Lullaby of Death

Lullaby of Death (この子の七つのお祝いに)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Konoko no nanatsu no oiwai ni AKA For My Daughter's 7th Birthday 1982 BluRay
د لخوا تبصره 9B0DY
BluRay

تګونه

BluRay
TS
HD
په خپور شو: 2022-11-18
ډاونلوډونه: 18
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫ مایا، از دیشبه هیچی نخوردی، ‫مگه نه؟

‫ حتماً گشنته.

‫ من لباس کیمونومو فروختم تا برات اینو بخرم.

‫ چون پدرت همه‌ی پولامونو هاپولی کرد.

‫ پدرت آدم خوبی نیست.

‫ مقصر اونه.

‫ نگاه، این عکس عروسیمونه.

‫ من تو یه جایی به اسم پکن تو چین بودم.

‫ این بهترین لباسم بود.

‫ پدرت اون موقع‌ها مرد خیلی خوبی بود.

‫ تو وقتی بعد از جنگ برگشتیم ژاپن، ‫به دنیا اومدی.

‫ دوربینی پیدا نمیشد، ‫پس به خاطر شیرینیه به دنیا اومدنت، کاردستی درست کردیم.

‫ این مال زمانی بود که نوزاد بودی... ‫این برای منه، اینم مال پدرته.

‫ این دست پدرته...

‫ با عشق...

‫ موهاتو نوازش می‌کرد.

‫ ولی بعدش پدرت عاشق ‫یه زن دیگه شد.

‫ هر دوتامونو ول کرد.

‫ و همه پولا و جواهراتو برداشت رفت.

‫ پدرت خیلی خودخواه بود.

‫ فقط به فکر خودش بود.

‫ اون مامان زمباسه تو رو ول کرد تا بمیره.

‫ خیلی سنگدله.

‫ مایا.

‫ تقصیر پدرته که ما تا حد مرگ گشنه‌ایم و ‫تا مغز استخوونمون یخ زده.

‫ پس همه‌ش اونو مقصر بدون تا یاد بگیری ‫ازش متنفر باشی.

‫ وقتی من دیگه نباشم و تو بزرگ بشی...

‫ پدرتو پیدا کن و انتقام بگیر.

‫ نباید ببخشیش.

‫ بیا هر دوتاییمون قول بدیم.

‫به خاطر هفتمین سالگرد تولد دخترم

‫لازم به زحمت نبود...

‫این کیکا خوشمزه به نظر میان.

‫این برای تو.

‫اینم برای من.

‫قهوتو تلخ دوست داری دیگه، درسته؟

‫چیکار داری میکنی...؟

‫ممنون که اومدید.

‫قربانی؟

‫یوشیکو ایکه هاتا، 28 ساله.

‫مجرد، بیکار.

‫کی جسدشو پیدا کرد؟

‫یه همسایه بعد این که جیغ و صداهای عجیب شنید، ‫زنگ زد پلیس.

‫بعدشم پلیس گشت وارد خونه شد و جسدو دید.

‫شریان کاروتید سمت چپ و گلو با یه تیغ ‫تیز بریده شده.

‫علاوه بر این، زیر هر زخمای تیغ هم، ‫ضربات چاقو مانند وجود داره.

‫و یه زخم بزرگ هم زیر سینه سمت چپ هستش.

‫سلاح قتل کجاست؟

‫هنوز پیدا نشده.

‫حالا چی بوده؟

‫ظاهراً یه تیغه تیز بوده.

‫البته قیچی یا چاقو

‫یا هیچ کدوم از وسایل آشپزخونه نیست.

‫این زخما وحشتناکه.

‫قطعاً یه قتل بی رحمانه هستش.

‫معلومه انگیزه اصلی کُشتنش بوده تا سرقت.

‫قتل ناموسی نبوده؟

‫همم؟

‫آخه همسایه‌ها میگفتن با مردای زیادی ‫رابطه داشته.

‫چه نوع مردایی؟

‫یه زمین خوار که همین حوالی با پسراش زندگی میکنه.

‫میگن پنج شش تا مرد رو یکی بعد اون یکی، ‫رام خودش کرده.

‫پس یکی از اونا براش این شیرینیا رو آورده...

