لومړۍ 200 کرښې.
.بفرمایید، میل بفرمایید
اینکه دختر یه مرد از مرده ها برگرده .اتفاق هر روزه ای نیست
.تعجب مردم رو فهمیدم
.امروز چند تا راهزن به من گیر دادن
اون انگشتر روی انگشتت. شاید لازمه برای کار خیرشون اهدا کنی
.یکی ازشون هم منو زد
اسمت چیه؟ - .بیلی بلایند -
منظورت چیه طرف منی؟ از من محافظت کردی درسته؟- .من ازت محافظت می کنم -
من دست نیافتنی هستم
.چارلز دِوِرو، خانم
!تو ایزامبارد تالی هستی - !نه بابا! امیدوارم نباشم -
.سرش بیست پوند جایزه داره
پدر مرده
اون رو زیر پوشش تاریکی از شهر... بیرون کردم، و بعد کشتمش
و حالا اونا دارن سعی میکنن ماجرا رو پنهون کنن
همه چیزو میخوام
چی بین تو و املاکت قرار داره؟ ها؟
میخوای پدر خودمو بکشم؟
!اون کشتش - .نه، من نکردم! کار اون بود -
! دنبالش برید
جرج، راکسی داریم میریم
چی شده؟
کجا داریم میریم؟
وقتی رسیدیم بهت میگم
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
مترجم مرتضی راکی
پدر چطور میتونی انقدر از من عصبانی باشی؟
همیشه تو خانواده به خاطر ازدواج ،با دختر بزرگتر جنجال میشه
!حالا هم نوبت بدبختی منه
!من و مادرنت زیادی نازت کردیم
پدر - اگه آقای لجر رو به -
...عنوان شوهر قبول نکنی
شوهر؟
،مگه اون حتی یه بار محبت آمیز نگاهم کرده
یا یه شعر عاشقانه برام نوشته یا خودش رو جلوی پام انداخته؟
.آقای لجر همسریه که پدر و مادرت برات در نظر گرفتن
و مگه اونا بهترین کسایی نیستن که برای تو تصمیم بگیرن؟
ازدواج با من ؟
،اوه پدر، سرت انقدر پره از تجارت و بازرگانی
!که می خوای دخترتو مثل یه کالا بفروشی
قلب من مال خودمه و هیچ کس حق نداره !در موردش تصمیم بگیره جز خودم
.پررویی تو منو بهت زده می کنه !الدنگ بی تربیت
! اصلا بی احترامی نکردم پدر
...اما حقیقت اینه که قلب من
.خب، گفتم، حرفمو زدم
می بینین آقایون، تو چه وضعیتی هستم؟
.هیچکس اهمیت نمیده
مزخرف نگو، فکر می کنم خیلی هم بخشنده است
.که دعوای خانوادگیشون رو با ما به اشتراک بذارن
.شما آقا، مست هستین
.درسته -- بله، بله، هستم
سرعت رو زیاد کردیم؟
!پدر! سرعت رو زیاد کردیم - !از جاده اصلی خارج شدیم -
!این مسیر لندن نیست
اوه. واقعا؟ - چی داره میشه؟ -
!این ماشین رو نگه دار
داره چی میشه؟
.بابا، نگه داشتیم
.اونو بده به من
.حالا لباساتو در بیار
چی؟ - .ادامه بده -
خب، خودت گفتی کمکم نمی کنی
!اگه تو کارای خشونت آمیز شرکت کنم، بیلی بلایند
اگه کسی بهت اسلحه نشون بده، من وظیفه دارم
.خب، خوبه بدونم. وایسا
چه وظیفه ای؟ - .نمی دونم -
این وظیفه ها از کجا اومدن؟
!حالا - .سوال خوبیه -
و جوابش چیه؟ - .پیچیدست -
.فقط می تونم فرض کنم که جون تو خیلی مهمه
.با توجه به اینکه اینجا هستم تا ازش محافظت کنم - اما چرا؟ چرا؟ -
.و... ادامه بده
و کی این چیزا رو تصمیم می گیره؟
.خب، به نظر میاد تو شرایطش رو داری - چه شرایطی؟ -
.همونطور که گفتم، من از تو باخبرتر نیستم - زودباش -
.زود باش
آره، اما تو باید - .آره، درسته، ما نباید دلیلش رو بدونیم -
فقط باید کار خودمون رو انجام بدیم، درسته؟
آره، اما
.بابا، یه کاری بکن
بیلی؟
،می خوام پوستتو ببینم. بیا .همه اش رو. بذار ببینم
.خب، پس برو بیرون
.تو برو بیرون - .من که کنار در نیستم -
.خب، من تنها کسی نیستم که کنار درم
...اهم
.اوه، باید معذرت بخوام
به چه دلیلی آقا؟
.دو تا دلیل، آقا. اول
...ما نمی دونیم اون بیرون چیه. و دوم
.کمی ترسوام
.بهتون توصیه شده برید بیرون
توسط کی؟ - چرا؟ -
.با دستای بالا
چطورین؟
لیدی ویلموت. سرهنگ استندرینگ .با یه آقای دیگه اینجا هستن
.آه. بله. بیارینشون تو. به برادرم بگو بیاد پایین
.بهش بگو نمی خوام دو بار بگم
.توماس
!دروغگو
تنهام بذارین
تنهام بذارین
.توماس
.اوهوم
.آه، بلانشفورد
.لرد استندرینگ .معطل نگهتون داشتم؟ متاسفم
خواهرتون بهم گفت
.داغ درگذشت خیلی روی شما تاثیر گذاشته
