لومړۍ 200 کرښې.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
آقای رئیس مجلس رئیس جمهور ایالات متحده
شهر یه جورایی خیلی متشنج بود
این عکس فارغ التحصیلی من از دانشکده پلیسه
.من اون بالا هستم ردیف بالا، ته تهِ پشت
نیویورک به طور میانگین سالانه ۳۰۰۰ قتل داشت
چاقو رو گرفتی؟ اون چاقوی منه
خفه شو
اوضاع وخیم بود
یه زمانی بعضیها نیویورک رو "شهر خوشی" صدا میکردن
حالا پلیس نیویورک بهش میگه "شهر ترس
الان باید خیلی مراقب باشی و حواست باشه کجا میری
...تا دیروقت بیرون نمونی، و
آدم رو میترسونه
شهر به شدت نیازمند بود
...من هیجان زده بودم چون
متوجه شدم هر روز یه چیزی برای نوشتن وجود داره
یه مرد رو اون بالا داریم پشت
من خبرنگار سیاسی نیویورک پست بودم
جامعه تجاری فکر میکرد که سیاستمدارا شهر رو خراب کردن
که بلد نیستن چطور شهر رو اداره کنن
سیاستمدار با پول مثل بچههایی هستن که ماریجوانا دارن
و باید بهشون بگی، میدونی ".این تمام چیزیه که داری"
نیویورک، ظرف چند هفته، ممکنه ورشکست بشه
چون هشت میلیون نفر خیلی بیشتر از مالیاتی که دادن
خدمات اجتماعی و رفاهی دریافت کردن
اونا فکر میکردن میتونن بیشتر از درآمدشون خرج کنن
و فقط بدهی رو به سال بعد و سال بعد منتقل کنن
و شهردار بعدی شهر باهاش گرفتار میشه
شهردار نیویورک، آبراهام بیم
امروز هیئتی رو به واشنگتن برد
به دنبال کمک مالی فدرال برای نیویورک بود
شهر هر کاری که میتونسته انجام داده
هزاران کارمند شهرداری
قبلاً اخراج شدن
نوزده هزار کارگر شهرداری ...امروز شغلشون رو از دست دادن
.نوزده هزار تا آره. منم یکی از اونا بودم
اسلحه و نشانها در پاسگاهها تحویل داده شدن
توسط پلیسهایی که اخراج شدن
اینو می تونی با اخراج سربازها در زمان جنگ مقایسه کنی
.منظورم اینه که، این چقدر مسخره است
بیرون تو خیابون جنگه
هر کسی با استرس به شکل متفاوتی برخورد میکنه
ازدواجها به خاطر استرس از هم میپاشن
من در واقع شخصاً دو نفر رو میشناسم که باهاشون کار میکردم
که تو اون دوره خودکشی کردن
من همه ایمانم رو به شغل از دست دادم
چطور میتونی کار کنی وقتی نمیدونی
جمعه قراره پول بگیری یا نه؟ دو هفته پیش، چکها رو قطع کردن
سه هزار کارگر بهداشت اخراج شدن
حدود ۳۰ هزار تن زباله جمع نشده
...امروز توی خیابونهای نیویورک مونده
شهردار آبراهام بیم از بزرگترین بانکهای شهر درخواست کمک کرد
دو هفته پیش از رئیس جمهور فورد درخواست کمک کرد
سهشنبه، به آلبانی پرواز کرد تا از مجلس ایالتی درخواست کمک کنه
همه شون جواب رد دادن
یه حس ناامیدی بود ...که انگار قضیه همینه
و هیچ چیز بهتر نمیشه
هی، هو! اون آشغالا رو برا من نگه دار
مردم امیدوار بودن که از دل این بحران تغییری به وجود بیاد
رویای بزرگ آمریکایی همیشه این بوده که برای کسایی که هیچی ندارن، میلیونر بشن
فکر میکنید امروز این یه واقعیته؟
ببخشید. من صدای همه شما رو از اونجا میشنوم و نمیتونم تمرکز کنم
ممکنه همهتون لطفاً گم شید؟
چیزی هست که نتونی داشته باشی؟
خب، من معتقدم اگه فکر کنی نمیتونی داشته باشی، احتمالاً نخواهی داشت
میگن ذهن انسان فقط داره از یک درصد از پتانسیلش استفاده میکنه
اما اگه بتونی یه ذره بیشتر از اون ۱ درصد بیرون بکشی
فکر میکنم تقریباً هر کاری که بخوای رو میتونی انجام بدی
اگه مواد اولیه اصلیش داشته باشی
