Trump: An American Dream

Trump: An American Dream

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Trump An American Dream S01E01 720p x265-StB Fa
د لخوا تبصره Phoenix Translation Team
تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

تګونه

webdl
په خپور شو: 2025-04-23
ډاونلوډونه: 34
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد

....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

‫آقای رئیس مجلس ‫رئیس جمهور ایالات متحده

شهر یه جورایی خیلی متشنج بود

‫این عکس فارغ التحصیلی من از دانشکده پلیسه

‫.من اون بالا هستم ‫ردیف بالا، ته تهِ پشت

‫نیویورک به طور میانگین سالانه ۳۰۰۰ قتل داشت

‫چاقو رو گرفتی؟ ‫اون چاقوی منه

‫خفه شو

‫اوضاع وخیم بود

‫یه زمانی بعضی‌ها نیویورک رو "شهر خوشی" صدا می‌کردن

‫حالا پلیس نیویورک بهش می‌گه "شهر ترس

‫الان باید خیلی مراقب باشی و حواست باشه کجا میری

‫...تا دیروقت بیرون نمونی، و

‫آدم رو می‌ترسونه

‫شهر به شدت نیازمند بود

‫...من هیجان زده بودم چون

‫متوجه شدم هر روز یه چیزی برای نوشتن وجود داره

‫یه مرد رو اون بالا داریم پشت

‫من خبرنگار سیاسی نیویورک پست بودم

‫جامعه تجاری فکر می‌کرد که سیاستمدارا شهر رو خراب کردن

‫که بلد نیستن چطور شهر رو اداره کنن

‫سیاستمدار با پول مثل بچه‌هایی هستن که ماریجوانا دارن

‫و باید بهشون بگی، می‌دونی ‫".این تمام چیزیه که داری"

