچکس توی رستوران دیگه بهم شلیک نکرد
خب اینم هست
خب یه نفر قصد جون فوکوهارا رو کرده
تو به نفرین اعتقاد داری، کاراگاه؟
بله
من باور دارم که زیاد موندن تو این دنیا برای بعضی از مردم ممکن نیست
شاید اون رستوران نفرین شده
فکر میکنی تا حالا به این فکر افتاده که یه دفتر اجاره بکنه
بالای یه ماهی فروشی لعنتی نباشه؟
این ژاپنی نیست
پس چیه؟
یه نوع پریز دیگهست
این نوع پریز رو کجا دارن؟
من متخصص پریز نیستم
کی مدام بهت زنگ میزنه؟
همسرم
اون متخصص پریز هست؟
شاید
من خونه ام
من بهت زنگ زده بودم امروز روز شلوغی بود
تاکی غیرقابل کنترله
هر کاری اون کرده مطمئنم که ما میتونیم...
اون یه نفر رو با تیزی زده
یه پسر تو مدرسه
اون زده به رونش با یه قیچی ناخن
باید گوشیم رو مینداختم توی رودخونه و نمیومدم خونه
کثافت شانس آورده که دودولش رو نبریده
بابا!
اون گفته که اون بغلش کرده بوده
این دلیلی برای تیزی زدن به کسی نمیشه
مدرسه تعلیقش کرده تا زمانی که تحقیقات تموم شه
خوب روزت چطور بود؟
بیا خودمون رو گول نزنیم اگر میخوای تنبیهم کنی تنبیهم بکن
اونا بهم گفتن چه اتفاقی افتاده
تاکاشی هفتهها از من درخواست میکرد که باهاش قرار بذارم
من همش بهش نه میگفتم
اون من رو تا دستشویی دنبال کرد و دستش رو گذاشت روی دامنم
تو نباید بهش تیزی میزدی
ترجیح میدادی بهم تجاوز بشه؟
تو دوران من...
اگر یه پسر میخواست دختری رو لمس بکنه دختره بهش سیلی میزد
نه اینکه اون رو اخته کنه
دخترها الان فرق کردن
آره
اونها قراره به من توضیح بدن
من با اونها صحبت میکنم
من میخوام اخراج بشم
توکیو مدرسه های زیادی داره تاکی
فهمیدی که کی دیشب به این آدمها تیراندازی کرده؟
من دارم فکر میکنم ممکنه تو بوده باشی
میرم ببینم کیه
شب بخیر
فوکوهارا
میشه بیایم داخل؟
البته
دمپایی؟
بله، ببخشید
شب شما بخیر
شب شما بخیر
این آپارتمان برای این همه آدم خیلی کوچیکه
یه جوری جا میشیم
دیشب یکی میخواست منو بکشه
میدونم
شین اندو بود
امروز رفتیم پیشش
و اون اقرار نکرد؟
نشونهی پست فطرتیشه
چرا باید بهت حمله کنه؟
اسمش سابورو هست
توی یه شرکت صادراتی ژاپنی توی لندن کار میکنه
اون برادرزاده شین اندو هست
شمشیری که میخواستن اون رو باهاش به قتل برسونن برای منه
اون عکس به تمام گروه های یاکوزا توی شهر فرستاده شده
همه فکر میکنن که من برادرزاده اون رو کُشتم
خب...
تو کُشتی؟
من سالیان ساله که شمشیر خانوادگیم رو ندیدم
از زمانی که برادر کوچیکت ازم گرفتش
برادرم...
یوتو مرده
با این حال...
من دیدم که ماشینش رو از دریا بیرون کشیدن
رد گلوله رو دیدم ...خودت بهم گفتی
من قبلا بهت گفتم...
دیگه برای من کار نمیکنه چون سست شده بود
اون ماشینم و شمشیرم رو برداشت و ناپدید شد
ما جسدی ندیدیم ولی هر دو فرض کردیم که مُرده
این امکان نداره
هفته پیش یوتو مُرده و سابورو زنده بود
الان شاید قضیه فرق کنه
یکی یه سنگ پرتاب کرده توی برکه تو مسافت خیلی زیاد
و ما فقط متوجه امواجش شدیم
هیچ چیز غیرممکن نیست
کاراگاه
خب، خب
No comments yet. Be the first to leave one.