لومړۍ 200 کرښې.
!خیلی خب، حضار محترم
کی واسه «بیلی و دو اسکوپز» آمادهست؟
آماده باشید که تیم اول دارن میان
متوجه نمیشم
همیشه اسم برنامه «دو اسکوپز» بود
نمیشه یهو بیدلیل اسم بیلی رو به عنوانش اضافه کنن
مارکوس، عزیزم. دلیل خیلی خوبی دارن
!همه عاشق بیلی هستن - من که عاشقشم -
ولی من نقش اصلیم خب که چی؟
چون بیلی چند نفرو خندونده حالا نقش اصلی شده؟
یعنی، حتی کلوپ طرفدارهای بیلی دو برابر منه
خب، دو برابر تو هم بامزهست
.بس کن بابات خیلی بدجنسه
خب، حداقل بابای واقعیم نیست
میدونی، باید واسه شانسی که آوردی خدا رو هزار مرتبه شکر کنی
خب؟
اگه اون پدر خل وضعت نیفتاده بود زندان
هنوز داشتی تو تاکسی سر میکردی
برو، سر صحنه
خیلی خب
آمادهایم شروع کنیم
خیلی خب، حضار
امروز براتون یه برنامهی عالی داریم
...امیدواریم که همگی
.خیلی خب، بفرمایید آماده، سه، دو، یک
!لنی اسکوپز، آرومتر
معده درد میگیری
جدی؟
!بیا به این شیرینیخور حالی کن
باید یه مغازه بستنی فروشی باز کنیم
موندم بیلی چرا اینقدر دیر کرده؟
!خیلی بامزهست
!مارکوس
مارکوس، نوبت سطر توئه
!اوه
!وای خدایا - !ای داد -
حالا کی پسر خوبیه، بیلی؟
!وای خدا! لعنتی
سطر؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
سلام؟
کسی اونجا هست؟
این محموله رو چطور قراره تحویل بگیرم؟
از خندق رد شو
عمرا! تو برو
اون آب خیلی چندشه
من تو رودخونهی فاضلاب شنا نمیکنم
هیچ با عقل جور در نمیاد
یه سنگ سمتش پرت میکنم
عجب ایدهی خوبی، تو نابغهای
نگو
...خب - !اوه -
در این حد - بهت که گفته بودم -
ترجمه و تنظیم از: مهســـــــا .:: m@hsa ::.
از این طرف
چه غلطا؟ کجا میری؟
شنیدی که اون صدای چندش چی گفت
"از این طرف" یالا دیگه، ترسو
گرمتر میشه
حالا داره ریسه میره
باورم نمیشه داری حال میکنی
بیخیال، مثل خونهی جن زدهست
.دود و نورهای ترسناک یه جورایی توقع دارم
...یهو از توی دود یه خونآشام بپره بیرون و بگه
سلام
خدا... وای خدایا
گیرم انداختی، مرد
اوه، لطفا بگو که این پایین زندگی میکنی
اوه، نه. این پایین زندگی نمیکنم
!ترفند
برای این مسخره بازیها وقت ندارم
خودتو نشون بده
برای چی باید چهرهامو نشون بدم؟
میدونی، قدرت در ناشناس بودنه
یه لحظه
تو کالیپسویی؟
چی؟
این اسمو همه جا دیدم "به کالیپسو باور داریم"
"کالیپسو واقعیه" - آره! تو اونی؟ -
گمونم یعنی آره
.محفظهی مخفی عجب انتخابی
هی، کالیپسو، من معمولا موقع تحویل گرفتن محموله
.یه مقدار ملزومات هم میگیرم بنزین لازم داریم، مرد
تنها چیزی که به دست میارین بستهست
نه کمتر، نه بیشتر از اعانه مجانی خبری نیست
خب، میشه حداقل یه نگاهی به داخل بندازیم؟
یا یه ظرف بزرگ برای تو راهمون؟
ظرف میخوای چی کار؟
ظرف که نیست، احمق پیتزاست
وای خدا. تا به حال پیتزا نخوردی؟
...باید امتحانش کنیم. مثل
یه فرمان رو تصور کن که از نون و پنیر درست شده
وای، لعنتی. میخوامش - آره، میخوایم -
چیزی که لازم دارین رو به دست آوردین حالا، برین
مثل یه شیرفروش خوب اینو به ریون برگردونید
.پذیرایی در سانفرانسیسکو در انتظار شماست دینگ دینگ
واقعا خوش ساخته
ممنون
اوه، و جان، باشد که تمام آرزوهایت جامعهی عمل بپوشند
میگم، باید خودم اینو به اون یارو کالیپسو بدم
