لومړۍ 166 کرښې.
آخرین قطار خروجی به مقصد تاکاهاتافودو در حال حرکت است
لطفاً از قطارتان جا نمانید.
ای مادهخوک!
زوم آپ: صحنه تجاوز
تهیهکننده اجرایی: سیگو هوسوگوئه فیلمنامه: چیهو کاتسورا / فیلمبرداری: یونیزو مائدا نورپرداز: هیدیوکی کوبایاشی
صدابردار: نوبوماسا فوکوشیما طراح صحنه: ناتسوئو کاوافونه تدوین: آتسوشی نابشیما / موسیقی: کوارتت جرج اوتسوکا
دستیار کارگردان: یوشیهیرو کاوازاکی برنامهریز: کیمیو شیندو عکاس: یاسوشی آسایشی
با هنرمندی:
ارینا میایی / یوکی یوشیزاوا
کازوئو ساتاکه / مایا هامازاکی / یوکو آزوسا
تاتسویا هاماگوچی / ریوئیچی ساتو تاکشی شیمیزو
یوری ریسا / رمی کیتاگاوا
کارگردان: کویو اوهارا
رسید برای ۲۵۰ ین است، مگه نه؟
باید با دقت در موردش فکر کنی.
فهمیدی؟ متوجه نمیشی؟
نمیفهمی، مگه نه؟
باشه، باشه.
بسیار خب، پس! بیاید فردا با جزئیات بیشتر انجامش بدیم.
و بعد از فردا به بخش بعدی فکر میکنیم، باشه؟
تو! کجا داری میری؟
ساعت ۴ با دوستام قرار دارم.
یوشیمی!
چرا به حرفم گوش نمیده؟ چقدر آزاردهنده!
چون بهم گفتی از این خوشت میاد، تا یوکوهاما رفتم تا بخرمش.
- چی شده؟ - دوستت دارم.
نه.
میدونم، ته دلت، واقعاً دلت میخواد بغلم کنی.
خیلی بلند جیغ میکشم.
داری میری خونه؟ صبر کن!
تا ایستگاه همراهت میام. باید چیزی بخرم.
خیلی ممنونم که فردا دوباره میای
وگرنه یوشیمی دوباره با دوستاش میرفت بیرون.
اون مثل مادرشه.
شیطون و لجبازه.
اونی که شیطونه تویی.
خب، دیگه اذیتم نکن.
- بیا بریم. - معلم خصوصی...
- وای، اینجا حس بدی داره. - حس بد؟
اخیراً اخبار رو نشنیدی؟ قتلهای زنجیرهای.
خب، با توجه به ظاهرش، باید بگم که منطقیه.
خوشم نمیاد. میخوام برم یه جای دیگه.
چی شده؟
اگه قربانیِ اونجوری بشم...
چه جوری؟
اگه مثلاً یه لامپی چیزی رو فرو کنن توی...
توی کجا؟
خودت میدونی کجا! حتماً باید بپرسی؟
کجا؟ بهم بگو!
- اونجا... - و بعدش؟
با لگد محکم بزنن توی شکمم...
منظورت شکم نیست. اون واژنت است.
درسته.
اونجام لگد میخوره.
در نهایت میشکنه...
و خون از اونجا سرازیر میشه...
بسیار خب! من مال خودم رو میذارم داخل.
نه! خواهش میکنم! نه!
نه!
نه! تمومش کن!
نمیتونم انجامش بدم!
خواهش میکنم بس کن!
نه! بس کن! خواهش میکنم!
داری به چی فکر میکنی؟
همم...
داری بدن من رو با بدن کسی که دوستش داری مقایسه میکنی، مگه نه؟
احمق نشو.
تو آدم خیلی بدجنسی هستی.
فکر میکنی کی هر روز به اون جای مزخرف میاد؟
نمیتونستم به چیزی جز دوباره دیدنت فکر کنم.
خواهش میکنم... همین الان دوباره بهم تجاوز کن!
دوستت دارم. میخوام برات ساک بزنم.
یکی اینجاست. نگاه کن! یکی اینجاست.
- کسی نفهمید، مگه نه؟ - خیلی بدسلیقهای.
برای همین بهت گفتم که بهتره توی هتل عشق قرار بذاریم.
مسخرهبازی درنیار. بیا از این طرف.
آقای مدیر، عجله کنید. وقت نداریم.
درد داره.
خیلی درد داره!
لطفاً یه کم پیشنوازی کن.
