Snow White with the Red Hair

Snow White with the Red Hair (赤髪の白雪姫)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Akagami no rayukime Episode 12[720p][480p]
د لخوا تبصره Hideyuki
This Is "SubStation Alpha"(SSA/ASS) type not (SRT) type. >>> www.hdmd4allz.tk <<<

تګونه

720p
720
480p
480
په خپور شو: 2015-10-23
ډاونلوډونه: 46
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 173 کرښې.

AnimWorld

AnimWorld

نمی دونم چقدر می تونم لطفایی که بهم کردی رو جبران کنم‏.‏

ولی با این وجود‏،‏ می خوام از حالا به بعد در کنارت باشم‏.‏

اون روز‏،‏ زِن موقع رفتن‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ مثل همیشه بهم گفت‏،‏ ‏"‏می بینمت‏"‏‏.‏

این حرفش برام اطمینان بخش بود‏.‏

‏"‏قسمت 12‏:‏ بدرود با آغاز‏"‏

اوه‏،‏ چه شور و نشاطی‏.‏

انگار حسابی داره به همه خوش می گذره‏.‏

روز گشایش قصر؟ این دیگه چیه؟

این یه اتفاقِ که هر چند سال یه بار می افته

و در اون در گوشه ای از قصر به روی مردم باز میشه‏.‏

واقعا؟

انواع مختلف سرگرمی هم اونجا وجود داره‏.‏

بااین حال‏،‏ ما گیاه شناسا باید مثل همیشه کار کنیم‏.‏

وقتی به جای مناسبی برای توقف کارت رسیدی‏،‏ می تونی بری تماشاشون کنی‏.‏

اوه‏،‏ باشه‏!‏

به نظر میاد زِن از این چیزا خوشش میاد‏.‏

اون قسمت الان بازه‏،‏ پس افراد زیادی اونجان‏،‏ شیرایوکی‏.‏

از این طرف‏.‏

ها؟

اوه‏،‏ شیرایوکی‏.‏‏.‏‏.‏

صبر کنین‏،‏ شاهزاده زِن؟

گمونم امروز سرتون شلوغ بشه‏،‏ ولی روتون حساب می کنم‏.‏

بله‏،‏ قربان‏-‏‏-‏

بسپارینش به ما‏!‏

هی سنپای‏،‏ منم می خواستم همینو بگم‏!‏

همون موقع فهمیدی که اون من بودم؟

از صدات فهمیدم‏.‏‏.‏‏.‏

چرا مثل یه نگهبان لباس پوشیدی؟

یکم زمان داشتم‏،‏ واسه همین در حال تماشا یه دوری هم زدم‏.‏

دیدن مردمی که تو قصر کار می کنن‏،‏ و اینکه شهروندان چطور روزگار می گذرونن‏.‏

همچین فرصتی چندان به دست نمیاد که هر دو اینا رو با هم ببینیم‏.‏

این از روی محبتته‏،‏ ولی کسی رو عصبانی نکن‏.‏

به علاوه‏،‏ شیرایوکی‏،‏ فکر می کردم که اینجوری شاید بتونم ببینمت‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏فقط ما دوتا‏.‏