من همش امیدوارم که یه اتفاقی بیفته
که ما از این در امان باشیم
فاجعه
پدرم خیلی موفق بود
و پدرم خونه و آپارتمان ساخت و خیلی خوب کار کرد
و من به اصطلاح توی کسب و کار ساخت و ساز بزرگ شدم
و از روز اول ازش لذت بردم
شما شبیه پدرتون هستید؟ خب، امیدوارم که باشم
من یه پدر خیلی فوقالعاده دارم و امیدوارم
یه جورایی شبیه اون باشم
اون چه جور آدمیه؟ قوی، سرزنده
فرد ترامپ سخت گیر بود
و من فکر میکنم اون برای پسرش یه رئیس سختگیر بود
من یه روزنامهنگار مبتدی بودم اون موقع
هدفم این بود که درباره سیاست بنویسم
-من عصبانی و یه بی تجربه بودم
بیست و خوردهای سالم بود، و من عصبانی بودم
خانواده پدری و مادریم یه خانواده کارگر از کانی آیلند، بروکلین بودن
و اونا توی ترامپ ویلیج زندگی میکردن
همون جایی که فرد ترامپ، پدر پول خانواده رو به دست آورد
خیلی از مردم طبقه کارگر تو این برجهای بلند با راهروهای دراز، کم نور و تاریک زندگی میکردن
پدرم یه مغازه کوچیک لوازم ورزشی داشت
و اون اغلب میرفت اون سر خیابون رستوران گارگیولو
و فرد ترامپ هر روز اونجا بود و با دستیارش که ناهار میخوردن
و اون میگفت، "سلام پت،" پدرم اینجوری همدیگه رو میشناختن
فقط اسم کوچیک اونا-- هیچوقت حرف نمیزدن
ولی من اون موقع ستوننویس دیلی نیوز بودم با عکسم تو روزنامه
برای همین فرد ترامپ به پسرش پچپچ میکرد پسری که اغلب با پدرش ناهار میخوره
اون یارو اونجا، پت، پسرش برای دیلی نیوز مینویسه"
و ترامپ میگفت، "آه، میشناسمش ".میشناسمش
تایمر ۲۴ ثانیهای رسیدیم به شش ثانیه
من طرفدار بسکتبال نیویورک نیکرباکرز هستم و اونم بود
اون به بازیها میرفت. و یه سال منو توی یه بازی نیک دید
میگه، "هی، کنی من هیچکی رو نمیشناسم که کنی صدام کنه
"و میگه، "هی، کنی، حال پدرت چطوره؟ ".و من گفتم، "در واقع-- اوه، اون فوت کرده
".اوه، متاسفم که اینو میشنوم"
سال بعد تو یه بازی نیک "هی، کنی، حال پدرت چطوره؟"
".در واقع، اون فوت کرده"
سال سوم میگه "هی، کنی، حال پدرت چطوره؟"
منم همون رو گفتم... و رفتم
ممکنه یه آینه برام بیارید؟
بفرمایید، آینهتون ممنون، عزیزم
من دونالد رو حدود سال ۷۴ ملاقات کردم
اون رو تو یه کلوپ به اسم لا کلاب ملاقات کردم
که یه کلوپ خصوصی تو Upper East Side بود
من دقیقاً یادمه اولین باری که دونالد رو دیدم
من بلافاصله جذبش شدم فکر کردم خیلی جذابه
مرد ایده آل من قدش حدوداً ۱.۹۰ بود، موهای بور
یه جذابیت مسحورکنندهای داشت
و اینجوری بود که من و دونالد با هم دوست شدیم
و من بلافاصله فهمیدم دونالد رویاهای بزرگی داره
میدونی من همیشه از آدمایی خوشم میومده که
خارج از چارچوب و بزرگتر از زندگی فکر میکنن
خانوادهاش تو کار ساختمون بودن ولی نه تو منهتن
اگه بخوای یه کار کوچیک انجام بدی تو بروکلین انجامش میدی
اگه بخوای یه کار بزرگ انجام بدی تو منهتن انجامش میدی
هیچ مقایسهای وجود نداره
برای دونالد مهم بود که یه ورژن
بالاتر از پدرش بشه
یه سازنده بزرگ ولی تو منهتن، با گندهها
من آدم مثبتی هستم برای همین دنبال راهحل میگردم، نه مشکل
سپتامبر سال ۱۹۷۵، من آگهی استخدام یه راننده-محافظ رو دیدم
جذاب به نظر میرسید، برای همین رفتم دفتر آقای ترامپ تو بروکلین
و وقتی رفتم داخل حدود شش تا دیگه هم اونجا بودن
افسرهای پلیس تو وضعیت من که منتظر مصاحبه بودن
وقتی بالاخره باهاش ملاقات کردم وارد دفترش شدم
