لومړۍ 199 کرښې.
!تِخ کن
وقتی شیطان وارد زندگی شما شود آیا او را خواهید شناخت؟
.زیرا شیطان با لباس مبدل سوی ما میاید
.گرگی در لباس گوسفند
شاید همچون فرشته ی روشنایی پیش شما ظاهر شود
یا شاید نقاب یک زن بر چهره
...درواقع، بزرگترین ترفند شیطان
!به کشیش فحش دستی نده
اینه که ...به شما بقبولانه که وجود نداره
!خدای من
این خطبه یه جورایی تبعیض جنسیتی نبود؟
.نه من فکر میکنم، دیدم رو عوض کرد
.زن ها جادوی سیاه در اختیار دارن و باید کنترل بشن
شیپ؟- بله؟-
فکر نمیکنم دختر مناسبی برای تو باشم- البته که هستی-
.تو مثل لولا نیستی
لولا کیه!؟
.دختری که در نوادا میشناختم
.لولا مانتز
لولا مانتز؟
یک رقاص بود بازیگر، یک ماجراجو
.یه بار بهم شلیک کرد، با اسلحه
.وای، فوق العاده به نظر میرسه
نه، خوده شیطان بود نمیشد بهش اعتماد کرد
.اصلاً شبیه تو نبود
تو رسمی، شایسته، مطیع هستی
.فکر کنم کمی فاصله میخوام
سو، سو، صبر کن
چی شده؟
.اون شب رفتم با سم قدم زدم
.میدونم، بهم گفت
گفته؟ چی گفته؟
گفت تو یه شاعر فوق العاده هستی و میخواد اشعارت رو چاپ کنه
.وای، از همین میترسیدم
ترس برای چی؟
امیلی، این یه فرصت باورنکردنیه
مردی مثل سم بالز قدرت اینو داره که زندگیت رو تغییر بده
.باید اشعارت رو بدی بهش
.میترسم
از چی میترسی؟- اینکه اشعارم چاپ شه-
چرا؟ مگه بزرگ ترین رویات نبود؟
.تصور کن شناخته شدن چه حس خوبی میتونه داشته باشه
...من فقط
.یکم زمان میخوام
.تو زمان نداری
سم مدت زیادی دنبالت نمی مونه
میلیون ها چیز تو سرشه وقت برای تلف کردن نداره
نمیشه لطفاً با تو درباره ـش حرف بزنم؟- من که گفتم نظرم چیه-
.وقت ندارم باهات بحث کنم
.باید برم آماده شم
قول دادم امشب به یه مهمونی تو کنکورد برم
.نمیخوام دیرم بشه
هی، حالت خوبه؟
.نه، کمک میخوام
.منم همینطور
...مثل
.کمک معنوی
.منم
...یه جلسه احضار ارواح بزنیم
ترجمه از Soheil_HAIZ
::..کانال تلگرام هوادارن هیلی استاینفلد..:: @HaileeSt_Team
.وای، خدای من
کشتی تو نروژ غرق شده و سی و دو نفر مفقود شدن
غذای ماهی ها شدن
.چه وحشتناک، بده ببینم
.چه خبره بدی بود
بعضی وقتا با خودم میگم کاش روزنامه نمیگرفتیم ...که این همه اخبار بد رو نخونیم
!ناخدا رو ببین
مرد خوش قیافه ایه نه؟- ناخدا، توماس تیلور-
.خدای من، چه خوش قیافه ـست
.با اون خط فک میشه کرفس خورد کرد
.میدونی کرفس الان خیلی گرون شده
حالتون خوبه، مادام؟
.نمیدونم حس عجیبی داشتم
.گمان کنم غم باشه
.خبر ناگواری بود
.شاید ناخدا نمُرده
.منظورت چیه؟ کشتی تو طوفان ناپدید شده
.آره ولی جسد اون پیدا نشده
میدونی یه بار تو ایرلند
یه دریانورد غرق شده به صورت تلپاتی مختصات ـش رو برای یه زن خانه دار
در کلکینی فرستاد
این پیام به زنه الهام شد
و اون زن همه ی خدمه رو نجات داد
.این از افسانه های ایرلندیه
شاید اینطور باشه، ولی اگه من بودم ذهنم رو برای پیام باز میزاشتم
.شاید تونستی جونشون رو نجات بدی
میخوای پُشتت کیسه بکشم؟- مامان؟-
مامان، باید امشب از سالن استفاده کنیم وضعیت اضطراریه
برای چه کاری؟
...دخترا رو دعوت کنیم از احساسات حرف بزنیم
و مُرده ها رو احضار کنیم- !آره، و این-
خواهش؟- باشه، فقط سر و صدا نباشه-
از وقتی پدرت این دوتا هیولا رو آورده سر و صدا به اندازه ی کافی هست
.خیلی سن ـشون کمه
میدونم، بهش فکر کن حتی زمان قبل از تلگرام رو نمیشناسن
.دنیا چه تغییری کرده
منو ببین، دارم تو آرامش آشپزخانه حمام میکنم .هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر خوب بشه
.اعلام کنم حمام بعدی منم
دفعه ی قبل صبر کردم تا بقیه حمام کنن
.و آب گند شده بود
.همین الانشم گند شده
