لومړۍ 200 کرښې.
مدارک سرگذشت زندگی امیلی دیکنسون
تا ازدواج سو و آستن
کامل و واقعی ـست در مقایسه با آنچه در پیش است
طی چند سال آینده فقط تعداد انگشت شماری از نامه ها به جا ماند
...شاید حقایق در اشعار او مخفی باشد
برای سو
.بانو دیکنسون
.نگاه مستقیم، آروم
خیلی خب، دکتر چی فکر میکنی؟
به نظر خوب نمیاد- کور که نمیشم، نه؟-
نه، نه کور نمیشید- خدای من خیالم راحت شد-
هنوز تار می بینی؟ نور ها عجیب به نظر میاد؟
آره، بعضی وقتا که می نویسم گوشه های کاغذ محو میشه
زیاد می نویسید؟- همیشه-
خب، بهتره دیگه زیاده روی نکنی
یعنی ننویسم!؟
صبر کن، یعنی نوشتن به چشماش آسیب زده؟- هر چیزی ممکنه-
خدای من، امیلی عزیزم تو نباید به بینایی ـت آسیب بزنی
بازم میگم، کور نمیشید
دیدی؟- ضاحراً از ایریتیس رنج میبره-
این یک التهاب عنبیه ـست
همراه با کمی نزدیک بینی
خیلی خب، چطور میشه درمانش کرد؟- می تونید در اتاق های کم نور بشینید-
از نور مستقیم خورشید دوری کنید و به خاطر داشته باشید نمیتونید به چیزی که می بینید اعتماد کنید
دوری از نور خورشید؟- همینطوره-
همین؟
!خب، گندت بزنن مرد
این همه پول دادم همه ـش همین بود؟
از آفتاب دوری کن!؟ خفاش که نیست
بابا عیب نداره، به خورشید نیازی ندارم وقتی ماه رو دارم
امیلی ساکت باش نمی بینی دارم سر این مرد داد میزنم؟
اگر دوست داشته باشید میتونید یکی دو روز دیگه بمونید
میتونم باز هم معاینه کنم- من میخوام برم خونه-
این حق ویزیت خدمت شما
!ای کلاهبردار
در واقع من اولین چشم پزشک آمریکایی هستم- !دیگه شورشو در آوردی-
شش ماه دیگه برگردید تا ببینم پیشرفتی داشتید یا خیر
فکر می کنید بهتر بشه؟- نه-
...قراره بد تر بشه
ترجمه از Soheil_HAIZ
::..کانال تلگرام هوادارن هیلی استاینفلد..:: @HaileeSt_Team
قبل از اینکه چشمانم را در بیاورند دوست دارم ببینم
مانند موجودات دیگری که چشم دارند و جز این نمیدانند
اما آیا به من گفتند، امروز
.که شاید آسمان را داشته باشم
زیرا به تو می گویم ...که قلبم را برایش تقسیم کردم
این مرد ازمون دزدی کرد، باورنکردینه
میشه اینقدر غر نزنی؟
فقط میخوام بفهمم چطور سه روز وقت دکتر
!خرجش با سفر اروپایی یکی شد
.ببخشید که اینقدر گرونم
نه عزیزم به خاطر تو نیست من که برای تو خرجی نکردم
متاسفانه، موضوع برادرته
زیادی سر اون خونه خرج کردم
.باید از هرچیز بهترینش رو میگرفت
و بعد بازار به هم ریخت و خط راه آهن ورشکست شد
اجازه میفرمائی فکر کنم؟
.نه
تو واقعاً یه شاعری این روز ها همه ـش مشغول نوشتن هستی
خب، با این اشعار چه میکنی؟ به من که نشونشون ندادی
...خب، نمیتونستم به شما نشون بدم
چرا نه؟
.خب درکشون نمیکنی
خب، احتمالاً حق با تو باشه
امیدوارم کسی رو پیدا کنی ...که بتونه درک کنه
خب، نگران نباش .یکی رو دارم
.از نیویورک راهه درازیه
ممنون که اومدی- البته، بزارید براتون بیارمش-
آره، مراقب باش، مراقب باش
باورت نمیشه چند خریدم ـش
.مطمئنم، نمیشه
.خدایا، امیدوارم خوشش بیاد
.برو که رفتیم
بازم ممنونم، هنری
...جناب دیکنسون، قبل از رفتن- آستن صدام کن-
.راستش اینطوری راحت ترم
پس آستن- آره-
...واسم سوال بود- خب؟-
انبار امشب آزاده؟
آره، البته
.آزاده آزاد
...پس مشکلی نیست اگه من
.هر کاری میخوای بکن، هنری
و اگه کسی ازت سوال کرد .یه راست بفرست ـشون پیش من
مرد مهربونی هستید، جناب دیکنسون- آستن-
.باشه
پدرت این روزا داره خیلی صرفه جویی میکنه
حتی نگران کوچیک ترین هزینه ها هم هست
حتی خواست، مستأجر قبول کنیم
عذر میخوام؟- منم شوک شدم-
گفتم چه جور آدمای محترمی هستیم اگه یه غریبه رو به خونه راه بدیم
خوشبختانه یه آشنا پیدا کردم
اون مرد جوان محترم رو یادته که از دانشگاه آستن ترک تحصیل کرد؟
آقای شیپلی
...صبر کن مامان، همون که من باهاش- ببین، مثل اینکه رسیدن-
.سلام، هم خونه
حالِ شما؟
