لومړۍ 200 کرښې.
دوشیزه؟
دوشیزه هارمن، شما داخل هستید؟
دوشیزه؟
دوشیزه؟
دارم میام
خدایا
گوه توش!
همین الان میام پایین
اره.
لعنتی!
خواهش میکنم
نگاه نکن
ممنونم
لعنتی!
معذرت میخوام
قراره باهاش چیکار کنیم؟
دارن یکیو میفرستن
حتی ی زخم هم روش نیست
معجزهاس
بعید میدونم که اون اینطوری به قضیه نگاه میکنه
عزیزم تو درک میکنی که مادرت فوت کرده؟
میدونی که این یعنی چی، مگه نه؟
«فوت شده»؟
خب...
مطمئنم که رفت به یک جای بهتر
و ی روزی، دوباره میبینیش
«الیزابت هارمن» که دیروز در حین تصادف خیابان « نیو سرکل» یتیم شد...
الیزابث هارمن یک آیندۀ مشکلداری رو میپیماید
الیزابت نه ساله، از آن تصادف خانوادهاش رو از دست داد
مادرش «آلیس هارمن» در صحنۀ تصادف مرده بود
و پدرش؟
چیزی دربارش نگفته
حدسم اینه که ، مثل همۀ مردمی که اونجا زندگی میکنن
اون قربانی یک زندگی بیخیالی بوده
بچۀ بیچاره
بیایید ازش استقبال کنیم
خوش اومدی الیزابت
موفق باشی عزیزم
اینم از این
این کلیسای ماست، حوزۀ خانم «لانسدیل»
حالت چطوره الیزابت؟
من به خانمهای جوان آداب معاشرت رو هم یاد میدم
آقای «فرگوسن» ایشون الیزابت هارمن هستند.
شماها همتون ی مشت کیرخور آشغال هستید!
«جولین»
بهش رسیدگی میکنم
جولین، این دهنت باعث مرگت میشه!
- کیر توت بابا ، کیرخور - نمیتونی اینطوری داد بزنی
و اونجا کلاس ماست. دوشنبه با معلمهات ملاقات میکنی
شش ضربدر دو.
و این اتاق تغذیهاس که غذاهاتو از اینجا میگیری
و از معاشرت روزانه لذت میبری
صبح بخیر خانم «دیردروف»
صبح بخیر دخترها
هیچی خونۀ آدم نمیشه
بیا دیگه، بزار مرتبت کنیم
ما اینجا 21 دختر داریم و همشون به اندازۀ خودت شیرینن
و اینجا ، جای مخصوص توئه
- برید برید برید - باشه
میتونی لباساتو این پایین بزاری
و مسواکت میتونه اینجا باشه
و همۀ چیزهای شخصی رو میتونی اینجا بزاری
بم نشونش بده
بیا، بشین
میدونم که فعلا تنها احساسی که داری، احساس فقدانه
ولی بعد از اینکه غم و غصه تو رو پایین میاره، دعا و ایمان تو رو بالا میکشونه
اونقدر بالا که یک راه جدیدی برای خودت بیابی
الیزابت من فکر میکنم...
که قراره یک زندگی خیلی متفاوتی رو اینجا پیدا کنی
شاید بهتر از اونی که قبلا داشتی
و من مطمئنم که منو تو قراره دوستهای خوبی بشیم
این میتونه خوب باشه
فکر کنم این یکیو بسوزونیم
لباساتو بپوش
یک قدم دیگه مونده
آقای فرگوسن به خوبی ازت مراقبت میکنه. سر شام میبینمت
سبزها بهترینن
چی هستن؟
ویتامین
ویتامینهای جادویی
اگه جات بودم، سبزها رو برای وقت شب نگهمیداشتم
وگرنه ، موقعی که میخوای استفادهشون کنی ، کلا اثری نخواهند داشت
اگه منظورمو میفهمی
هی دختر تو اسمت چیه؟
- بث - جولین هستم
مامان و بابات جفتشون مردن؟
آخرین چیزی که قبل از مرگشون بهت گفتن بود؟
از همه اینو میپرسم. واقعا جوابهای باحالی میگیریم
چشماتو ببند
یادم نمیاد
ی روزی شاید یادت اومد. اگه یادت اومد بم بگو
سبزها برای تعدیل مزاج توئه
نارنجی و قهوهای برای اینه که بدنت قوی باشه. جفتشونو بخور
فکر کنم بهت گفتم که صبر کنی و اون ویتامینها رو توی وقت خواب بخوری
این چیه؟
ماهی
تا جایی که میدونیم
هر جمعه میخوریمش
همشو باید بخوری
وگرنه به خانم دیردورف دربارت میگن، و برا فرزندخوندگی قبولت نمیکنن
آلیس، یالا دیگه درو باز کن
- ی ماه طول کشید تا پیدات کنم - دلیل خوبی دارم براش
هرچیزی که هست، هرکاری که میکنی
دیوانگیه، حتی برای تو.
