لومړۍ 200 کرښې.
shine021 زیرنویس از
گاهی اوقات، کوچکترین کارها میتونن باعث بشن
یه سری اتفاقات پشت هم بیفتن که بزرگ و غیرقابل مهار بشن.
پروانه بال میزنه، یه موج کوچیک تبدیل میشه به یه موج بزرگ،
موجی که میخوره به صخره ابدیت،
بافت کیهان رو پاره میکنه و مسیر تاریخ رو عوض میکنه.
ولی این یکی از اون داستانا نیست.
شهر مـــــــرغ هــا
لی متیوز جونیور.
میدونی، یه تازه به دوران رسیده از شهر، یه آدم عجیب و غریب و ساق پا باریک.
هیچوقت حدس نمیزنی چی شده، درسته؟ چند تا پیک زده، کریسمسه،
ولی تصمیم میگیره ماشین رو یه دور بزنه وقتی جاده ها خلوته، فهمیدی؟
یه کم یخ سیاه رو رد میکنه اون طرف 'سنت دانستن'
و کل صحنه تولد حضرت مسیح رو نابود میکنه، مگه نه؟
مریم، یوسف، حتی بچه کوچولوی عیسی!
میدونه اگه گیر بیفته کارش تمومه، درسته،
پس راه ترسوها رو انتخاب میکنه، به بابا زنگ میزنه کمک.
بابا؟ بابا!
بابا، من واقعا گند زدم!
حالا، اونا میدونن ماشین مال کیه،
پس چند ساعت بیشتر طول نمیکشه تا سر و کله شون تو اون خونه بزرگ پیدا بشه، مگه نه؟
اما 'لیتل لرد فاونتلروی' خیلی مهمتر از اینه که بره زندان.
و با این که وارث بلامنازع یه امپراتوری مرغه
و باباش یه آدم مهم تو فراماسون های محلیه،
چرا، اونا کل قضیه رو جمع میکنن.
پوف!
بهترین قسمتش اینه که تقصیر رو میندازن گردن یه بدبخت دیگه، مگه نه؟
ده ماه زندان رفت. ده!
البته، فقط مسئله زمان بود
که برگرده خونه،
دنبال جواب.
'هوندا ایکس ال آر'. موتور خاکی محکمیه.
بعضی ها از ژاپنی ها خوششون نمیاد.
اونا احمقن.
مدل 2000 هست ولی من یه بازسازی کامل روش انجام دادم.
اصلا نمیفهمی.
مگه اینکه من بدونم، مگه نه؟
تو بهم گفتی.
من 1200 تا بهت میدم.
دو برابر این ارزش داره!
نه. با این سابقه ای که داره نه.
دو هزار تا، بیا دیگه!
1400تا و یه دست دادن.
من با یه دست دادن لعنتی چیکار کنم؟ اینجا 'امریکن پیکرز' نیست.
بیا یه جوری با هم کنار بیایم.
1450.
این که وسطش نیست. -خب، وسط 14 و 15 هست دیگه.
اما خبر خوب اینه که هنوز با یه دست دادن همراهه.
بیا. قدم بذار تو دهن من.
بفرمایید.
یه باج سلطنتی.
بذار بهت بگم،
اینم روش.
و این از علف های هرز محلی نیست.
ما داریم درباره چیزهای درجه پزشکی حرف میزنیم، مثل چیزهای درست و حسابی 'هاسپیس'.
تامین کننده من. خارج از شهر. فقط پستی.
از این لذت بردی، بهش پیام بده.
بهش بگو من فرستادمت.
هواتو داره.
ولی آروم باش، باشه؟
خیلی حرف زدم.
قرار بود دماغم رو تمیز نگه دارم.
این یکی از شرط هاست.
اوه، آره.
تو رو به خاطر چی گرفتن؟
رانندگی بدون بیمه، ترک صحنه جرم، هتک حرمت قبر.
چیزای جدی.
آره. اگه من انجام داده بودم جدی میشد.
از این خوشت میاد، نه؟
چشم بینا، رفیق.
یعنی من روشن شدم. بیدار شدم.
درباره ایلومیناتی شنیدی؟ گروه بیلدربرگ؟
مثل 'رمز داوینچی' و اینا؟
آره، اون یکی از اونا بود، تا اینکه انداختنش بیرون.
'اونا'؟
نظم نوین جهانی. عروسک گردانِ عروسک گردان ها.
نیروهای سایه ای که همه اینا رو کنترل میکنن.
نه همه اینا، بلکه مثل همه اینا! همه اون.
لینکلن شایر؟
لینکلن شایر،
غرب نورفولک، هر جایی که فکرشو بکنی.
این روزا فقط به یه دکل تلفن نیاز دارن
و میتونن از راه دور دوباره برنامه ریزیت کنن.
یه سرطان مستقیم تو مغزت بتابونن.
دیدم که اتفاق افتاده.
بهت میگم، هر جنگ، قحطی، سقوط مالی،
هر چیزی که فکرشو بکنی، 'اونا' مهندسیش کردن.
اراده آزاد یه توهمه، دوست من.
آدم های بی گناهی مثل ما؟
ما فقط گوشت برای چرخ گوشتیم.
من نمیترسم.
باید بترسی.
پیداشون میکنم.
اگه نخوان پیدا بشن چی؟
من تو پیدا کردن خوبم.
اوه!
انتقام شیرین، نه؟
به اسلحه نیاز داری؟
شاید چند روز طول بکشه ولی میتونم برات یه اسلحه جور کنم.