الان داره چی میشه؟
.سلام
داشتم با خودم حرف میزدم؟
فکر کنم یه جایی دیدمت، اسمت چیه؟
!من هیچکس نیستم
تو کی هستی؟
من امیلی دیکنسون هستم از آمهرست
...واقعاً میگم حتماً یه جا دیدمت، خیلی آشنا به نظر میایی
.ممنون
...من
هی، تو کی هستی؟
این قطار حتی جای ناهار خوری نداره جای تعجب نیست که راه آهن متلاشی شد
با کی داشتی حرف میزدی؟
.هیچکس
.عروسک های قشنگی داری
!باشه
تو خونه ی من چیکار میکنی؟
آخرین باری که شنیدم تو کنتاکی ویسکی بوتلگ میفروختی
.راستش دارو میفروختم
.یکی از ماجراجویی های موفق کاریم بود
باشه، اگه اینقدر که میگی موفق بود چرا برگشتی آمهرست
یه اتاق تو خونه ی ما اجاره کردی؟
.خوشحالم که پرسیدی
.واسه تو اومدم
فکر نمیکردم حتی منو یادت بیاد- البته که تو رو یادمه-
تو پاک ترین، ساده ترین، ساکت ترین دختر سنتی ای هستی که من می شناسم
...و واسه همین
.میخوام زنم بشی
.شیپ
شیپ، ما فقط یه بار با هم رابطه داشتیم بعد همون شب رفتی با یه دختره دیگه
.این کاره جوانمردانه ای نبود
.خواهی دید که من عوض شدم، لیوینیا
من اون دانشگاه ردی مست نیستم که لختی پرید تو دریاچه
من الان عاقل و بالغ ـم با غرایز کارآفرینی
و احترام عمیق برای زنان که تجسم ارزشهای سنتی هستن
مانند اطاعت، عفاف
و تمایل به انجام کارهای خانه
.من از اوناش نیستم
.تو لیوینیا دیکنسون هستی
.واسه گربه هات مهمونی چای میگیری
.باشه، آره، ولی منم عوض شدم
که اینطور؟ اونوقت چه تغییری؟
.نشونت میدم
هی، داری چیکار میکنی؟
فکر نمیکنی باید تا عروسی صبر کنیم؟
...هنری شیپ شیپلی
...خبر نداری با کی در افتادی
.برگشتن به خونه حس خوبیه
!اومدیم خونه- سلام؟-
.از سفر برگشتن
دکتر چی گفت؟
فکرشم نمیتونی بکنی چقدر بهم سخت گذشته
مادر، منم که چشمام مشکل داره
خب، منم که دخترش داره کور میشه
.من کور نمیشم
!خدایا، این چه بلایی داره سرم میاد
بازم میگم، داره سر من میاد
.مراقبت از بچه ی کور
.مستأجر غریب تو خونه ـمون
کاغذ دیواری داره پاره میشه- !اینو که تازه خریدیم-
دیگه مُد نیست- قرار نیست کور بشم-
نگران نباش- خوشحالم اینو میشنوم-
دلتنگ ـت بودم- منم دلم برات تنگ شد، وین-
انقدر خبر از این و اون دارم که نگو- متاسفم، وقت ندارم، باید به کارم برسم-
عجله واسه چیه؟
سه روزه نبودی نمیخوای سلام احوال پرسی کنی؟
.نه، میخوام بنویسم
.تو سرم پر ایده ـست
نه، دکتر گفت نباید بنویسی برای چشمات بده، امیلی
.پس بیا این چشم ها رو در بیار و راحتم کن
.من نیازی ندارم ببینم
.تنها چیزی که نیاز دارم روحمه
.با اونه که حقیقت رو می بینم
برای دیدن حقیقت بینایی نیاز نیست پس بزار کور باشم
تا وقتی اشعارم رو دارم از تاریکی نمیترسم
دیدی؟ همه چیز درست میشه
اِم، صبر کن
سلام- سلام-
سو میخواست بدونه به مهمونی امشب میایی؟
نه، ولی آستن لطفاً به سو بگو بیاد منو ببینه
.اون خونه ـست، داره آماده میشه
ولی باید باهاش حرف بزنم- آره، اونم میخواد با تو حرف بزنه-
واسه همین از من خواست ازت بخوام بیایی مهمونیه امشب
.باشه، به سو بگو نمیتونم بیام مهمونیه امشب
بهش بگو، که تو به من گفتی که اون بهت گفته که به من بگی که بیام
...ولی من میگم که اون باید بیاد بعد
من که پیغام رسان نیستم
بیا مهمونی دیگه همین خونه بغلی هستیم
بعضی وقتا حس میکنم صد ها مایل فاصله داره
اصلاً منو دعوت کردن مهمونی؟
.مامان همه دعوتیم
مهمونی های سو بحث داغ نیوانگلند
سر تیتر آخری رو حفظ کردم
"همسر آستن دیکنسون در شب نشینی خود خیره کننده بود"
سالن ویلای با شکوه او همیشه سبز
.با بهترین های نیوانگلند پر شده بود
شراب ایتالیایی سرو شد و سخته که بگی کدام دلپذیر تر بود
"مشروب یا مکالمه ها"
.دیوونه کننده ـست
.سو بانفوذ شده
واقعاً؟ حتی باورم نمیشه میشناسم ـش
حدس بزن کی قراره بیاد- ایتمار کانکی؟-
نه
No comments yet. Be the first to leave one.