- ازت انتظار ندارم که بفهمی... - چیزی که میفهمم...
اینه که از خودت مراقبت نمیکنی
خب اینارو هم برمیداریم
زیبا نیست؟
بزار بیام داخل و با «لیزی» صحبت کنم. که مطمئن شم حالش خوبه
فکر میکنی بهش آسیب میزنم؟
اون اینجا خوشحاله. اینجا جاییه که بهش تعلق داره
واقعا فکر میکنی که دخترمون جاش توی اتومبیل مسافرتیه؟
اونم وسط ناکجاآباد؟
کی گفته که دختر ماست؟
- اینکارو نکن آلیس - اون خوشش نمیاد که لیزی صداش بزنن
خیلیخب آلیس، تو بردی
دیگه نمیتونم باهات جروبحث کنم
و دیگه نمیتونم هی دنبالت بگردم
وقتی که همش میخوای فرار کنی
ببخشید «پال»
وقتی که برم، دیگه برنمیگردم
خانم هارمن، تموم کردید؟
نظرت چیه که پاککنهارو ببری به زیرزمین و تمیزشون کنی؟
همتون کیرخورهای آشغالید، و تو کیرخورترینی!
هیچوقت کسیو ندیدم که به اندازۀ تو از مزۀ صابون خوشش میاد
تو کجا میری هارمن؟
صبح بخیر دخترها
صبح بخیر خانم دیردورف
«ماریسو» تو یک دختر خوششانسی
تو واقعا «اسپلمن» ها رو تحتتاثیر قرار دادی
شنیدم خونشون خیلی بزرگه
بیا چمدانتو درستحسابی آماده کنیم. همونطور که یادت دادم
اره یادت باشه اول جورابها رو بزاری
این انصاف نیست. اون بعد از تو اینجا اومد
اکثرمون تا ابد اینجا میمونیم
- خیلیوقته اینجا بودم. - سربندت رو یادت نره
الان دیکه کسی نمیاد که مارو قبول کنه. ما زیادی بزرگیم
و وقتتو هدر نده
- ای کاش من بودم - یا خیلی سیاه
- شاید یکی بیاد - ی روزی
چی میخوای بچه؟ تو باید توی کلیسا باشی
اون بازی اسمش چیه؟
تو باید طبقه بالا پیش بقیه باشی
من نمیخوام با بقیه باشم
من میخوام بدونم اینی که داری بازی میکنی چیه
اسمش شطرنجه
بم یاد میدی؟
من با غریبهها بازی نمیکنم
- شببخیر خانما. - شببخیر فرگوسن
شببخیر، شببخیر
جدا شدن چه غم شیرینی هست
بنابراین شببخیر خواهم گفت تا فردا فرا برسد
حق با توئه
ویتامینها موقع شب بهتر عمل میکنن
چنتا خوردی؟
نمیدونم
بعضیوقتا ی روز نمیخوردم، یا چند روز نمیخوردم
بعد دو سه تا میخوردم
از احساسش خوشم میاد
مطمئنم که خوشت میاد
فقط حواست باشه که به اون احساس زیادی عادت نکنی
من یک غریبه نیستم
من اینجا زندگی میکنم
من یکمشو بلدم حتی!
از طریق دیدنش
دخترها شطرنج بازی نمیکنن
این یکی بالا و پایین، یا جلو و عقب حرکت میکنه
کل راهو میره اگه فضا برای حرکت وجود داشته باشه
ولی این یکی فقط میتونه بره بالا
این یکی که درازه میتونه هرجا بخواد بره
و این یکی؟
بهصورت قطری
ی خونه قطری و ی خونه مستقیم
بیا ی بازی بکنیم
من سفید بازی میکنم
یا الان یا هیچوقت
این اسمش هست « کیشومات ناپلئونی»
- چطور انجامش دادی؟ - امروز نه
- نشونم بده - امروز نه
این اسمش هست « کیشومات ناپلئونی»
چطور انجامش دادی؟
این اسمش هست « کیشومات ناپلئونی»
الان باید تسلیم شی
تسلیم؟
اره بچه. وقتی وزیر رو اینطوری از دست میدی
تو تسلیم میشی
- نه. - اره، تو بازی رو تسلیم شدی
- تو اینو توی قوانین بم نگفتی - این قانون نیست، اخلاق ورزشکاریه
- میخوام تموم کنم. - نه
- تو باید تموم کنی. - نه
تو باختی
- لطفا. - بازی تموم شد
کیرخور
برو بیرون
کیش
مات
صبحبخیر کلوچه
جولین؟
چی میخوای؟
میخوام بدونم که کیرخور چیه
No comments yet. Be the first to leave one.