Main Street

Main Street (Calle Mayor)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Main Street 1956 DVDRip
د لخوا تبصره mmorsali
مترجم : محمدمُرسلی _ [email protected]

تګونه

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
په خپور شو: 2015-05-02
ډاونلوډونه: 35
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

ارائه ای از تیم ترجمه ی مدیا سیتی تقدیم به دوستداران سینما

. سحر است . آخرین لحظات تاریکی به پایان خود میرسد

. و از دور قطار اول صبح به شادمانی سوت میکشد

. این پائین شهرکی وجود دارد ، یک شهرک روستایی کوچک

. که همانند شهرکی در هر نقطه ی دیگر است

داستان از جایی آغاز می شود

. که مختصات جغرافیایی دقیقی ندارد

رنگ آسمان ، شکل خانه ها ، تبلیغات ( آگهی های ) رو دیوار ها

یا طرز دقیق صحبت کردن یا خندیدن نیاز به پرچم مشخصی ندارد

تا اینکه این زنان و مردانی

که قرار است زندگی شان از پیش چشمان ما گذر کند . را در میان بگیرد

میشنوید ؟

صدای ناقوس سرآغاز ( شروع ) محیط شهرکی است که هنوز . در خواب است

. سپس سکوت بازمیگردد

و صدای رفتگر ها به گوش می رسد

. که خیابان اصلی را برای یک روز تازه آماده میکنند

" خیابان اصلی "

! از خونه من برید بیرون

! شیاد های پست فطرت

! جنایتکارهای جانی حرومزاده

! من هنوز زندم ! من هنوز زندم

! من هنوز زندم ! من هنوز زندم

. چیزی نمونده بود بمیره

. مجبور شد 3 روزی رو تو تخت خوابش سر کنه

. وقتی داشتم فرار میکردم چشماش مثل یه بچه کوچولو شده بود

. بهت که گفتم خوان یه چیز دیگست

. نزدیک بود بزنی یه فیلسوف مهم رو به کشتن بدی

تو چی لوئیس ، تا حالا چیزی که توسط اون نوشته شده باشه خوندی ؟

. اون فقط نتیجه ی بازی های فوتبال رو میخونه

" یا " روزنامه ی کشاورزان - روزنامه ی من چی شد ؟ -

! خیلی خسته کنندست

. دقیقا مثل اون احمقِ دان توماس ملال آوره

. درست مثل اون دوست روشنفکرت

. فدریکو دوست ( رفیق ) فوق العاده ایه

از وقتی که از پیشش اومدی

. یک ساعتی میشه که با دون توماس تو کتابخونست

. یالا ، باید بریم نجاتش بدیم - . صبر کنید ، اول بزارید بازی رو تموم کنیم بعد بریم -

