لومړۍ 200 کرښې.
مایا، از دیشبه هیچی نخوردی، مگه نه؟
حتماً گشنته.
من لباس کیمونومو فروختم تا برات اینو بخرم.
چون پدرت همهی پولامونو هاپولی کرد.
پدرت آدم خوبی نیست.
مقصر اونه.
نگاه، این عکس عروسیمونه.
من تو یه جایی به اسم پکن تو چین بودم.
این بهترین لباسم بود.
پدرت اون موقعها مرد خیلی خوبی بود.
تو وقتی بعد از جنگ برگشتیم ژاپن، به دنیا اومدی.
دوربینی پیدا نمیشد، پس به خاطر شیرینیه به دنیا اومدنت، کاردستی درست کردیم.
این مال زمانی بود که نوزاد بودی... این برای منه، اینم مال پدرته.
این دست پدرته...
با عشق...
موهاتو نوازش میکرد.
ولی بعدش پدرت عاشق یه زن دیگه شد.
هر دوتامونو ول کرد.
و همه پولا و جواهراتو برداشت رفت.
پدرت خیلی خودخواه بود.
فقط به فکر خودش بود.
اون مامان زمباسه تو رو ول کرد تا بمیره.
خیلی سنگدله.
مایا.
تقصیر پدرته که ما تا حد مرگ گشنهایم و تا مغز استخوونمون یخ زده.
پس همهش اونو مقصر بدون تا یاد بگیری ازش متنفر باشی.
وقتی من دیگه نباشم و تو بزرگ بشی...
پدرتو پیدا کن و انتقام بگیر.
نباید ببخشیش.
بیا هر دوتاییمون قول بدیم.
به خاطر هفتمین سالگرد تولد دخترم
لازم به زحمت نبود...
این کیکا خوشمزه به نظر میان.
این برای تو.
اینم برای من.
قهوتو تلخ دوست داری دیگه، درسته؟
چیکار داری میکنی...؟
ممنون که اومدید.
قربانی؟
یوشیکو ایکه هاتا، 28 ساله.
مجرد، بیکار.
کی جسدشو پیدا کرد؟
یه همسایه بعد این که جیغ و صداهای عجیب شنید، زنگ زد پلیس.
بعدشم پلیس گشت وارد خونه شد و جسدو دید.
شریان کاروتید سمت چپ و گلو با یه تیغ تیز بریده شده.
علاوه بر این، زیر هر زخمای تیغ هم، ضربات چاقو مانند وجود داره.
و یه زخم بزرگ هم زیر سینه سمت چپ هستش.
سلاح قتل کجاست؟
هنوز پیدا نشده.
حالا چی بوده؟
ظاهراً یه تیغه تیز بوده.
البته قیچی یا چاقو
یا هیچ کدوم از وسایل آشپزخونه نیست.
این زخما وحشتناکه.
قطعاً یه قتل بی رحمانه هستش.
معلومه انگیزه اصلی کُشتنش بوده تا سرقت.
قتل ناموسی نبوده؟
همم؟
آخه همسایهها میگفتن با مردای زیادی رابطه داشته.
چه نوع مردایی؟
یه زمین خوار که همین حوالی با پسراش زندگی میکنه.
میگن پنج شش تا مرد رو یکی بعد اون یکی، رام خودش کرده.
پس یکی از اونا براش این شیرینیا رو آورده...
و یوشیکو ایکه هاتا رو موقعی که داشته قهوه درست میکرده، کشته؟
آره ظاهراً. البته جعبه شیرینیا نیستش.
قاتل با خودش بردش.
شیرینی فروشی که اینا رو درست میکنه پیدا کنید.
مقتول سیگاری بوده؟
نه، نبوده.
شاید قاتلش بوده.
سیگارای خارجی.
اینو خوب آزمایش کنید.
آپارتمان جاییش بهم نریخته، ولی فقط کمد سر و ته شده.
چرا؟
شاید قاتل میخواسته خونه رو دستش رو پاک کنه.
چرا از این لباسا استفاده کرده؟
یه جای دست خونی؟
یه قتل فجیع...
آقای آکوتسو.
فهمیدید قاتل یوشیکو ایکه هاتا کیه؟
نه، هنوز نه.
تو از مشرق نیوز هستی؟
آره، درسته.
کوئیچی اومودا رو میشناسی؟
آقای اومودا؟ بله.
وقتی به قسمت اخبار محلی ملحق شدم، کمک ویراستار بود.
انداخته بودنم کنار یه آخوند صفت.
چجور آدمیه؟
والا باید بگم...
به عنوان یه روزنامه نگار، جزو بهترینـهاست.
پنج سال پیش از مشرق نیوز جدا شد، الان برای مجله ماهانه کورون گزارش تهیه میکنه.
ربطی به این پرونده داره؟
آقای اومودا،
شما امشب میخواستید یوشیکو ایکه هاتا رو ببینید، درسته؟
همونطور که میبینید،
یه یاد آوری تو تقویم آپارتمانش وجود داشته.
که چی؟
رابطهـتون باهاش چجوری بود؟
من تازه سه روز پیش باهاش آشنا شدم.
به چه منظور؟
به خاطر کار.
و؟
کارآگاه، من خبرنگار محقق هستم.
نمیتونم که جزییات کارمو فاش کنم.
سیگاره بهمنه؟
مارکهای خارجی هم میکشی؟
فقط اینا رو میکشم.
