Deadly Outlaw: Rekka (Jitsuroku Andô Noboru kyôdô-den: Rekka)

Deadly Outlaw: Rekka (Jitsuroku Andô Noboru kyôdô-den: Rekka)

実録・安藤昇侠道伝 烈火

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Deadly Outlaw Rekka 2002
د لخوا تبصره MTheGreat
زیرنویس فیلم کمیاب دیگری از تاکاشی میکه تقدیم به طرفداران

تګونه

other
په خپور شو: 2021-11-01
ډاونلوډونه: 29
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫مردی که می‌گفتند با خون حیوانی وحشی...

‫در رگ‌هایش متولد شده است...

‫این مرد، از نسل گرگ‌ها...

‫بی‌اعتنا به خطر، خودخواهی و غرور...

‫مسیر پرخطر را به‌تنهایی طی می‌کند...

‫با چشمانی دوخته به آتش جهنم...

‫دندان‌هایش مهر و موم ‫نابودی را از هم می‌شکافند.

‫مردم می‌گویند...

‫سرنوشت نفرین‌شده‌اش ‫همه‌ی این‌ها را رقم می‌زد.

‫یاغی خون‌خوار: آتش خشمگین

‫ما معمولاً مردم رو به خاطر اختلال ‫توی انجام وظایف دولتی محکوم نمی‌کنیم.

‫این‌جور اتفاق‌ها همیشه پیش میاد.

‫باید آروم باشی.

‫پدر!

‫چی کار می‌کنی کانیسادا؟

‫دستشویی اون طرفه.

‫خب تابانا؟

‫جنگیدن باهاشون چه حسی داشت؟

‫آره، سانادا واقعاً رئیس ترسناکی بود...

‫ترسیده بودم!

‫واقعاً از دیدنش وحشت کرده بودم.

‫دیگه وقتش بود تو هم سری توی سرها در بیاری.

‫بله، ببخشید...

‫دارم از «آقای سو قاتل» یاد ‫می‌گیرم ولی کنترلم رو از دست دادم.

‫به من نگو آقای سو!

‫ببخشید.

‫باشه...

‫بیا جایزه‌مون رو از آقای ناکاجیو ‫بگیریم و بریم چشمه‌ی آب گرم.

‫نظرت چیه تاباتا؟

‫حتی می‌تونیم بریم هاوایی، ‫یا یه جایی اون‌ور آب.

‫پسر، تو چقدر ولخرجی.

‫ولی ما رئیس گروه سامادا رو کشتیم!

‫حالا گروه اوتاکی بالاتر از همه‌س.

‫باید تا اونجا که می‌تونیم ‫ازشون پاداش بگیریم.

‫به این آسونی نیست...

‫قضیه از این پیچیده‌تره.

‫در اومدن.

‫چه حس خوبی داره...

‫چیه؟

‫چرا این‌قدر ناراحتی؟

‫ببخشید رئیس.

‫ببخشید وقتی سرتون شلوغ بود مزاحمتون شدیم.

‫راستش، رئیس...

‫یکی از اعضای خانواده‌ی ما ‫رئیس گروه سانادا رو کشته.

‫چی؟

‫اگه گروه ساناتا بخواد انتقام ‫بگیره از آسمون خون می‌باره!

‫قبل از این‌که اتفاقی بیفته باید از...

‫...رئیس خانواده‌ی باندو ‫بخوایم اوضاع رو آروم کنه.

‫اگه این‌طوری پیش بره مستقیماً ‫وارد جنگ با گروه سانادا می‌شیم.

‫باندو...

‫به هیجیکاتا رئیس خانواده‌ی باندو زنگ بزن.

‫برای اینکه هیجیکاتا، رئیس خانواده‌ی ‫باندو رو به عنوان میانجی داشته باشیم...

‫باید پنجاه میلیون ین آماده کنیم.

‫آکمی!

‫رئیس...

‫آکمی، یکم آب بیار!

‫آره، می‌دونم.

‫دهنت رو باز کن.

‫هی.

‫خوش‌ اومدین.

‫خوش‌ اومدین.

