Grey's Anatomy

Grey's Anatomy

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

13 فصل

د خپرونې معلومات

Greys Anatomy S13E15 720p WEBDL x264
د لخوا تبصره bandsx

تګونه

webdl
web
x264
1080
WEBDL
720p
720
په خپور شو: 2019-07-26
ډاونلوډونه: 67
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫یک داستان قدیمی هست که ‫در اون پدری دو تا پسر داشت.

‫وقتی پدر می‌فهمه جنگ داخلی ‫در حال شروع شدنه

‫یکی از پسرها رو به جبههٔ شمال و ‫دیگری رو به جبههٔ جنوب فرستاد.

‫فکر می‌کرد اگر ‫پسرهاش در هر دو طرف جنگ باشن

‫شانس بیشتری وجود داره که ‫یکی‌شون نجات پیدا کنه.

‫چون وقتی آدم درگیر یک جنگ خانگی می‌شه

‫تلفات چنین جنگی ‫همسایه‌ها،...

‫دوستان و خانوادهٔ آدم هستن.

‫و باعث تنهایی آدم می‌شه.

‫لازمه کاری انجام بدی.

‫بهت گفتم که می‌کنم.

‫فقط لباس‌های ظریفت رو جدا کن.

‫منظورم لباس شستن نیست.

‫موردی که می‌گم جالبه.

‫احتیاج دارم توی بیمارستان ‫یک آنوریسم رو گیره بزنی.

‫من توی مرخصی‌ام.

‫آره. اما باید از مرخصی در بیای.

‫- نه. ‫- خواهش می‌کنم.

‫کوتاه بیا. بیمار یک راهبهٔ پیر و مهربونه ‫که به جراحی قلب باز احتیاج داره

‫اما تا وقتی که آنوریسم مغزش ‫گیره زده نشه، نمی‌شه عملش کرد.

‫خیلی غم‌انگیزه.

‫خواهر «اگنس» بیچاره.

‫من رو با این چیزها گول نزن.

‫یخرده آب و روغنش زیاد شد، ‫ولی خواهش می‌کنم.

‫خواهش می‌کنم. کوتاه بیا. ‫بهت احتیاج دارم. تو بهترینی.

‫و بهم نگو که دلت برای اتاق عمل تنگ نشده.

‫فقط یک گیرهٔ کوچولو و اینطوری ‫می‌تونی از این خماری در بیای.

‫فقط یک گیرهٔ کوچولو.

‫میای و می‌ری.

‫منم اطمینان حاصل می‌کنم که ‫آون تو رو نبینه.

‫قول می‌دم.

‫بهم ده دقیقه وقت بده.

‫- صبح بخیر. چه خوبه که برگشتی. ‫- صبح بخیر. ممنونم.

‫وقتی که من رئیس بودم...

‫رئیس «موقت».

‫از سر خود گزارش‌های ‫جمع شده از رزیدنت‌ها،

‫بودجهٔ بخش، و سفارشات ‫تجهیزات رو برات انجام دادم.

‫- می‌خواستم همین کارها رو بکنم. ‫- البته که می‌خواستی.

‫با خودم گفتم درست مثل وقتی که

‫آدم ماشین کسی رو می‌گیره و ‫با باک پر به صاحبش برمی‌گردونه...

‫تو ماشین رو دزدیدی.

‫قابلی نداشت.

‫ببین کی برگشته.

‫باید بگم فکر می‌کردم ‫بیشتر از این‌ها طاقت بیاری.

‫- سریع عقب نشینی کردی. ‫- اینطور نیست.

‫الان که اینجایی، مگه نه؟

‫رئیس مینیک رو اخراج نکرد.

‫دکتر وبر ازم خواست که برگردم.

‫عقب‌نشینی‌ای در کار نبود.

‫باشه اگر تو می‌گی.

‫اگر از طرف خوشت میاد ‫چرا راحت نمی‌ری باهاش باشی؟

‫- چون نمی‌خوام باهاش باشم. ‫- خودمونیم.

‫آیا بخاطر مگی هستش؟ ‫اون با این کنار میاد.

‫نه. نمی‌خوام باهاش باشم.

‫خیلی خب. ولی می‌خوای.

‫اما نمی‌خوام.

‫گوش کن، ‫آیا بین ما مشکلی نیست؟

‫منظورت چیه که ‫«بین ما مشکلی نیست»؟

‫نمی‌خوام مشکلی با بیمارها بوجود بیاد.

‫آیا مشکلی نداریم؟ ‫منظورم از کار کردن با همدیگه‌ست.

‫مشکلی نداریم.

‫باید می‌پرسیدم ‫چون پای بچه‌ها در میونه.

‫مشکلی نداریم.

‫خیلی خب. خوبه.

‫تشک‌ها؟

‫بله. لازمه تمام تشک‌های اتاق‌های ‫استراحت پزشک آنکال رو عوض کنی.

‫- قابل قبول نیست. ‫- اشتباه نمی‌گه.

