لومړۍ 200 کرښې.
زيرنويس از مهدي shine021
هشدار. بدلکاریهای این فیلم توسط افراد حرفهای انجام شده،
پس برای حفظ امنیت خودتون
و محافظت از اطرافیانتون،
هیچکدوم از بدلکاریهایی رو که میبینید امتحان نکنید.
این شکلی خوبه؟
فقط صدای اینو زیاد کن، اینجا، زیادش کن.
دیدی؟ داره ضبط میکنه.
- باشه. - بعدش
برای این کار عینکم رو بزنم؟
خوب، خوب میشه.
بفرما.
خب، من جانی ناکسویل هستم، از ایالات متحدهٔ آمریکا،
و میخوام یه گزارش کوچیک
دربارهٔ تجهیزات دفاع شخصی تهیه کنم.
با ماشین میریم وسط بیابون و
من یه کلت ۳۸ بدون چکش دارم
یه اسمیت اند وسون سبک و جمعوجور،
که قدرت متوقفکنندگی یه اسلحهٔ ۹ میلیمتری رو داره.
و قراره به سینهم شلیک بشه
با این جلیقهٔ ۹۱۱
از جنس کولار، سطح IIA.
آهان، برای اینکه بخشی از ضربهٔ گلوله رو جذب کنه،
این مجلهها رو
دو تا مجلهٔ هاستلر و دو تا لگ ورلدز، زیر جلیقه میذارم
تا جلوی هر نوع آسیب ناشی از ضربهٔ شدید رو بگیرم.
خیلی خب.
برای همینه که ترجیح میدم یکی دیگه بهم شلیک کنه.
خیلی خطرناکه، رفیق. - یه لحظه صبر کن.
اینطوری، جیسون؟
اوه، خیلی خوب به نظر میاد.
من از پس این کار برنمیام، رفیق.
رفیق، این کار خیلی خطرناکه.
رفیق، احمقبازی درنیار.
یه دعا بخون، رفیق.
این دیگه نهایت حماقته.
بریم دیگه لعنتی.
حالا باید از اون طرف دور بزنی و بری.
- مطمئنی؟ - من از پس این کار برنمیام.
پی.جی، بریم دیگه لعنتی.
ببین گلوله کجا رفته.
پی.جی.
بجنب، رفیق!
پی.جی، بریم دیگه لعنتی.
الان یه سنگ لعنتی پرت میکنم سمتت. بریم.
بعدی همونه.
پی.جی، بجنب!
من از پس این کار برنمیام.
مطمئن شو که درست و حسابی
پی.جی.
این کار واقعاً مزخرفه، اصلاً نمیتونم برات توضیحش بدم.
بیخیالش.
بریم.
بریم رفیق. فقط برو.
بذارش توی اون دستگاه و برو.
درد نداشت؟
نه، ولی یهکم ترسیده بودم.
دیدی؟ حتی یه کوفتی هم جا نذاشت—
رفقا، بهتون که گفتم.
جای سوختگیِ باروت رو ببین.
میدونم.
آره، یهکم میلرزیدم.
میخواین بریم از تلویزیون ببینیمش؟
آره، لعنتی!
زيرنويس از مهدي shine021
لبخند بزن، قراره محشر بشه.
دور شو، عقب برو، عقب برو، عقب برو،
عقب برو، عقب برو، عقب برو.
آخ! آخ، لعنتی! آخ، لعنتی!
لعنتی!
لعنتی!
سلام، من جانی ناکسویل هستم. به جکاس خوش اومدین.
آخ! آخ!
وایسا، وایسا! باشه، باشه!
اوه، نه، نه، نه، نه، نه.
لعنتی!
اوه، لعنتی!
به اولین روز فیلم نهاییمون خوش اومدین.
خب، چه حسی داری؟
اوه، ناراحتم.
چرا؟
فکر کنم، خب...
بخش بزرگی از زندگیِ من، از زندگیِ ما،
تقریباً تموم شده.
کریس، این ناراحتت میکنه؟
نه، من با احساساتم ارتباطی ندارم.
پس یه عضو جدید به گروه جکاس اضافه شده.
اسمش واندبلیو-لریه.
یه ربات انساننماست.
و کسی که صداپیشگی این ربات رو میکنه
آقای آدام رِیه.
و امروز قراره تاریخساز بشی
با اولین معاینهٔ پروستات توسط ربات روی انسان.
فکر کنم جکاس در پنجاهسالگی این شکلیه.
-دیگه به اون سن رسیدیم. -ولی سنوسالمون عالیه، لعنتی.
که باید معاینهٔ پروستات بشیم.
-آره، این کار برای افزایش آگاهی مردمه. -برای همین هم بهترین رو استخدام کردیم.
اون انگشتی رو که روی اون دستگاهه میبینی؟
آره، دیدم.
راستی، اون انگشت نیست.
چنگاله.
حدود نیمهٔ انگشت به یهسری مشکل برمیخوری.