‫مقامات بالا دارن چی کار می‌کنن؟

‫رئیس گفته هیچ ‌کاری نکنیم.

‫هر چی می‌تونی اسلحه جمع کن.

‫حتماً.

‫چیه؟

‫تبریک میگم. آزاد شدی.

‫هی کانی، حواست باشه اشتباهی ازت سر نزنه.

‫دارن با میانجی‌گری خانواده‌ی باندو ‫مذاکره‌ می‌کنن تا به آتش‌بس برسن.

‫اگر مذاکره به هم بخوره جنگ راه می‌افته.

‫اگر جنگ بشه، تمام ‫خیابون‌ها رو جنازه می‌پوشونه.

‫گوش می‌کنی چی میگم؟

‫آره؟

‫هی شیماتانی.

‫چیه؟

‫چه خبره؟

‫موفق باشی.

‫واسه چی؟

‫کوگیهارا از گروه ساناتا ‫برام یه پیام مخفیانه فرستاده.

‫نوشته حاضرن آتش‌بس رو قبول کنن.

‫پس رودررو با کوگیهارا درباره‌ی ‫این موضوع صحبت می‌کنم.

‫کوگیهارا هیچ راهی جز حرف زدن نداره...

‫چون دیگه رئیس‌شون مرده.

‫آقای هیجیکاتا، علاوه بر این...

‫ازتون خواهش می‌کنم کمک ‫کنید این موضوع حل بشه.

‫من برگشتم.

‫دیر اومدی.

‫ببخشید.

‫ببخشید مزاحم شدم.

‫چیزی میل دارین براتون بیارم؟

‫نه ممنون.

‫خب.

‫گروه ما و گروه اوتاکی ‫سال‌هاست با هم سر جنگ دارن.

‫بعضی از افراد فکر می‌کنن الان ‫وقت خوبی برای اعلام آتش‌بسه.

‫تو چی میگی؟

‫رئیس...

‫ما یاکوزا هستیم.

‫این مزخرفات چیه بلغور می‌کنن؟

‫هی کانی، نباید با رئیس این‌طوری حرف بزنی.

‫چیه معاون؟ نکنه می‌ترسی؟

‫اگه این‌قدر مرد نیستی که بتونی ‫بجنگی بهتره خلاف رو بذاری کنار.

‫می‌شنوی ایگوچی؟

‫چی گفتی؟

‫چرا تو!

‫آروم باشین.

‫می‌کشمت!

‫چرا نمی‌کشی پس؟!

‫کانی...

‫ولش کن!

‫بشین.

‫طوری قضیه رو حل کردی که انگار بازی بچه‌هاس.

‫کانی، وقتی بیشتر از همیشه بهت ‫احتیاج داشتیم توی زندان بودی.

‫پاچه‌ی همه رو می‌گیره.

‫تقصیر رئیس مرحومه که این‌قدر اینو لوس کرد.

‫درسته که پسر یکی از ‫نزدیک‌ترین افرادش بود ولی...

‫تقصیر رئیس نیست...

‫توی خونشه.

‫پدر مرحومش هم یاکوزای شری بود.

‫پسر، چقدر سریع عصبانی می‌شد.

‫تعجب نمی‌کنم که توی کمین گلوله‌بارونش کردن.

‫به خاطر خون کره‌ایشه.

‫وقتی عصبانی هستن نمیشه ‫باهاشون منطقی حرف زد.

‫توی این دوره و زمونه...

‫می‌دونست چه چیزی در انتظارشه.

‫نمی‌تونم قبول کنم.

‫گوش کن آراتا.

‫گروه ما تصمیم گرفت آتش‌بس اعلام کنه...

‫من هم باهاش موافقت کردم.

‫دیگه نمی‌شه کاری کرد.

‫نباید زندگیت رو برای کسی که ‫فوت کرده هدر بدی، می‌فهمی؟

‫ولی ما...

‫پدر و پسر بودیم.

‫تو به این میگی رابطه‌ی پدر و پسری؟

‫تنها پیوند بین شما عهدی بود که با ‫نوشیدنی‌های نمادین بسته شده بود.

