لومړۍ 200 کرښې.
این داستان اهریمن است، اهریمنی خودسر و مغرور به خاطر خودمان هم كه شده خوب است که گاهی
نگاهی بی پرده به زشتی آن بی افکنیم و از این رو، شاید دریابیم چگونه عده ای خود را
به مانند عقرب در جنون نیشدار خشم تا مرگ ابدی، به خود پایان میدهند
این خیابان اصلی شهر لویالتون در ویسکانسین است
به نظر یکشنبه میرسه، اینطور نیست؟
همه جا خالیه، شیر تخلیه شده
ولی میتونه یکشنبه باشه نه بخاطر اینکه کارخانه چوب دیده میشه
کارخانه چوب نبض و ضربان قلب شهر لویالتونه
مردم از صدای سوت اون بیدار میشن
با همین میرن سرکار، با همین میرن ناهار
با همین هم میرن خونه
نیمه شب اگه جای خواب رو به کارخانه باشد
باید با سایه های فرو رفته بخوابند
از فرو رفتن خاک اره های گرم
که از کوره های سوخت زباله که به هوا میرسه
با سوزاندن راه خود به پلک های بسته برای خوابانیدن خودش
حتی سالن نمایش هم تعطیله
امروز یک نمایش هم در سطح شهر اجرا میشه
همه جا خالیه، بیشتر جاها خالیه
یه اسب اینجا بسته شده مربوط به مغازه آهنگری سون گادفورد
ولی اسب ها اهمیتی به انتظار نمیدن
مگر اینکه مردم اهمیت بدن
و در بخش دوم داستان ساختمان بانک مطب دکتره
تنها پزشک لویالتون
ولی درب بسته ست
حتی اگر باز بود هم بیماری نداشت
امروز نه
قطاری اینجاست که روزی 2 بار رد میشه
از شیکاگو میاد
رُزا هر روز عادت داره تا ایستگاه پیاده بره
طوری به راحتی و آزادانه راه میره که چشم هر مردی رو به خودش جلب میکنه
رُزا مولین
می ایسته و به قطار خیره میشه :مثل اینکه بخواد بهش بگه
بیا رزا، بیا تا دیر نشده
شیکاگو، شیکاگو، شیکاگو
و در دورترین نقطه خیابان
به اون دوری که اون بتونه بره
خونه اونه، بهترین خونه در لویالتون
اگه شما با رزا آشنا باشین میدونین که بهترین خونه شهر رو داره
و میتونه خیلی دورتر از صدای گوش خراش کارخانه چوب بره
اون یه خدمتکار هم داره تنها یک دختر سرخپوست
ولی بیشتر ازخانم های دیگه ی شهر داره
داره میاد، از در پشتی
اگه رزا خونه بود، جنی با لباس فرم بود
ولی رزا خونه نیست
رزا در برابر بازجویی دادگاه قرار گرفته
مردی به دست رزا مولين، کشته شده
حتی بچه های شهر هم نمیخوان چیزی رو از دست بدن
همه رزا رو میشناسن دست کم اونو دیدن
حالا امیدوارن چیزی رو با صدای بلند گوش کنن
که پیش از این به صورت زمزمه می شنیدن
هنوز کارهای خانه مانده ظرف ها شسته نشده
بچه ها حمام نرفتن مردها غذا نخوردن
زنان شهر دوستانه و غیردوستانه
همگی اینجان همگی در نهایت، راز زندگی رزا رو
خواهند فهمید
چه چیزی اونو از بقیه متمایز کرده؟
مردان هیئت منصفه هم در تعجبند
این گوشه نشینان رسمی به اینان این واژه ها را میگویند
شما رسما سوگند خورده اید
این وضعیت سخت کوشی میخواد
چه کسی و با چه هدفی و به چه منظور
شخصی که الان مُرده رو به قتل رسونده
که شما به پای میز بازجویی کشیده شدین
با توجه به اطلاعات شما و اظهارات شهود
پیش از حضور شما باطل اعلام میشه
ولی چرا من باید اونو به قتل رسونده باشم؟
یه نفر اینو به من بگه
چرا من بخوام چنین کاری کنم؟
اون یه حادثه بود
حادثه؟
پس چیزی که مربوط به پنج ماه پیش میشه
این خیلی کوچیکه لوئیس بندازش بره
گمون کنم به درد همینجا میخوره
برو پایین بچه ماهی
وقتی اوضاع روبراه شد برگرد
وقتی هنوز حال اینو داری که جایی بری
کاش این هوا توی شیشه بود
لو، مشکل تو اینه که زیاد نمیای اینجا
اون هیچ کاری رو زیاد انجام نمیده
به جز کار
بهتره سخت نگیری
به پزشک مریض، به درد نمیخوره
من قدرت یه اسب رو دارم
اسب ها هم مریض میشن
من باید میدونستم اولین بیمار من اسب بود
با چی چی بهت پرداخت کرد... جو؟