‫تشک‌ها قلمبه قلمبه شدن.

‫شکل‌شون رو از دست دادن ‫و کمر رو پوشش نمی‌دن.

‫جراح‌هامون به استراحت کامل نیاز ‫دارن نه اینکه آسیب نخاعی ببینن.

‫متوجه شدم.

‫می‌تونی به دکتر وبر بگی اگر ‫می‌خواد درست و حسابی بخوابه

‫بایستی بیاد خونه و ‫کنار عروسش بخوابه.

‫«این رو جزو توصیه‌ها قرار می‌دم.» ‫(یعنی «قصدی برای انجامش ندارم».)

‫تشک جدید!

‫سلام. حالت خوبه؟

‫نه. پشتم درد می‌کنه.

‫و هیچی به بدی این نیست که ‫همه از زندگی خصوصیت سر در بیارن.

‫انقدر بد بوده؟

‫و تا زمانی که مینیک اینجا باشه ‫اوضاع همینطوری بد می‌مونه.

‫نمی‌دونم چکار باید بکنم...

‫جز اینکه عقب بکشم و به مسائل تن بدم.

‫نه، نه، این قابل قبول نیست. ‫همه پشت تو هستن.

‫همه پشت من «بودن». هر چی مینیک بیشتر ‫اینجا باشه بقیه بیشتر بهش علاقمند می‌شن.

‫و وقتی افراد بیشتری علاقمندش بشن...

‫من پشتتم. فقط...

‫چرا نمیای خونهٔ من بمونی؟

‫من یک اتاق مهمون دارم ‫و تشک خیلی خوبی هم داره.

‫مشکلی نیست.

‫آریزونا، ممنونم که پای من ایستادی.

‫تو دوست خوبی هستی.

‫داریم موضع‌مون رو می‌بازیم. ‫همه مینیک رو دوست دارن.

‫من نمی‌تونم این رو بگم. ‫کی گفته؟

‫و حالا هم که مردیت.

‫من پاش ایستادم و معلق شدم.

‫و حالا برگشتی. ‫موضعت کاملاً عوض شد.

‫چون خودش بهم گفت که برگردم.

‫اما به نظر بقیه اینطور نیست.

‫تو موضعمون رو تضعیف کردی.

‫خب اگر اون خودش بخواد که ‫تمومش کنیم دیگه موضعی نداریم.

‫- مردیت نکتهٔ خوبی رو گفت. ‫- مشکل از مینیک نیست.

‫مشکل اینه که برنامهٔ اون خوبه

‫و الان همه این رو می‌دونن. ‫از جمله ریچارد.

‫شماها غیر قابل باورید. ‫می‌خواین راحت ریچارد رو طرد کنین؟

‫- نه. اینطور نیست. ‫- نه.

‫من این کار رو نمی‌کنم.

‫- من براش می‌جنگم. ‫- چطور؟

‫مادر من تنها «آوری» این بیمارستان نیست.

‫گذشته از این به نظر میاد ‫فیستول کولووزیکال خود به خود بسته شده.

‫نیاز به بازسازی شکمی نیست.

‫خوبه. امیدوار بودم مجبور نشیم ‫جکسون رو خبر کنیم.

‫توی خونه هنوز مشکل دارین؟

‫مطمئن نیستم بتونم ‫بیشتر از این اونجا بمونم.

‫یعنی می‌خوام. چون مسائل ‫مربوط به هریت خیلی آسون بوده اما...

‫اما الان همه‌چیز از اون حدی که ‫باید دشوارتر شده.

‫- می‌دونم. ‫- آره.

‫- و... ‫- و چی؟

‫راستش تنزل رتبه خجالت‌آوره.

‫تو تنزل رتبه نداشتی.

‫از رئیس بخش جراحی عمومی ‫به پزشک معالج تروما حساب نیست!؟

‫- اینطور به نظر می‌رسه. ‫- آپریل، آپریل.

‫یک عنوان فقط به اندازهٔ خود ‫شخصی که اون رو داره ارزش داره.

‫گری کارش خیلی خوبه

‫اما وقتی اینجا نبود

‫کسی که بهش رو آوردن تو بودی.

‫می‌دونم...

‫می‌دونی؟

‫پس طوری رفتار کن که ‫این رو نشون بده.

‫شیر اومد، پس اسمش «لئو» میشه.

‫بیا تا وقتی که مطمئن بشیم ‫حالش خوبه صبر کنیم.

‫بیخیال. بس کن.

‫خودت موافقت کردی که با سکه ‫انداختن تصمیم‌گیری کنیم.

‫توی معاینهٔ بعد از تولد ‫متوجه سوفل سیستولیک شدم.

‫حتماً چیزی نیست اما ‫محض احتیاط خبرتون کردم.

‫من بررسی‌اش می‌کنم. ‫دلوکا، یک پالس اکسی‌متر بده.

‫عزیزم، پسر کوچولوی ما ‫نیاز به یک اسم داره...

‫قطعاً تا قبل از رفتن به مدرسه.