‫هیچی منو بیشتر از این عصبانی نمی‌کنه که...

‫چون حس می‌کنی بهش ‫بدهکاری زندگیت رو دور بریزی!

‫زندگی فقط درباره‌ی عمر طولانی نیست.

‫من تو رو این‌قدر بی‌منطق بار نیاوردم!

‫آتارا!

‫مادرخوانده...

‫داری میگی یه آدم عوضی باشم؟

‫اینو ببر هاکونه برای استاد.

‫بهش بگو یادگاریه.

‫چشم.

‫ترجیح میدی به جای آتش‌بس با هم بجنگیم؟

‫چه فایده‌ داره که کلی پول خرج ‫کنیم، آدم‌ها رو به کشتن بدیم...

‫...و بذاریم مسئول‌های دولتی ‫طناب بندازن به گردنمون؟

‫بگو آقای کوگیهارا، چه سودی داره؟

‫همه‌ی کارهای دنیا یه ترتیبی داره!

‫شما قبل از اینکه ما کاری ‫بکنیم همه چی رو تموم کردین.

‫چاره‌ای نداشتم...

‫اگر قرار بود معطل ‫تصمیم‌گیری گروه شما بشم...

‫موهام مثل دندونام سفید می‌شد.

‫بهانه آوردن رو بذار کنار.

‫تغییر ساختار شرکت‌ها الان چه چیز عادیه.

‫دیگه وقتش بود رئیس بزرگ بازنشسته بشه.

‫آقای هیجیکاتا از خانواده‌ی ‫باندو هم نظرشون همینه.

‫پس...

‫من وظیفه‌ی خودم رو در ‫قبال گروه شما انجام دادم...

‫حالا نوبت شماست.

‫شما هم شر رئیس ما رو کم کنید...

‫درسته؟

‫آقای کوگیهارا؟

‫بازی دیگه شروع شده.

‫راهی برای بازگشت نیست.

‫استاد، از صمیم قلب از شما متشکرم...

‫...که به تشییع‌جنازه‌ی پدرم اومدین.

‫این رو خدمت شما آوردم، به این امید ‫که به عنوان یادگاری از پدرم بپذیرید.

‫این حرف رو از این پیرمرد بپذیر...

‫قدر زندگیت رو بدون.

‫ببخشید که بهتون زحمت دادم عمو.

‫دیگه به من نگو عمو.

‫من با خلاف خداحافظی کردم.

‫شما هنوز عموی من هستید.

‫حالا دیگه تجارت می‌کنم، به صورت ‫مخفیانه برای استاد کار می‌کنم.

‫مراقب باش کار اشتباهی ازت سر نزنه.

‫چشم.

‫سلام.

‫خوش‌ اومدین.

‫چطور بود؟

‫تونستم شونزده میلیون جمع کنم...

‫چیکار می‌کنی؟

‫به هر حال، یه هفته دیگه طول ‫می‌کشه تا بقیه‌ش رو جمع کنیم.

‫ما به خاطر خودمون پول جمع می‌کنیم.

‫حواست باشی مشتری‌هامون ‫رو زیاد تحت فشار نذاری، باشه؟

‫مشکلی نیست.

‫نزول‌‌گیر‌‌های نوموتو ‫بدهی‌هاشون رو به عهده می‌گیرن.

‫برادر...

‫چیه؟

‫چی شده؟

‫من تفنگ ندارم.

‫تو فقط خرده‌کاری‌ها رو انجام بده.

‫امیدوارم خوب بشه.

‫آره.

‫برادر، واقعاً قصد داری ‫به گروه اوتاکی حمله کنی؟

‫چشم در مقابل چشم.

‫دردسر زیادی درست ‫میشه، نه فقط با گروه اوتاکی.

‫خانواده‌ی باندو میانجی‌ بوده. ‫مطمئناً ساکت نمی‌شینن.

‫خب که چی؟

‫پدر مرده.

Deadly Outlaw: Rekka (Jitsuroku Andô Noboru kyôdô-den: Rekka) subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left