لومړۍ 200 کرښې.
زیرنویس از مهدی shine021
این داستان بر اساس تاریخ استعماری نیوزیلند یا همون «آئوتاروآ» ساخته شده.
توی این فیلم صحنههایی هست که ممکنه براتون ناراحتکننده باشه، چون توش فرهنگ مائوری تحقیر میشه و به مقدساتش توهین میشه.
...و قداستش زیر پا گذاشته میشه.
برای اینکه بتونیم به آینده قدم بذاریم، باید گذشته رو درک کنیم.
میتونی از اینجا پیاده شی.
- کجاییم؟ - گفتم میتونی از اینجا پیاده بشی.
این راه خیلی تیزی داره.
با احتیاط برو پایین.
مری استیونز عزیز...
...امیدوارم این نامه بهسلامت به دستت برسه.
اینو با تمام وجود آرزو میکنم.
منو نمیشناسی، ولی من از روزی که به دنیا اومدی، تو رو میشناسم.
و حالا فکر میکنم وقتشه که حقیقت رو دربارهی گذشتهی خانوادهات بدونی...
...چیزایی که برات خیلی مهمه.
لطفاً با اطلاعات داخل پاکت بیا پیش من.
قول میدم همهچیز رو برات توضیح بدم.
حداقل اینو بهت بدهکارم.
با احترام...
...توماس بوید.
آقای بوید.
سلام.
اسم من پگیه.
بلند شو بریم، باشه؟
رسیدیم، خانوم.
خوش اومدی.
مری استیونز.
ببخشید.
ناتانیل کول.
به عمارت هاکشام خوش اومدی.
ممنونم.
شنیدیم که به خونهی روستایی توماس اومدی.
حتماً خیلی خستای.
- فردا میرم. - چرت نگو.
به زمان نیاز داری تا حال و هوات عوض بشه.
کی اومده؟
آرتور.
برو تو اتاقت.
میشه مهمونمون رو به اتاق غربی راهنمایی کنی؟
- بفرمایید، خانوم؟ - میشه یه لیوان آب بهم بدید؟
- حالتون چطوره؟ - بهترم.
- ممنون پگی. - خواهش میکنم.
صبح بخیر. چطوری؟
بفرمایید بشینید.
ممنونم.
امروز میرم.
- باید توماس بوید رو پیدا کنم. - فکر کنم معلم بودی...
هنوزم هستم.
خب، یه پیشنهاد برات دارم.
نوهام «آن» به یه معلم خصوصی نیاز داره.
هنوز نه سالشه، ولی...
- ...بچهی خیلی زرنگیه. - ببخشید، نمیتونم.
- میتونی اینجا پیش ما بمونی. - متأسفانه نمیشه.
روح آزادت رو تحسین میکنم، مری.
جدی میگم.
اما برای یه زن جوان مثل تو...
...پیدا کردن یه کار خوب توی این مملکت...
...یا یه جای مناسب برای موندن، تقریباً غیرممکنه.
وقتی نامهی توماس بوید به دستم رسید...
اصلاً نمیدونستم کیه.
اما قول داد که همهچیز رو دربارهی خونواده و اقوامم بهم بگه.
بلیط رو برام فرستاد تا بیام اینجا، و توی ۷۳ روز از ولینگتون اومدم به ویتبی.
پس...
- ...باید توماس رو پیدا کنم. - توماس به آبله مبتلا شده بود.
اوایل امسال فوت کرد.
خیلی متأسفم، مری.
آیا اون پدر من بود؟
نه.
من و تو اونقدرها هم با هم تفاوت نداریم.
منم هیچوقت پدرمو نشناختم.
وقتی از یتیمخانهای تو سیدنی فرار کردم...
...توماس بوید هم با من فرار کرد.
از اون روز به بعد برام کار میکرد.
- میخوام بهت کمک کنم. - ببخشید آقا...
من فقط برای مائوریها احترام قائلم.
مردم تو، توی خشکی و دریا، موجودات فوقالعادهای هستن.
سعی کردم توی کشتیهام از مردای مائوری استفاده کنم.
یعنی با مردم تو آشنام.
و حس میکنم تو رو هم میشناسم.
مری، من با آغوش باز ازت پذیرایی میکنم.
اینجا پیش ما بمون.
- زبان مرا میدونی؟ - همونطور که گفتم...
- مردم تو رو میشناسم. - فهمیدم.
آن به یه «واهینه»ی خوب نیاز داره که مواظبش باشه.
پدرِ بهظاهر دلسوزش رو دیدی...
...اسم من رو خوار کرده.
- مادر آن کجاست؟ - فوت کرده.
موقع به دنیا آوردنش مُرد.
برو با آن آشنا بشو.
سلام، من آن کول هستم.
از آشنایی با تو خوشبختم.
سلام، آن کول.
فرانسوی بلدی؟
بله، بلدم.
گفتی که بلدی.
به ما ملحق میشی؟
اگه قبول کنی معلم خصوصی آن بشی، همه خیلی خوشحال میشیم.
- اینطور نیست؟ - آره.