یا اگه عجله داری، یه چاقو چی؟
یا ستاره نینجا؟ یه جعبه بزرگ دارم از... -نه. نه.
من جواب میخوام.
اونا یه چیزی از من گرفتن و من میخوام پسش بگیرم.
نمیتونی منو تا شهر برسونی؟
من میتونم یه کاری برات بکنم که از اونم بهتر باشه.
چه موتور احمقانه ای!
جیس تنها کسی نبود که دنبال جواب میگشت.
کله خرای محلی، استیکس و وینچنزو، تو زیستگاه طبیعیشون،
درگیر سوالای بزرگ روز بودن.
میخوای عکس یه راهب در حال سوختن رو ببینی؟
اوهوم، آره.
اوه! لعنتی!
اون میخواد یکم 'ساولون' بزنه به اون!
راهب های بودایی واقعا دیوونه ان.
این مال زمان جنگ ویتنامه. یانکی ها یه نگاه کردن و گفتن،
نه، ممنون. ما به هیچ وجه نمیخوایم با این حرومزاده های دو برابر سخت بجنگیم.
سلاح هاشونو انداختن و رفتن خونه.
دیوونه کننده است، نه؟
گوش میدی؟
فکر میکردم زندانه.
حتما آزاد شده. -بزرگ شده.
نه، اون موتور خیلی کوچیکه.
برو بیرون.
برو گمشو!
لعنتی!
کله پوک!
خوشحالم که میبینمت، جیس! -آره. معلومه.
اون کی بود...؟ -آره، دونده کراس کانتری بود.
احتمالا گم شده. -اوه.
اینجا زیاد از اینا پیدا میشه. به هر حال...
بذار یه تور از 'کازا دل لی' بهت بدم. بیا، دنبالم بیا.
دیگه تو اون خونه بزرگ نمیمونی؟
نه. از اونجا خسته شدم.
خب، بابام دوباره ازدواج کرد و اونا فکر کردن من باید بیام اینجا،
ولی من کاملا باهاش کنار اومدم.
چرا؟ چی شنیدی؟ کسی چیزی گفته؟
اوه... نه.
آره، میدونم. همینجوری نگهش دار.
ام، در مورد کاروان ها...
من از این کلمه خوشم نمیاد.
ترجیح میدم بهش بگم یه آپارتمان یه خوابه روی چرخ.
به علاوه الان فضای خیلی بیشتری دارم. خب، فضای کمتری دارم ولی حریم خصوصی بیشتری دارم.
خب، گذشته از این که تو همینجوری اومدی تو.
باشگاه.
این فقط یه سری وسیله است که روی هم تلنبار شدن.
میتونی هر چیزی که میخوای برداری، رفیق.
و این قسمت اینجا...
وای! فقط از تخیلت استفاده کن.
سوراخ چیه؟ -آره، خیلی نزدیک نشو.
یه گورکن اون پایین زندگی میکنه.
فکر کنم بتونم از پس یه گورکن بر بیام، رفیق.
آره. گورکن ها خرس های بریتانیایی هستن، رفیق.
یه مستند درباره شون دیدم.
حرومزاده های وحشی.
یه شکارچی راس.
درسته. تو تصور میکنی که یه شکارچی راس کوچولو و بامزه ای هستی
و سرت به کار خودت گرمه، داری یه توت فرنگی کوفتی میخوری یا یه همچین چیزی.
بعد یهو، یکی از اون حرومزاده ها میاد بیرون،
دندون و چنگال! کررر!
شلوارت رو خیس میکنی.
تو خیلی وقته که رفتی، جیس.
اوضاع عوض شده.
اسم لی متیوز جونیور...
خب، اینجا یه معنی ای داره.
من دارم امپراطوری میسازم. دارم بالهام رو باز میکنم.
لس آنجلس، کالیفرنیا.
راستش رو بخوای، هیچ چیز شبیه اونجا نیست.
گشت زنی با یه ماشین خوابیده، معامله کردن تو اتوبان لس سانتوس.
لس آنجلس رفتی؟
آره.
آره، خب، 'جی تی ای 5'، ولی خیلی واقعیه.
اوم. -بیا، بشین.
خب، امنیت حداکثری بود یا...
بزهکاران جوان.
آیا تو رو جدا کردن؟
نه.
آره، اونا مجبور بودن منو جدا کنن.
یه هدف با ارزش مثل خودم، نشونه روی پشتم.
فرار کردی؟
معلومه که نه.
اوه.
فرق بین من و تو اینه، رفیق.
فکر کنم اونجا کار زیادی برای انجام دادن نیست جز ورزش کردن.
تو اصلا ورزش میکنی یا...؟
میبینم که عضله آوردی.
آوردم؟ -اوم.
آره، خب، آره.
شاید یه کم.
این روش متیوز هست، رفیق.
عضله سازی و ترکوندن.
فکر کنم میدونی چرا اینجام.
ماشین.
میدونی کی بردتش؟
علاقه مندان به ماشین، دانشجوها،
کارگرهای فصلی که کینه دارن. واقعا میتونه هر کسی بوده باشه.
میدونی مردم چطورین. -خب کجاست؟
اون ماشین اسقاطیه، رفیق.
تو یه لاشه هم ارزش هست، اینو میدونی.
منظورم اینه، فقط صندلی هاش چند صد پوند ارزش داشت،
به علاوه قالپاق ها. منظورم اینه...
No comments yet. Be the first to leave one.