لومړۍ 200 کرښې.
!فریدیس
فریدیس کجاست؟ کجاست؟
!فریدیس اون کجاست؟
!نمیدونم - ای خائن -
!اینجا نیست
کجا قایم شده؟ - اینجا نیست -
خواهش میکنم
فایدهای نداره اینجا دنبالش بگردی
جز اینجا، کجا ممکنه باشه؟
نمیدونم
من میدونم
«وایکینگها: والهالا» «فصل دوم، قسمت ششم»
دقیقا کجا دیدیش؟
اونجا بود
.قسمت غربی رو پوشش بدید بیاید بریم جلو
هیچکس اینجا نیست
یهچیزی پیدا کردیم
!اینجا رو ببینید
جسدش چی؟
.پیدا نکردیم ولی ردپای گرگ اینجا هست
تاحالا زنی رو ندیدم که انقدر بخنده
چطور میتونم نخندم؟
!من دیگه آزاد شدم
!باتو بیا پیش ما
یا خدای خدایان
پچنگها
...اگه از این آبشار زنده بمونیم
بعدش باید از دست اونا جون سالم به در ببریم
.لوازم رو جمع کنین داریم حرکت میکنیم
آبشار رو دیدین؟
آره
نمیخوام بهتون دروغ بگم
چالش بزرگی جلوی پای ماست
،باید برای عبور از آبشار خودمون رو آماده کنیم
کی راه میفتیم؟
فردا - چی؟ -
!نه چرا انقدر زود؟
سطح آب داره پایین میاد
،اگه بیشتر از این صبر کنیم قایق نمیتونه به بالای آبشار برسه
و اونوقت هممون اینجا گیر میکنیم
مگه این چیز بدیه؟
...باتو، هرچه بیشتر اینجا بمونیم
بیشتر احتمال داره پچنگها پیدامون کنن
خب خودمون قایق رو حمل میکنیم
وارنگیان گفت که پچنگها به طرف شرق رفتن
دروغ گفت
،از بالای آبشار اردوهای زیادی دیده میشد
،مشخص بود اون پایین آتش روشن کردن
همین چند شبی هم که اینجا اردو زدیم، خیلی ریسک کردیم
هرچه زودتر حرکت کنیم، بهتره
پس مطمئن نیستم ما هم همراهت بیایم
چی؟
چرا نیاین؟
من برای مرگ آماده نیستم
همتون ترجیح میدین ریسک مواجه با پچنگها رو به جون بخرید؟
اونا هنوز ما رو پیدا نکردن
و تو هم نمیتونی بهمون بگی که عبور از آبشار، ریسک نداره
!توی هرکاری، ریسک هست
،هرکاری که طی دو ماه گذشته کردیم ریسک داشته
.ولی قبلا از روی ناچاری بود الان گزینههای دیگه هم داریم
من انتخاب میکنم که بمونم
منم همینطور
باتو؟
من مطمئن نیستم
الینا؟
منم با اونا همنظرم
این کارها چیه؟
ماههاست که میدونیم قراره همچین روزی از راه برسه
...و حالا که بالاخره اون روز فرا رسیده
حاضر نیستین با چالش روبهرو بشید؟
...من اینجا منتظر نمیمونم
و به پچنگها اجازه نمیدم که !از استخوانهای بزدلانهی من، فلوت بسازن
،اگه لازم باشه تنها میرم
نمیتونی
یعنی چی نمیتونم؟
من ترسی از تنها رفتن ندارم - بحث ترسیدنت نیست، هارالد -
...ما حداقل شش پاروزن نیاز داریم
...و باید وزن قایق رو 20 کیلوگرم کم کنیم
وگرنه قایق از قاعده آبشار، عبور نمیکنه
بیست کیلوگرم؟
پس دکل رو برمیداریم
وزن دکل احتمالا هفت کیلو باشه
،نه. اگه لباسهای خزدارم رو بندازم دور دیگه دلیلی ندارم که به مسیر ادامه بدم
پس تو هم با بقیه فرقی نداری
محاکمه به زودی شروع میشه
و حکم به گناهکاری من میدن
تو گناهکار هستی
آخه با خودت چی فکر کرده بودی؟
تو چی فکر کرده بودی؟
چرا دنبال هیولایی افتاده بودی ...که مردم رو درحال عبادت، سلاخی میکنه
بهجای اینکه پیرو خدایانی باشی که تمام عمرت بهشون اعتماد داشتی؟
شرایط عوض شده
نه مادر، شرایط عوض نشده
ما عوض شدیم
زندانی رو آماده کنین
!خواهش میکنم، یورندر
التماس کن که بهت آسون بگیرن
به خاطر من
این تنها فرصت توئه
یورندر، خواهش میکنم
،اگه پدرم جای من بود التماس میکرد؟ هوم؟