.اون همیشه دست دادن محکمی داشت
و یه بار دست همسر من رو خیلی محکم فشار داد
و
نشستیم و حرف زدیم، و اون از من درباره دوران خدمتم تو اداره پلیس پرسید
درباره دوران دانشگاهم پرسید
درباره دوران کاپیتانی تیم کاراته مدرسهام پرسید
و
و در همین حین، من فقط داشتم به این دفتر نگاه میکردم و میگفتم
".وای، این یارو چه برو و بیایی داره"
.شماره پلاک رو یادمه اون ماشین، "DJT" بود
و فکر کنم ماشین پدرش "FT" بود
آره، ۴۰ سال پیش بود. وای
من برای این شغل سپاسگزار بودم
و کنجکاو بودم درباره چیزایی که قرار بود اتفاق بیفته
اون به یه جای پا تو منهتن نیاز داشت
همه آرزو دارن به شهردار نزدیک بشن
اونا فکر کردن این راه انجام دادن کاره
ما دربارش ننوشتیم
وین بارت از The Village Voice دربارش نوشت
دونالد، اون یه تازهکار بود و منم یه تازهکار بودم
دونالد چهره فردی بود که شرکت رو به منهتن میآورد
زمانهای تاریک، زمانهای فرصتهای بزرگ هستن
برای آدمهای بسیار زیرک
ناامیدی، سرزمینیه که اونا به ارث میبرن
ایب بیم، شهردار نیویورک
به اندازهای به فرد ترامپ نزدیک بود که ممکن بود
ایب بیم روی پلهها منتظره
که به فرد ترامپ و دونالد ترامپ بگه هر چی بخوان، به دست میارن
بیم صد و چهارمین شهردار نیویورک سیتیه
اون همچنین کوتاهقدترین شهردار در تاریخ نیویورکه، یک متر و شصت
خب، من ازش خوشم میاومد، عمدتاً به خاطر اینکه
اون تنها کسی بود که تو شهرداری از من کوتاهتر بود
.من اسم خانواده ترامپ رو نشنیده بودم
اولین باری که اسمش رو شنیدم، وقتی بود که برای اولین بار دونالد ترامپ رو ملاقات کردم
اگه شهر با ما همراه بشه
ما میتونیم با اجارهای که توسط ایالت نیویورک تضمین شده، اونو بسازیم
منظورم اینه که، اون فوق العاده آراسته پر از خوشرویی، پر از خوش بینی بود
خیلی لذت بخش بود که ببینی یه نفر میاد و ایده داره
و سعی میکنه اوضاع رو رو به جلو ببره
جایی که واقعاً شروع به شکل گرفتن کرد، وقتی بود که اون با پروژه هتل کامودور اومد
هتل کامودور زمانی یکی از بهترینهای نیویورک
داره درهای خودش رو سهشنبه آینده به خاطر ضررهای مالی میبنده
حس خیلی بدی دارم. کل-- کل هتل داره به فنا میره
چهل و پنج سال خدمت نشون میده ۳۴۰ دلار
اگه فقط بتونیم دست از بازیگوشی برداریم
و سیاستمداران مقامات شهر، که عموماً
اسم پدرش درها رو براش باز کرد
مخصوصاً خیلی برای فروش خوبه
پروژه هتل کامودور. من از اولش اونجا بودم
یادمه میرفتیم شهرداری
...ما پایه تخته رو داشتیم که کمک کنه نگهش داریم
میدونید، اون کارتهای بزرگی داشت که دونه دونه میکشید پایین
این پایه تخته است
اون سرزده میاد تو دفتر من، و این تختهها رو با خودش داره
با طرحهای رندر شده هتل کامودور
و میشینه و شروع میکنه به تعریف کردن برام انگار که من شهردارم
و داره پروژه هتل کامودور رو برام تبلیغ میکنه
و بعد از اینکه من رو کلی هیجانزده میکنه درباره اینکه چه پروژه فوقالعادهایه
و چطور قراره جلوی یه فاجعه رو بگیره
چون کامودور دیگه داشت تعطیل میشد
میگه، "ولی من نمیتونم این پروژه رو انجام بدم،" چون به ۷۰ میلیون دلار نیاز داشت
بانک فقط ۳۰ میلیون دلار بهش وام میداد و اون گفت
میتونید کمکم کنید؟" "میتونید یه راهی پیدا کنید که یه معافیت مالیاتی بگیریم؟
No comments yet. Be the first to leave one.