لومړۍ 200 کرښې.
.اوه، ارباب...ارباب
.ارچيبولــــــــــد
.اسم من مري لنوکسه
.من در هند متولد شدم
...اونجا گرم و عجيب بود
.سوت و کور بود
.از اونجا خوشم نميومد
،هيچکس اما خدمتکار خودم
.پدر و مادرم منو نمي خواستن
...مادرم فقط به مهموني رفتن اهميت مي داد
.و پدرم، مشغول وظايف نظاميش بود
.من هرگز اجازه نداشتم به مهموني ها برم
.از پنجره اطاق خواب مادرم، تماشاشون مي کردم
.عصباني بودم، اما هرگز گريه نکردم
.نمي دونستم چطور گريه کنم
- .من طرفدارام رو ول کردم. تو مجبور نبودي بياي - ...ميخواستم
.پدر و مادرم، هميشه به خودشون فکر مي کردن
.هرگز به من فکر نمي کردن
...اگه فقط مي دونستم که قراره
...طي چند لحظه براي هميشه از دستشون بدم
!زلـــزلـــه
.يتيم هاي زلزله زده لطفا به لنگرگاه شماره دو برن
ما اينجاييم. مري. باورت ميشه؟
.اون خيلي ترشه .شنيدم که هرگز بخاطر مرگ پدر و مادرش گريه نکرد
.مري معشوقه، کاملا برعکس
...شماره هاي 38 و 39
.جورج و امي برنت
...شماره هاي 40 و 41
.تيموٍثي و توماس برک
- !ما اينجاييم - !ما اينجاييم
.اوه، پسراي من، پسراي من
.شماره 43، مري لنوکس
"مري، مري کاملا برعکس مترجم : دليل اين حرف بچه ها، عجيب بودن مري هست
چطور باغت رشد مي کنه؟
با ناقوس هاي نقره اي و"
...پوسته هاي صدف و"
."صفي از دوشيره هاي زيبا "
...شماره 43
.مري لنوکس
.لطفا، برو اون کنار
...شماره 44
.ادام اسنو
مري لنوکس؟
اون مري لنوکسه؟
...شماره 43
.اره، مري لنوکسه
.اومدم که ببرمش
.من خانم مدلاک هستم ...خدمتکار و محافظ قصر
...ارباب ارچيبولد کراون
.شوهرخاله اون
.چه چيز عجيب و بي مسئوليتانه اي
.من که ميگم مثل يه تيکه از درخت به هستش مترجم : به خشک بودن ميوه به، توجه کنيد
.مادرش يه زيبا بود
مطمئنا بهش نرفته، مگه نه؟
.همچنان که بزرگتر ميشه بايد به خودش برسه
.قيافه بچه ها تغيير ميکنه
.اون بايد کلي تغيير کنه پس
.در قصر چيزاي زيادي واسه بهتر کردنش وجود نداره
.بيا بريم
.افسوس که جايي ديگه اي براي رفتن نداري
.شوهرخاله ات، به خاطر تو خودشو توي دردسر نمي ندازه
.واسه مطمئن شدم بهت مي گم
اون هرگز خودشو به خاطر .کسي توي دردسر نمي اندازه
...با اون قوزي که شوهر خاله ات روي پشتش داشت
،زندگي براش سخت شده بود و نياز به کمک داشت خاله ات هم مجبور بود باهاش بالا پايين بره و کمکش کنه .و خودشو به کشتن بده به خاطرش
- .خاله ات مرده مادرت بهت نگفته بود؟ - .نه
.عجيبه
.بهت نگفته بود که تنها خواهر دوقولوش مرده بود
.مادرم وقتي براي تعريف کردن موضوعي، به من رو نداشت
.اوه، بالاخره
.هست Misselthwaite اونجا مترجم : نام مکاني که در انجا قصر قرار دارد
.ميتوني بري روي تختت، تا چند ساعتي بخوابي
.احتمالا به اندازه کافي استراحت نکردي
.بيا صبحانه ات
.من هنوز پيژامه پوشيدم
.بعد از اينکه خوردي، ميتوني عوضشون کني .توي کمد لباس، کمي لباس تازه هست
کي لباسارو تنم ميکنه؟
خودت نمي توني بپوشيشون؟
.معلومه که نه. اياه خودم تنم مي کردشون
.مزخرفه
حتي با اين که بزرگ شدي؟
در هند، اونا با بچه ها چيکار مي کنن؟ ميندازنشون توي سبد؟
چطور جرات مي کني با من اينطوري حرف بزني؟
.اينجا کسي نيست که جمع و جورت کنه
.ما کلي کار از قبل سرمون ريخته
.بنابراين اينجا بايد خودت از خودت مراقبت کني
.اينجا صد تا اطاق داره .فقط اين مال توئه، نه اطاق هاي ديگه
.انتظار هم نداشته باش که شوهر خاله ات رو ببيني .چون مطمئنا نمي توني
،نبايد به چيزي دست بزني، .يا بري اطراف و همه چيو بهم بريزي
.خونه انگار مرده بود
.انگار طلسم شده بود
