لومړۍ 200 کرښې.
* صدای غرش موتور *
* صدای ماشین و گفتگوها *
* صدای خشخش *
* موسیقی شرقی *
* صدای ماشین *
* صدای بیسیم *
* صدای زنگ *
(اعلام بلندگو) ایستگاه بعدی: اشتادتآلندورف، خیابان مولداو.
* صدای موتور *
* سیگنال توقف *
* صدای فیس *
* صدای بچهها *
* بچهها با هم سلام و احوالپرسی میکنند. *
* بوق زدن *
چیز دیگهای هم میخوای؟ (ایمن) نه، ممنون.
* صدای خشخش *
بفرمایید. یک یورو، لطفاً.
* صدای غرش موتور و همهمه *
* صدای فیس *
* صدای همهمه *
* صداهای آروم *
(باخمن) خب، ایلکنور داشت صحبت میکرد.
همه دوباره میریم بیرون. میتونیم یه بار دیگه تمرینش کنیم.
همه دوباره بیرون.
بعدش صداتون میکنم.
همه چیز ردیفه، فرهان؟
همه چیز ردیفه؟
* زنگ مدرسه *
تلاش دوم!
* صداهایی از بیرون *
* صدای تقتق *
بله، کی غایبه؟
(آناستازیا) رونیا و...
و کس دیگهای غایب نیست؟ استفی.
استفی. استفی طبقه پایینه.
پایینه؟ میتونی بری صداش کنی؟
* جیرجیر کردن در. *
بله، پس همه رو داریم، مگه نه؟
یا کسی کس دیگهای رو میبینه که غایب باشه؟
نه، نه. همهچیز ردیفه. خوبه. پس یک لحظه منتظر میمونیم.
هنوز خستهاید؟
کی خستهاس؟
بسیار خب، پس همگی ۲-۳ دقیقه دیگه چرت میزنیم.
* صدای تقتق *
صبح بخیر، استفی.
آه راستی، حسن هم غایبه.
(استفی) آره، حسن غایبه. حسن کجاست؟
من کجا میشینم؟
بیرون دیدیش؟ نه.
باشه.
هی، من کجا بشینم؟ آره، هر جا دوست داری بشین.
آقای باخمن و کلاس او
اون موقع صدایی داشت که هیچکس سر جاش بند نمیشد.
میتونی تصورش کنی، ماتیا؟ صبح بخیر، ماتیا.
گیتاره چه شکلی بود؟
اِم... استفی؟
گیتاره چه شکلی بود؟ رنگش؟ طلایی.
آره.
حسن، میتونی براش ترجمه کنی؟ مشکی؟
من متوجه شدم. تو متوجه شدی.
به هر حال، میز عاشق این گیتار الکتریک شده بود و
اصلاً نگاهی به اون گیتار قدیمی، قرمز و شکسته نمیانداخت.
بهتون بگم، وقتی گیتار مینواخت،
اون وقت میز ناگهان روی یک پایه میایستاد و دور خودش میچرخید.
و خلاصه حسابی راک میزد و اینا. حسن میخنده. اما بهت بگم،
هر کاری میکرد تا گیتار یه جورایی متوجهش بشه،
بفهمه که اون هم اونجاست. و اونجا بود که میز،
یه جورایی کاملاً ناامید و سرخورده شده بود. سرخورده یعنی چی، رجینا؟
کی میدونه سرخورده یعنی چی، بله؟
(ایمن) فکر کنم، اِم، مثلاً وقتی آدم چیزی رو...
...اِم، بیرون تو سرما میذاره، یخ میزنه،
خیلی سرد میشه. منظورت منجمد شدنه.
بله. نه، «سرخورده» از سرخوردگی یا ناامیدی میاد.
ساده بگم، وقتی کسی کاملاً بیحوصله و عصبیه.
اصلاً حالش گرفتهاس. کی حالش گرفته بود؟
* سرفه کردن *
بله؟ (لوچیا) میز.
میز؟
چرا میز حالش گرفته بود؟
چون گیتار اونو، اِم، ندید، یعنی...
دقیقاً. ...متوجه حضورش نشد.
دقیقاً.
و بعد یه جورایی به سرش زد که لاتاری بازی کنه.
میز تو لاتاری برنده میشه، جایزه بزرگ رو میبره،
۱۲ میلیون یورو برنده میشه.
بعدش چی شد؟
بله؟ اِم، فکر کنم،
میز برنده شد و بعد، اِم، چون میز پولدار شده بود،
گیتار، یعنی همون گیتار مشکیه، خب، اِم،
به میز علاقهمند شد و با هم قرار گذاشتن یا یه چیزی تو این مایهها.
مثلاً شبها، وقتی هیچکس تو مدرسه نبود.
شبها، آره. شبها، وقتی اینجا همهجا تاریکه، آره.
و شاید گیتار مشکیه فقط داشت از میز سوءاستفاده میکرد،
چون خیلی پول داشت.
و بله. بقیهاش رو نمیدونم.
به عنوان یک میز، آدم چه کار میتونه بکنه...
...تا به چنین گیتار الکتریکی، برای اینکه بیشتر تحت تأثیر قرارش بده،
هدیه بده؟
گل. تئا لوچیا، هوم؟
گل. گل؟
آخه گیتار الکتریک گل میخواد چیکار، تئا لوچیا،
باید برام توضیح بدی. منظورت اینه که روش نقاشی شده باشه؟
من یکی از این گیتارها رو بهت میدم، میتونی روش گل نقاشی کنی.
یه گیتار دیگه به چی نیاز داره؟
جیمی؟
یه آمپلیفایر. هوم؟
آمپلیفایر. آمپلیفایر، بله!
