د خپرونې معلومات

Dream of Chang An E46 DramaDL
Dream of Chang An E47 DramaDL
Dream of Chang An E48 DramaDL
Dream of Chang An E49 DramaDL
د لخوا تبصره AHEE
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL

تګونه

other
په خپور شو: 2021-11-12
ډاونلوډونه: 15
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

=رویای چانگان=

=قسمت چهل و ششم=

تغییری که ایجاد کردی

نقشه خیلی خوبی بود

تو هم نقشه اینکارو تو دروازه دانفنگ داشتی

من فقط اجراش کردم

راستشو بخوام بگم

من تنهایی

اون نقشه رو نکشیدم

برادران

فردا

ازشون یه توضیح میخوایم

درسته

توضیح می‌خوایم - درسته -

بریم به سمت دروازه دانفنگ

میریم سمت دروازه - آره -

بیاید، به سلامتی

اولیاحضرت

میتونی اونجا دووم بیاری؟

،من

حتی اگه قرار باشه بمیرم

بعد از رسیدن به اونجا میمیرم

خوبه

چیزی رو از قلم ننداختیم؟

چرا

چیو؟

وقتی حبس خانگی ام

چطور برم بیرون؟

تو گائو پینگ رو یه مدت طولانی کنار خودت نگه داشتی

هنوز نتونستی بکشیش سمت خودت؟

چطور فهمیدی که

عمدا کنار خودم نگهش داشتم؟

خیلی دقیق رفتار میکنه

اون چیزایی که لازمه رو میدونه

ولی چیزایی که نباید رو

نمی‌دونه

گائو پینگ

برو به اتاق مطالعه من

یه چیزی

توی کشوی سوم سمت چپ هست

برو و برام بیارش

انتخاب کن که بدیش به من یا نگهش داری پیش خودت

اون یه خواهر جوونتر داره

از یه خانواده فقیرن

،برای اینکه از گشنگی نمیرن

خواهرش خودشو به عنوان برده فروخت

اون از جای خواهرش خبر نداره

من به آدمام دستور دادم

تا چای رو به خونه گائو پینگ بفرستن

ازش پرسیدم که میخواد اسمش تو تاریخ ثبت بشه

یا بدون اینکه کسی بشناستش

تو قصر بمیره

انگار خواجه گائو، اولی رو انتخاب کرده

فکر کنم هان دینگ

همه چیز رو بهت گفته

ولی انتظار نداشتم اینکارو بکنی

چرا تو

خونه بنفش رو برگردوندی

تا به من کمک کنن؟

،وقتی جلوی دروازه دارن میجنگن

وزیر لی د یون، به عنوان صدراعظم

حتماً میره و متوقفشون میکنه

،این حادثه

به وزیر لی د یون ربط داره

چیو جی لیانگ

میخواد لی د یون رو بکشه

پس اولیاحضرت

باید از دست چیو جی لیانگ خلاص بشه

چنگ رو یو

اگه لی د یون خودش رو نشون بده

چیو جی لیانگ

یه حرکتی میزنه

اگه بینشون دعوا بشه

و نتونیم کنترلشون کنیم

زندگی وزیر لی تو خطر میفته

من برای محافظت از لی د یون

یه ایده ای دارم

اولیاحضرت

اگه اونموقع هان دینگ رو پیدا نمی‌کردم

تو نقشه داشتی که

همه چیز رو ازم بگیری؟

اخیرأ

بیشتر و بیشتر گیج شدم

نمیفهمم که

چرا یان جی نجاتم داد

نمیدونم چه رازی داره که بهم نمیگه

،و نمیفهمم چرا اولیاحضرت

با یان جی و پرنس چوانگ دست به یکی کرده

فکر می‌کردم پرنس چوانگ نفر سومه؟

تو هنوز هم نمیتونی حقیقت رو بهم بگی

درسته؟

