د خپرونې معلومات

Beautiful Love, Wonderful Life E31-E32 KOreanDream
د لخوا تبصره shahlaz
@KOreanDreamترجمه و زیر نویس شهلاز

تګونه

other
په خپور شو: 2019-11-23
ډاونلوډونه: 18
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

کجا بودی

وقتی برا اولین بار عاشق اولی شدی

تو قطار بودم

....پس ، احتمالا اون مرد

سرباز بود؟

از کجا تو فهمیدی؟

نکنه اون آقا سربازه رو می شناسی؟

البته ، خیلی خوب

می خواستم اینو بهت برگردونم

... پس اون سرباز

تو بودی؟

سلیقه خوبی داری

با توجه به اینکه بازم عاشق همون یک نفر شدی

ایول

چی ؟

...فکر کنم

آجوشی عاشقت شدم

امکان نداره

باورم نمی شه

منم به اندازه تو جا خوردم

از کجا فهمیدی من همونم؟

نگو که از همون اول منو شناختی

البته که نه

من فقط موهات یادم مونده بود که گیر کرده بود بهم

...آره راست میگی

موهام گیر کرده بود به زیپ کوله پشتیت مگه نه؟

فکر کنم همینطور بود

وای وای دردم میاد

قطار به ایستگاه کودون وارد می شود

چیه؟ - بیا با هم پیاده شیم -

هی

تو دیوونه شدی؟ - پیاده شو -

کاملا فراموش کرده بودم ولی الان دوباره عصبانی شدم

معذرت میخوام آجوشی

اون روز من واقعا کار اشتباهی کردم

واسه چی منو آجوشی صدا میزنی

آره خب باید آقای گو صدات بزنم

من دلیل داشتم برای فراموش کردن

اما تو چطوری میتون کسی رو که برا اولین بار ازش خوشت اومده فراموش کنی؟

درست مثل شما

روزی بود که من دلم نمیخواست دیگه بیاد بیارمش

چی بوده؟

اون روز بدترین روز زندگیم بود

اما برای تو چرا اون روز یک روز ناراحت کننده بوده؟

برای منم همینطور

برای من اون روز بدترین روز زندگیم بوده

قهوه مو خوردم من دیگه باید برم

...یک حکم صادره باید بنویسم

و شب هم با جون هووی قرار شام دارم

با جین هووی قرار شام دارین؟

بله

نمی دونم چرا ولی این اواخر خیلی شیرین شده

جون هووی می خواد بخاطر این تصادف مسئولیت پذیری کنه

و به یکی از شعبه های ما در خارج از کشور بره

تو چطوری میخوای مسئولیت قبول کنی؟

نمی خواد دنبالم تا بیرون بیای

ممکنه نگهبانهای امنیتی مجبورمون کنن بریم بیرون

یکی دو نفرشون ممکنه برگردن

...ممنون

بخاطر همه چی

مقاوم باش

می تونه تصادفی باشه؟

اگه تصادفی نباشه چی؟

می دونم ، درسته

در اصل به جز تصادف

می تونه سرنوشت باشه

من که احساس عجیبی پیدا کردم

به نظرت چرا ما دوباره همدیگرو دیدیم؟

چرا بین این همه آدم تو باید اون سرباز باشی؟

...این یک تصادف بوده

و سرنوشت اونقدر بزرگ نیست که تو بخوای رنگ و لعاب بهش بدی

همه چی به قدرت بستگی داره

هیچ سرنوشتی راه رو برای تو باز نمی کنه

داشتن قدرت؟

...چیزی که ازش دوری می کنی و باهاش مواجه میشی

و چیزی که ازش دوری نمی کنی و پیش نمیاد اسمش می ذارن سرنوشت

پس این انتخاب خودته که از من دوری کنی؟

دیگه چیکار میتونم بکنم؟

...درسته ، دوبار عاشق یک نفر شدن

همچین چیز بزرگی نیست

...درسته همچین چیز مهمی نیست

چه برای تو چه برای اون آجوشی سرباز

...من

یک نسخه از اینو دارم ، می تونی اینو داشته باشی

به عنوان یک یادگاری نگهش دار

نمی خواد

...پس

به عنوان هدیه قبولش کن

به هر حال باید چمدونم سبک ببندم

چمدون؟

...بیا یک قهوه خوشمزه بخوریم

به عنوان هدیه خداحافظی

باشه