اونجا نیست. این طرفه که همهاش تیزه.
لری، تا حالا چند بار این کارو کردی؟
شاید گفتنِ «بترکون» برای این موقعیت انتخاب خوبی نبود، لری.
من استیو-او هستم و سلامت پروستات خیلی مهمه.
خب، اینه معاینهٔ رکتال با ربات.
و این حرفها دیگه.
- راه افتادن. - مواظب خودتون باشید.
کاندومهای بدون روانکننده.
نه، روانکننده داریم.
وای خدا، چقدر تیزه.
بذار یه کم روانکننده برات بزنم.
کرهٔ بادامزمینیِ تُرد.
- وای، نه. - چرا تُرد؟
لباسهاتو بنداز پایین.
وای خدا.
اَه، چندشه!
صبر کن، صبر کن، صبر کن.
آرومتر، لری.
صبر کن، صبر کن، صبر کن. صبر کن. صبر کن. صبر کن.
صبر کن. صبر کن.
آفرین، همینه، همینه!
بازشون کن! استیو-او، بازشون کن!
اون باسن رو باز کن! یکی کمکش کنه.
استیو!
شکلاتِ تو رفته توی کرهٔ بادامزمینیِ اون
یا کرهٔ بادامزمینیِ اون رفته توی شکلاتِ تو؟
کرهٔ بادامزمینیِ بیشتری لازم داریم.
وای خدا!
آفرین، همینه!
تقریباً رسیدی، تقریباً رسیدی.
همینه. همینه.
نفس بکش. برو، لری!
خم شو!
خم شو جلو.
وای خدا.
هی، لری، بذار لنس انگشتت رو بو کنه.
ببین، اونقدرها هم بد نیست.
آره. آره. آره.
نه روی دوربین لعنتیات!
کمکت میکنم.
-خب، بریم. - گرفتمت.
گرفتمت. گرفتمت.
تکون نخور!
خب، ول کن، لری. ول کن، لری.
لری، ول کن! ول کن!
آلتش کامل رفته تو! وای خدا!
وای خدا! ای داد!
وای خدا، رفیق.
ممنون. ممنون.
آفرین، استیو-او.
ممنون، بچهها.
میتونم یه سؤال بپرسم؟
آره.
چرا این آخرین فیلمه؟
خب، دیگه نمیتونم سوار موشکهای قرمز یا گاوها بشم،
پس به نظرم رسید این بهترین جا برای تمومکردنه.
آره، من که عمراً سوار اون موشکها بشم.
یا گاوها.
میدونی، داشتیم حرف میزدیم، گفتیم
کلی فیلم داریم
که کسی قبلاً ندیده یا بهزور دیده،
و میتونیم بهترین تیکههای موردعلاقهمون رو انتخاب کنیم،
و یه چندتا صحنهٔ جدید هم بگیریم
و من دوباره چکش جنگی رو میبینم.
خب، اگه یه صحنه لازم داشته باشه لخت مادرزاد بشم،
شاید جوابم مثبت باشه.
خب، اسم این کاره «بوق هوایی زمین گلف».
وقتی بازیکنها ضربهٔ شروع رو میزنن،
همینطور که چوب رو پایین میارن و ضربه میزنن،
ما این بوقهای هوایی رو به صدا درمیاریم.
اوه.
- دوباره شروع کرد. - نه. یکی دیگهست؟
با این حال خیلی خوب به توپ ضربه زد.
چی بهت گفته بودم؟ چی بهت گفته بودم؟
گفتم که حسابت رو میرسم.
بیا، چوبت افتاده. ببخشید.
مگه نگفتم میام اینجا و بابت این کارت حسابت رو میرسم؟
چی؟ ببخشید، بورسیت دارم.
- بورسیت داری؟ - آره.
- یعنی باید با بوق بازی کنی؟ - آره، کمک میکنه.
رفیق، یه چیزی بهت میدم باهاش بازی کنی.
ببخشید، دیگه تکرار نمیشه.
اوه، این یارو میخواد کُسخلبازی دربیاره و—
دستکشش رو درآورد. پرتش کرد—
اوه، لعنتی.
لعنتی، داره ضربهٔ شروع رو میزنه. داره میزنه! بخوابید زمین!
اوه، لعنتی.
برید عقب.
- بخوابید زمین! بخوابید! - اینو ببین، صبر کن، صبر کن.
- دیمیتری، بخواب زمین! - صبر کن.
اوه، لعنتی.
سلام، من جانی ناکسویل هستم.
ایشون توری بِلِچی، دانشمند بینالمللیه.
اسم این بازی «دنبال رهبر»ه.
قراره ناکسویل دستش رو تکون بده
و یه سیگنال الکتریکی وارد کامپیوتر بشه،
بعد اون میتونه دستهای تو رو کنترل کنه.
- چی؟ - پس فقط کافیه عضلهت رو منقبض کنی.
No comments yet. Be the first to leave one.