Salvador Allende

Salvador Allende

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Salvador Allende 2004 DVDRip
د لخوا تبصره manjanigh
در این آدرس بیشتر درباره‌ی فیلم بخوانید: http://manjanigh.com/?p=3078 برای دریافت فیلم با این ایمیل تماس بگیرید: [email protected]

تګونه

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
په خپور شو: 2018-11-23
ډاونلوډونه: 24
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

این تمام چیزی است که از سالوادور آلنده مانده

رییس‌جمهور منتخب شیلی در 1970

که در یازدهم سپتامبر 1973

با کودتایی نظامی برانداخته شد

این وسایل در پیکر بی‌جان وی پیدا شده بود

گرد و خاک تاریخ

دیکتاتوری پینوشه دموکراسی‌ای را ویران کرد

که ساخت آن دو قرن طول کشید

هر روز، بمدت 18 سال

کشوری که می‌شناختم را نابود کرد

هزاران نفر شکنجه و کشته شدند

و صدها هزار نفر به تبعید رفتند

با جستجو در موزه‌ها و آرشیوها

تنها این تکه قابل نمایش برای عموم بود

عینک طبی سالوادور آلنده

که پس از بمباران کاخ موندا پیدا شد

سالوادور آلنده زیرنویس: جامپ‌کات بازترجمه و ویرایش: برزو حشمت، منجنیق

به یاد آوردن خاطرات نه آرام‌بخش است، نه تعمدی

همیشه آزارنده است

سالوادور آلنده زندگی مرا برای همیشه تحت‌تاثیر قرار داد

اگر بخاطر اتوپیای دنیای آزاد و عادلانه‌‌ای

که او سمبلش شده بود و آن سال‌ها کشورم را در بر گرفته بود، نبود

آدمی که الان هستم نبودم

من بعنوان فیلمساز و بازیگر آن‌جا حضور داشتم

!گذشته نمی‌گذرد

با پیچ و خم‌های زندگی‌‌ام مرتعش می‌شود و به حرکت درمی‌آید

حالا اینجا هستم، در همان نقطه‌ای که سی سال پیش

ترکش گفتم؛ یک دیوار معمولی

نزدیک فرودگاه

،زندانی اسیر در استادیوم ملی

،به برکت ماشین فراموشی‌ای که به‌ راه افتاده بود

:انگیزه‌ای قوی به یاری‌ام می‌شتافت

«نجات حلقه‌های فیلم «نبرد شیلی

،شاهد مصوری از آن جهان رویایی

.که با آلنده آن را زندگی کرده بودیم

،از کشور خارج شدم حلقه‌های فیلم را نجات دادم

،و هنگامی که فیلم را به سرانجام رساندم .دوران تبعیدم آغاز شد

امروز بازگشته‌ام

و در شروع این سفر جدید، مردی را پیدا کردم

که دیوارها را نقاشی کرده بود و اسم سالوادور آلنده را

.در تمام خیابان‌های شیلی نوشته بود

دیوارها به تصرف مردم درآمده بود

همان‌طور که در شیلی رسانه‌ها در دست راستگرایان است

دیوارها برای ما

همچون سرتیتر اول روزنامه هستند

«و طی کمپین «اتحاد مردمی نقش مهمی را ایفا کردند

که نقش‌شان گرفتن خیابان‌ها برای آلنده بود

تا جایی که هر دیواری در شیلی

!باید اسم او را روی خودش می‌داشت. بلا استثنا

این لوگوی کمپین انتخاباتی آلنده بود

«رای به آلنده»