...مهمون من

تاحالا من هیچی مهمونت نکردم

یک لحظه

قهوه داغ میخوری یا سرد؟

داغ لطفا

اول اینو بخور بعد حرف میزنیم

پرستاری از یک نفر راحت تره

اینطوری از پا در میای

بیا

شما هم بخور مامان

می خوام خوردن تو رو تماشا کنم

یواش یواش بخور زبونت نسوزه

داغ بود

یک کمی که سرد شد می خورم

مادر شوهرم چی گفت؟

یهو اومد تو خونه و یه سری چرت پرت گفت و رفت

اتفاقی بین تو و مادر شوهرت افتاده؟

مثل همیشه

اما چیز مهمی نیست

می دونی که دختر بزرگت دل شیر داره

نگران نباش

مامان احتمالا مون هه رانگ می شناسی؟

شنیدم با چونگ آه یک دبیرستان می رفتن

تو از کجا می شناسیش؟

منشی شوهرمه

...وقتی با چونگ آه تو بیمارستان بودیم

باهاش برخورد کردیم

...داری میگی

چونگ آه اون دختره عوضی رو دید؟

آره

مگه چیه؟

چه اتفاقی مگه بین اون دوتا افتاده؟

مامان

...اون

همونیه که واسه چونگ آه قلدری می کرده

چی ، قلدری؟

...اما

الان اون منشی شوهرت شده؟

خداوندا

...می خواستم یک روزی ببینمش

می خواستم بپرسم چرا اینکارو با چونگ آه می کرده

الان شده منشی شوهرت

پس من حتی اینکارم نمی تونم بکنم

مامان

...اون روز چونگ آه

نرفته بود برای اینکه جلوی جون گیوم بگیره؟

...پس نکنه چونگ آه رفته بوده

درسته؟

همینه که من دارم بهش فکر میکنم؟

دبیرستان یون جین ، درسته؟

آره

اگه از اون ور بری یکم دیگه بهش میرسی

باشه

...پس

بیا ما همینجا خداحافظی کنیم

چطوره با هم دست بدیم

چی؟

پس اگه دست ندیم میخوای همو بغل کنیم؟

خوشحالم که دوباره دیدمت آقای سرباز

هر چند دیدن اون فقط برای چند لحظه بود

اما خوشحالم که تو همونی

ممنون که باعث شدی خاطره خوبی از اون روز داشته باشم

من دارم میرم یکی از شعبه های خارج از کشور

چی؟

...پس بنابر این

اینجا آخر رابطه ماست

شنیدم یک نگاه طولانی باید داشته باشم تا طرف زیبای تو رو ببینم

چقدر بد که نمی تونم اینکارو بکنم

مراقب خودت باش و پلیس خوبی بشو

من دیگه باید برم

مراقب خودت باش

و به سلامت برگرد آقای گوم

جلوی چونگ آه طوری رفتار کن انگار از این موضوع خبر نداری

...حتما دیدن اون باعث شوکه شدنش شده

اگه می دونستم اون منشی شوهرتِ هیچی بهت نمی گفتم

این دختره عوضی واسه چی یهویی دوباره سرو کله اش پیدا شده؟

...احتمالا خبر نداره بخاطر اون

دختر من چه بدبختی هایی کشیده

چه رابطه ای جهنمی

... چونگ آه کافی نبوده

حالام داره زندگی منو خراب می کنه؟

چی ...منظورت چیه؟

چه سرنوشت جهنمی با اون تو هم داری؟

خب

چون خیلی بی ادبه مامان

نسبت به مافوق خودش احترام خاصی قائل نیست

بخاطر همین گفتم

چی؟

پاهاتو تکون بده

وضعیتت حفظ کن ، خوبه

محکم بزن

پاتو راحت نگه دار

آفرین یون آه

به هدف نگاه کن ، باشه

یک بار دیگه تمرکز کن

تا آخرش تمزکزتو از دست نده ، باشه ، خوبه

بیا همینجا تمومش کنیم

چکار می کنی آجوشی؟ داری میری رو اعصابم

اومدی اینجا جاسوسی منو بکنی

نه اومدم استخدامت کنم

استخدام؟

منو میگی؟

اوهوم ، می تونم پدر و مادرتو ببینم

ایول ، مطمئنی خالی نمی بندی؟

نه نمی گم ، بریم خانوادتو ببینیم

! این عالیه! مربی، اون میخواد منو استخدام کنه

وای دارم دیوونه می شم میخواد منو استخدام کنه

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left