لومړۍ 200 کرښې.
ارائه ای از تیم ترجمه ی مدیا سیتی تقدیم به دوستداران سینما
. سحر است . آخرین لحظات تاریکی به پایان خود میرسد
. و از دور قطار اول صبح به شادمانی سوت میکشد
. این پائین شهرکی وجود دارد ، یک شهرک روستایی کوچک
. که همانند شهرکی در هر نقطه ی دیگر است
داستان از جایی آغاز می شود
. که مختصات جغرافیایی دقیقی ندارد
رنگ آسمان ، شکل خانه ها ، تبلیغات ( آگهی های ) رو دیوار ها
یا طرز دقیق صحبت کردن یا خندیدن نیاز به پرچم مشخصی ندارد
تا اینکه این زنان و مردانی
که قرار است زندگی شان از پیش چشمان ما گذر کند . را در میان بگیرد
میشنوید ؟
صدای ناقوس سرآغاز ( شروع ) محیط شهرکی است که هنوز . در خواب است
. سپس سکوت بازمیگردد
و صدای رفتگر ها به گوش می رسد
. که خیابان اصلی را برای یک روز تازه آماده میکنند
" خیابان اصلی "
! از خونه من برید بیرون
! شیاد های پست فطرت
! جنایتکارهای جانی حرومزاده
! من هنوز زندم ! من هنوز زندم
! من هنوز زندم ! من هنوز زندم
. چیزی نمونده بود بمیره
. مجبور شد 3 روزی رو تو تخت خوابش سر کنه
. وقتی داشتم فرار میکردم چشماش مثل یه بچه کوچولو شده بود
. بهت که گفتم خوان یه چیز دیگست
. نزدیک بود بزنی یه فیلسوف مهم رو به کشتن بدی
تو چی لوئیس ، تا حالا چیزی که توسط اون نوشته شده باشه خوندی ؟
. اون فقط نتیجه ی بازی های فوتبال رو میخونه
" یا " روزنامه ی کشاورزان - روزنامه ی من چی شد ؟ -
! خیلی خسته کنندست
. دقیقا مثل اون احمقِ دان توماس ملال آوره
. درست مثل اون دوست روشنفکرت
. فدریکو دوست ( رفیق ) فوق العاده ایه
از وقتی که از پیشش اومدی
. یک ساعتی میشه که با دون توماس تو کتابخونست
. یالا ، باید بریم نجاتش بدیم - . صبر کنید ، اول بزارید بازی رو تموم کنیم بعد بریم -
. خب ، بزار اولین هشدار ( اطلاع ) رو بهش بدیم
. . . دوستانت
. ( صبرشون تموم شده ( بی قرار شدن
. بگذریم ، این نشریه ای که توش کار میکنی خیلی جالبه
( همه چیز از هنر گرفته تا ادبیات و بحث های اندیشه ای ( اعتقادی . توش هست
. آره ، خیلی جالبه
. اگر شما توش قلم میزدید بهتر هم می شد
. . . اگه من قلم میزدم ؟ شاید
. برای تو ، ولی برای خودم اصلا
میدونی من دیگه کارم رو انجام دادم ، تمام کارهای من . تمام و کمال منتشر شده
یه هدفِ دیگه اینطور نیست ؟
. . . اگه کسی گمون میکنه که چیزی برای گفتن ندارم
کی این تصور رو ایجاد کرده ؟ شما ؟
نمیدونم ، به هر حال من ترجیم میدم که راحت باشم متوجه میشی ؟
. بهش میگن گمنامی
. چیزای بیشتری تو آسمون و زمین ، هوراتیو و خیلی جاهای دیگه هست
. . . آره ، چیزای بیشتری مثل
این شهرک ، باهاش آشنایی پیدا کردی ( ازش خبر داری ) ؟
. نه فقط 3 روز اینجا بودم ، قصدم این بود که بیام شما رو ببینم
. امکانش وجو نداشت . فردا دارم برمیگردم مادرید
! خیلی بد شد
. اینجا ، شهرک روستایی دلربای منِ
: سه تا چیز هستن که این شهرک رو کامل میکنن
ناقوس های کلیسا
دانشجوهای مدرسه علوم که شامگاه بین انبوهی از درخت ها