دیشب کجا بودی؟
یعنی عذرم چیه؟
داشتم با سردبیر کورون، نوشیدنی میخوردم.
پس همونطور که مشخصه، من معشوقه یوشیکو ایکه هاتا نیستم.
پس در مورد رابطههاش خبر داشتید؟
اون یه خدمتکار تو اقامتگاه ایکی هاتا بود.
و به خاطر رابطه با یه مردی که اومده بود خونهـشون، اخراج شد.
ایکی هاتا؟
دفتردار یه وزیر هستش.
کارایه پشت صحنه رو برای نامزدیه سیاسیه، ایزوزاکی انجام میده.
فقط میخواستم برم سراغ یوشیکو ایکه هاتا، تا در مورد فعالیتهای روزمره ایکی هاتا ازش بپرسم.
فکر کنم دیگه میتونم برم.
آهان، گروه خونیم او هستش.
میتونید با این ته سیگار چکش کنید.
آقای اومادا.
این که سودویه خودمونه.
چه خبرا؟
اِی، خدا رو شکر.
گزارشهای خیلی خوبی برای مجله کورون نوشتی.
آشکار کردن زیر بنای دنیای سیاست، واقعاً جربزه میخواد.
این کارو تنهایی انجام نمیدم.
یه تیم پشت سر خودم دارم.
خوش شانسی که میتونی کاری که دوست داری رو انجام بدی.
کاشکی منم همچین استعدادی داشتم...
سودو.
استعداد شرط این کار نیست.
بلکه یه اراده راسخ برای شکار طعمهـت، اصل کاریه.
فکر کنم از دید اراده، حریف میطلبم.
عالیه که، میتونی بیای با من کار کنی.
بگذریم، به خاطر قتل دیشب، اومده بودی اینجا؟
آره.
راستی،
چرا امروز برای بازجویی، فرا خوندنت؟
چون یوشیکو ایکه هاتا حرفای زیادی برای گفتن بهم داشت.
مربوط به یه داستانی میشد که پیگیرش بودم.
واقعاً از کُشته شدنش ناراحتم.
الان تحقیقاتم به در بسته خورده.
آقای اومادا.
دقیقاً داری چه گزارشی تهیه میکنی؟
بگو دیگه.
باشه.
بیا امشب بریم نوشیدنی بخوریم.
در کنارش میتونی ضجههای منم بشنوی.
تو آکاساکا یا روپونگی یه بار ارزون میشناسی؟
یکی دیگه میخوام.
میو.
شرمنده دیر کردم.
ایشون آشناست؟
آره، مربیه قدیمیم آقای اومودا هستش.
ایشونم مالک اینجاست.
خوشبختم.
اسم من یوکیکو هستش.
میخواستم به خاطر خدمات مشتری رسونیه داغونتون، بزارم برم.
آره، یه عادت بدشه.
با مشتریای جدید، خیلی سرد رفتار میکنه.
یوکیکو.
میشه برم اتاق پشتی؟ آخه باید یه بحث مهمی با هم بکنیم.
اشکالی نداره، راحت باشید.
از اینور.
شروع کنیم؟
چی میخواستی از یوشیکو ایکه هاتا گیر بیاری؟
خودتم یه خبرنگاری،
حتماً میدونی ایکی هاتا چه جور مردیه؟
اون دفتر دار اصلیه نامزد حزب محافظه کار ایزوزاکی هستش.
کسی که پشت پرده، همه کارست.
ولی،
اون نبود که ایزوزاکی رو یه آدم کله گنده کرد.
به خاطر زنی به اسم سیگا بود.
یعنی همسر ایکی هاتا.
سیگا؟
یعنی شاپرک آبی.
سیگا، شاپرک آبی هم نوشته میشه.
چه اسم عجیبیه.
درسته.
اسم مستعار فالگیریشه.
سیگا با ایکی هاتا تو یه اقامتگاه بزرگ در تاکاناوا زندگی میکنه.
که با سه تا خدمتکار زن، دو تا راننده، چهار یا پنج تا مستخدم و چند تا سگ احاطه شده.
اون با اثر انگشتای جای دست، وضعیت و آینده طرف رو بهش میگه.
و ظاهراً خیلی هم گفتههاش دقیق هستش.
مثلاً نامزدی ایزوزاکی، همونطور که سیگا پیش بینی کرد، به وجود اومد.
برای همین اسمش افتاد سر زبونا.
الانم سیاست مدارای دم کلفت، قبل از تصمیمای بزرگ، از پیش بینیهای اون استفاده میکنن.
اسم اونجا رو گذاشتن، "زیارتگاه تاکاناوا"
سیگا فقط کف دست آدمایی رو میبنیه که ایکی هاتا انتخاب کرده باشه.
ظاهراً برای یه پیشگویی، سه تا پنج میلیون ین به جیب میزنه.
خاک بر سر سیاست مدارامون که دل بستن به فالگیری.
یعنی آینده ژاپن قراره توسط سیگا، تعیین بشه؟
دیگه اینجوریا هم نیست.
ولی سیاستمدارامون اینجورین دیگه.
عرضه ندارن با اراده خودشون، تصمیم بگیرن.
حالا این سیگا چه جور زنیه؟
والا اگه بدونم.
هیچ کی درست و حسابی ندیدش.
No comments yet. Be the first to leave one.