پس بهتره هُلش بدیم بره
بهتره تا غروب بریم اتاق من
آره، بیاین بریم
لتيمر لاج
میدونی هر بار یه جایی شبیه این می بینم، برام معما میشه
چرا؟
آدم وقتی تنها باشه میخواد بره جنگل
اون برای اینکه تنها نباشه بیست تا اتاق میسازه
هجده تا حمام
درست نمیگم موس؟
آخرین شمارش بود
فکر کنم 18 تا حمام اشرافی بشه
فقط هر بار میتونی از یکیش استفاده کنی
تعداد هر چیزی میتونه انگیزه باشه حتی 18 تا ماشین چمن زنی
به هر حال برای من کار خوبیه
فکر کنم برم یه نظافتی بکنم
پاهات چی شده؟
فکر کنم پیچ خورده
با این چیزایی که تو پات میکنی، عجیب نیست
بگیر موس
برای راحت تمیز کردن اینا، خودتو لخت نکن
بذار یه نگاهی به پات بندازم
درد داره؟
احتمالا کشیدگی عضلاته
فکر کنم باید زندگی کنی
میدونی حق با موس بود
ما معمولا نمیایم اینجا
لوئیس یادم رفت
یه پیغام داری
باید برگردم
چی شده؟
میلدرد سورن بچه دار شده تو باید فهمیده باشی
من نمیتونم آمار تمام بچه های لویالتون رو داشته باشم
بهش سخت میگذره ازش خواستم بره اشفورد
ولی شوهرش نمیتونه هزینه بیمارستان رو بده
اگه نتونه هزینه بیمارستان رو بده نمیتونه از خرج 8 تا بچه بربیاد
با اون زانو، برمیگرده سراغ ماشین
بدون تو وقتم بهتر میگذره
موس
بله؟
من باید برگردم شهر
زانوی رزا آسیب دیده باید امشب مراقبش باشی
من هیچوقت تو زندگیم دکتر نبودم
موس فردا تو رو میاره
فکر کردم یکی از بچه ها سرخک گرفته
تقصیر تو نیست، اون کاری به ماه بعد نداره
خوب حواست بهش باشه موس
یادت باشه، مشروب قدغن
من سه ماهه پاکم
همین نگرانم میکنه
برو
مرسی
به امید دیدار لو
گوشت و سیب زمینی سرخ کرده برای شام خوبه؟
و کمی ماهی؟
و قهوه خوب و غلیظ
چربی خوب حالت رو جا آورده
از گوشت خوک خوشم نمیاد منو عصبانی میکنه
تو علاقه ای به زندگی نداری
زندگی در لولايتون شبیه نشستن تو سالن مراسم ختمه
تا صبر کنی مراسم ختم شروع بشه
نه، نشستن نه، دراز کشیدن در تابوت
تا صبر کنی بلندت کنن
نوشیدنی خوردی؟
فقط یکی
یه شیشه پیدا کردم که فکر میکردم تمومش کرده باشم
میدونی در مورد تو چجوری میشه یه لیوان که میخوری و لیوان بعدی هم پشت سرش میاد
در ضمن تو داری از یه زن مراقبت میکنی
یعنی تو؟
یعنی من
تو به درد کاری نمیخوری رزا
به درد کاری نمیخوری
نگاهی که تو چشماش بود رو یادم میاد
وقتی داشتم از در میرفتم بیرون روی پرچین نشسته بود
کیو میخوای از یادت بره؟
وقتی فراموشش کردم، بهت میگم
تمام کلبه ات داره ترک میخوره
چی شد داشتی فرار میکردی؟
کسی رو کشتی؟
نه، نه، من کسی رو نکشتم
من تنهاشون گذاشتم، کاملا تنها
من میتونستم از هر چیزی زندگیمو بسازم میتونستم مال خودمو بسازم
با کلمات نمیشه توضیح داد
کلمه ها فقط صدا هستن
صداها، احساس من نیستن
موس؟
اینجایی؟
از کجا میدونستی من میام؟
فرستادن پیغام به موس
بهترین راه حفظ اسرار نیست
در یه شهر کوچیک
چجوری اومدی اینجا؟
از یه سفر ماهیگیری با دکتر و موس شروع شد
دکتر رو با یه تماس فوری فرستادم شهر
موس چی؟
خب، موس هم به کار واجب داشت
از یه شیشه ویسکی که ذخیره داشتم شروع شد
موس هم خیلی اتفاقی پیداش کرد
تو فوق العاده ای
تو هم گفتی اولین باره
میشه چند تا سوال بپرسم؟
چجوری اون چند تا چک سنگین رو امضاء کردی؟
نیل کی لتیمر
پس میتونی بنویسی؟
کجا یاد گرفتی؟
وقتی به من گفتی 9 سالگی درس رو ول کردی
فکر کردم شاید هیچوقت چیزی یاد نگرفتی
بهانه ای بود برای اون نامه هایی که هیچوقت به دستم نرسید
هرچی مجبور شدم بهت بگم به روزنامه ها نگفتم
الان بگو
من نیازی به کلمات ندارم
بلند شو
خانم وست
No comments yet. Be the first to leave one.