. پیاده روی میکنن ، قدم زدن در خیابان اصلی
امیدوارم همینجا بمیرم ، اینجا با وجود اینکه باهام شوخی میشه . جای بدی ام نیست
. یه شوخی مضحک
معلومه کی ممکنه اینکارو کرده باشه ؟
. . . یجورایی ، قطعا مردمی
. که کلافه شدن
در نظر ندارید دربارش کاری انجام بدین ؟
. چرا ، باید پول تابوتی که شکستم رو بدم
. حقیقتش اینه که اونا باید خوش باشن
. تقصیر اونا نیست ، اینجا یه مرکز فرهنگی و تفریحی ه
. خبر داشتم
کتابخونه ی ما هم هست ؟
. لا به لای این کتابا ، دايره المعارف جهانی داریم
. مجموعه ی صحافی شده ی روزنامه ی روستا
. و کارهای کلاسیک
. اینجا یکی از محیط های فرهنگی اینجاست . یکی دیگه هم هست
. دومیش انجمن آموزش و پروش
بحث های گروهی هم تو یه کافه ی تازه تاسیس درباره ی . شعرهای محلی ما برگزار میشه
اون گروه رو میشناسی ؟ - . نه
. میشه " Natural Flower " هر سال برنده ی جایزه ی
. خیمنز وگا هم هست ، فرمانده ی بازنشسته ی ارتشِ
اون به پسرایی که میخوان وارد آکادمی نظامی بشن . درس میده
. و مهم ترین فرد اینجا دون آنسلمو
. کشیش کلیسا
. و منم که ، چرت بعد از ظهرم رو اینجا میزنم ، جای ایده آلیه
. بعد یه دوری تو شهرک میزنم
. دوستات منتظرتن
. همراشون برو
. اونا شهرک رو بهت نشون میدن
. خیابان اصلی ، تئاتر ( تماشاخانه ) مدرن ، بناهای قدیمی
شما چی ؟ نمیخواید چیزی بنویسید ؟
یه روزی شاید بنویسم ، در اون صورت آدرست رو دارم ، نه ؟
. فدریکو ریواس
. منو ببخشید - . ببین ؟ کلافه شدن -
نظرت درباره ی چارپایان اهلی چیه ؟ - ببخشید ؟ -
. زنا رو میگم
بالدی ( کچل ) دیدیش ؟ - . آره -
چی رو باید می دیدی ؟ - هیچی ، یکی که -
. میخواست دوست دخترم بشه تو هم دیدیش نه ؟
! عالیه
. نگاه کن ، مغازه ی لوئیس
. مال پدرشه
اسمش " انگلیش الگانسِ " ، بهترین مغازه ی لباس فروشی تو . خیابون اصلی ه
. ولی نمیتونن خیلی خوب کار کنن - جدی ؟ -
. آره خود خوان میتونه بهت بگه
. هی خوان بیا اینجا
تصمیم بانکتون درباره ی مغازه ی لوئیس چی شد ؟
. نمیدونم ، راجع به رهن گذاشتن ( گرو گذاشتن ) حرف میزدن
. البته
. بانکش با کل شهرک داد و ستد ( معامله ) میکنه
. بالدی ، بیا ببین
. اون خیلی نابکاره - کی ؟ -
. این یکی خوزه ماریا . کچله اسمش پِپَست
. وکیل کاربلدیه
. ای وای ، زن رئیسم
. عصر بخیر - . عصر بخیر -
قدم میزدین ؟ - . بله ، داریم از مراسم عشای ربانی میایم -
شما چطور ؟ - . مثل همیشه -
شما همدیگرو نمیشناسید ؟ - . ایشون همسر آقای پرز راموس هستن -
حالتون چطوره ؟ - . خیلی ممنون -
. . . من افتخار اینو نداشتم که با ایشون - . فکر میکردم همدیگرو میشناسید -
. فقط از دور دیده بومدمشون
. دوست بنده ایزابل کاسترو
حالتون چطوره ؟ - . خیلی متشکرم -
شما با دون رافائل که تو داروخانه کار میکنه نسبتی دارین ؟
. نه نه ، ایزابل دختر مرحوم دون بلاسِ
. سرهنگ سوارنظام - . فهمیدم -
. همینجا تو خیابان اصلی زندگی میکنه
کی ؟ - . ایزابل -
آب هوا خیلی خوبه اینطور نیست ؟
