لومړۍ 200 کرښې.
کریس دِلیا بی درد
چه خبرا؟
.نگاهشون کن
.ببینشون
باشه، خیلی خب
!خیلی خب
فوق العاده ـست نگاه کن
این شگفت انگیزه
.شما امشب اومدین
.حس خوبی میده
من کمدین هستم و فکر میکنم !منو گاییده
چون هزار تا اجرا داشتم
به عنوان یه کمدین دارم بهتر میشم .ولی به عنوان یه شخص دارم بدتر میشم
چون من جلو صد ها نفر شکست داشتم
فکر کنین چه حسی داره وقتی یه جوک میگی
"و بعد اینطوری شد"
...و همه اینطوری میشن
می دونی؟
و باید ادامه بدی
بعد میگی" خب بگذریم ..اون روز رفته بودم شرکت ارتباطات ویرازن
و مردم میگن !ما بخش اولش رو نفهمیدیم، کله کیری
پس پوست کلفت میشی چون مجبوری
و حالا چیزایی که برام مهم بود دیگه اونقدرا هم برام مهم نیست
مثلاً اگه کسی ازم خوشش نیاد میگم
"حالا هرچی، تو که نمیدونی چطوریه"
اینکه تو اوماها اجرات نگیره "یا همچین چیزی
حالا به همین دلیل
بعضی وقت ها کارایی میکنم !که فقط عکس العمل مردم رو ببینم
.که فقط مطمئن شم هنوزم بعضی چیزا بهم حس بد میده
آره، خیلی کیریه مثلاً یه روز تو کافی شاپ بودم
و یه یارویی جلوم بود سفارش که میداد گفت
" می دونی ، من یه فنجان قهوه می خوام"
و من جلوی خودم رو گرفتم که اینطوری نکنم
"مرد، منم یه فنجان قهوه می خوام"
بخشی ازم میخواست یارو برگرده و بگه چه گوهی داری میخوری؟
که منم بگم "! دارم قوی تر میشم"
همیشه از این کارا میکنم
این یه مثال دیگه از همچین رفتاریه
اخیراً که ورزش می کردم تو سالن بدن سازی بودم
!واسه همین اینقدر رو فُرمم
نه، اصلاً اینطور نیست راستش پاهام لاغره
من متناسب نیستم بالا تنه ی من بزرگ تره
!حس میکنم شکل غول چراغ جادو هستم
مردم میگن، سه تا آرزو کنم؟
منم میگم نه، اشتباه گرفتی !من فقط بدنم عجیب غریبه
پس، داشتم ورزش میکردم
و یه یارو کنارم داشت ورزش میکرد، یه مرد سفید پوست بود، باشه؟
همچنین خیلی کم رنگ بود، میدونی؟
میدونی اون سفید پوستا رو میگم که از بس سفیدن اگه بزنیشون
هر جاشون که آروم بزنی
بلافاصله میشه صورتی روشن!؟
گور باباشون، اصلاً از اینا خوشم نمیاد
تقصیر خودش نیست، ولی هست، می دونی؟
هی داداش، صورتی نباش، باشه؟
چرا صورتی هستی؟ مگه تخمی؟
...تخم ها صورتیه
این یارو بلوند هم بود
همچنین موهاشو بلوند تر هم کرده بود
پس این آدم خیلی لاشی به نظر میاد، خب؟
انقدر سفید و بلوند بود که
اگه نگاهش میکردم و میگفتم !بی خیال مرد
اونم میگفت "آره، میدونم"
نتونستم جلوی خودم رو بگیرم تو آینه بهش نگاه کردم و با صدای بلند گفتم
عه چه باحال ! یه خون آشام اینجاست
هم شنید که میگم !هم دید که من گفتم
تو آینه دید ولی هیچ کاری نکرد
حس کردم پیروز شدم !حس کردم اون روز رو بُردم
این یکی بهترین مثال از این رفتار ها ـست
!جدیداً، یه بچه رو ترسوندم
آره، متاسف نیستم
!در واقع، کون لق اون بچه حالا میگم چرا
بنابراین
اولاً ،این اتفاق تو فروشگاه افتاد، خب؟
بچه دو یا چهار ، نُه یا یازده ساله ـش بود
.نمیدونم میدونی چیه؟
من اینطوری هستم اصلاً سن بچه ها رو تشخیص نمیدم
میدونی چرا؟ چون بچه باز نیستم، اینم دلیلش
اگه میدونی یه بچه چن سالشه و بچه هم نداری
!سوار ماشن وَن ـت شو و گورت رو گم کن
جدی، گوش کن
فکر کن یه مرده همینطوری بگه
اون یکی حتماً هفت سالشه از کجا میدونی آخه؟
...سیبیل ـت رو بزن
...پس سر بچه داد زدم
وقتی بهتون بگم چرا
خودتون میفهمید
شما هم میگین "آره، بچه ها زیاد از این کارا میکنن"
این بچه خیلی به من خیره شده بود تخم سگ !مدت خیلی زیادی
هی بچه، سریع بفهم چیکاره هستم بعد بکش بیرون، باشه؟
تشخیص بده بچه !بچه تشخیص بده
اگه نمیتونی تشخیص بدی، آماده ی دنیا نیستی، باشه؟
اگه آماده ی دنیا نیستی نیا فروشگاه، باشه؟
بزرگ تر ها آماده ی دنیا هستن !واسه همین میریم فروشگاه
ما به سرعت تشخیص میدیم، میگیم !اونم یه مرده، فهمیدم، بعد راهمون رو میریم
ولی بچه ها اینطوری نیستن هنوز دارن یاد میگیرن
!تو چهاردهمین مردی هستی که تا حالا دیدن