‫و یوشیکو ایکه هاتا رو موقعی که داشته قهوه ‫درست میکرده، کشته؟

‫آره ظاهراً. ‫البته جعبه شیرینیا نیستش.

‫قاتل با خودش بردش.

‫شیرینی فروشی که اینا رو درست میکنه پیدا کنید.

‫مقتول سیگاری بوده؟

‫نه، نبوده.

‫شاید قاتلش بوده.

‫سیگارای خارجی.

‫اینو خوب آزمایش کنید.

‫آپارتمان جاییش بهم نریخته، ‫ولی فقط کمد سر و ته شده.

‫چرا؟

‫شاید قاتل میخواسته خونه رو دستش رو پاک کنه.

‫چرا از این لباسا استفاده کرده؟

‫یه جای دست خونی؟

‫یه قتل فجیع...

‫آقای آکوتسو.

‫فهمیدید قاتل یوشیکو ایکه هاتا کیه؟

‫نه، هنوز نه.

‫تو از مشرق نیوز هستی؟

‫آره، درسته.

‫کوئیچی اومودا رو میشناسی؟

‫آقای اومودا؟ بله.

‫وقتی به قسمت اخبار محلی ملحق شدم، ‫کمک ویراستار بود.

‫انداخته بودنم کنار یه آخوند صفت.

‫چجور آدمیه؟

‫والا باید بگم...

‫به عنوان یه روزنامه نگار، جزو بهترین‌ـهاست.

‫پنج سال پیش از مشرق نیوز جدا شد، ‫الان برای مجله ماهانه کورون گزارش تهیه میکنه.

‫ربطی به این پرونده داره؟

‫آقای اومودا،

‫شما امشب می‌خواستید یوشیکو ایکه هاتا رو ‫ببینید، درسته؟

‫همونطور که می‌بینید،

‫یه یاد آوری تو تقویم آپارتمانش وجود داشته.

‫که چی؟

‫رابطه‌ـتون باهاش چجوری بود؟

‫من تازه سه روز پیش باهاش آشنا شدم.

‫به چه منظور؟

‫به خاطر کار.

‫و؟

‫کارآگاه، ‫من خبرنگار محقق هستم.

‫نمی‌تونم که جزییات کارمو فاش کنم.

‫سیگاره بهمنه؟

‫مارک‌های خارجی هم میکشی؟

‫فقط اینا رو میکشم.

‫دیشب کجا بودی؟

‫یعنی عذرم چیه؟

‫داشتم با سردبیر کورون، ‫نوشیدنی می‌خوردم.

‫پس همونطور که مشخصه، ‫من معشوقه یوشیکو ایکه هاتا نیستم.

‫پس در مورد رابطه‌هاش خبر داشتید؟

‫اون یه خدمتکار تو اقامتگاه ایکی هاتا بود.

‫و به خاطر رابطه با یه مردی که اومده بود خونه‌‌ـشون، ‫اخراج شد.

‫ایکی هاتا؟

‫دفتردار یه وزیر هستش.

‫کارایه پشت صحنه رو برای نامزدیه سیاسیه، ‫ایزوزاکی انجام میده.

‫فقط می‌خواستم برم سراغ یوشیکو ایکه هاتا، ‫تا در مورد فعالیت‌های روزمره ایکی هاتا ازش بپرسم.

‫فکر کنم دیگه میتونم برم.

‫آهان، گروه خونیم او هستش.

‫می‌تونید با این ته سیگار چکش کنید.

‫آقای اومادا.

‫این که سودویه خودمونه.

‫چه خبرا؟

‫اِی، خدا رو شکر.

‫گزارش‌های خیلی خوبی برای مجله کورون ‫نوشتی.

‫آشکار کردن زیر بنای دنیای سیاست، ‫واقعاً جربزه میخواد.

‫این کارو تنهایی انجام نمیدم.

‫یه تیم پشت سر خودم دارم.

‫خوش شانسی که می‌تونی کاری که ‫دوست داری رو انجام بدی.

‫کاشکی منم همچین استعدادی داشتم...

‫سودو.

‫استعداد شرط این کار نیست.

‫بلکه یه اراده راسخ برای شکار طعمه‌ـت، ‫اصل کاریه.

