لومړۍ 200 کرښې.
قرص ضد بارداري مصرف ميکني؟
نه توي اتاق مطالعه جوليا پيداشون کردم
اين مدرک قطعيه که جوليا داره خيانت ميکنه
وقتي کنار هم تصورشون ميکنم دستم به مشت تبديل ميشه
زني که برات تعريف کردم يادته ماليني؟
رابطتتون بد تموم شد؟
خودشو از پل پرت کرد پايين و غرق شد
فکر ميکنم جوليا و آرون و نزيديکي که باهم دارن
تو رو ياد نزديکيت با ماليني ميندازه
ميتونه دليل اين باشه که چرا اينقدر ناسازگاري
در ارتباطت با عروست
ممکنه باشه...ممکنه
ز
زي
زير
زيرن
زيرنو
زيرنوي
زيرنويس
زيرنويس و
زيرنويس و ت
زيرنويس و تر
زيرنويس و ترج
زيرنويس و ترجم
زيرنويس و ترجمه
زيرنويس و ترجمه s
زيرنويس و ترجمه so
زيرنويس و ترجمه soo
زيرنويس و ترجمه soog
زيرنويس و ترجمه sooga
زيرنويس و ترجمه soogan
زيرنويس و ترجمه soogand
زيرنويس و ترجمه soogand1
زيرنويس و ترجمه soogand19
زيرنويس و ترجمه soogand198
زيرنويس و ترجمه soogand1983
زيرنويس و ترجمه soogand1983@
زيرنويس و ترجمه soogand1983@y
زيرنويس و ترجمه soogand1983@ya
زيرنويس و ترجمه soogand1983@yah
زيرنويس و ترجمه soogand1983@yaho
زيرنويس و ترجمه soogand1983@yahoo
زيرنويس و ترجمه soogand1983@yahoo.
زيرنويس و ترجمه [email protected]
هزاران نفر کشته
200هزار نفر از خانه هاشان آواره شدند
دولت بنگال اين حادثه رو
يکي از شديدترين مانسون ها ميدونه
در سواحل شرقي
کمک ها با سرعت کمي ميرسند
بسياري از جاده هاي شهري شسته شدند
نخست وزير هند
بايد اعتراف کنم
دفعه قبل يکم نگران بودم
در انتهاي جلسمون
اوضاع بهتر نشده پاول
درواقع بد تر هم شدند
چرا؟ چيزي شده؟
سيل شديد جايي رو که
والدينم بزرگ شده بودند رو ويران کرده
تمام روستا زير آب رفته
نميدونستم
خيلي متاسفم
از کجا بايد ميدونستي؟
چون خبر سيل زدگي به اينجا نرسيده
همه چيز درباره نيويرکه
اين بازيکن کيه
آماره استاديمر؟
ميخوام خبر فاجعه هند رو بشنوم
و اينها فقط ميخوان درباره
بازيکن بسکتبال حرف بزنن
انگار يک ابر قهرمانه
و قراره دنيا رو نجات بده
من تمام مدت توي "بي بي سي" گوش ميدم
يا توي راديو با اين آنتن مزخرفش
و
اين عکسها توي ذهنم مونده
و نميتونم بخوابم
وقتي موفق ميشي بخوابي
از اين خوابهاي آزار دهنده ميبيني؟
مدام همون تصاوير رو ميبينم
يک پسر شايدم سه يا چهار ساله
چسبيده به يک تيوپ ماشين
و سرش به زور از آب اومده بيرون
و چشمهاش.. دارن التماس ميکنن
توي خوابت؟
نه..نه واقعيه توي اخبار "بي بي سي " بود
دلم ميخواست برم توي تلويزيون
و پسر بيچاره رو نجات بدم
مردم از همه جا براي کمک اومدن
من توي بروکلين گير افتادم
بي مصرف مثل يک زندوني
حست اينه
مثل زنداني در خونه خودت؟
پسرم رفته
سه روزه رفته
براي شرکت در کنفرانس پزشکي در سنت لوييس
قبل از رفتنش با هم اخبار گوش داديم
به تلوزيون اشاره کرد و گفت