.داره توی تب میسوزه سریع آب جوش و پاچه کهنه بیار
...پسرم. باید به پسرم برسم
نباید حرف بزنی، فریدیس
تو خیلی بیماری و هارکر هم داره دنبالت میگرده
.اون پسرم رو گرفته توی یومسبورگ
.باید برگردم ...باید پیداش کنم
منم میخوام کمکت کنم
باید این رو گاز بگیری و سعی کنی ساکت بمونی
خیلی خب
ممنون. میتونی بری
شاهزاده گیثا
ارل گودوین - میدونین کجا میتونم ملکه رو پیدا کنم؟ -
فکر کنم توی وینچستر
به اونجا رفته تا به یکی از املاکش سرکشی کنه
کی برنامه این سفر چیده شد؟ - من اطلاعی ندارم -
،من پشنهاد دادم همراهش برم ولی قبول نکرد
فقط تعداد کمی نگهبان و اگنار رو با خودش برد
اگنار؟
گم شدی؟
به قیافهم میخوره گم شده باشم؟
به هیچوجه
من دنبال کسی میگردم
چیزی پیدا نکردم
اینا خوردنیان؟ - !نه -
مسمومه
پس چرا داری اینا رو میچینی؟
دارم برای مواجهه با یک دشمن جدید، آماده میشم
درد رو میگم
هوم
دردت چقدر شدیده؟
هنوزم میتونم از پسش بربیام
ولی شاید یه روزی دیگه نتونم
اسم اینا چیه؟ - آتروپا -
آتروپا؟ شبیه اسم آتروپوس، الهه سرنوشت؟
کهنترین الهه
همونی که انعطافناپذیره
آتروپوس بود که شیوه مرگ موجودات فانی رو انتخاب میکرد
و اونه که رشته زندگی رو قطع میکنه
نگران من نباش، لیف اریکسون
من میدونم چی در پیشه - نه، نمیدونی -
میدونم
هیچچیز نمیتونه من رو غافلگیر کنه
دوستان
ما اینجا جمع شدیم ...تا محاکمه یورندر تورویلسون رو برگزار کنیم
،که متهم به وحشتناکترین جرم شده یعنی قتل
اون به اینجا و درمقابل خدایان احضار شده تا حقیقت رو بیان کنه
من از حقیقت نمیترسم
،شبی که فریدیس غیب شد تو براش غذا برده بودی؟
میدونی که بردم
و بعدتر، آیا جسدش رو ...داخل پتو پیچیدی
،و از معبد خارج کردی و داخل یه ارابه گذاشتی؟
بله، ولی اون نمرده بود
با همین پتو، فریدیس رو از ما گرفتی؟
این خونریزی به خاطر زایمانه
اتور، بیا جلو فرزندم
...صبح روز بعد از ناپدید شدن فریدیس
توی معبد چی پیدا کردی؟
،راهبه رفته بود ...ولی روی زمین چاقویی پیدا کردم
که روش لکههای خون بود
،به فریدیس برای زایمان چاقو داده بودم
این همون چاقوییه که پیدا کردی؟
بله
خوبه
این چاقو مال توئه؟
آره
ولی خودت میدونی که ازش برای آسیب به فریدیس استفاده نکردم
نه، نمیدونم
من اون رو نکشتم - !تو کشتیش -
،و بعدش هم جسدش رو به قبرستان بردی !جایی که ما این رو پیدا کردیم
،ای خردمندان !قاتلی در جمع ماست
،اگه یکبار حمله کرده باشه !باز هم حمله خواهد کرد
باید خودمون رو از شر این شیطان، رها کنیم
من منتظر حکم شما میمونم
مادر، نکن
خواهش میکنم
بهش رحم کنین
.التماستون میکنم !اون تنها بچه منه
خواهش میکنم
ما تصمیممون رو گرفتیم
اون گناهکاره
دستش رو قطع کنین
گردنبندش رو بگیرید
و تبعیدش کنین
!پارو بزن
برام توضیح بده ...طبق چه دانشی فهمیدی
...که قایق نیاز داره سبک بشه
تا بتونه از آبشار عبور کنه
از روی دانشِ ذهن
واقعا؟
هیچکس نمیخواد بمیره
،ولی ما دوست نداریم که برای زنده موندن ...ریسک مردن رو بپذیریم
مگه اینکه چاره دیگهای نداشته باشیم
هارالد این رو نمیفهمه
...من اون رو در شرایطی قرار دادم
که درک کنه از بقیه چه درخواستی داره
فداکاری
هرکسی باید روی یه چیزی ریسک کنه
چرا هارالد ریسک نکنه؟
حاضره این کار رو بکنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.