مگه نه، آرتور؟
آرتور؟
- بله، خیلی خوشحال میشیم. - پس توافق کردیم.
به جمع ما خوش اومدی.
کاپیتان دوم آن، چرا خانم مری رو نمیبری بیرون تا باغ رو بهش نشون بدی؟
چشم، کاپیتان.
من قبلاً تو رو دیده بودم، میدونی؟
- بعید میدونم. - فکر کنم دیده بودم.
- اینجا چیه؟ - اینجا اتاق خصوصی کوروی منه.
- کورو کیه؟ - پدربزرگم.
تو فرانسوی و مائوری حرف میزنی؟
بله، کورو به من و عمو جکی یاد میده.
بیا.
- عمویت مائوریه؟ - شاید کمی از ریشه...
این رو عمو جکی به من هدیه داده بود.
توی هفتمین سال تولدم، این دستبند و این کشتی خوشیمن رو برام خرید.
بعد وقتی هشت ساله شدم، این نهنگ خوشیمن رو گرفتم.
و ماه پیش، توی نهمین سال تولدم، یه تیکی خوشیمن خرید.
تیکی خرید؟
- پس باید دختر خیلی خوششانسی باشی. - هستم.
میشه دوباره بازوت رو نشون بدی؟
ببین...
منم همین نشان رو دارم.
شبیه ستارههای دنبالهدارن.
- آیا ستارههای دنبالهدار خوشیمن هستن؟ - خیلی زیاد...
خوبه.
اینجا یکی از جاهای موردعلاقهی منه.
بیا تو.
بشین.
تاداا!
فوقالعاده نیست؟
میگم «موجود»، چون...
...عمو جکی میگه هر فارهی مائوری نمایندهی یکی از نیاکانه.
منم فکر میکنم این خونه...
...بهخصوص نمایندهی یه نیای زنه.
اما چطور...؟
کورو اون رو از آئوتاروآ آورده اینجا.
ببین، پنجره چشمشه، در دهانش...
...و طاقچهها، آغوش بازشدهاش هستن.
اون کندهکاری بالای سر رو «کورورو» مینامن.
مثل صورت یا سر خونهست.
- چی شد؟ - داشت به فاره نگاه میکرد که ناگهان افتاد زمین.
اومدی.
داری وارونه به آینده راه میری.
کار فوقالعادهای کردی، جک. ممنونم.
کامل کردنش یه کم طول کشید.
اما ارزشش رو داشت که با جان و دل انجامش بدیم.
اینطور نیست؟
مری. بیا تو.
سلام، مری.
من جک فنتون هستم.
البته، خانم آن بهم میگه عمو جکی.
از آشناییتون خوشبختم.
خیلی اینطور به نظر نمیرسید اما...
منم از آشنایی با شما خوشبختم.
جک سالهای زیادی شریک تجاری منه.
در واقع، جک میتونه بهت کمک کنه تا اطلاعاتی دربارهی پدر و مادرت پیدا کنی.
...میتونه بهت کمک کنه.
بذار سعی خودم رو بکنم.
مری.
دو روز دیگه تولدمه.
و میخوام یه مهمونی بگیرم.
جک بخشی از سرگرمی رو بر عهده گرفته...
- مگه نه جک؟ - دقیقاً...
سرگرمی با منه.
خیلی دوست دارم اونجا باشی، مری.
باید برم.
فعلاً...
...خداحافظ...
...خانم مری استیونز.
به امید دیدار، کاپیتان.
حالت چطوره؟
چرا توی باغ شما یه خونهی نیاکان هست؟
چرا نباشه؟
آن خیلی قشنگه.
و من شخصاً ازش مراقبت میکنم.
از کجا میدونستید فرانسوی بلدم؟
- چی؟ - به آن گفته بودید که من فرانسوی صحبت میکنم.
توماس باید گفته باشه.
- اما اون از کجا میدونسته؟ - مری.
توماس...
...من بودم که پول بلیط رو به توماس دادم.
به همین خاطر ببخشید که بهت توجه کردم.
- خانوادهات چه جور آدمهایی بودن؟ - من هیچوقت اونها رو ندیدم.
یعنی چی؟
توسط یه انگلیسی و همسر فرانسویش به فرزندی پذیرفته شدم.
و اونها اسم «مری» رو روش گذاشتن.
اما اسم واقعیم...
اسم مائوریام...
- ...«ماراما»ست. - ماراما...
- پدرت هم مثل کوروی من شکارچی نهنگ بود؟ - نه.
یه تجارتخونه داشت، که به افرادی مثل پدربزرگت خدمات میداد.
پس زبان مائوری رو از کجا یاد گرفتی؟
پدرم با مائوریها تجارت میکرد.
و منم دوستای مائوری زیادی داشتم.
کورو میگه اونجا یه جای خاصیه.
حالا دیگه اینجا کار میکنی.
باید تصمیم بگیرم که میمونم یا نه.
انتخاب زیادی ندارم.
- چند وقته اینجایی؟ - حدود شیش ماه.
خب، چطور میگذره؟
از چه لحاظ؟
No comments yet. Be the first to leave one.