Elite Force

Elite Force (GIGN)

د Farsi/persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Elite Force 2026 S01E05 FRENCH NF WEB H264-NESTED
د لخوا تبصره NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

تګونه

webdl
په خپور شو: 2026-07-24
ډاونلوډونه: 61
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi/persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫یگان ها موقعیتشونو حفظ کنن. ‫هیچ فعالیتی گزارش نشده.

‫باشه. آره.

‫برو اون طرف.

‫- دور ماشین محیط امن ایجاد کنین. ‫- دریافت شد.

‫موقعیتتونو حفظ کنین. ‫هیچ فعالیتی گزارش نشده.

‫سرگرد برژه، روال کارو که میدونی.

‫دارم بازداشتت میکنم.

‫آره.

‫ ‫| جی‌ژن |

‫ببخشید معطلت کردم سرگرد. ‫مطمئنم زیاد طول نمیکشه.

‫فقط چندتا سوال دارم ازت. ‫واسه روشن شدن قضیه.

‫خب، گفتی گوشیت رو... ‫تو کمدت جا گذاشته بودی؟

‫آره، درسته، ‫تو کمدم جاش گذاشتم.

‫- اصلا شبیه تو نیست که دسترس‌ناپذیر باشی. ‫- حواسم جای دیگه بود.

‫عادت ندارم برگردم سراغ خاطرات دردناک.

‫خیلی آشفته بودم، پس... آره.

‫رفتی همون جایی که ‫هم‌تیمی قبلیت کشته شده بود رو ببینی.

‫تو سالگرد مرگش، درسته؟

‫تا حالا شده تو این پونزده سال از وقتی که... ‫از دستش دادی، بری اونجا رو ببینی؟

‫از وقتی مُرده؟

‫نه.

‫چرا امسال؟

‫شاید به‌خاطر کریستف.

‫فقط حس کردم باید برم.

‫واسه ادای احترام.

‫آره.

‫مسلح به یه کلاشینکف ‫و یه ساچمه‌زنی پمپی.

‫من آدم محتاطی هستم. ‫با توجه به سابقه‌م میتونی درکش کنی.

‫منم آدم نسبتا محتاطی هستم.

‫ولی به فکرم نمیرسه ‫یه انبار اسلحه با خودم ببرم

‫واسه سر زدن به قبر پدرم.

‫فکر کنم شاید تفاوت من و تو

‫تو خطرناک بودن شغل هامون باشه.

‫تا حالا شده تو کارت ‫هدف یه بمب ماشینی قرار بگیری؟

‫تو یا پدرتون؟

‫تا حالا شده، بگیم شاید، ‫مضطرب یا وحشت‌زده بشی،

‫که به‌خاطر کاری که هر روز میکنی، ‫شاید زنده به خونه برنگردی؟

‫که شاید نتونی خانواده‌تو ببینی؟

‫و شاید اگه شغلت، ‫نمیدونم، یه کمی خطرناک‌تر بود

‫از این که فقط جریمه بدی ‫به آدمایی که دارن کارشونو میکنن،

‫شاید یه‌جور دیگه‌ای قضیه رو میدیدی .

‫پدرم یه ژنرال بود تو نیروهای مسلح.

‫نکته خوبیه، ولی.

‫هنوزم دارم سعی میکنم یه چیزیو ‫راجع به سلاح ها بفهمم.

‫هیچکدومشون جایی ثبت نشده.

‫هیچ مجوزی براشون نیست. ‫اجازه استفاده تو میدون رو ندارن.

‫سلاح ها تو یه ماموریت اخیر مصادره شده.

‫من تمام مراحل لازمو طی کردم ‫که قانونی و رسمی بشن.

‫فکر کنم مدارک ‫تو کار اداری گم شده.

‫اینقدر بروکراسی هست، خودت میدونی.

‫تقصیر منه.

‫جریمه رو قبول میکنم.

‫قبول میکردی؟

‫90 فشنگ واسه کلاشینکف، ‫و 30 ساچمه برننکه واسه شاتگان.

‫گیج شدم سرگرد. ‫فکر کنم اینا استاندارد نیستن؟

‫ما فشنگمونو ‫متناسب با ماموریت انتخاب میکنیم،

‫که اگه یه ذره ‫به کارمون علاقه‌مند بودی میفهمیدی.

‫خب؟ چه ماموریتی ‫همچین تجهیزاتی لازم داره؟

‫یه ماموریتی که به قدرت طاقت‌فرسا نیاز داره.

