لومړۍ 200 کرښې.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@
«دوم پاترول» «فصل چهارم، قسمت سوم»
دارم بهتون میگم رئیس کینکید
قاتل پورت شارلوت برگشته
غیرممکنه دکتر وینسلو
قاتل پورت شارلوت تابستون گذشته اعدام شد
...مگه اینکه - آدم اشتباهی رو دستگیر کرده باشین -
لعنتی
چطور جرأت کردن؟
چطور این رو ندیدم؟
اونا یه فرد کاملاً غریبه رو برای نقش اول به من ترجیح دادن
!به من
خب، خودشون ضرر میکنن
ممم
بزار حالشون جا بیاد
و برام مهم نیست که تو فرار کردی و با اون ربات جنسی ژاپنی ازدواج کردی
هیچوقت دست از دوست داشتنت برنداشتم
کینکید، خواهش میکنم
اه! واقعاً به اون میگی بازی کردن؟
عشقت داره خودش رو به خطر میندازه
...ما نباید - پشت اون چشمها زندگی وجود نداره -
در
در
یه چیزی هست که باید بدونی
اسم من تالیا نیست
لعنتی - من دکتر نیستم -
من گرند دوشس روسی هستم
سلام
سلام؟
امروز واقعاً به یه دردسر دیگه احتیاج ندارم
دورۀ فیلمهای ریتا فار در خانۀ هنر کلاورتون
بالاخره یکی قدر منو میدونه
یه هدف جدید پیدا کردم
چطوری؟
اصلاً این یعنی چی؟
لعنتی
شوخیت گرفته؟
از پازلهای لعنتی متنفرم
شلی؟
واو
واو - واو -
چه خبر رفیق
!واو ویک
وسایل کجاست؟ - من زنده برگشتم -
چه خبر، سی؟
سایبورگ چیز خفنی بود رفیق
چی شده؟
یه تغییری انجام دادم به نفعم بوده
من هنوز همونم ولی ابزاری ندارم
تو این پوست راحتترم
تغییر بزرگیه
بیخیال، من هنوز همون ویک قدیمی هستم که میشناسید
این پوست مصنوعیه؟
آره - در موردش خوندم -
وایسا، هنوزم قدرتهات رو داری؟
...اه
نه واقعاً یه کم پیچیدهاس
مخفی کاری، ولی مشغولشون میکنه
سلام
منظورم اینه کاش منم میتونستم اونجوری تو دنیا حرکت کنم
خب ما قطعاً همچین امکان نداریم
اینا رو یادته؟
شلوار پاچه بالای مارکوس رو یادم میاد
اون شلوارها باعث شد قهرمان بشیم
دیتروتیکانها - دستشون بهمون نرسید -
همیشه برنده - اوه، هی اینو یادت میاد؟ -
دا-دا-دا-نا
!چی
!افتخار و لذت ما
خیلی برای این یکی زحمت کشیدیم
آقای فناناپذیر
چرا هنوزم سعی میکنی اسمش رو عوض کنی؟
رأی نیاوردی - !توافق سروره -
آقای شکست ناپذیر - همۀ اون چیزی که میخواستیم باشیم -
ضدضربه - آره -
میدونی، یادمه چقدر برام سخت بود با اون بازوها ارتباط برقرار کنم
منظورم اینه، جوشکاری مادهای که باعث میشد اون ضدضربه بشه خیلی سخت بود
اون سر رو روی پیشونی بزرگ خواهر کشیدم
باشگاه رباتیک از آقای شکست ناپذیر میترسید
نه رفیق اونا از ما میترسیدن
من و درک تا ساعت سه بعد از نصفه شب بیدار موندیم
نشان دیترویتیکانها رو حک میکردیم
هنوزم اونجاست؟ - چی؟ -
بهترین کاری که تا حالا کردم
اولین باری بود که تو چیزی موفق شده بودم
این تب و تاب رو بهم داد که به موفق شدن ادامه بدم
.هممم
باید بگم که حس خیلی خوبی داره که دوباره پیش شماها باشم
بیخیال - !اه -
!ایول
اذیت کردن من دیگه بسه کیگ
اصلاً میدونی چیه؟
بازی بسه
تو رو نادیده میگیرم
شنیدی؟
آره
اوه، خدایا
اوه! شرط میبندم فکر میکنم زده به سرم
...آره، خب
میدونی، شاید شاید حق با تو باشه
باید وقتی میتونستم اون عوضی کوچولو رو میسوزوندم
اوه، من اونو گفتم؟
متأسفم، نمیخواستم اینو بگم دیگه حوصلۀ این بچه رو ندارم
اوکی؟ اون تو دیوارها پنهان شده
...اوکی لری، اگه اجازه دارم
شاید بخوای اینو در نظر بگیری که اون کیگ رفته
منظورم اینه اون تو آینده تو رو تنها گذاشت