باید بهزودی برم شعبه میتاکا.
درد داره...
- ناخنهات رو گرفتی؟ - ببخشید.
فقط خودت داری حال میکنی؟
خفهام کن. گردنم رو بگیر.
اینطوری محکم انجامش بده.
نمیتونم اون کار رو بکنم.
عمراً... اگه انجامش ندی، نمیتونم هیچ حسی داشته باشم.
عجله کن.
بیشتر. با تمام قدرت، با هر دو دست.
متوقف نشو. تازه داشت حس خوبی بهم میداد...
بیشتر... بیشتر...
کافیه؟
لطفاً با من ازدواج کن، یوموتو.
هر وقت بخوای میتونی بیای چون همه چیز آماده است.
زمین و کوهستانم فعلاً به کمک زیادی نیاز دارن.
میتونم هر خونهای رو بخرم. پس...
یوموتو! یوموتو!
فکر میکنی ما رو دید؟
نه، اگه ما رو دیده بود، اونطوری نمیرفت.
- من میرم خونه. - میخوای همراهت بیام؟
نه.
سلام.
پدرته.
میخوای شام بخوری؟
خوبه.
اونجا دختر خوبی باش، یوشیمی.
بله.
مگه نگفتی فردا برمیگردی؟
بلیط مشتری لغو شده.
- الان سریع شام رو آماده میکنم. - اشکالی نداره. قبلاً خوردم.
متوجه شدم. پس یه کم چای دم میکنم.
توموکو...
یوشیمی رو دوست نداری؟
ابداً... عزیزم...
اگه اینطوره، چرا همیشه خونه "اوبارو" میمونه؟
میدونی دلیلی که تو رو به همسری گرفتم...
این بود که فکر میکردم رابطه خوبی با اون خواهی داشت.
باید این رو یادت باشه. وگرنه، این زندگی فایده نداره.
امروز یه کم سنگینی، کنتارو.
پس میام پایین.
حس خوبیه. دلم میخواد این کارها رو باهات توی یه هتل خارجی انجام بدم.
آره، منم همینطور.
دیگه از گوآم و هاوایی خسته شدیم.
هر چی. من هر جایی باشه میام.
در مورد استخر اودای توی هند شنیدی؟
یک شب روی تخت سایبانداری که ژاکلین کندی و...
الیزابت تیلور روش خوابیدن فقط ۴۰۰۰ ین هزینهشه.
خب، سفر اونقدرها هم امیدوارکننده به نظر نمیرسه.
دیروز با اون خانمِ خونهای که توش تدریس خصوصی میکنی خوابیدی، نه؟
چرا سعی نمیکنی احساساتم رو بیشتر درک کنی؟
اونی که باید درک کنه تویی.
تو با صاحب کافه بودی، مگه نه؟
با هم رفتین اونجا، درسته؟
خستهام. ببخشید، میتونی بیای پایین؟
پس امروز انجامش نمیدم.
ای منحرف! مسخرهبازی درنیار!
این سر و صداها چیه؟ نمیتونم بخوابم!
ببخشید.
یک زن خانهدار تماشا میکرد!! قتلهای زنجیرهای فجیع... زوج جوان...
هی! گفتم یکی دیگه.
ببخشید.
امروز یه کم سرحال نیستی.
هنوز درست متوجه نشدی، با اینکه دیشب بهت گفتم.
- بیا این. - نیازی نیست. به هر حال بهزودی میرم مدرسه.
- یوشیمی، بیا بریم. - بله.
- سلام. - سلام.
- تنهایی؟ - نیازی نیست بپرسی.
فکر میکنم اون موقع من رو دید.
غیرممکنه! این وقت صبح چِت شده؟
هر چی بیشتر بهش فکر میکنم، بیشتر میترسم.
صبح بخیر.
یه فکری به حال اون بچه بکن.
ببین! فقط منم که دارم باهاش سر و کله میزنم.
چرا به کسی زنگ نمیزنی؟
زنگ میزنم.
آقای مدیر، شما خیلی با مردم راه میاین.
لطفاً خودتون رو جمع و جور کنید...
میشه ۱۸۷۳ ین. به فروشگاه ما خوش اومدین!
- چی شده؟ - دستشویی.
بچه رو مخ.
کنتارو...
الان وقتش نیست!
اون قاتل مدیر سوپرمارکت جلوی ایستگاهه.
فکر کنم میدونه که ما صورتش رو دیدیم.
چطور؟!
No comments yet. Be the first to leave one.