‫اما احتمالاً قبل از اینکه از اینجا ‫بریم هم لازمش می‌شه.

‫اگر شیر اومد، اسمش می‌شه «لئو» ‫و اگر خط اومد می‌شه «آگوست».

‫چرا اسم مورد علاقهٔ من خط باشه؟

‫باشه. شیر برای آگوست.

‫شیر؟

‫می‌شه آگوست.

‫پالس اکسی‌متر زیر ‫حد طبیعی نشون می‌ده.

‫بیا چند تا آزمایش بگیریم ‫و متخصص قلب رو پیج کنیم.

‫جریان چیه؟ ‫آیا حالش خوبه؟

‫اون سوفل قلب داره. ‫باید ببرمش تا چند تا آزمایش بگیرم.

‫به محض اینکه اطلاع پیدا کردم ‫شما رو در جریان می‌ذارم.

‫اسم آقا کوچولو چیه؟

‫- گاس. ‫- گاس.

‫گاس.

‫یک دقیقه وقت داری؟

‫همین الان به پذیرش پیج شدم. ‫می‌شه صبر کنی؟

‫باید در مورد ماجرای مینیک باهات صحبت کنم.

‫کدوم ماجرا؟ ‫اون کارش عالیه.

‫مامان تظاهر نکن نمی‌دونی چکار کردی.

‫از وقتی اون رو آوردی اینجا ‫همه با هم دعوا افتادن.

‫- بیلی اون رو آورد اینجا. ‫- در پاسخ به درخواست تو.

‫و چون من نمایندهٔ «بنیاد آوری» ‫در این بیمارستان...

‫صبر کن. ببخشید. ‫تو کی هستی؟

‫من نمایندهٔ بنیاد در هیئت مدیره هستم.

‫مقامی که خودت بهم دادی

‫و مجبورم کردی که قبولش کنم.

‫بله، و اون موقع در تمام مراحل

‫لگد می‌زدی و جیغ می‌کشیدی ‫و نق می‌زدی.

‫بعد باهاش کنار اومدم.

‫پس من آوری این بیمارستان هستم.

‫بنیاد از طریق من حرف می‌زنه.

‫بنیاد فقط از بالا نظارت می‌کنه. ‫ما فقط هدایت می‌کنیم.

‫ما در سیاست‌های بیمارستان مداخله نمی‌کنیم.

‫چطور می‌تونی این رو به من بگی؟

‫تو این رو با برکناری مؤثر ‫ریچارد وبر شروع کردی

‫که بهرحال پرسنل ما ‫این رو غیرقابل قبول می‌دونن.

‫از الان به بعد من ‫تصمیم‌گیری‌ها رو انجام می‌دم.

‫می‌خوام برم پیش هیئت مدیره.

‫می‌خوام ریچارد رو برگردونم ‫و مینیک رو بیرون کنم.

‫می‌خوام از طریق مافوق‌هات وارد عمل بشم.

‫ «آناتومی گری» ‫(فصل سیزدهم - قسمت پانزدهم)

‫ ترجمه از بابـک @bandsx زیرنویس هر قسمت را از کانال تلگرام .دریافت کنید

‫من نمی‌فهمم.

‫اون هیچ‌وقت علاقه‌ای به بنیاد نداشت.

‫می‌دونم. اون قدردان نقش و ‫گسترهٔ کاری‌مون نیست.

‫۷۷ بیمارستان در سطح ملی ‫و ۴۳ درمانگاه با تمام امکانات.

‫لازم نیست به مؤسسهٔ «پیشگامان ‫سلامت جهانی» هم اشاره کنم.

‫گویا یک نفر تکالیفش رو انجام داده. ‫‫(کنایه از وقت گذشتن و تحقیق و مطالعه کردن.)

‫فقط کنجکاو شده بودم.

‫شایدم مسؤلیت داشتن رو دوست داری.

‫می‌دونی، مسئله اینه که

‫من توی اون شغل خوب بودم.

‫انجام اون قبیل کارها رو داست دارم. ‫مثل کارهای مدیریتی و برنامه‌ریزی.

‫مردیت حتی از این ‫کارها خوشش هم نمیاد.

‫می‌خوام «مرکز ترومای آوری» ‫در شیکاگو رو ببینی.

‫اون‌ها کارها رو خیلی متفاوت‌تر از ‫اونچه که اینجا انجام می‌دی انجام می‌دن.

‫ما بایست اونجا هم بریم.

‫قطعاً... خیلی دوست دارم ‫بدونم چطور کار می‌کنن.

‫نه عزیزم. من می‌خوام اون‌ها ‫ببینن که «تو» چطور کار می‌کنی.

‫صحیح. خوشحال می‌شم.

‫- ممنونم. ‫- ترومای ۱.

‫- چی داریم؟ ‫- حادثه با قابلمهٔ بوقلمون‌پز.

‫کپسول پروپان ترکیده و ‫ترکش‌های تیز پرتاب کرده.

More Farsi Persian subtitles for Grey's Anatomy

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left