یه آمپلیفایر لامپیِ واقعاً عالی و بزرگ.
یه وسیلهی واقعاً بزرگ، که حسابی سر و صدا راه میاندازه.
فکر خیلی خوبیه، جیمی.
بله؟ سیمهای نو برای گیتار.
این دقیقاً همون چیزی بود که
میز به گیتار هدیه داد.
از اون...
...سیمهای خفن و وحشیِ...
...سبکِ ایسی/دیسی.
که صدای خیلی خشنی تولید میکنن و میدرخشن و جیغ میکشن،
وقتی باهاشون مینوازی، واقعاً جیغ میکشن.
وجود داره. اوهوم.
البته که گیتار خیلی خوشحال شد،
اما طبیعتاً هنوز راضی نشده بود.
میز هم روز به روز ناامیدتر میشد، مگه نه.
روز بعدش چی بهش هدیه داد؟
تیم، تو گیتار داری دیگه؟
من می...
چطور ازش نگهداری میکنی؟
نمیدونم.
چطور؟ گیتارت تو انباری یا یه جای اینطوریه؟
نه. وقتی با گیتارت نوازندگی نمیکنی،
چیکارش میکنی؟ میذارمش روی پایه.
یه پایه میتونه هدیه خوبی باشه؟
بله.
تو چه جور پایهای داری؟
یعنی برای ایستاده نگه داشتنش.
یه چیز شببه به این، فقط تکی، نه؟
بله.
باشه، و نکتهی اصلی هم همین بود. پس...
...گیتار، تیم، یه پایه میگیره و
البته نه هر پایهای، بلکه پایهای که
برده بودش پیش جواهرساز تا روش الماس و یاقوت و این چیزا بگذاره.
بله حسن، کار رو باید درست انجام داد! و حسن هم از الان این شکلی شده.
بچهها، میدونید «گیگبگ» چیه؟
(حسن) چی؟
میز به گیتار یه گیگبگ هم هدیه داد.
از این کاورهای گیتار. از همین چیزهای معمولی؟
نه. اون چه شکلی بود؟
ایدهای ندارم. تصورش کن.
ماتیا؟ روش نوشته بود: "دوستت دارم" ماتیا.
نه، نه. یعنی چی؟ ترجمه کن!
اِم، دوستت دارم.
و حالا به ترکی، ایلکنور! "Seni seviyorum".
هان؟ "Seni seviyorum".
"Seni seviyorum".
این هم روش نوشته شده بود. و به روسی چطور؟
"Ya tebya lyublyu". باید این رو آرومتر بشنویم.
"Ya tebya lyublyu".
اوه، من نمیتونم این رو تکرار کنم. حسن، به بلغاری!
اون میتونه توضیح بده. "Obicham te".
«دوستت دارم» به بلغاری. بله، خودش گفت.
یه بار دیگه! "Obicham te".
میز بالاخره یه جا صبرش سر اومد، ایلکنور.
اون مدام به این گیتار احمق...
...همهچیز هدیه میده. یه جورایی درامز شبها بهش، مگه نه،
اونا بعضی شبها با هم بداههنوازی (Jam) میکنن. بداههنوازی یعنی چی؟ ایمن؟
یعنی مثلاً وقتی باد میاد یا همچین چیزی،
اون وقت درامز خودش اینطوری... به تنهایی صدا درمیاره.
بله. خب تو همیشه خیلی خیالپردازی. بداههنوازی یعنی چی؟
نواختن؟
نواختن؟ بداههنوازی کردن. کاری که ما هم بعضی وقتها انجام میدیم. بسیار خب.
درامز شبها به میز میگفت: "ببین، تو یه احمقی.
داری خودت رو مسخره میکنی." درامز اینو میگفت.
راستی حسن، یه درامز چطوری حرف میزنه؟
(تقلید ضرب) اوه، اوه، احمق،
اوه، اوه، اوه، احمق،
اوه، اوه، اوه، اوه، داره خرت میکنه، اوه، اوه.
و بعد یه جورایی با سنجِ «هایهت» هم همراهی میکرد.
اینطوری که نمیشه، اینطوری که نمیشه، اینطوری که نمیشه.
انجامش بده، اینطوری که نمیشه. من اون یکی کار رو میکنم.
بله، تو باید این رو بگی. اینطوری نمیشه. اِم.
یه بار دیگه. اینطوری که نمیشه. نتهای چنگ! یالا!
هان؟ چی؟ اینطوری که نمیشه.
اینطوری که نمیشه. اینطوری که نمیشه.
آره، ادامه بده! بعدش من این کار رو میکنم. آره، بیا!
نه. ایمن،
اینطوری که نمیشه. اینطوری که نمیشه.
اینطوری که نمیشه. اینطوری که نمیشه. این خیلی تنده.
آره، ادامه بده! اینطوری که نمیشه. اینطوری که نمیشه.
اینطوری که نمیشه. * زبان ایمن میگیرد. *
داره خرت میکنه. داره خرت میکنه.
اینطوری که نمیشه. اونا اینطوری با هم حرف میزدن.
ایلکنور، میتونی از این داستان چیزی رو برداشت کنی که
بگی: خب، داستان میز و گیتار چرت و پرته، واقعی نیست،
اما شاید یه چیزی توی این داستان باشه
که برات معنایی داشته باشه.
تئا لوچیا! مثلاً اگه اینها آدم بودن و
یه نفر میگفت که آره، این گیتار داره ازت سوءاستفاده میکنه و بعد...
این یه جورایی قابل درکه.
این اتفاق توی خیلی از رابطهها هم پیش میاد.
بله.
کارولین.
No comments yet. Be the first to leave one.