فکر میکنم که

وقتشه همه چیز رو بهت بگم

این راز رو

بجز من

هیچکس نمیدونه

،مرگ وانگ یانگ

قدم اول استراتژی شورش صبحگاهی بود

روچینگ

روچینگ

روچینگ

اون اونجاست

استراتژی شبنم صبحگاهی رو، اولین بار لی شو گفت

به بهونه اون

نقشه کشیدن تا از دست چیو جی لیانگ خلاص بشن

اما امپراتور ترسید که نقشه بهم بخوره

اون فکر میکرد چیو جی لیانگ ممکنه دنبال انتقام باشه

برای همین امپراتور سابق خودشو فدا کرد

تا خون امپراتوری شینگ باقی بمونه

پس اولیاحضرت

تو خون امپراتوری شینگ رو داری

امپراتور بهم دستور داد که

هر کاری برای رسیدن به هدف بکنم

، و به وانگ یانگ دستور داد تا جزییات به دستش رسید کارو شروع کنه

اون استاد من بود

،بخاطر من

اون هم درگیر نقشه شد

ما بهم یه قولی دادیم

اگه نقشه بهم ریخت

ما یه خبر پخش میکنیم که درباره وصیت نامه باشه

و توجه چیو جی لیانگ جلب میشه

برای همین

،هان یو با وصیتنامه

رفت عمارت

استاد بهم گفت که

،اگه بخوایم چیو جی لیانگ بهم اعتماد کنه

باید من خودم

به شخصه

اونو جلوی چیو جی لیانگ بکشم

...برای همین

،برای همین من و چیو جی لیانگ

به شما حمله کردیم

و

تو یه سری کمان مخصوص با خودت آوردی

آره

ولی من انتظار نداشتم

که چیو جی لیانگ قبل من عمل کنه

اون استاد رو با یه کمان کشت

برای همین اولیاحضرت

بهم شلیک کرد

اینجوری بود که نجات پیدا کردم

یان جی چی؟

داستان پشت یان جی چیه؟

اون با این حادثه

چه ارتباطی داره؟

یان جی از نسل یه وزیر وفاداره

که توی شورش صبحگاهی مرد

من، اون

و وو، هر سه ما، عین همدیگه ایم

یو ار

یان جی

اون - اولیاحضرت -

اولیاحضرت

اولیاحضرت

برای همسر شو اتفاقی افتاده

اولیاحضرت

اولیاحضرت

...ارتش شنکای و کمپ شطرنج

یان جی چطوره؟

ماهیچه قلبش آسیب دیده

فعلاً خوبه

ولی بدنش ضعیفه

یو ار

تو باید پیشش بمونی

من باید برگردم به جایی که بهش تعلق دارم

و نقشم رو تموم کنم

بله اولیاحضرت

همگی برید

چشم قربان

یان جی

من برگشتم

هنوز یادته؟

یه بار بهت گفتم

که کلی آدم تو دنیا بودن که

من بهشون اعتماد داشتم

چیو یان جی

تو تاحالا

به کسی اعتماد نکردی؟

حتی اگه بابات دوک چو باشه

فکر نمی‌کنم بهش اعتماد داشته باشی

درسته؟

خب که چی؟

هیچی

من با تو فرق دارم

توی این دنیا

اگه کسی جرأت گفتن حقیقت رو داشته باشه

من بهش اعتماد میکنم

مطمئنم که

فکر می‌کنی احمق بودم، نه؟

ولی الان، می‌خوام اینو بهت بگم

من به تو اعتماد دارم

البته به آدم بدی اعتماد داشتم

به عمه اعتماد داشتم

...و

ولی این بار

نمیذارم کسی رو تصمیمم اثر بذاره

می‌دونم اعتماد کردن به تو، کار درستیه

یه چیزی رو میدونستی؟

وقتی توی کمپ شطرنج بودم

مکانیزم های زیادی رو تو کمپ دیدم

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left