‫فکر کنم از دید اراده، ‫حریف می‌طلبم.

‫عالیه که، می‌تونی بیای با من کار کنی.

‫بگذریم، ‫به خاطر قتل دیشب، اومده بودی اینجا؟

‫آره.

‫راستی،

‫چرا امروز برای بازجویی، ‫فرا خوندنت؟

‫چون یوشیکو ایکه هاتا حرفای زیادی برای گفتن بهم داشت.

‫مربوط به یه داستانی میشد که ‫پیگیرش بودم.

‫واقعاً از کُشته شدنش ناراحتم.

‫الان تحقیقاتم به در بسته خورده.

‫آقای اومادا.

‫دقیقاً داری چه گزارشی تهیه میکنی؟

‫بگو دیگه.

‫باشه.

‫بیا امشب بریم نوشیدنی بخوریم.

‫در کنارش می‌تونی ضجه‌های منم بشنوی.

‫تو آکاساکا یا روپونگی یه بار ارزون میشناسی؟

‫یکی دیگه میخوام.

‫میو.

‫شرمنده دیر کردم.

‫ایشون آشناست؟

‫آره، مربیه قدیمیم آقای اومودا هستش.

‫ایشونم مالک اینجاست.

‫خوشبختم.

‫اسم من یوکیکو هستش.

‫میخواستم به خاطر خدمات مشتری رسونیه داغونتون، ‫بزارم برم.

‫آره، یه عادت بدشه.

‫با مشتریای جدید، خیلی سرد رفتار میکنه.

‫یوکیکو.

‫میشه برم اتاق پشتی؟ ‫آخه باید یه بحث مهمی با هم بکنیم.

‫اشکالی نداره، راحت باشید.

‫از اینور.

‫شروع کنیم؟

‫چی می‌خواستی از یوشیکو ایکه هاتا ‫گیر بیاری؟

‫خودتم یه خبرنگاری،

‫حتماً میدونی ایکی هاتا چه جور مردیه؟

‫اون دفتر دار اصلیه نامزد حزب محافظه کار ایزوزاکی هستش.

‫کسی که پشت پرده، همه کارست.

‫ولی،

‫اون نبود که ایزوزاکی رو یه آدم کله گنده کرد.

‫به خاطر زنی به اسم سیگا بود.

‫یعنی همسر ایکی هاتا.

‫سیگا؟

‫یعنی شاپرک آبی.

‫سیگا، شاپرک آبی هم نوشته میشه.

‫چه اسم عجیبیه.

‫درسته.

‫اسم مستعار فالگیریشه.

‫سیگا با ایکی هاتا تو یه اقامتگاه بزرگ در تاکاناوا زندگی میکنه.

‫که با سه تا خدمتکار زن، دو تا راننده، ‫چهار یا پنج تا مستخدم و چند تا سگ احاطه شده.

‫اون با اثر انگشتای جای دست، ‫وضعیت و آینده طرف رو بهش میگه.

‫و ظاهراً خیلی هم گفته‌هاش دقیق هستش.

‫مثلاً نامزدی ایزوزاکی، همونطور که سیگا ‫پیش بینی کرد، به وجود اومد.

‫برای همین اسمش افتاد سر زبونا.

‫الانم سیاست مدارای دم کلفت، قبل از تصمیمای بزرگ، ‫از پیش بینی‌های اون استفاده میکنن.

‫اسم اونجا رو گذاشتن، ‫"زیارتگاه تاکاناوا"

‫سیگا فقط کف دست آدمایی رو میبنیه که ‫ایکی هاتا انتخاب کرده باشه.

‫ظاهراً برای یه پیشگویی، ‫سه تا پنج میلیون ین به جیب میزنه.

‫خاک بر سر سیاست مدارامون که دل بستن به ‫فالگیری.

‫یعنی آینده ژاپن قراره توسط سیگا، ‫تعیین بشه؟

‫دیگه اینجوریا هم نیست.

‫ولی سیاستمدارامون اینجورین دیگه.

‫عرضه ندارن با اراده خودشون، ‫تصمیم بگیرن.

‫حالا این سیگا چه جور زنیه؟

‫والا اگه بدونم.

‫هیچ کی درست و حسابی ندیدش.

Lullaby of Death subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left