.مثل اطاق مادرم مي موند .مترجم : اطاق خالشه
.اين بايد خاله ام باشه
.ميز ارايش همون شکليه
.مجسمه فيل هاشون هم دوقولو بود
.مادر
چيکار داري مي کني؟ چي بهت گفته بودم؟
.شنيدم يکي داره گريه مي کنه
.سگ ها بودن
.نه، ادم بود. يه نفر داره گريه مي کنه
.تو چيزي نشنيدي
...حالا
،همينجا مي موني .يا ميام و گوش هات رو مي کشم
.عصر بخير
.يه خوردني واست اوردم
.فرنيت رو که نخوردي
دوستش نداشتي؟
تو خدمتکار مني؟
.من خدمتکار خانم مدلاک هستم
.و اون هم خدمتکار ارباب کراون هست
.اما به شما هم خدمت مي کنم .کمي هم در انتظار شما مي مونم
،خب وقتي مراقب مني .يعني خدمتکار مني ديگه
.تو عجيب و غريبي
.هـــي، ميدونم چيه
.خانم مدلاک لطف کردن به و من و مادرم جا و مکان دادن
،اون گفت اگه اينجا يه بانوي بزرگ داشت .هرگز نمي تونست اينکار رو برامون انجام بده مترجم : بانوي بزرگ، منظور همسر ارباب کراون است
...من هرگز اجازه ندارم خارج از اشپزخونه باشم
.و مطمئنا طبق بالا هم نمي تونم
!بس کن
چيکار داري مي کني؟
.فکر مي کردم تموم دخترا قلغلک خوردن رو دوست دارن
چي دوست داري بپوشي؟
...مشکي
...مشکي يا مشکي؟
مگه کوري؟
.همشون مشکي هستن
.و منم نمي خندم به اين چيزا، خدمتکار
.اسم من مارثاست
.قلغلکت نمي دم. قول مي دم
مردم توي هند چي مي پوشن؟
،وقتي که شنيدم از اونجا که داري مياي .فکر مي کردم که يه محلي بايد باشي
چي؟
...فکر کردي من چي هستم؟ تو
...تو
!تو دختر يه خوکي
.نبايد اينطوري کني .من نميگم از بومي ها بدم مياد
،همونطور که مادرم ميگه .ما هممون يه خانواده هستيم
.تاحالا هيچوقت يه محلي نديده بودم
.خوشحال مي شدم اگه خودم بودم
!تو هيچ چي راجع به چيزي نميدوني !هيچ کدومتون چيزي نمي دونين
.خواهش مي کنم
.رنجون نشو
...من هيچ چي درباره چيزي نمي دونم
.همونطور که خودت گفتي
.متاسفم، خانم
.من ادم معمولي هستم و زياد حرف مي زنم
.پوزش مي طلبم، خانم
دقيقا نمي دونم که شوهر خاله شما .چه زماني مي خواد بهتون زنگ بزنه
شوهر خاله من؟
.خانم مدلاک گفت که شوهر خاله ام نميخواد ببينتم
.اما مي خـــــواد
.شوهر خاله ات تصميم گرفته که امروز نبينتت
کي مي بينمش؟
فردا؟
.نه، فردا قراره بره
...بعد از اينکه معشوقه ارباب کراون ده سال پيش مرد
.اون ديگه نمي خواد مردم رو ببينه
.کسي نيست که غم و اندوهش رو از بين ببره
فعلا اون بيشتر وقتش رو .دور از خونه سپري مي کنه
.مرد بي چاره
.ميگن ادم ظالميه
.بهتره ژاکتت رو بپوشي .بيرون سرده
.اما کسي نيست باهاش بازي کنم
هيچکس که باهاش بازي کني؟
.منو دربياز از اين
...ديکون، برادر من
.ساعت هاست که تنهايي رفته به دشت
.اينطوريه که اون با حيووناش دوست ميشه
کي؟
...ديکون
.برادر کوچيک من
!اينو بکش پايين
،نمي توني حدس بزني .که چه اندازه دربارت کنجکاوه
فکر مي کني چيکار داري مي کني؟
!اونجايي
.در تعجب بودم کجا رفتي
منظورت چيه؟ .خودت کاملا مي دونستي، که کجا بودم
.شالتون، خانم
.خودشه
.حالا اماده بيرون رفتني
.نمي تونم ببينم
...واسه رفتن به باغ ها
...بايد از اونجا بري
.بعدش همون اطراف خونه پيداش مي کني
.حالا بدو .و خوش بگذره
اونجا چيه؟
يه باغ ديگه؟
درب کجاست؟
!تويي که اونجايي
-درب اون يکي باغ کجاست؟ -چي؟
.هموني که کلي پيچ ميچک داره .دربش رو نديدم
.اونجا دربي نيست
.بايد يه جايي دربي باشه
.ده ساله که کسي داخل باغ نرفته
چرا؟
.چرا
چون وقتي که اون مرد، ارباب دستور داد که .براي هميشه دربش رو ببندن
چه کسي مرده؟
.خاله من مرده
اونجا باغ خاله ام بود، مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.