ما قدرت در خیابان‌ها

و روشی برای کار را بدست آوردیم

که بانام بریگادهای «رامانو پارا» شناخته می‌شدند

،یا بریگاد نقاشان دیواری یا بریگاد خیابانی

طی دوران دیکتاتوری

مونو گونزالس همراه با تیمی

که سی‌سال پیش تشکیل داده بود به نقاشی ادامه داد

مونو کشور را ترک نکرد

و در دوران سرخوردگی و گذار سیاسی به زندگی در شیلی ادامه داد

هیچ‌گاه، حتی جزئیات کوچک دوران آلنده را فراموش نکرد

خیلی‌‌ها، همانند او فراموش نکرده‌اند

این مدت زیادی خیلی بد نگهداری شده بود

،مونو آثار نقاش معروف «روبرتو ماتا» را

که در کنار وی نقاشی دیواری‌های ،زیادی را برای «اتحاد مردمی» کشیده بود

با مراقبت ویژه‌ای نگه می‌دارد

قدرت، تخم فراموشی می‌کارد

اما زیر پوششی از نسیان که کشور را در بر گرفته

،با ظرافت خاصی خاطره پدیدار می‌شود حافظه از نو مرتعش می‌شود

:(اما مالیگ، نقاش) سی سال پیش بود و من ده ساله بودم

و برای کمپین آلنده کار می‌کردم

روز پیروزی‌ او برایش نامه‌ای نوشتم

و خواستم شخصن تحویلش دهم

:آن را گرفت و گفت

«حالا هنگام آغاز زمانه‌ی دشوار است...»

یک هفته بعد جواب نامه‌ام را داد

نامه‌ای که تمامی این سال‌ها همراهم بوده

،تبعید برای من همچون پازلی است

سرزمینی که بدل به چند جزیره‌ی ریز و کوچک شده

که هر کسی آن را

با خاطرات و چشم‌اندازهای شخصی خودش زندگی می‌کند

من تبعید را به صورت

سرزمینی بی‌حد و مرز که همه‌مان در آن هستیم، نمی‌بینم

به نظرم کاملن شخصی ‌است

هنگامی که نقاشی‌های اِما را کشف کردم

:شیلی‌ای که در خود حمل می‌کنم را دیدم

سرزمینی که به تکه‌های بسیاری بدل شده

جزیره‌هایی از هم جدا افتاده

وقتی دوباره برمی‌گردیم

فکر می‌کنیم چیزی را که قبل‌تر داشته‌ایم دوباره پیدا خواهیم کرد

این حقیقت ندارد

و چطور می‌شود زندگی کرد؟

وقتی در کشور خودت

همانقدر که در خارج، احساس بیگانه بودن می‌کنی؟

کجا زندگی می‌کنی؟

در یک اتوپیا

جایی که خودم خلق کرده‌ام

.تا بتوان ادامه داد چون در غیر این صورت

.در ناکجا زیستن خیلی سخت خواهد بود

من آن را همچون کشتی‌ای بدون بندر می‌بینم

...یک کشتی که فقط

سرخود حرکت می‌کند

اولین باری که سالوادور آلنده را دیدم

همراه پابلو نرودا بود. خیلی جوان بودم .توقف نکردم و از کنارشان گذشتم

،در بازگشت به شیلی، با مدرک سینماگری در دستم

چهره‌ی مردم چیزی بود که دوست داشتم از آن فیلم‌برداری کنم

آلنده آنجا بود

،او بخشی از چشم‌انداز انسانی این داستان بود

اما نمی‌دانستم که .بدون وجود او هیچ داستانی وجود نداشت

امروزه فیگور او ذهنم را کاملن به تسخیر خود درآورده

حس می‌کنم باید بدانم او که بوده

چطور می‌شود کسی در آنِ واحد .هم دموکرات و هم انقلابی باشد

وقتی این آلبوم را پیدا کردم

به مهمانی‌ای در زمان‌های قدیم وارد شدم

به شیلی زمان کودکی‌ام

به آن شیرینی و صدای پیچیدن باد در درختان

تصاویر فرسوده می‌شوند

خانواده‌ی «ماما رُزا»، دایه‌ی آلنده

برای بیست سال این آلبوم را ،مدفون زیر خاک، نگهداری کرده‌اند

تا دیکتاتوری آن را از بین نبرد

،در اینجا، آلنده

،ال چیچو»، اسمی که آن زمان او را به آن صدا می‌زدند»