‫نیویورک، ظرف چند هفته، ممکنه ورشکست بشه

‫چون هشت میلیون نفر خیلی بیشتر از مالیاتی که دادن

‫ خدمات اجتماعی و رفاهی دریافت کردن

‫اونا فکر می‌کردن می‌تونن بیشتر از درآمدشون خرج کنن

‫و فقط بدهی رو به سال بعد و سال بعد منتقل کنن

‫و شهردار بعدی شهر باهاش گرفتار میشه

‫شهردار نیویورک، آبراهام بیم

‫امروز هیئتی رو به واشنگتن برد

‫به دنبال کمک مالی فدرال برای نیویورک بود

‫شهر هر کاری که می‌تونسته انجام داده

‫هزاران کارمند شهرداری

‫قبلاً اخراج شدن

‫نوزده هزار کارگر شهرداری ‫...امروز شغلشون رو از دست دادن

‫ .نوزده هزار تا ‫آره. منم یکی از اونا بودم

‫اسلحه و نشان‌ها ‫در پاسگاه‌ها تحویل داده شدن

‫توسط پلیس‌هایی که اخراج شدن

‫اینو می تونی با اخراج سربازها در زمان جنگ مقایسه کنی

‫.منظورم اینه که، این چقدر مسخره است

‫بیرون تو خیابون جنگه

‫هر کسی با استرس به شکل متفاوتی برخورد می‌کنه

‫ازدواج‌ها به خاطر استرس از هم می‌پاشن

‫من در واقع شخصاً دو نفر رو می‌شناسم که باهاشون کار می‌کردم

‫که تو اون دوره خودکشی کردن

‫من همه ایمانم رو به شغل از دست دادم

‫چطور می‌تونی کار کنی وقتی نمی‌دونی

‫جمعه قراره پول بگیری یا نه؟ ‫دو هفته پیش، چک‌ها رو قطع کردن

‫سه هزار کارگر بهداشت اخراج شدن

‫حدود ‫۳۰ هزار تن زباله جمع نشده

‫...امروز توی خیابون‌های نیویورک مونده

‫شهردار آبراهام بیم ‫از بزرگترین بانک‌های شهر درخواست کمک کرد

‫دو هفته پیش از رئیس جمهور فورد درخواست کمک کرد

‫سه‌شنبه، به آلبانی پرواز کرد ‫تا از مجلس ایالتی درخواست کمک کنه

‫همه شون جواب رد دادن

‫یه حس ناامیدی بود ‫...که انگار قضیه همینه

‫و هیچ چیز بهتر نمیشه

‫هی، هو! اون آشغالا رو برا من نگه دار

‫مردم امیدوار بودن که ‫از دل این بحران تغییری به وجود بیاد

‫رویای بزرگ آمریکایی همیشه این بوده ‫که برای کسایی که هیچی ندارن، میلیونر بشن

‫فکر می‌کنید امروز این یه واقعیته؟

‫ببخشید. من صدای همه شما رو ‫از اونجا می‌شنوم و نمی‌تونم تمرکز کنم

‫ممکنه همه‌تون لطفاً گم شید؟

‫چیزی هست که نتونی داشته باشی؟

‫خب، من معتقدم اگه فکر کنی ‫نمی‌تونی داشته باشی، احتمالاً نخواهی داشت

‫می‌گن ذهن انسان فقط داره ‫از یک درصد از پتانسیلش استفاده می‌کنه

‫اما اگه بتونی یه ذره بیشتر ‫از اون ۱ درصد بیرون بکشی

‫فکر می‌کنم تقریباً هر کاری ‫که بخوای رو می‌تونی انجام بدی

‫اگه مواد اولیه اصلیش داشته باشی

‫من همش امیدوارم که یه اتفاقی بیفته

‫که ما از این در امان باشیم

‫فاجعه

‫پدرم خیلی موفق بود

‫و پدرم خونه و آپارتمان ساخت و خیلی خوب کار کرد

‫و من به اصطلاح توی کسب و کار ساخت و ساز بزرگ شدم

‫و از روز اول ازش لذت بردم

‫شما شبیه پدرتون هستید؟ ‫خب، امیدوارم که باشم

‫من یه پدر خیلی فوق‌العاده دارم ‫و امیدوارم

‫یه جورایی شبیه اون باشم

‫اون چه جور آدمیه؟ ‫قوی، سرزنده

‫فرد ترامپ سخت گیر بود

‫و من فکر می‌کنم اون برای پسرش یه رئیس سختگیر بود

‫من یه روزنامه‌نگار مبتدی بودم اون موقع

‫هدفم این بود که درباره سیاست بنویسم

‫-من عصبانی و یه بی تجربه بودم

‫بیست و خورده‌ای سالم بود، ‫و من عصبانی بودم

‫خانواده پدری و مادریم یه خانواده کارگر از کانی آیلند، بروکلین بودن

‫و اونا توی ترامپ ویلیج زندگی می‌کردن

‫همون جایی که فرد ترامپ، پدر ‫پول خانواده رو به دست آورد

‫خیلی از مردم طبقه کارگر تو این ‫برج‌های بلند با راهروهای دراز، کم نور و تاریک زندگی می‌کردن

‫پدرم یه مغازه کوچیک لوازم ورزشی داشت

‫و اون اغلب میرفت اون سر خیابون ‫رستوران گارگیولو

‫و فرد ترامپ هر روز اونجا بود ‫و با دستیارش که ناهار می‌خوردن

‫و اون می‌گفت، "سلام پت،" پدرم ‫اینجوری همدیگه رو می‌شناختن

‫فقط اسم کوچیک ‫اونا-- هیچوقت حرف نمی‌زدن

‫ولی من اون موقع ستون‌نویس دیلی نیوز بودم با عکسم تو روزنامه

‫برای همین فرد ترامپ به پسرش پچ‌پچ می‌کرد ‫پسری که اغلب با پدرش ناهار می‌خوره

‫اون یارو اونجا، پت، پسرش برای دیلی نیوز می‌نویسه"