ما دوتا‏.‏‏.‏‏.‏؟

یه چیزی افتاد‏.‏

چیزی نیست‏،‏ چیزی نیست‏!‏

خیلی زود اومدین‏.‏‏.‏‏.‏ بچه ها‏.‏‏.‏‏.‏

مزاحمتون شدیم‏،‏ ارباب؟

هی‏،‏ شیرایوکی‏.‏

زِن‏،‏ داشتیم دنبالت می گشتیم‏.‏

آره‏.‏ با اینکه اون قسمتهای قصر که باز شدن محدودن‏،‏

گمونم بهت گفتم که محدوده فعالیت رو کم کنی‏.‏

متاسفم که سر خود پرسه زدم‏.‏

میتسوهیده کم کم داشت می ترسید‏.‏

اوبی‏،‏ مجبور نبودی اینو بگی‏.‏

کیکی‏،‏ من هنوز وقت دارم؟

یکم‏.‏

که اینطور‏.‏ تو چی‏،‏ شیرایوکی؟

اوه‏،‏ آره‏.‏

پس تصمیم گرفته شد‏!‏

چرا پنج تایی نریم ببینیم که اطراف قصر چه خبره؟

بفرمایین‏!‏ بفرمایین‏!‏

وای‏،‏ غرفه غذا هم هست؟

ما همین امروز اینا رو از شهر قصر آوردیم‏.‏

اوه‏،‏ ساکی هم که هست‏!‏

الان چیزی ننوش‏.‏

بجنب‏،‏ بجنب‏!‏

وای‏.‏ وقتی می دوی جلو پات رو نگاه کن‏،‏ باشه؟

تعداد مردم بیشتر شده‏.‏

چون دیگه تقریبا وقت نهاره‏.‏

اوه؟ چرا همچین چیزی می پوشیدی‏،‏ بانو؟

آره‏،‏ بستگی به مکان داره‏،‏

ولی وقتی تعداد مردم زیاده‏،‏ اگه اینجوری قدم بزنم‏،‏ راحت ترم‏.‏

اوه آره؟ حالا که اینو گفتی‏،‏ می بینم موهات جلب توجه می کنه‏.‏

اوه؟ انگار اون طرف یه اتفاقایی داره می افته‏.‏

نمی دونم چی هست؟

بریم یه نگاهی بندازیم؟

شیرایوکی قبلا تو دردسر افتاده؟

که اینطور‏.‏‏.‏‏.‏ پس‏،‏ نمی تونم برای مخفی کردنش سرزنشش کنم‏.‏

می دونم‏.‏ خیلی سخته که دور و برت پر احمق باشه‏.‏

هرچند این خیلی زیباست‏.‏‏.‏‏.‏

شیرایوکی‏-‏

هوم؟

اون روز‏،‏ از زِن شنیدم‏.‏

کیکی‏،‏ اوبی‏،‏ میتسوهیده‏.‏

از حالا به بعد‏،‏ پا به مسیری می ذارم که بهم اجازه میده در این پادشاهی در کنار شیرایوکی باشم‏.‏

بهش گفتم که خواسته ام این بوده‏.‏

اون چیکار کرد‏.‏‏.‏‏.‏؟

دستم رو گرفت‏.‏

واقعا‏،‏ زِن؟

که اینطور‏.‏‏.‏‏.‏

زِن گفت که از حالا به بعد می خواد به راهی بره که بهش اجازه بده در کنارت باشه‏.‏

شیرایوکی‏،‏ تو هم همینو می خوای‏،‏ درسته؟

آره‏،‏ همینطوره‏.‏

خیلی خب‏،‏ پس تلاشت رو بکن‏.‏ منم کنارت می مونم‏.‏

باشه‏!‏

اوه‏!‏

اوه؟ اوبی کجاست؟

اوه‏.‏‏.‏‏.‏

همینه‏!‏ برنده ناناکی‏!‏

ارباب‏!‏ من بردم‏!‏

ببین‏،‏ اینم جایزه مه‏!‏

خودسر گذاشتی رفتی که چیکار کنی؟

ببینم این ناناکی دیگه چیه؟

این جور وقتا‏،‏ استفاده از یه اسم مستعار خیلی بهتره‏،‏ اینطور فکر نمی کنی؟

اصلا متوجه نمیشم‏.‏

فراموشش کن که چی بهتره‏،‏ بیشتر از این خوشم اومد که چطوری اینقدر چابک شدی‏،‏ اوبی‏.‏