بابا خوشحالم که اونجا نيستي
حس ميکنم
خارج از زندگيم هستم
حس يک غريبه رو دارم
يک زنداني يک غريبه
نتونستم نگاه نکنم
نتونستم حسم رو تغيير بدم
آيا چيزهاي ديگه اي هم هست
که نميتوني تغيير بدي؟
چيزهاي ديگه يعني چي؟
ببين سونيل
اوضاع نميتونه اينطوري ادامه پيدا کنه
امکان اينکه بخواي
از خونه پسرت بري هست؟
ميدونم نميتوني برگردي کلکته بهم گفتي
اما يجاي ديگه براي زندگي پيدا کني؟
و کجا
لطفا بگو کجا ميتونم برم؟
آپارتمان خودت
باشه
کي ميخواد پولش رو بده؟
ميتوني بري سر کار
مثلا فروش پرينتر به بهترين قيمت
يا هل دادن واگن کباب فروشي
نميتونم اين کارو بکنم پاول نميکنم
من نميگم که تو
داري وقتت رو تلف ميکني پاول
من اونقدر در تغيير دادن اطرافم ناتوانم
که مردم کشورم
که نميتونن خونه هاشون رو از سيل نجات بدن
ميدونم انسان اميدواري هستي دوست من
دوست داري فکر کني ميتوني
همه چيز رو درست کني
فکر ميکنم بايد با پسرت حرف بزني
نه فقط حرفم رو گوش کن
تو اينجا خوشحال نيستي
و کاملا واضحه حضورت در اون خونه
براي اونها هم آسون نيست
تو هيچ وقت در اين باره با پسرت حرف نزدي
هرگزمستقيما بهش نشون ندادي
که چه حسي داري و چي دلت ميخواد
متوجه نميشم
گفتم
تو هم داري وقتم رو تلف ميکني
ميدونم مشکله
که با خانوادت حرف بزني
با بچه هات اونم خيلي صادقانه
چون ريسک يک مکالمه دردناک رو بجون ميخري
اين فقط يک استراتژيه
که بگي حسم رو درک ميکني؟
نه..نه استراتژِي نيست
ببين سونيل من خودم هم بچه دارم
ميدونم چطوريه
که گاهي بخواي
تصميمات سخت بگيري
اما تو پسر منو نميشناسي پاول
هيچي نميدوني
من با اطمينان بهت ميگم
فايده اي نداره
هيچي
مطمئني کمکت نخواهد کرد
از کجا اينقدر مطمئني؟
چون قبلا باهاش حرف زدم
شب قبل از رفتنش
به تو فکر ميکردم پاول
اينکه ازم خواستي احساسم رو نشون بدم
بهش حقيقت رو گفتم
گفتم ديدن اون تصاوير باعث شده بفهمم
که بايد برگردم
اينجا به هيچ دردي نميخورم اينجا فقط توي دست و پام بذار برم
و اون چي گفت؟
گفت هرگز نميذاره برگردم به کلکته
اون قول داده
و نميتونه به مادرش خيانت کنه
همينطور بهم گفت
چرا ميخواي خودت رو ضايع کني؟
ميخواي برگردي هند چيکار کني؟
توي اون همه سيل بدون کار؟
بعدش گفت جوليا چک ميفرسته
براي صليب سرخ به اسم تو
و اونها برام
يک تشک بزرگ ميخرن
از فروشگاه مکي
آخر شب شنيدم
توي آشپرخونه حرف ميزدن
جوليا داشت ميگفت اگه ميخواد بره بذار بره
و گفتش
راحت نيست
تنها توي خونه با من بمونه
آرون چي گفت؟
گفت داره احمقانه و مسخره حرف ميزنه
و ترجيح ميده يک مرد خونه باشه
وقتي اون نيست تاز زن و بچش حمايت کنه
بعدش جوليا بهم گفت
بي ثبات
اين کلمه بي ثبات
مثل يک گاري ميوه کويچک با چرخهاي لق
اينکه اينطوري بهت بگن
من بمدت
28سال دبير رياضيات بودم
0سي سال همسر کامالا بودم
No comments yet. Be the first to leave one.