‫و ترامپ می‌گفت، "آه، می‌شناسمش ‫".می‌شناسمش

‫تایمر ۲۴ ثانیه‌ای ‫رسیدیم به شش ثانیه

‫من طرفدار بسکتبال نیویورک نیکرباکرز هستم و اونم بود

‫اون به بازی‌ها می‌رفت. و یه سال ‫منو توی یه بازی نیک دید

‫می‌گه، "هی، کنی من هیچکی رو نمی‌شناسم که کنی صدام کنه

‫"و می‌گه، "هی، کنی، حال پدرت چطوره؟ ‫".و من گفتم، "در واقع-- اوه، اون فوت کرده

‫".اوه، متاسفم که اینو می‌شنوم"

‫سال بعد تو یه بازی نیک ‫"هی، کنی، حال پدرت چطوره؟"

‫ ".در واقع، اون فوت کرده"

‫سال سوم می‌گه ‫"هی، کنی، حال پدرت چطوره؟"

‫منم همون رو گفتم... و رفتم

‫ممکنه یه آینه برام بیارید؟

‫بفرمایید، آینه‌تون ‫ممنون، عزیزم

‫من دونالد رو حدود سال ۷۴ ملاقات کردم

‫اون رو تو یه کلوپ به اسم لا کلاب ملاقات کردم

‫که یه کلوپ خصوصی ‫تو Upper East Side بود

‫من دقیقاً یادمه ‫اولین باری که دونالد رو دیدم

‫من بلافاصله جذبش شدم فکر کردم خیلی جذابه

‫مرد ایده آل من قدش حدوداً ۱.۹۰ بود، موهای بور

‫یه جذابیت مسحورکننده‌ای داشت

‫و اینجوری بود که من و دونالد با هم دوست شدیم

‫و من بلافاصله فهمیدم دونالد رویاهای بزرگی داره

‫میدونی من همیشه از آدمایی خوشم میومده که

‫خارج از چارچوب و بزرگتر از زندگی فکر می‌کنن

‫خانواده‌اش تو کار ساختمون بودن ولی نه تو منهتن

‫اگه بخوای یه کار کوچیک انجام بدی تو بروکلین انجامش میدی

‫اگه بخوای یه کار بزرگ انجام بدی تو منهتن انجامش میدی

‫هیچ مقایسه‌ای وجود نداره

‫برای دونالد مهم بود که یه ورژن

‫بالاتر از پدرش بشه

‫یه سازنده بزرگ ولی تو منهتن، با گنده‌ها

‫من آدم مثبتی هستم ‫برای همین دنبال راه‌حل می‌گردم، نه مشکل

‫سپتامبر سال ۱۹۷۵، من آگهی ‫استخدام یه راننده-محافظ رو دیدم

‫جذاب به نظر می‌رسید، برای همین رفتم ‫دفتر آقای ترامپ تو بروکلین

‫و وقتی رفتم داخل حدود شش تا دیگه هم اونجا بودن

‫افسرهای پلیس تو وضعیت من که منتظر مصاحبه بودن

‫وقتی بالاخره باهاش ملاقات کردم وارد دفترش شدم

‫.اون همیشه دست دادن محکمی داشت

‫و یه بار دست همسر من رو خیلی محکم فشار داد

‫و

‫نشستیم و حرف زدیم، و اون از من ‫درباره دوران خدمتم تو اداره پلیس پرسید

‫درباره دوران دانشگاهم پرسید

‫درباره دوران کاپیتانی تیم کاراته مدرسه‌ام پرسید

‫و

‫و در همین حین، من فقط داشتم ‫به این دفتر نگاه می‌کردم و می‌گفتم

‫".وای، این یارو چه برو و بیایی داره"