.آمده تا تولد 92 سالگی ماما رزا را جشن بگیرند

پس از شروع دوران دیکتاتوری

،آلبوم توسط آنیتا، دختر ماما رزا به خاک سپرده شد

او اکنون ۸۷ ساله است

این هم چیچو

.وقتی که کوچک بود

مادرم این لباس رو براش دوخت

موهاش مواج‌اند- آره موفرفری بود-

بلوند بود

و خیلی زیبا

اما موهای من رو می‌کشید

خیلی شیطون بود

برای شما سالوادور آلنده مثل یک برادر بود؟

مثل برادر، ما با هم بزرگ شدیم

تا روزی که

.برای تحصیل پزشکی از پیش ما رفت

چطور بچه‌ای بود؟

جنگجو

فرفره و تیله‌بازی می‌کرد

سخنرانی می‌کرد

سخنرانی‌های خیلی زیبا

،از وقتی که خیلی کوچک بود درمورد هر موضوعی یه چیزی از خودش درمی‌آورد

:(ویکتور پِی، دوست سالوادور آلنده) آلنده احترام خیلی زیادی برای پدربزرگ خود قائل بود

دون رامون آلنده پادیم

که دکتر بود

در جنگ اقیانوس آرام شرکت کرده بود

.و با افتخار از آن یاد می‌کرد

او اولین مدرسه‌ی غیرمذهبی رو .در شیلی تاسیس کرده بود

،و فراماسون بزرگی بود

از عالیجنابان فراماسونری در شیلی

و مردی که بیش از هر کسی ...آلنده از او هویت می‌گرفت

و قطعن تاثیر مهمی بر

.جهت‌گیری سیاسی و زیستی آلنده داشت

پدرش

مشاور حقوقی بود و او از فیگور پدر صرف‌نظر کرده بود

،برعکس مادرش

،که به واقع با مهربانی و صمیمیت

.عمیقن به او عشق می‌ورزید

وقتی که با او به خانه‌اش می‌رفتم

:موقع خداحافظی همیشه می‌گفت «به جای من از سالوادور مراقبت کن»

...از او مراقبت کن

و ازش مراقبت کردی؟

...نه این اغراق می‌شه... من فقط

.محبت زیادی به او داشتم

والپارایزو، زادگاه سالوادور آلنده

:(سرخیو ووسکویچ، شهردار سابق والپارایزو) آلنده آثار مارکس را به خوبی می‌شناخت

و بعضی از آثار لنین را

اما آلنده، به‌طور اساسی

...از نظر من

تحت تاثیر انقلاب فرانسه بود

به شعارانقلاب فرانسه آزادی، برابری، برادری] اعتقاد داشت]

پس مارکسیست‌بودنش از کجا آمده بود؟

...اگر که بگوییم او مارکسیست بوده

...فکر نکنم بشود گفت بوده، یا نبوده

چیزی که می‌دانم این بود که خیلی وقت‌ها

دوتایی درمورد فلسفه، سیاست و هنر بحث می‌کردیم

چون آلنده انسان باسوادی بود. نمی‌شود گفت که

صرفن ملهم از یک نوع منبع خاصی بود

پس با هم درباره‌ی مارکسیسم حرف نمی‌زدید؟

!نه

...پس چرا؟- ...چیزی که یک‌بار به من گفت-

درحالی که من شهرداری کمونیست بودم

و شروع کردم راجع به دیکتاتوری پرولتاریا صحبت کردن

پس از آن مرا دعوت کرد برای شام و گفت: ببین سرخیو

«در برنامه‌ی دولت چیزی به نام دیکتاتوری پرولتاریا نیست»

«سراغ آن نمی‌رویم»

پس مارکسیست نبود

!نه

حداقل، مارکسیست به معنی کلاسیک کلمه، نبود

لنینیست چطور؟

.این را که مطمئنم، نبود

چطور؟

زیرا دو تفکر بنیادین لنین را رد می‌کرد

اول، نقش حزب واحد در راس دولت

این را هیچ‌گاه قبول نداشت

و دوم، مفهوم

دیکتاتوری پرولتاریا

و از مارکسیسم-لنینیسم چه چیز‌هایی گرفت؟

Salvador Allende subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left