‫فقط میخوام مطمئن بشم ‫درست فهمیدم،

‫یه شاتگان و تفنگ ثبت‌نشده رو برداشتی،

‫با فشنگی که مخصوصا ‫به‌خاطر قدرتش انتخاب شده.

‫رفتی به محلی ‫که هم‌تیمی قبلیت اونجا مُرده،

‫و تو این مسیر ‫غیرقانونی وارد یه پایگاه نظامی شدی،

‫کاری که تا حالا نکرده بودی، ‫حتی یه بارم تو 15 سال،

‫و اونجا، شاید تصادفی یا شانسی،

‫با آقای مایار روبرو شدی.

‫تنها مظنون قتل افسر فرمانده‌ت.

‫میری تا دستگیرش کنی،

‫و با وجود تخصص و اینهمه سال ‫تجربه‌ت تو جی‌ژن،

‫اسلحه رو برمیداره، ‫پس مجبور میشی بکشیش. درسته؟

‫منهای اون طعنه‌ای که زدی، درسته.

‫قول داده بودم اگه یه بار دیگه ‫از خط قرمز رد بشی،

‫دیگه بار آخرت باشه.

‫من رو حرفم هستم. ‫از این قضیه سالم بیرون نمیای.

‫حالا هردومون میدونیم. خب؟

‫بله؟

‫خانوم برژه، بفرمایید تو.

‫این یه گزارش پلیسه.

‫یکی از دوستای دخترتون ثبتش کرده،

‫راجع به اتفاقاتی که تو خونه‌ش ‫تو یه مهمونی افتاده.

‫این جوون یه درگیری بین دیوید برژه

‫و چندتا از مهموناش رو توصیف میکنه.

‫اگه واقعا جدی بود،

‫دادستان این پرونده ‫شوهرمو متهم میکرد.

‫ولی این فقط یه گزارش پلیسه.

‫کاملا حق با شماست.

‫اون جوون گفته ‫زیادی مشروب خورده بوده،

‫و شکایتشو پس گرفته.

‫واسه همینم دادستان ‫نتونست ادامه بده.

‫خب که چی؟ چرا دارین اینو بهم میگین؟

‫شوهرتون ‫آموزش رزمی رسمی دیده.

‫تو دعوا خیلی توانا ست.

‫خلاصه، خودش یه سلاحه.

‫پس وقتی ساعت یکه بامداد، ‫دخترش جواب گوشیشو نمیده،

‫شاید وحشت میکنه. ‫و وقتی این یارو رو پیدا میکنه...

‫بهش شوکر میزنه.

‫سوالی که از خودم میپرسم، ‫خانوم برژه،

‫اینه که شوهرتون تا کجا حاضره پیش بره ‫وقتی خانواده‌ش در خطره؟

‫رسالت دیوید محافظته.

‫از شما، از من، از دخترش، از همه.

‫ماموریت مهم‌تر از هرچیزیه. همیشه.

‫اون فقط داره کارشو میکنه.

‫و قتل از پیش‌طراحی‌شده یه مظنون؟

‫اونم قسمتی از کارشه؟

‫چند وقته با سرگرد برژه کار میکنی؟

‫پنج ساله.

‫یه ذره بیشتر.

‫چطور رهبریشو توصیف میکنی؟

‫نمونه.

‫با هم صمیمی هستین؟ ‫تو و برژه؟

‫همه‌مون سلاح‌همراه‌ایم. ‫جی‌ژن یه خانواده بزرگه.

‫این ویدیو صدا نداره،

‫ولی یادت میاد ‫اینجا داشتی چی بهش میگفتی؟

‫راستش نه، احتمالا چیز خاصی نبوده.

‫یه چیزی راجع به بچه‌هامون، ‫تمرین، نیروهای جدید.

‫و این کیف، انگار خیلی سنگینه. ‫میدونی چی توش بوده؟

‫از انبار مهماته، یه کیف تاکتیکیه. ‫دقیقا میدونی توش چیه.

‫چرا میپرسی اصلا؟

‫ولی اون روز تمرین تیراندازی

‫برنامه‌ریزی‌شده نداشتین، نه؟

‫چرا اسلحه برداشتین؟

‫همه‌مون تیرانداز نخبه‌ایم.

‫وقت زیادی رو تمرین میذاریم. ‫جای تعجب نداره.

‫تو ویدیو یه کم تعجب کرده به نظر میای.

‫اگه اینجوری برداشت میکنی.

‫فکر کنم میدونستی

‫سرگرد اون کیفو ‫واسه تمرین برنداشته بود.