‫.شماره پلاک رو یادمه ‫اون ماشین، "DJT" بود

‫و فکر کنم ماشین پدرش "FT" بود

‫آره، ۴۰ سال پیش بود. وای

‫من برای این شغل سپاسگزار بودم

‫و کنجکاو بودم درباره چیزایی که قرار بود اتفاق بیفته

‫اون به یه جای پا تو منهتن نیاز داشت

‫همه آرزو دارن به شهردار نزدیک بشن

‫اونا فکر کردن این راه انجام دادن کاره

‫ما دربارش ننوشتیم

‫وین بارت از The Village Voice دربارش نوشت

‫دونالد، اون یه تازه‌کار بود ‫و منم یه تازه‌کار بودم

‫دونالد چهره فردی بود ‫که شرکت رو به منهتن می‌آورد

‫زمان‌های تاریک، زمان‌های ‫فرصت‌های بزرگ هستن

‫برای آدم‌های بسیار زیرک

‫ناامیدی، سرزمینیه که اونا به ارث می‌برن

‫ایب بیم، شهردار نیویورک

‫به اندازه‌ای به فرد ترامپ نزدیک بود ‫که ممکن بود

‫ایب بیم روی پله‌ها منتظره

‫که به فرد ترامپ و دونالد ترامپ بگه ‫هر چی بخوان، به دست میارن

‫بیم صد و چهارمین شهردار نیویورک سیتیه

‫اون همچنین کوتاه‌قدترین شهردار ‫در تاریخ نیویورکه، یک متر و شصت

‫خب، من ازش خوشم می‌اومد، عمدتاً به خاطر اینکه

‫اون تنها کسی بود ‫که تو شهرداری از من کوتاه‌تر بود

‫.من اسم خانواده ترامپ رو نشنیده بودم

‫اولین باری که اسمش رو شنیدم، وقتی بود ‫که برای اولین بار دونالد ترامپ رو ملاقات کردم

‫اگه شهر با ما همراه بشه

‫ما می‌تونیم با اجاره‌ای که ‫توسط ایالت نیویورک تضمین شده، اونو بسازیم

‫منظورم اینه که، اون فوق العاده آراسته ‫پر از خوشرویی، پر از خوش بینی بود

‫خیلی لذت بخش بود که ببینی یه نفر میاد و ایده داره

‫و سعی می‌کنه اوضاع رو رو به جلو ببره

‫جایی که واقعاً شروع به شکل گرفتن کرد، وقتی بود که اون ‫با پروژه هتل کامودور اومد

‫هتل کامودور زمانی یکی از بهترین‌های نیویورک

‫داره درهای خودش رو سه‌شنبه آینده به خاطر ضررهای مالی می‌بنده

‫حس خیلی بدی دارم. کل-- کل هتل داره به فنا میره

‫چهل و پنج سال خدمت ‫نشون میده ۳۴۰ دلار

‫اگه فقط بتونیم دست از بازیگوشی برداریم

‫و سیاستمداران مقامات شهر، که عموماً

‫اسم پدرش درها رو براش باز کرد

‫مخصوصاً خیلی برای فروش خوبه

‫پروژه هتل کامودور. من از اولش اونجا بودم

‫یادمه می‌رفتیم شهرداری

‫...ما پایه تخته رو داشتیم که کمک کنه نگهش داریم

‫می‌دونید، اون کارت‌های بزرگی داشت که دونه دونه می‌کشید پایین

‫این پایه تخته‌ است

‫اون سرزده میاد تو دفتر من، و این تخته‌ها رو با خودش داره

‫با طرح‌های رندر شده هتل کامودور

‫و می‌شینه و شروع می‌کنه به تعریف کردن برام انگار که من شهردارم

‫و داره پروژه هتل کامودور رو برام تبلیغ می‌کنه

‫و بعد از اینکه من رو کلی هیجان‌زده می‌کنه درباره اینکه چه پروژه فوق‌العاده‌ایه

‫و چطور قراره جلوی یه فاجعه رو بگیره

‫چون کامودور دیگه داشت تعطیل می‌شد

‫می‌گه، "ولی من نمی‌تونم این پروژه رو انجام بدم،" چون به ۷۰ میلیون دلار نیاز داشت

‫بانک فقط ۳۰ میلیون دلار بهش وام می‌داد و اون گفت

‫ می‌تونید کمکم کنید؟" ‫"می‌تونید یه راهی پیدا کنید که یه معافیت مالیاتی بگیریم؟

Trump: An American Dream subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Trump: An American Dream

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left