میتسوهیده‏،‏ می خوای یه بار باهام مبارزه کنی؟

اوه‏،‏ حتما‏.‏

زِن‏،‏ دیگه وقتشه‏.‏

باشه‏.‏ خب دیگه‏،‏ بعدا می بینمت‏.‏

باشه‏.‏

اوبی‏،‏ شیرایوکی رو بهت می سپارم‏.‏

بیا ما هم بریم ببینیم ارباب کی پیداش میشه‏.‏

زِن؟

قبل اون‏،‏ بانو‏-‏‏-‏

می تونی اینو داشته باشی‏.‏

این جایزه پیروزیه‏.‏ یه گیره مو از یه پادشاهی دیگه‏.‏

بعدا حتما به ارباب نشونش بده‏.‏

‏-‏‏-‏شاهزاده ایزانا‏!‏ ‏-‏‏-‏شاهزاده زِن‏!‏

شاهزاده زِن خیلی باوقار شده‏.‏

انگار یه نفر دیگه اس‏.‏

‏-‏شاهزاده‏!‏ ‏-‏ شاهزاده‏!‏

زِن‏،‏ از اون موقع به بعد طرز فکرت رو عوض کردی؟

راجع به چی؟

نمی دونستم که می خواستی با اون دختر چیکار کنی‏.‏

برادر‏،‏ می خوای الان در موردش صحبت کنی؟

آره‏.‏

البته‏،‏ دارم بهش فکر می کنم‏.‏

به آینده‏.‏‏.‏‏.‏

زِن‏.‏‏.‏‏.‏

بعضی وقتا اطراف قصر می بینمش‏،‏

و یه وقتا شده که ما فقط‏.‏‏.‏‏.‏

حس اینکه اون کنارمه هنوز در گوشها و دستام باقی مونده‏.‏‏.‏‏.‏

ولی تو این قصر‏،‏ من هنوز خیلی ازش دورم‏.‏‏.‏‏.‏

با اینحال‏،‏ زِن همیشه‏.‏‏.‏‏.‏

خسته نباشی‏.‏

بعد این می خوای چیکار کنی؟

هوم‏،‏ بذار ببینم‏.‏‏.‏‏.‏

ریو‏!‏

می دونی شیرایوکی کجاست؟

اتفاقی افتاده؟

انگار یکی زخمی شده‏!‏

داری سعی می کنی امتحانم کنی؟

نه‏،‏ البته که نه‏-‏‏-‏

پس چرا همچین حرفی زدی؟

اینجا محل برگزاری جشنه‏.‏ جای اینکار نیست‏.‏

فقط می خواستم شما رو بهتر بشناسم‏،‏ عالیجناب‏-‏‏-‏

اوه‏.‏‏.‏‏.‏

اون تعادلش رو از دست داده بود‏.‏‏.‏‏.‏

مسکن‏!‏ مسکن داری؟

من هنوز باید ادامه بدم‏!‏

چی؟‏!‏

گفتم‏-‏‏-‏

اوخ‏.‏‏.‏‏.‏

اوه‏.‏‏.‏‏.‏

استخونش شکسته‏.‏

اگه به زور بخوای حرکتش بدی‏،‏ دیرتر خوب میشه‏،‏ بانو‏.‏

نه‏.‏‏.‏‏.‏

لعنتی‏!‏

قرار بود این نمایش خوبی بشه‏،‏ اینجوری می تونستم وارد قصر بشم

و کاری کنم که شاهزاده عاشقم بشه‏.‏

منظورش چیه

تو فقط یه پاداش می خوای پس می تونی لباسهای جدیدی تنت کنی‏،‏ غیر از اینه؟

البته‏!‏ من یه هنرپیشه ام‏!‏

می خوام با یه لباس زیبا روی صحنه بزرگ وایستم‏،‏

و اسمم رو در سراسر کلارین زبانزد همگان کنم‏.‏‏.‏‏.‏

اوه عزیزم‏،‏ چقدر خجالت آور‏.‏

نه‏،‏ به نظرم خوبه‏.‏

شیرایوکی‏-‏سان‏.‏

بله‏.‏

موهای قرمز؟

اول‏،‏ قسمت آسیب دیده رو ثابت می کنم‏.‏

شما‏.‏‏.‏‏.‏ شما جایگزینش می شین؟

ها؟

چی‏.‏‏.‏‏.‏؟‏!‏

لطفا‏.‏ لطفا به عنوان یه پرنسس روی صحنه برو‏!‏

ها؟

چی؟‏!‏

More Farsi Persian subtitles for Snow White with the Red Hair

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left