.عجب شومنی بود به نظرت اون بخار
واقعا از لولهها میومد
يا به نظرت یخ خشک بود
که برای محیط به داخل فیلترش کرده؟
من بیشتر به فکر اینم که
صحیح و سالم به نیو سانفرانسیسکو برسم
بذار من رانندگی کنم
حواسم هست. دیدی؟
نمیتونیم از مسیری که بعد از توپیکا اومدیم برگردیم
برای همین باید بریم شمال و دور بزنیم
یه چاله اینجاست
ایول. به نظر عالی میاد
بعدش توی کثافتها توقف کنیم؟
بامزه
تعمیرگاه امدادی یه شیرفروش پیره
تو مسیر تحویل، توقف میکنی ،اطلاعات رد و بدل میکنی
بنزین میزنی، شاید یکمی غذا ممکنه حتی دوش هم باشه
پس برای چی زودتر تو یکی از اینا توقف نکردیم؟
خب، چون فقط دو تاشون باقی موندن
قوانین خیلی سفت و سختی دارن
...قانون اول درمورد کارت حرف نمیزنی
برای هیچکس مهم نیست ،داری چی جا به جا میکنی
...ولی دستمزدی که بابتش میگیری قضیهاش فرق میکنه
پس اون داخل حرفش رو نمیزنیم
...قانون شماره دو هیچ سلاحی مجاز نیست
.هرچیزی میتونه سلاح باشه من با یه خودکار زدمت
دستها چی؟ میشه ضربه زد و یکی رو خفه کرد
میشه چشم یکی رو از کاسه در آورد - دستهات اونقدرا قوی نیستن -
به نظر من که خیلی قوی میان - میزنم کنار -
برای چی؟ طبق برنامه زمانی پیش میریم
...وای! اوه. حله
از رابرتز به مامور استون
مامور استون پاسخ بده
استون، بگو
...مامور استون، قربان
ببین، بهتره قضیه درمورد کوایت و شیرفروش باشه
قربان، درمورد دلقکه
شیرینیخور به پایگاه ما در کلرادو حمله کرده
درست مثل یوتا و سد
همه رو کشته و زندانیها رو با خودش برده
!گندش بزنن
نه. وای، نه
در ضمن، فوری نیست
ولی یه مشکل کوچیک در پایگاه خودروها پیش اومده
.یه برخورد جزئی بود ...من و جامین خوبیم ولی
خفه شو، نمیخواد اینو بشنوه
تو از کجا میدونی
قربان، همه چی رو به راهه
گوش کنین
نوادا، یوتا، کلرادو
این حملهها تصادفی نیستن
اون چهرهی خندون حرومزاده داره یه جایی میره
حالا، درخواست نوشیدنی با طعم دیگهای نکنین
هرچی بهتون دادن کوفت کنین و ناراحتی هم نداریم
پس بخورید و برینید
شاید یکم بسکتبال هم بازی کردین
.خوراکی برای تو نیست تو همراه منی
یالا ببینم - باشه -
!هارولد تو مسئولی
همه چی رو به راهه؟ - لطف داری که میپرسی -
.کلوپ طرفدارامو ببین روز به روز داره بزرگتر میشه
ولی همه به من باور نداشتن
ما فقط برای ریدن و بازی اینجا توقف نکردیم
برای یه مسالهی مهم اینجاییم
چی؟
فرجام
آخ! رد فرمان
اِولین رد عشق به جا گذاشت؟ خشن تا میکنه
اون یه دختر واقعی نیست، جان - میدونم -
پس، شیرفروشها اینجا میپلکن
وای، واقعا که چالهست
.خیلی خب بیا جدا بشیم و تسخیر کنیم
نظر منم دقیقا همینه
تو رو یه شیرفروش افتخاری اعلام میکنم
تو بنزین بزن، من ملزومات رو جور میکنم
هی
هی بچه زرنگ، نوبت من بود
قبل اینکه با دختری بدرفتاری کنی حداقل باید ارضاش کنی
خفهات میکنم
اوه، قول میدی؟
بای، گریدی
چیزی نداره
شوشول ریزه میزه
نوبت توئه
ممنون
فکر میکردم سلاح مجاز نیست
!وای
این اطراف ندیده بودمت
دنبال تصرف قلمرویی؟
...اوه، نه. من همراه با
جانی؟
مِری؟
وای خدا
هوم
سلام
منو ول کردی که بمیرم، کثافت
!فکر کردم مُردی، کثافت
گمونم شما دو تا همو میشناسین؟
چی... صبر کن ببینم
تو با این حرومزادهای؟
No comments yet. Be the first to leave one.