با خودشون میگن چی؟ یکی دیگه از اینا !؟
صبر کن، اون شکل بابامه ولی بابام نیست!؟
چرا مثل بابام جین پاش کرده؟
این همه مرد رو کی میسازه!؟
این همه شلوار جین رو کی میسازه!؟
خیلی چیزا هست که نمیدونن
...بچه ها احمقن دیگه، پس
!پس این بچه لاشی رو ترسوندم
چیه؟ چون گفتم لاشی؟ !شما که اونجا نبودین، من بودم، دیدمش
از اون تخم سگا بود
!پوشک مارک سپریم پاش کرده بود
یه سوال این آدم هایی که مارک سپریم میپوشن
چرا از سر تا پا رو ست میکنن؟
هم زمان همه رو میپوشن و سوار دوچرخه ی سپریم میشن؟
اینکارو نکنین، باشه؟
اونا که کیفای کوچیک رو شونه ای یه بنده میندازن چی؟
!هی، کون لقت
چی توش نگه میداری؟ تخم مرغ؟
واسه چیته آخه؟
همچنین، تصور کنین یه مرد واقعی باشی
و بگی صبر کن، اینمُ بندازم !بعد بریم
بزن بریم، تخم مرغ ـم آوردم لازم میشه
!هی، نزن به من مرد، میشکنه
...آبپز نکردم که
مگه میخوای املت درست کنی؟
!پس سر بچه نعره کشیدم
دلیل ـش اینه، چون با بچه که نمیشه حرف زد
میگیری؟ تقصیر من نیست، تقصیر اون بچه ی پدرسگه
نمیتونی از من استفاده کنی که حرف زدن یاد بگیری، باشه؟
اگه حرف زدن بلد نیستی !پس حرفی نداریم با هم بزنیم
مردم قربانی میشن بچه ها همینطوری یاد میگیرن
از شما استفاده میکنن تا حرف زدن یاد بگیرن خیلی نازن
...اینطوری میکنن
بعد تو میگی، سلام، چطوری؟
اونا هم جواب میدن، حالا چن تا کلمه یاد گرفتم !خداحافظ جنده
...چی شد
مردم گول میخورن
میگن خوبی؟ همه چی خوبه؟
گرسنه نیستی؟
و بچه میگه !نمیدونم این یعنی چی
خسته شدی؟
"!هی، نمیدونم این یعنی چی"
"سردت نیست؟"
"!نمیدونم این یعنی چی"
اگه یه بزرگسال بهم خیره میشد میدونستم چیکار کنم
کاری میکردم که بزرگ ها میکنن
وقتی یه بزرگسال دیگه خیلی بهشون خیره میشه
میگفتم، هی مرد
مشکلی هست؟
و اونم جواب میداد، شرمنده مشکلی نداریم
یا اینکه میگفت !آره مشکل دارم
!بعد باید با یارو دعوا میکردم
یا برنده میشدم و میگفتم
"دیگه نبینم بهم نگاه کنی "
یا اینکه اون منو میزنه و من میگم !باشه هرچی میخوای نگاه کن
!قانون بزرگسال ها همینه
!این بچه که قانون سرش نمیشه
فکر کن اگه به بچه میگفتم
شرمنده بچه
مشکلی هست؟
بچه میگه !نمیدونم این یعنی چی
!پس سر بچه نعره کشیدم
چون گفتم، اینطوری بچه دیگه بهت نگاه نمیکنه
!حدس میزنم اینطور باشه
"گفتم، چه نعره ای بکشم؟"
چون من !هیچوقت نعره نکشیدم
گفتم اگه من بچه بودم چه صدایی منو میترسوند؟
و یه بزرگسال انجامش میداد؟ "
و به نعره رسیدم چیز خاصی نبود
...تو چشمای بچه نگاه کردم و اینطوری کردم
آره
!اگه بچه ـگی من بود ریده بودم تو خودم
حتی الانم میگم، این چه کوفتی بود؟ باید برم
...این
فکر نمیکردم بعد از ترسوندن چی میشه
مشکلی که تو زندگیم دارم همینه
فکر کردم گفتم
"بیا به این بچه نشون بدم زندگی واقعی چیه"
وقتی ترسوندمش اینطوری شد
وقتی ترسوندمش بعدش بچه اینطوری شد
بعد من ترسیدم گفتم، نه،نه،نه !خراب شد که
!بعد مامانش بهم نگاه کرد
راستی من اصلاً نمیدونستم مامانش اونجاست، باشه؟
که بهش فکر کنی !واقعاً احمقانه ـست
...چون بچه که بدون مادرش نمیره فروشگاه
تو گهواره با خودش نمیگه
من میخوام شلوار بخرم !بعد میره فروشگاه
من تا این حد خرم
یه لحظه که مامانه به من نگاه کرد
گفتم، مشکلی نیست حالا مامانشو چطوری بترسونم؟
...فکر کن اگه همچین کاری میکردم
...حراست می اومد
لغو کنین !پلیس واقعی خبر کنین، داره نعره میکشه
"!بیا اینجا پلیس"
...هلیکوپتر
میدونی چیکار کردم؟ مثل سگ کشیدم عقب
به مامانه نگاه کردم و گفتم !فکر کنم بچه ـت خرابه
من کاریش نکردم خودش صدا داد
شاید شما مادر بدی برای تحقیق باشین
بعد خیلی مضطرب رفتم بخش !تا ابد بیست و یک ساله می مونیم
!که تخمی تر از نعره کشیدن سر یه بچه ـست
و من هر دوتا کار رو کردم
!گفتم: "بیا اینجا پسر
!خب، حالا برم یه سر به دامن نوجوان ها بزنم
No comments yet. Be the first to leave one.