‫فکر میکنم سعی کردی بهش هشدار بدی، ‫چون آدم خوبی هستی.

‫وفادارم هستی.

‫یه صفت تحسین‌برانگیز.

‫ولی وفادار به کی؟ ‫این سوالیه که باید بپرسی.

‫وفادار به افرادت؟

‫یا به دوستت؟

‫فکر میکنی رفتن ‫تا یه پایگاه نظامی متروکه

‫نیمه‌شب، تصادفا برخورد ‫با یه مظنون شدیدا مسلح،

‫و کشتنش رفتار مسئولانه‌ایه؟

‫این رفتار یه رهبر جی‌ژنه؟

‫سرگرد یه تصمیم گرفت.

‫که انتقام بود. به قیمت ‫آبروی کل موسسه.

‫دیگه اسمی از سی‌ال بیستی ‫که ناپدید شده نمیارم

‫که هیچ امیدی نداریم دیگه پیداش کنیم ‫حالا که مظنون اصلی‌مون مُرده.

‫تو چی، سرگرد؟

‫وفادار به کی هستی؟

‫هوم.

‫تو برخورد با کرولر،

‫وقتی تک‌تیراندازه ‫تو جنگل بهمون شلیک کرد...

‫مطمئن نیستم، ولی...

‫فکر کنم چیزی با خودش برداشت.

‫دیشب کجا بودی؟

‫خونه بودم. تنها تو آپارتمانم.

‫نبودی.

‫وقتی مایار رو گفت اونجا بودی.

‫عمدا حضورتو اونجا پنهون کردی.

‫میدونی بعدش چی میشه؟

‫شغلت تمومه.

‫میدونی این چیه؟

‫شبیه پوکه‌ایه که اون تک‌تیراندازی ‫که تو جنگل کمین‌مون کرد استفاده کرده

‫و قاچاقچی اسلحه، کرولر رو کشته.

‫تو خونه‌ت پیداش کردیم.

‫میدونی چرا این ‫تو آپارتمانت بوده؟

‫خودتم میدونی، تیراندازی از راه دور ‫یکی از تخصص‌های منه، پس...

‫تو این سال ها ‫چندتا پوکه جمع کردم.

‫فکر میکنی چرا انقدر واسه گشتن ‫خونه‌ت زحمت کشیدیم؟

‫لجبازی؟

‫سرگرد بونفان، "سلاح‌همراهت"، ‫دوستت، همکارت. سدریک.

‫همون بود که بهم گفت بگردم.

‫میدونی که برداشتن مدرک ‫از صحنه جرم

‫خودش جرمه ‫و میتونه به دادگاه نظامی ختم بشه؟

‫ولی شاید یه اتفاقی بوده.

‫مثل سلاح هایی که از انبار برداشتی،

‫مثل اینکه دقیقا جای درست ‫تو زمان درست بودی

‫تا اون تروریستی که همه ‫دنبالش بودن رو از پا در بیاری.

‫ولی یه توضیح دیگه دارم.

‫حدس بزن.

‫هوم.

‫برگردیم به شب فارغ‌التحصیلی.

‫مافوقت، منتورت،

‫مردی که هرچی بلدی رو یادت داده،

‫کریستف، بهش حمله میشه.

‫دنیات از هم میپاشه.

‫پس خودت شروع میکنی به تحقیق کردن.

‫غیرقانونی یه مظنون ‫که تازه دستگیرش کردی رو بازجویی میکنی.

‫از صحنه جرم مدرک برمیداری.

‫مایار رو ردیابی میکنی،

‫ولی تو بیمارستان از دستت در میره.

‫به گشتن ادامه میدی. ‫از کامپیوتر همکارت استفاده میکنی.

‫و بعدش یارو رو پیدا میکنی.

‫میری دنبالش.

‫و تحقیقات خودت ‫به یه عدالت شخصی و تنبیهی ختم میشه.

‫سرگرد، میشه یه لحظه صحبت کنیم؟

‫هر وقت تیری شلیک میشه، از افرادم ‫بازجویی میشه. رویه همینه.

‫من خودمو قاطی نمیکنم ‫چون کار پلیس محلیه.

‫حالا میفهمم این بازرسی داخلیه

‫که داره از افرادم بازجویی میکنه ‫بدون اینکه بهم بگه!

‫توضیح بده.

‫شنیدم زن دیوید رو ‫واسه بازجویی آورده بودی.

More Farsi/persian subtitles for Elite Force

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left