. خب ، بزار اولین هشدار ( اطلاع ) رو بهش بدیم

. . . دوستانت

. ( صبرشون تموم شده ( بی قرار شدن

. بگذریم ، این نشریه ای که توش کار میکنی خیلی جالبه

( همه چیز از هنر گرفته تا ادبیات و بحث های اندیشه ای ( اعتقادی . توش هست

. آره ، خیلی جالبه

. اگر شما توش قلم میزدید بهتر هم می شد

. . . اگه من قلم میزدم ؟ شاید

. برای تو ، ولی برای خودم اصلا

میدونی من دیگه کارم رو انجام دادم ، تمام کارهای من . تمام و کمال منتشر شده

یه هدفِ دیگه اینطور نیست ؟

. . . اگه کسی گمون میکنه که چیزی برای گفتن ندارم

کی این تصور رو ایجاد کرده ؟ شما ؟

نمیدونم ، به هر حال من ترجیم میدم که راحت باشم متوجه میشی ؟

. بهش میگن گمنامی

. چیزای بیشتری تو آسمون و زمین ، هوراتیو و خیلی جاهای دیگه هست

. . . آره ، چیزای بیشتری مثل

این شهرک ، باهاش آشنایی پیدا کردی ( ازش خبر داری ) ؟

. نه فقط 3 روز اینجا بودم ، قصدم این بود که بیام شما رو ببینم

. امکانش وجو نداشت . فردا دارم برمیگردم مادرید

! خیلی بد شد

. اینجا ، شهرک روستایی دلربای منِ

: سه تا چیز هستن که این شهرک رو کامل میکنن

ناقوس های کلیسا

دانشجوهای مدرسه علوم که شامگاه بین انبوهی از درخت ها

. پیاده روی میکنن ، قدم زدن در خیابان اصلی

امیدوارم همینجا بمیرم ، اینجا با وجود اینکه باهام شوخی میشه . جای بدی ام نیست

. یه شوخی مضحک

معلومه کی ممکنه اینکارو کرده باشه ؟

. . . یجورایی ، قطعا مردمی

. که کلافه شدن

در نظر ندارید دربارش کاری انجام بدین ؟

. چرا ، باید پول تابوتی که شکستم رو بدم

. حقیقتش اینه که اونا باید خوش باشن

. تقصیر اونا نیست ، اینجا یه مرکز فرهنگی و تفریحی ه

. خبر داشتم

کتابخونه ی ما هم هست ؟

. لا به لای این کتابا ، دايره المعارف جهانی داریم

. مجموعه ی صحافی شده ی روزنامه ی روستا

. و کارهای کلاسیک

. اینجا یکی از محیط های فرهنگی اینجاست . یکی دیگه هم هست

. دومیش انجمن آموزش و پروش

بحث های گروهی هم تو یه کافه ی تازه تاسیس درباره ی . شعرهای محلی ما برگزار میشه

اون گروه رو میشناسی ؟ - . نه

. میشه " Natural Flower " هر سال برنده ی جایزه ی

. خیمنز وگا هم هست ، فرمانده ی بازنشسته ی ارتشِ

اون به پسرایی که میخوان وارد آکادمی نظامی بشن . درس میده

. و مهم ترین فرد اینجا دون آنسلمو

. کشیش کلیسا

. و منم که ، چرت بعد از ظهرم رو اینجا میزنم ، جای ایده آلیه

. بعد یه دوری تو شهرک میزنم

. دوستات منتظرتن

. همراشون برو

. اونا شهرک رو بهت نشون میدن

. خیابان اصلی ، تئاتر ( تماشاخانه ) مدرن ، بناهای قدیمی

شما چی ؟ نمیخواید چیزی بنویسید ؟

یه روزی شاید بنویسم ، در اون صورت آدرست رو دارم ، نه ؟

. فدریکو ریواس

. منو ببخشید - . ببین ؟ کلافه شدن -

نظرت درباره ی چارپایان اهلی چیه ؟ - ببخشید ؟ -

. زنا رو میگم

بالدی ( کچل ) دیدیش ؟ - . آره -

چی رو باید می دیدی ؟ - هیچی ، یکی که -

. میخواست دوست دخترم بشه تو هم دیدیش نه ؟

! عالیه

. نگاه کن ، مغازه ی لوئیس

. مال پدرشه

اسمش " انگلیش الگانسِ " ، بهترین مغازه ی لباس فروشی تو . خیابون اصلی ه

. ولی نمیتونن خیلی خوب کار کنن - جدی ؟ -

. آره خود خوان میتونه بهت بگه

. هی خوان بیا اینجا

تصمیم بانکتون درباره ی مغازه ی لوئیس چی شد ؟

. نمیدونم ، راجع به رهن گذاشتن ( گرو گذاشتن ) حرف میزدن

. البته

. بانکش با کل شهرک داد و ستد ( معامله ) میکنه

. بالدی ، بیا ببین

. اون خیلی نابکاره - کی ؟ -

. این یکی خوزه ماریا . کچله اسمش پِپَست

. وکیل کاربلدیه

. ای وای ، زن رئیسم

. عصر بخیر - . عصر بخیر -

قدم میزدین ؟ - . بله ، داریم از مراسم عشای ربانی میایم -