پس احتماش هست که برای همیشه رفته باشه
این کل زندگی من بود؟
باید همیشه تنها بمونم؟
نه، سعی کن یه چیز جدید پیدا کنی
هدف جدید اصلاً بدون کیگ تو قدرتی هم داری؟
آره
نه
پیچیدهاس
اوکی، خب بیا نیمۀ پر لیوان رو ببینیم
میتونی از آرامش لذت ببری
خودم دارم همینکارو میکنم
به گذشتهام نگاه کردم
و تصمیم گرفتم اون رو رها کنم
دوباره شروع کنم، شیاطین قبلی رو رها کنم
تو هم... تو هم باید اون رو امتحان کنی
اوکی فهمیدم، حالا که به عنوان رهبر گروه انتخاب شدی
میخوای سلامت هیجانی ما رو هم چک کنی
خب قرار نیست کاری کنم که پشیمون بشم
اما کاری که الآن ازم برمیاد اینه که رهبر بهتری بشم
...اگه اجازه دارم که - اجازه داری -
قبل از اینکه بری بقیه رو نصیحت کنی
شاید بهتر باشه برای کسی که بیشتر از همه بهش آسیب زدی جبران کنی
به نظر میاد طرفدارام دیر کردن
اوه، گردهمایی مخفیانه
گردهمایی مخفیانه
با هنرمندی کایلا رایت
چارلز اوئگو و با معرفی ریتا فار
فرصت طلایی من بود
در این عمارت باشکوه باستونی
قراره عروسی بزرگ سال برگزار بشه
بوی پشمک میاد
...رفیق
گراهام، مدیر هنوزم داره برامون حرف میزنه
آره، ما مشتریهای وفاداریم
سالهاست که سه تامون هر هفته میاییم اینجا
آره چهار از پنج تا
من تنهایی میتونم یه پای بخورم
به مادرم بگو سبزیجاتم رو برای کل هفته خوردم
اوه ویک
عذرخواهی میکنم رفیق
من نه - مشکلی نیست دربارۀ مادرم صحبت کنی -
مراسم خاکسپاریش خیلی سخت بود
و ممنون از شما که زیر تابوت رو گرفتید
میدونستی؟
قطعاً، هنوزم تو دوران بهبودیام
...ولی پدرم بهم گفت
خیلی بد شد که نتونستی خداحافظی کنی
اون بهترین بود
آره
خوبه
باید اون رو تو بعد از مرگ ببینم
بعد از مرگ؟ مثل رؤیاهات؟
نه، منظورم جائیه که بعد از مرگ میری
ببین، میبینی که من و دوم پاترول همگی مردیم
خب، نصفه مردیم
بعد یه عده روح ما رو نجات دادن و ما زنده موندیم
توضیح دادنش راحت نیست
اون یه ابرقهرمانه رفیق
اونا زمان و هر نوع محدودیت رو خرد کردن
نه، نه، نه اون یه ابرقهرمان بود
اون شاد بود؟
آره زندگی خوبی داشت
اون بالاها اوضاع چجوریه؟
باحاله
میتونی رو چیزایی تمرکز کنی که قبلاً نمیتونستی
پس کالوین تو بالاخره میتونی اون آرایشگاهی
که همیشه در موردش حرف میزنی رو باز کنی
ولی اول باید بمیری هان؟
بامزه بود بامزه بود
تو همیشه قدرت عجیبی داشتی ویک
اما سایبورگ بودن یه چیز دیگهاس
با اون همه قدرت چکار میکنی؟ - خب، ما جلوی آدم بدها رو میگیریم -
یه بچهای بود که یه شانس دوباره بهش دادم
این فرصت رو بهش دادم تا تصمیمات دیگهای بگیره
اوکی
هبولای بیضهای رو متوقف کردیم
دیوونهوار بود، اون چیز این خطوط حملونقل رو نابود میکرد
مردم چیزایی مثه چوب رو که لازم داشتن نمیتونستن تهیه کنن
درسته! برای اون خونۀ جدیدی که روی دریاچه دارم میسازم
اون خونۀ جدیدی که داری تو بهشت میسازی
ویک اینجوری ویک اونجوری
فقط داریم در مورد ویک حرف میزنیم
ولی ویک تو اصلاً دربارۀ بهترین دوستت درک چیزی نپرسیدی
اون کاری که قولش داده بود رو انجام داد
تغییر دادن دنیا با شروع از جاهای کوچیک تو دیترویت
آره عالی بود
دی در موردش بهم بگو
یه باشگاه رباتیک تو دیترویت تأسیس کردم
به بچهها یاد میدم چطور ربات بسازن
نه اون داره فروتنی نشون میده
بچهها دوستش دارن
چیزی که میسازن خیلی خوبه
ممم-ممم منم میخوام بخشی ازش باشم
No comments yet. Be the first to leave one.