. پائیز عالی ای بود - . بله بله -
مدت زیادی میخواید اینجا بمونید ؟
. ( بنده ؟ نه گذری اومدم ( باید برگردم - . متوجهم -
. اون نویسندست
. ویکتوریا از وقتی ازدواج کرده خیلی خپل شده
. بهش خوش گذشته
. چقدر خوب که پیر دختر بود که من ملاقاتش کردم
. اونی که به نظر میاد هیچ چاره ای نداره ایزابلِ . هنوز مجرده
. خیلی وقتِ اینجاست
. باید خیابون رو ول کنه - . چه دختر خودنمایی ه -
! چه زنای خسته کننده ای
نمیخوای یه نوشیدنی برامون بخری ؟ - چی میخوای سفارش بدی ؟ -
. من میخوام نوشیدنی " مان هاتان " سفارش بدم - . مان هاتان " خوبه " -
. اگه موافقی میخوام بدونم
فدریکو فردا داره میره ، ما باید یه مراسم بدرود آبرومندانه به اون . تقدیم کنیم
. چند تا نوشیدنی اینجا میخوریم ، بعد میریم تو رستوران شام میخوریم
. . . بعدشم میریم کافه نو و بعدشم که
. " Old Quarter " میریم به
! بیاین اون تیکه رو نگاه کنین
. ببین اون اهل اینجا نیست
. شبیه هنرپیشه هاست
. اون بهترین دختر خیابون اصلی ه
خسته شدی ؟
تو چی ؟
. من که عادت کردم
. اولاش خیلی احساس تنهایی میکردم
حالا چی ؟
. الان همه چی خوبه
. کار تو بانک بدک نیست
. اگه یکم بیشتر تلاش کنم ممکنه یه پست مهمی بگیرم
اینجا میمونی ؟
چرا که نه ؟ . میتونم ازدواج کنم و بقیه داستان
. یه دختر ثروتمند هست ولی میخوام اول پست مدیریت رو بگیرم
. میبینم که خیلی مردمی هستی
. اینجا همه همدیگرو میشناسیم
. چرخ زدن تو خیابون اصلی خیلی خوبه
. میتونی مردم روببینی ، دخترا رو ببینی - از بینشون دختر هم واسه خودت انتخاب کردی بری باهاش بیرون ؟ -
منطورت اینه ، نامزد دارم ؟
. نه منظورم اینه که با دخترا میری بیرون
کدوم دخترا ؟ منظورت رو نمیفهمم منظورت اینه . باهاشون رابطه ی جنسی داشتم
. نه رابطه ی جنسی نه . . . اگه بری بیرون
. اوه خب نه . . . نمیتونی - نمیتونی ؟
. . . میتونی یه روز بری بیرون ، ولی اگه دوباره اینکارو کنی
چی میشه ؟ - . مردم میگن که نامزد کردین -
جدی ؟ - ! جدی -
. بنابراین ، یا عاشقش هستی یا دوست پسرش
. اگه دوست پسرشی خیلی جدی باید ازدواج کنی
. البته میتونی بهم بزنی . بالدی اینکارو خوب بلده
و اگه عاشقش باشی ؟ - . خیلی سخته -
. . . چون دخترا نجیبن
. نه ، اگه تو عاشق اونی همه باید خبر داشته باشن
. به خاطر همین خیلی محتاطن
. . . چون اگه دل یه غریبه رو ببرن
. هی تو بیا اینجا . دور بعدی رو من حساب میکنم
باید حتما باهاشون بریم ؟ - . آره ، آره اونا بچه های معرکه این -
. " Old Quarter " امشب میریم
قشنگه ؟ - . نمیخوایم که بریم گردش -
. آها فهمیدم - . میخوایم بریم یه جای با شکوه -
! کافه پپیتا
. احمق بازی در نیار ، داری پیانو رو داغون میکنی
. کسی حق نداره به من بگه ابله ، پپیتا
. تو عزیز دلمی
! عجب مزاحمیه
. بیا ، آقا پسر . بزار من خودم دوسستتو صدا میزنم
. ولم کن ، عزیزم
. بیا ، نرو اونجا
. اینجا چه خبره ؟ اینجوری همه دیوونه میشن
. دیگه عرق خوری بسه
No comments yet. Be the first to leave one.