.شمع بیشتری میخوایم
.ارزشش رو نداره، زیادی خطرناکه
.بهت که گفتم، مراقبم
.نمیخوام نگران باشی
چطور نگران نباشم؟
...هنری، زندگیمون تو خطره، من اصلاً نمیدونم
...گوش کن
.این کار امن نیست
.ببخشید، متاسفم مزاحم شدم
.دنبال شمع میگردم
فکر نکنم ما این روزنامه رو خریده باشیم
"قدرت سیاسی برده داران" نویسنده، ناشناس
ناشناس؟
هنری؟ تو نوشتی؟
.نمیدونستم نویسنده هستی
هیچکس نباید بفهمه
این روزنامه ی توئه؟
.روزنامه متعلق به مردمه
!تو و بتی درباره ی این بحث میکردین
...هیچکس نباید بو ببره
.به هیچکس نمیگم
.قول میدم
هنری، میشه یه چیزی بپرسم؟
.باشه
اگه میتونستی نوشته هات رو به اسم خودت چاپ کنی اینکارو میکردی؟
.فکر کنم، اینکارو میکردم
کی دلش نمیخواد؟
...ای روح بزرگ
...پیشکش میکنم
.یک شعر
.ازت میخوام راه رو نشونم بدی
...به من بگو روح
اگر باید پرده ها رو کنار بزنم و بزارم نور بتابه
...یا شاید بهتره تو تاریکی بمونم
.سلام
ما اومدیم، مهراب کجاست؟
لطفاً مسئول انرژی که به این خونه میارید باشید
.لطفاً مسئول انرژی که به این خونه میارید باشید
...لطفاً مسئول انرژی که- ! فهمیدیم دیگه، لیوینیا-
.فقط انرژی مثبت
سلام- !سلام-
این دوتا رو حیاط پشتی پیدا کردم کبریت آتیش میزدن و دنبال کلاغ ها میکردم
گفتم شاید بخواین برگردن خونه
.البته که نباید همچین کاری میکردن
!هی، من دختر عموت هستم
.هتی، فکر کردم صداتو شنیدم
سلام، چیزی نیاز دارین؟- آره، مراسم احضار داریم-
عه، یکی دیگه؟- آره-
میشه بمونی؟- چرا میخوای اون بمونه؟-
.اون واسطه
فکر کردم خدمتکاره- !باشه-
هم خدمتکارم هم واسط هم رخت شور هم خیاط
همچنین نمایشنامه و زندگی نامه می نویسم طراح هستم، آواز خواندن رباعی هم بلدم
محصولات مراقبت از مو خودم رو میفروشم و گل آرایی هم میکنم
!وای- من همه کاری میکنم-
تو واسط قدرتمندی هستی و من باید سریع با ارواح ارتباط بگیرم
دفعه ی قبل خیلی عالی بودی !با کلی روح حرف زدیم
آره، من دیگه نمیتونم با سفید پوستای مُرده حرف بزنم
هتی، خواهش میکنم
بهت پول میدیم
!پس، البته که می مونم
عالیه، شما هم بهمون ملحق شید
میدونی، دختران جوان ارتباط قوی تری میگیرن
چون به تأثیرات دنیوی به شدت حساس هستن
امیلی، شاید آماده نباشن خیلی بچه هستن، ممکنه بترسن
.خب اگه نترسن که فایده نداره
.لطفاً مسئول انرژی که به این خونه میارید باشید
.دستا پایین
.زمزمه میکنیم
جادوگری در تاریخ آویخته شد
اما تاریخ و من تمام جادوگری که نیاز داریم پیدا میکنیم
.اطراف ما، هر روز
...امشب اینجا دور هم جمع شدیم
...این آیین، این
گردش ماه- ممنونم، وینی
...به عنوان فرصتی برای تأمل
.برای تجدید، برنامه ریزی مجدد آگاهیه ما
.به شخصه اخیراً دچار تردید شدم
.خود درگیری ایجاد شده
امیدوارم با ارتباط گرفتن امشب به جوابی روشن برسم
منم امیدوارم وسط مراسم شیر ترشح نکنم
پس بیایید شروع کنم
با کاشت نیت ـی شروع میکنیم
.همچون دانه ای که شاید روزی به شاخه گل حقیقت تبدیل شود
و اگه کسی جواهری داره بزاره کنار گردش ماه
جین این گردنبند منه؟- !اَبی، ساکت-
میشه من شروع کنم؟- انجامش بده-
اولش میخوام هشدار بدم که
انرژی من ممکنه امشب خیلی قوی باشه
.چون تازه پریود شدم
خدای من، منم همینطور !چه همگام شدیم
.احتمالاً تا آخر شب همه ـمون همگام سازی میشیم
پس، برام اتفاقی افتاد که باعث شد، شیپ رو زیر سوال ببرم
منظورم اینه که میدونم خیلی جذابه
و تو خونه ی خودم زندگی میکنه و دم دسته
.ولی فکر میکنم درباره ی من اشتباه برداشت کرده
فکر میکنه رویای من اینه که یه زن خانه دار مطیع بشم ...ولی رویای من این نیست
No comments yet. Be the first to leave one.