شما چطور ؟ - . مثل همیشه -

شما همدیگرو نمیشناسید ؟ - . ایشون همسر آقای پرز راموس هستن -

حالتون چطوره ؟ - . خیلی ممنون -

. . . من افتخار اینو نداشتم که با ایشون - . فکر میکردم همدیگرو میشناسید -

. فقط از دور دیده بومدمشون

. دوست بنده ایزابل کاسترو

حالتون چطوره ؟ - . خیلی متشکرم -

شما با دون رافائل که تو داروخانه کار میکنه نسبتی دارین ؟

. نه نه ، ایزابل دختر مرحوم دون بلاسِ

. سرهنگ سوارنظام - . فهمیدم -

. همینجا تو خیابان اصلی زندگی میکنه

کی ؟ - . ایزابل -

آب هوا خیلی خوبه اینطور نیست ؟

. پائیز عالی ای بود - . بله بله -

مدت زیادی میخواید اینجا بمونید ؟

. ( بنده ؟ نه گذری اومدم ( باید برگردم - . متوجهم -

. اون نویسندست

. ویکتوریا از وقتی ازدواج کرده خیلی خپل شده

. بهش خوش گذشته

. چقدر خوب که پیر دختر بود که من ملاقاتش کردم

. اونی که به نظر میاد هیچ چاره ای نداره ایزابلِ . هنوز مجرده

. خیلی وقتِ اینجاست

. باید خیابون رو ول کنه - . چه دختر خودنمایی ه -

! چه زنای خسته کننده ای

نمیخوای یه نوشیدنی برامون بخری ؟ - چی میخوای سفارش بدی ؟ -

. من میخوام نوشیدنی " مان هاتان " سفارش بدم - . مان هاتان " خوبه " -

. اگه موافقی میخوام بدونم

فدریکو فردا داره میره ، ما باید یه مراسم بدرود آبرومندانه به اون . تقدیم کنیم

. چند تا نوشیدنی اینجا میخوریم ، بعد میریم تو رستوران شام میخوریم

. . . بعدشم میریم کافه نو و بعدشم که

. " Old Quarter " میریم به

! بیاین اون تیکه رو نگاه کنین

. ببین اون اهل اینجا نیست

. شبیه هنرپیشه هاست

. اون بهترین دختر خیابون اصلی ه

خسته شدی ؟

تو چی ؟

. من که عادت کردم

. اولاش خیلی احساس تنهایی میکردم

حالا چی ؟

. الان همه چی خوبه

. کار تو بانک بدک نیست

. اگه یکم بیشتر تلاش کنم ممکنه یه پست مهمی بگیرم

اینجا میمونی ؟

چرا که نه ؟ . میتونم ازدواج کنم و بقیه داستان

. یه دختر ثروتمند هست ولی میخوام اول پست مدیریت رو بگیرم

. میبینم که خیلی مردمی هستی

. اینجا همه همدیگرو میشناسیم

. چرخ زدن تو خیابون اصلی خیلی خوبه

. میتونی مردم روببینی ، دخترا رو ببینی - از بینشون دختر هم واسه خودت انتخاب کردی بری باهاش بیرون ؟ -

منطورت اینه ، نامزد دارم ؟

. نه منظورم اینه که با دخترا میری بیرون

کدوم دخترا ؟ منظورت رو نمیفهمم منظورت اینه . باهاشون رابطه ی جنسی داشتم

. نه رابطه ی جنسی نه . . . اگه بری بیرون

. اوه خب نه . . . نمیتونی - نمیتونی ؟

. . . میتونی یه روز بری بیرون ، ولی اگه دوباره اینکارو کنی

چی میشه ؟ - . مردم میگن که نامزد کردین -

جدی ؟ - ! جدی -

. بنابراین ، یا عاشقش هستی یا دوست پسرش

. اگه دوست پسرشی خیلی جدی باید ازدواج کنی

. البته میتونی بهم بزنی . بالدی اینکارو خوب بلده

و اگه عاشقش باشی ؟ - . خیلی سخته -

. . . چون دخترا نجیبن

. نه ، اگه تو عاشق اونی همه باید خبر داشته باشن

. به خاطر همین خیلی محتاطن

. . . چون اگه دل یه غریبه رو ببرن

. هی تو بیا اینجا . دور بعدی رو من حساب میکنم

باید حتما باهاشون بریم ؟ - . آره ، آره اونا بچه های معرکه این -

. " Old Quarter " امشب میریم

قشنگه ؟ - . نمیخوایم که بریم گردش -

. آها فهمیدم - . میخوایم بریم یه جای با شکوه -

! کافه پپیتا

. احمق بازی در نیار ، داری پیانو رو داغون میکنی

. کسی حق نداره به من بگه ابله ، پپیتا

. تو عزیز دلمی

! عجب مزاحمیه

. بیا ، آقا پسر . بزار من خودم دوسستتو صدا میزنم

. ولم کن ، عزیزم

. بیا ، نرو اونجا

. اینجا چه خبره ؟ اینجوری همه دیوونه میشن

. دیگه عرق خوری بسه

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left