لومړۍ 200 کرښې.
تنها چیزی که دیشب خوشمزهتر از غذام بود
صاجب رستوران بود که سنش به قیافهاش نمیخورد
آروم نرین، با عجله برین به رستوران جیمی
،پنج ستاره
Anonymous2033488T :نام کاربری
کجایی؟
برای جشن تولد ایدی توی پارک هستیم
.پنج دقیقه دیگه میرسم ترافیک وحشتناکه
نرسیدی هنوز؟
.دارم ماشین رو پارک میکنم اینجا مثل دیوونه خونهاس
خوشحالم
تو صف منتظرم پیشخدمت بیاد ماشین رو ببره پارکینگ
هی! اونجا جا پارک منه، یارو
اوه، سلام
اینجایی؟
.میدونی که. آره یه ثانیه دیگه میبینمت. خداحافظ
...آدرس پارک چیه
که من توشم؟
الو؟
الو؟
بچهها، فهمیدم چرا جیمی نتونست بیاد
برنامه زلزلهنگارم نشون میده توی "بیگ بر" 2.1 ریشتر زلزله اومده
میدونستم یه چیزی حس کردم
نه، عزیزم، چیزی که تو حس میکردی
درماندگی و ناامیدی بود
و امیدوارم که یکم هم عصبانیت بوده باشه
بده بیرون، جرالد - نه. لعنتی -
چطور تونست اینکار رو بکنه؟
ایدی دو سالش شد
جیمی برام مرده دیگه، بچهها
!من اینجام
شرمنده دیر کردم - هی، جیمی -
از دیدنت خوشحالم
خوبه، ایدی، جیمی شامپاین آورده
چه جمعیت زیادی
اصلاً برگزارکننده مهمونی استخدام کرده بودین؟
دقعه دیگه، من یکی رو سراغ دارم
نه، تو برای یه مهمونی دو ساعته دو ساعت دیر مردی
از دستش دادی - جدی میگی؟ -
این سبک مخصوص خودمه؛ من مثل همیشه دیر اومدم
تا با میزبان چرت و پرت رد و بذل نکنم
میزبان من بودم
پس معلومه که نقشهام جواب نداد
خیلی خب، چی رو از دست دادم؟
آره، دومین جشن تولد تنها نوهات رو
متاسفم، ایدی
،ولی اگه مهمونیـت بهتر بود اونوقت آدمای بیشتری میومدن
و اونوقت منم مهمونی رو دست نمیدادم
من تازه اینو تمیزش کردم
کاری نکن دوباره کثیفش کنم
خیلی خب، فهمیدم
گند زدم، ولی میدونین چیه؟
.میدونم چطوری برای ایدی جبرانش کنم میدونین چطوری؟
با پرداخت کردن شهریه دانشگاهش؟
نه، من فردا یه مهمونی بهتر توی رستورانم برگزار میکنم
همه دعوت هستن
خانواده، دوستان، آدمای مهمی که میشناسمشون
اوه، برادرت رو دعوت کن
اون هنوز توی پالم اسپرینگزـه؟ فردریک؟
نه، نه، نه. اون سرش شلوغه
مشغول دیوونه بودنه؟
هنوز اون شمشیر رو توی صندوق عقب ماشینش نگه میداره؟
اون دیوونهاس. آره
به هر حال، مهمونی عالیای میشه
.مهمونی ساعت 1 شروع میشه ...شماها اونجا باشین ساعت
3؟ - الان گرفتی -
هی، هی، هی
گوش کن، تو مجبور نیستی که اینکار رو بکنی
تا حالا اصلا جشن تولد برای بچهها راه انداختی؟
جرالد، من پنج سال گذشته رو میزبان چهلمین جشن تولد
ماریا کری" بودم"
فکر کنم بتونم یه مهمونی واسه بچه دو ساله راه بندازم
که معروف هم نیستش. این کار منه
این چیزیه که دوست دارم انجامش بدم، جرالد
آنلیس، میخوام برام یه مهمونی راه بندازی
الان؟ من اومدم سر خاک مادربزرگم
مگه اون قراره جایی بره؟
زودی میام - خوبه، ممنون، عزیزم -
راستی سلام من رو هم بهش برسون - باشه -
ببین، اگه واقعاً میخوای بترکونی
اگه بتونی "پرنده بزرگ" رو بیاری باحال میشه
ایدی و من از طرفدارای بزرگش هستیم
گرفتم. یه پرنده بیارم
نه، نه، نه، پرنده بزرگ
باشه، خیلی خب، گندهاش رو میارم
میدونی، قبل از اینکه بری، میخواستم
نظرت رو راجع به یه چیزی بدونم - آره، من بودم از شر این پیراهن خلاص میشدم -
چی؟ نه
دارم روی برنامههای اصلی زندگیم کار میکنم
قدم اول: آشنا شدن با پدرم
انجام شد
قدم دوم: چند تا پیراهن باحال بخرم
ظاهراً انجام نشد
قدم سوم: بیرون اومدن از منطقه دوستی با ونسا
شما دو تا با همدیگه بچهدار شدین
مطمئنم که "منطقه دوستی" اینجا کاربرد نداره
در ضمن، شنیدم فمینیستها از این واژه خوششون نمیاد