خب، چطور می تونست غیر از این باشه؟
.چنین حمله وحشیانه ای. درست جلوی چشمای پسره
.بابت درگذشتتون متاسفم. لوردیتون
.این کاپیتان جارولد هستن - چطورین؟ -
،اگه کسی بتونه قاتل پدرتون رو پیدا کنه
،تا فردا همین موقع
تو هر شهر و روستایی تو انگلیس .جاسوس خواهیم داشت، لرد بلانشفورد
واقعا؟
چطوری؟
.باید یه پاداش قابل توجه پیشنهاد بدین
،تو همه روزنامه هایی که چاپ میشن تبلیغش می کنیم
با یه توصیف کامل از نل جکسون که می تونین بدین
.و هر همدستی که ممکنه داشته باشه
.تو یه هفته ازشون خبر پیدا می کنیم
.تو یه ماه، از دار آویزون میشه
.پیداش کردن یه چیزیه
.گیر انداختنش ممکنه یه چیز دیگه باشه
.توماس درست میگه، کاپیتان جارولد
به نیروی خیلی بیشتری از اون .چیزی که تصور کنید نیاز داریم
.ظاهرا اون مثل یه دیو مبارزه می کنه
.و با قدرت 10 مرد
.غیر طبیعیه
.من مشتاقشم
.برگای درختا رو می تونم بشمارم
.تک تک وسایلا رو می بینم
از اینکه تو وسایل دیگرون .سرک بکشم خوشم نمیاد
.گوش کن
.از اینکه وسایل بقیه رو بدزدم راضی نیستم
. از اینکه تو وضعیتی باشم
که مجبور بشم وسایل بقیه رو بدزدم خوشحال نیستم
پنیر! کی پنیر می خواد؟
می تونم یه کم پنیر بردارم؟ - !آره -
البته، الان مال ماست. و من ازشون معذرت خواهی کردم
.بهشون توضیح دادم که تو یه وضعیت سخت گیر کردم
تقصیر من نیست، من فقط میخواستم .شکم زن و بچهام رو سیر کنم
داشتم یه کم
پول جابجا میکردم
چی گفتن؟
گفتن که اعدامت میکنن
.نه، چیز زیادی نگفتن
.آره، خب، من قرار نبود تو رختخواب بمیرم
نباید دستمون رو ببندی؟ - بله خانم؟ -
که نتونیم فرار کنیم، آقا؟
.نه، من طناب ندارم
.باید وانمود کنیم که دستمون بسته است
.غصه اینا رو نخور راکسی
اینا انقدر وسیله دارن که .نمیدونن باهاش چیکار کنن
میدونی چی حال بهم زنه؟
،چرا یه نفر باید 10 تا شلوار داشته باشه
،در حالی که یه نفر دیگه، چند قدم اونورتر مجبوره با شلواری پاره تو خیابون راه بره
باسنش از شلوار بیرون زده باشه؟
،اگه دنیا جای بهتری بود، دنیا جای عادلانهتری بود
.هیچکدوم از این اتفاقا نمیافتاد
.میدونم، میدونم اینارو - .فقط میخوام برگردم خونه -
داشتم فکر میکردم که چیکار کنم
،و هیچکدومتون کار اشتباهی نکردین
...پس تو یه دنیای ایدهآل - .چرا، من کار اشتباه کردم -
.این اسب رو از اربابش دزدیدم
...این یه راه یکطرفه به چوبهی دار رفتنه
.اگه تا حالا همچین چیزی بوده باشه...
میدونم که به پای کاری که شما کردین
.یا بهتره بگم نکردین، نمیرسه .اما. فقط میگم که
اگه دستشون بهم برسه، منم مثل تو باید برقص ریسمان رو برم
.آره. و داشتم با این دوتا حرف میزدم .پس با شما یه دقیقه دیگه صحبت میکنم
.اوه - .گم شید بیرون -
،تو یه دنیای ایدهآل
میتونستم یه قاضی پیدا کنم .که شاید به حرف حقیقت گوش بده
،اما تو دنیای واقعی .این اتفاق نمیافته
خب، حالا یه لقمه نون تو حلقمه .و میتونم درست فکر کنم
...فکر میکنم باید بریم
به سمت غرب
،از پشت کوچهها و راههای کمرفت و آمد
بعد شما دوتا رو پیش عمو جک تو ابینگدون میرسونم
عمو جک تو ابینگدون یه آدم واقعیه؟
.آره، معلومه. اون داداش کوچیکه باباته
خب، نل چی؟ تو میخوای چیکار کنی؟
به احتمال زیاد وقتی خبر ،این دزدی جدید پخش بشه
.فکر میکنن ما به سمت جاده شمالی رفتیم
،پس، اگه به سمت غرب بریم .یه قدم از اونا جلو میافتیم
و بعد از اینکه شما رو ...تو ابینگدون تحویل دادم
،میزنم سمت بریستول ،قایمکی سوار یه کشتی میشم
.و به آمریکا میرم - آمریکا؟ -
.چی؟ آره
،بعد از اینکه اونجا جا افتادم .و یه آدم حسابی شدم
.دنبالت میفرستم
خب، راجع به اون چی؟ - .کی؟ آره، معلومه. یه دقیقه به من بده -
.باید یه چند کلامی باهات حرف بزنم، بچه. بیا اینجا
.زود باش
چطوری رئیس؟
.من رئیس تو نیستم
.گوش کن، باید اون اسب رو برگردونی
No comments yet. Be the first to leave one.