آره، خوشمون نمیاد، ولی استفاده ازش آسونتره
به هر حال، تو این فکر بودم که برای تولد 26 سالگیش براش
به طور ناشناس گل "ادریسی" بفرستم
بعدش توی تولد 27 سالگیش
لو بدم که من بودم
مواظب انگشتای پات باش
فرناندو، بار غذاهای دریاییام کو؟
بار غذاهای دریاییام
رز، اینا بلیطهای هدیه ماساژ
تو چشمه آبگرم "هایلند" هستش
مطمئن شو هر بچه بدونه بگیره
خیلی خب، حواست به شیرینی کانولی باشه
چرا داریم اینکار رو میکنیم؟
فکر میکردم از بچهها متنفریم
اون توی وضعیت بدیه
چون تولد نوهاش رو از دست داده
ایدی باید بیخیال بشه
من طرفدار جیمی هستم
رفقا بالاتر از نوههای هرزه هستن، درسته؟
گفتنش حس وحشتناکی بهم داد
بچهها، این فقط واسه جبران اشتباهم نیست
این برام یه فرصت طلایی برای ظاهرسازیه
من دارم توی رستوران درجه یکم یه مهمونی راه میندازم
رستورانی که این آدما تا حالا شبیهشو ندیدن
من تبدیل به یه قهرمان میشم
من خیلی عقده دوست داشته شدن دارم؟
آره - کی میگه؟ -
ببینین، شعبدهباز داره شروع میکنه
این حقهایِ که مربیـم رو به کشتن داد
هی، بچه، میدونی اون خاویار چقدر قیمتش بود؟
من برای دونستن قیمتها خیلی کوچیکم
با بچگیت حال کن
،چون وقتی تو بزرگ میشی آب دنیا تموم میشه
صاحب رستوران بود؟
آب خوردنه
والدین بودن؟
سختترین کار دنیاست، نه؟
پدربزرگ و مادربزرگ بودن هم کار آسونی نیست
ما انرژیـی که شماها دارین رو نداریم
...خب
"مردم ازمون میپرسن: "کجا زنگی میکنین؟
ما هم بهشون میگیم، نه؟
"توی دستشویی"
من توی آپارتمان مدرن توی مرکز شهر زندگی میکنم
خب، این وضعیت ناجوریه
تو و من توی یه مهمونی هستیم
اوه، تو سر آشپزی، نه؟
آره، فکر کنم میدونی من کیام
سر آشپز؟
ببین، این کاملاً طبیعیه
که تو و من محتاطانه همدیگه رو در نظر بگیریم
ما هر دومون برای جیمی یه جورایی مثل پسرشیم
من برای جیمی یه جورایی مثل پسر نیستم
ببین، من میرم سر اصل مطلب، باب
من کاملاً دارم از طرف تو احساس خطر میکنم
و نمیدونم که چطوری کنترلش کنم
بوم
ببخشید، منظورم این نبود... متاسفم
،هی
...تو
یه مشت آدم باکلاس رو به مهمونی دعوت کردی
تا خودنمایی کنی؟
من سعی ندارم خودنمایی کنم
میگم، دیدی ریچی سمبورا داره آهنگ میزنه؟
آه، سمبورا
تو دقیقاً میدونی بچهها چی دوست دارن
وایسا تا از کیک بچشی
ترامیسو که با عرق نیشکر سنلوشن درست شده
بچهها میتونن بخورنش؟
ما یه کیک دیگه هم داریم
راوی، یه کیک دیگه هم درست کن
گرفتم
میگم، تو آخر هفته دیگه واسه جشن تولد
سه سالگی ایتان پرسل دعوت شده بودی؟
چون من که دعوت شدم
چیه؟
ببین، اگه اینقدر ناراحتت میکنه
میتونم تو رو هم توی لیست دعوت اضافه کنم
تو برادر من رو دعوت کردی؟
آره، معلوم شد که سرش شلوغ نیست
میرم یه سلامی بهش بکنم - آره، حتماً -
اگرچه، یه چیزی رو بهتره که بدونی
اون فکر میکنه تو یه آدم تنبل و بیعرضهای
که وقتی من جرالد رو حامله شدم ازم خسته شدی
چی؟! من نمیدونستم تو حاملهای
چرا باید چنین فکری بکنه؟
...این چیزیه که اون شنیده بود
از من
چرا راجعبهش دروغ گفتی؟
میدونستم که خانوادهام فکر میکنن من دیوونهام
،که میخوام جرالد رو تنهایی بزرگ کنم واسه همین اینو از خودم درآوردم
تا جوری به نظر بیاد که انگار چاره دیگهای ندارم
خب، برو حقیقت رو بهش بگو
همینکارو میکنم
بالاخره یه روزی
،ولی، اگه الان اینکارو بکنم
مهمونی ایدی خراب میشه
میشه فقط فعلاً همراهی کنی، خواهش میکنم؟
خیلی خب، باشه
ولی واسه از خود گذشتگیم بهم مدیون میشی
عین گاندی و گوچی هستم
شاید اصلاً بحثش هم پیش نیاد
سلام، آبجی
No comments yet. Be the first to leave one.